دسته بندی های ارشیو: هنری

«ققنوس» بر شانه «۲۳ نفر» نشست

«ققنوس» بر شانه «۲۳ نفر» نشست/ مهدویان؛ چهره سال سینمای انقلاب

داوران جایزه سینمایی «ققنوس» در پایان هشتمین دوره برگزاری فیلم سینمایی «۲۳ نفر» را به‌عنوان فیلم برگزیده معرفی کردند.

به گزارش خبرنگار مهر، آیین اختتامیه هشتمین دوره برگزاری جایزه سینمایی «ققنوس» عصر روزگذشته جمعه سوم اسفندماه در مجموعه شهدای سرچشمه برگزار و طی این آیین فیلم‌ها و فیلم‌سازان برگزیده این جایزه معرفی و تجلیل شدند.

در این دوره از جایزه «ققنوس» دو فیلم سینمایی «۲۳ نفر» به کارگردانی مهدی جعفری و «ماجرای نیمروز؛ رد خون» به کارگردانی محمدحسین مهدویان به‌عنوان فیلم اول و دوم تجلیل شدند و نشان ققنوس دریافت کردند و محمدحسین مهدویان نیز به‌عنوان چهره سال سینمای انقلاب معرفی شد.

در متن بیانیه هیأت داوران متشکل از وحید یامین‌پور، سیدمهدی ناظمی، حسین جودوی، حمید محمدی، سیدمحمد حسینی، پرویز امینی و حسین الهام درباره معرفی برترین‌های این دوره، تأکید شده است؛

هیأت داوران جشنواره پیشروی «ققنوس» در چهلمین سالگرد انقلاب شکوهمند اسلامی و در آستانه حرکت به سوی گام دوم انقلاب اسلامی، افتخار دارد در روند رو به جلوی انقلاب، سهمی داشته باشد. امروز و در کنار این جشنواره سینمایی (که مختص روشن کردن جهت‌گیری سینمای کشور با انقلاب اسلامی است) دوست و دشمن اعتراف دارند، سینمای کشور، تطوری امیدوارکننده را تجربه کرده است. کیفیت فیلم‌های سینمایی سال جاری، یکی از بالاترین کیفیت‌های سال‌های اخیر بوده است و طُرفه آن که این تطور بر دوش جوانان بوده است و اغلب هنرمندان و عوامل موفق فیلم‌های سینمایی درخشان سال جاری از نسل تربیت شده پس از انقلاب اسلامی هستند.

هرچند شیرینی این تحول هنری را نباید فراموش کرد و باید به تقویت آن پرداخت اما تلخیِ عقب ماندگی‌های کمی و کیفی را نیز نباید از یاد برد. تلخی‌هایی که گاهی خود را در حرکات شتابزده و تمسخرآمیز برخی چهره‌ها نشان می‌دهد و گاهی در بیانیه‌های ارتجاع‌طلبانه و ادبیات منسوخی که مدعی وجود معیارهای صرفاً سینمایی در جشنواره‌ها هستند؛ که هم به شکل رقت‌برانگیزی عقب‌مانده و بدون پشتوانه نظری هستند و هم بیانگر فقدان صداقت کافی‌اند.

امروز آحاد وفاداران به آرمان‌های انقلاب اسلامی نه تلخی‌ها و زشتی‌ها را انکار می‌کنند و نه پیشرفت‌ها و زیبایی‌ها را. نه ناامید از کار هستند و نه سهل‌انگار و خوش خیال. با همین رویکرد است که در سال جاری هم موفق شدیم فیلم‌های انقلابی قابل تحسینی را مشاهده کنیم که نشانگر انگیزه‌های والای ملت رشید ایران و به ویژه جوانان است. هیأت داوران جشنواره ققنوس، در بررسی حداقل ۴ فیلم انقلابیِ «دیدن این فیلم جرم است»، «شبی که ماه کامل شد»، «نیمروز ۲: رد خون» و «بیست و سه نفر»، ضمن تشکر و تقدیر از همه عوامل فنی و هنری و مدیریتی و خدماتی که برای جشن سینمای سال جاری زحمت کشیدند و باعث ارتقای سینمای ایران بطور کلی شدند و ضمن تحسین چهار فیلم فوق‌الذکر بطور خاص و عرض خسته نباشید صمیمانه به سازندگان این فیلم‌ها، تصمیم گرفت تا یک فیلم را به‌عنوان اول و برگزیده سال جاری و یک فیلم را به عنوان فیلم دوم این جشنواره و یک کارگردان و یک مدرّس را به عنوان دو چهره منتخب سینمای انقلاب در سال جاری معرفی کند.

معیار هیأت داوران در انتخاب فیلم‌ها، معرفی درست سخنان انقلاب اسلامی در هیأت یک فیلم با کیفیت و رسا و شیوا است؛ به شکلی که به دور از انفعال و مظلوم‌نمایی‌های بی‌ثمر و بی‌اثر از ملت ایران، تأکید داشته است بر این که ملت رشید ایران از سویی مورد ظلم دشمنانِ مستکبر و زیاده خواه بوده است ولی از سوی دیگر هم مقابل آن‌ها هیچگاه صرفاً یک گوشت قربانی نبوده است و نخواهد بود، بلکه غیرتمندانه و دلاورانه مقاومت کرده است و در این زمینه سرافراز و سربلند است. فیلم انقلابی باید نشان دهد که جریان انقلاب اسلامی محدود به هیچ قشر و دسته خاصی نبوده و یک امر ملی و فراگیر بوده است و به همین صورت هم باید صیانت شود. ملت رشید ایران خوی تجاوزگرانه ندارد ولی در برابر تجاوزها و تعدی‌های خارجی و داخلی هم ساکت و منفعل و تماشاچی یا منتظر یک منجی بیگانه هم نخواهد ماند.

فیلم برگزیده اول این جشنواره «۲۳ نفر»، نمونه یک فیلم با کیفیت، پیشرو و راهگشا است که نه تنها مواد فوق را بیان کرده است، بلکه در بیان خود لکنت هنری ندارد و می‌تواند در فرمی که کمتر نمونه موفقی داشته است، به خوبی و شیوایی سخن انقلابی خود را بیان کند و در این بیان به هیچ دسته و گروه خاصی محدود نشود و عامه مردم را از راه سینما و به صورت سینمایی با مظلومیت مردم ایران و در عین حال رشادت، امیدواری و راهگشایی آنها درگیر می‌کند و راههایی به نسل جوان و نوجوان کشور برای قرار گرفتن در گام دوم انقلاب اسلامی نشان می‌دهد.

فیلم دوم امسال نیز «ماجرای نیمروز-رد خون» فیلمی صادقانه برای افشای برگ‌هایی تلخ از تاریخ انقلاب اسلامی است، برگ‌هایی مربوط به دشمنان داخلی این مردم که بسیاری شجاعت و صداقت روبرو شدن با آن را ندارند. ضمن این که از نظر تکنیکی نیز به وضوح نشانگر پیشرفتهای کارگردان جوان آن است.

هیأت داوران جشنواره ققنوس به عنوان خادمانی کوچک در جریان سینمای انقلاب اسلامی، تلاش کرده است با توجه به این رویکرد وظیفه خود را در قبال ملت انقلابی ایران انجام بدهد.

«سزار» فرانسه برگزیدگانش را معرفی کرد

«سزار» فرانسه برگزیدگانش را معرفی کرد/ صدرنشینی یک فیلم‌اولی

برگزیدگان چهل و چهارمین دوره اهدای جوایز سزار شب گذشته در پاریس معرفی و تجلیل شدند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از فرانس ۲۴، فیلم «حفاظت» اولین تجربه بلند کارگردانی خاویر لوگراند که تصویری از یک خانواده که از خشونت خانگی رنج می‌برد را ارایه کرده، موفق به کسب جایزه بهترین فیلم جوایز سزار شد.

لی دراکر بازیگر همین فیلم جایزه بهترین بازیگر زن نقش اصلی را برد و این فیلم موفق به کسب جایزه بهترین فیلمنامه غیراقتباسی نیز شد.

این کارگردان پیشتر در بخش فیلم کوتاه نامزدی اسکار را کسب کرده بود و فیلم «حفاظت» او نخستین‌بار در بخش رقابتی جشنواره فیلم ونیز در تابستانی که گذشت اکران شده بود و دو جایزه را از آن خود کرد.

در مراسم دیشب ژاک اودیار جایزه بهترین کارگردانی را برای «برادران سیسترز» برد که درامی وسترن با بازی خواکین فینیکس، جان سی.رایلی و جیک جیلنهال است. این کارگردان پیشتر جایزه بهترین کارگردانی جشنواره فیلم ونیز و جایزه لومیر را برای همین فیلم برده بود.

«شهرزاد» ساخته ژان-برنارد مارلین که نخستین بار در بخش هفته منتقدان کن دیده شد برنده شگفت‌انگیز این دوره جوایز سزار بود و جایزه بهترین فیلم اول را برد و جایزه بازیگر مرد و زن تازه‌کار را نیز برای کنزا فورتاس و دیلن رابرت از آن خود کرد. هر دوی این بازیگران غیرحرفه‌ای بودند.

اولین تجربه بلند کارگردانی آندرآ بسکوند با عنوان «بلیت کوچک» نیز جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل را برای کارین ویارد بازیگر کهنه کار برد و موفق به کسب جایزه فیلمنامه اقتباسی نیز شد.

جایزه بهترین بازیگر مرد نیز به آلکس لوتس برای بازی در دومین فیلم بلندش «گای» رسید.

ژیل للوش با «غرق شده یا شناور» که ده نامزدی سزار امسال را کسب کرده بود جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را برای فیلیپ کاترین دریافت کرد.

در مراسم دیشب رابرت ردفورد نیز با دریافت جایزه سزار افتخاری تجلیل شد.

ردفورد به اتفاق همسرش به این مراسم رفته بود و وقتی روی صحنه حاضر شد با تشویق ایستاده طولانی مدت حضار روبه رو شد. وی درباره عشقش به فرانسه و این که اولین بار در ۱۸ سالگی و وقتی کاملا بی‌پول بود پاریس را دید صحبت کرد و گفت وقتش را با نقاشی از مردم می‌گذراند و سعی می‌کرد با طراحی از آنها به احساس درونشان پی ببرد.

در مراسم دیشب جایزه بهترین فیلم خارجی نیز به «دله دزدها» ساخته هیروکازو کورئیدا اهدا شد.

سزار هر سال به طور سنتی در آخرین جمعه پیش از اهدای جوایز اسکار برگزار می‌شود.

تاک شوی مهران غفوریان با مدل جیمی فالن

تاک شوی مهران غفوریان با مدل جیمی فالن/ «زیر آسمان شهر۴» چه شد؟

مهران غفوریان از ساخت تاک شوی جدید خود در شبکه نسیم خبر داد که قرار است خودش اجرا، کارگردانی و تهیه‌کنندگی‌اش را بر عهده داشته باشد.

مهران غفوریان در گفتگو با خبرنگار مهر درباره اینکه چرا به‌رغم اعلام قبلی هنوز ساخت سریال «زیر آسمان شهر۴» محقق نشده است، بیان کرد: من خیلی دوست دارم «زیر آسمان شهر۴» را بسازم و زمانی هم که اعلام کردیم قرار است این سریال ساخته شود، خیلی استقبال شد ولی باید شرایط برای ساخت آن مهیا شود.

وی اضافه کرد: ساخت «زیر آسمان شهر۴» یکی از علاقه‌های قلبی من است و اطمینان دارم اگر متن خوبی داشته باشیم، سریال هم اثری جذاب می‌شود. همان زمان که ما اعلام کردیم که قرار است این کار را را بسازیم رضا عطاران نیز اظهار آمادگی کرد که مشاور کار شود و این یعنی این سریال، کار خوبی خواهد شد چون او آدم باهوشی است و می‌توانست بگوید این کار را نسازم.

غفوریان با اشاره به پروژه دیگری که زودتر از باقی کارهایش می‌خواهد آن را شروع کند، عنوان کرد: برنامه‌ای در شبکه نسیم دارم که یک تاک‌شو است که خودم اجرا، کارگردانی و تهیه‌کنندگی آن را بر عهده دارم و درگیر این کار خواهم بود و در حال حاضر شرایط من برای این برنامه مهیا شده است.

وی در پایان درباره جزییات بیشتر این برنامه توضیح داد: هنوز اسم این تاک شو قطعی نشده اما مثل خیلی از تاک‌شوهای آمریکایی است که برخی از آن‌ها در کشور اجرا شده‌اند و برخی نه اما این مدل برنامه که در همه دنیا انجام شده در ایران هنوز تولید نشده است و به کار جیمی فالن شباهت دارد.

روایت جهان‌های موازی در «تئاتر فجر۳۷»

روایت جهان‌های موازی در «تئاتر فجر۳۷»/ اجباری به شناخت تاریخ نیست

ازکیل گارسیا رومئو کارگردان فرانسوی نمایش «یک تئاتر کوچک از انتهای دنیا» درباره ویژگی‌های این اثر نمایشی و نیز دومین تجربه حضور خود در جشنواره فجر نکاتی را مطرح کرد.

ازکیل گارسیا رومئو کارگردان نمایش «یک تئاتر کوچک از انتهای دنیا» که از کشور فرانسه در بخش مسابقه تئاتر بین الملل این دوره از جشنواره حضور دارد درباره این اثر نمایشی به خبرنگار مهر گفت: برای درک این نمایش اجباری نیست که مخاطب از قبل شناختی از تاریخ داشته باشد و هر کس می‌تواند برداشت شخصی از این اجرا بکند.

وی درباره چگونگی طراحی و ایده‌پردازی این نمایش بیان کرد: ایده این نمایش از ۲ دنیای موازی هم شکل می‌گیرد؛ یکی دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم و دیگری جو بالایی که هوش تکنولوژی بشر در آن وجود دارد و این تکنولوژی است که اجازه می‌دهد دنیا منفجر شود.

این کارگردان تئاتر درباره سبک این اجرا و اینکه این نمایش در گونه آثار عروسکی، میکروتئاتر یا اینستالیشن قرار می‌گیرد، توضیح داد: این نمایش همه این گونه‌ها را در بر می‌گیرد و ترکیبی از تئاتر اشیا و تئاتر عروسکی و حتی تئاتر بازیگرمحور بوده که قطعا تئاتر معاصر و مدرن نیز در آن دخیل است.

وی در پایان صحبت‌هایش درباره حضور در جشنواره تئاتر فجر گفت: امسال فرصت دیدن آثار را پیدا نکردم چون درگیر برگزاری یک ورکشاپ بودم.  من بار دوم است که در ایران حضور دارم و پیش از این در جشنواره تئاتر عروسکی نیز اجرا داشته‌ام.

نمایش «یک تئاتر کوچک از انتهای دنیا» روز گذشته ۲ اجرا در تالار حافظ داشت و امروز در آخرین روز از برگزاری جشنواره تئاتر فجر یک اجرا در ساعت ۲۰:۳۰ خواهد داشت.

تئاتر کودک و نوجوان وارد «شانو» می‌شود

تئاتر کودک و نوجوان وارد «شانو» می‌شود/ روایت سفرنامه آبجی مظفر

قطب‌الدین صادقی مدیر تماشاخانه «شانو» اعلام کرد که اجرای تئاتر کودک و نوجوان در نوبت صبح و ظهر از برنامه‌های اجرایی این تماشاخانه خصوصی تئاتر است.

قطب‌الدین صادقی نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و مدیر تماشاخانه «شانو» که این روزها در بخش به علاوه فجر سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر نیز میزبانی تعدادی از آثار نمایشی را بر عهده دارد، درباره شرایط اجراهای این سالن خصوصی تئاتر در جشنواره به خبرنگار مهر گفت: خوشبختانه بیش از توقع ما استقبال مخاطبان از آثار نمایشی جشنواره در این تماشاخانه زیاد بود و در اجرای نمایش «کافکا با من سخن بگو» هم تعداد مخاطبان بیش از ظرفیت سالن بود.

وی درباره برنامه اجرایی تماشاخانه «شانو» بعد از پایان سی و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، افزود: قرار است نمایش‌های «سه روز فقط هملت» سروش طاهری و «شکلک» با کارگردانی خانم منادی به همراه یک اثر جدید دیگر، اسفندماه در تماشاخانه «شانو» روی صحنه بروند.

صادقی در ادامه سخنان خود به برنامه‌ریزی تماشاخانه «شانو» برای میزبانی از اجرای آثار کودک و نوجوان اشاره کرد و توضیح داد: در حال برنامه‌ریزی هوشمندانه‌ای هستیم تا از سال ۹۸ در نوبت‌های صبح و ظهر میزبان کارهای ارزشمند تئاتر کودک و نوجوان باشیم و از ظرفیت تماشاخانه «شانو» برای این بخش از تئاتر نیز استفاده کنیم. سعی می‌کنیم برنامه ریزی مدنظر به درستی انجام شود تا در ایام تابستان نیز اجرای تئاترهای کودک و نوجوان را داشته باشیم.

این کارگردان و نمایشنامه‌نویس تئاتر درباره اینکه آیا قصد اجراهای قدیمی خود را در شکل بازتولید یا رپرتوآر دارد یا نه؟ اظهار کرد: من ۱۲ نمایشنامه جدید دارم و معتقدم که تکرار کارهای قبلی خوب نیست و نیروی تولید گروه را می‌گیرد.

وی در پایان سخنان خود درباره متون جدیدی که برای تولید و اجرا در سال ۹۸ مدنظر دارد، گفت: نمایشنامه «سفرنامه آبجی مظفر» را که اثر کمدی و بر اساس اتفاقات مستند در دوره قاجار برای آخرین گروه بنگاه‌های شادمانی خیابان سیروس شکل گرفته، در سال آینده روی صحنه ببرم. همچنین نمایشنامه‌های «ابوشاه»، «آنتیگونه» اثر ژان آنوی و «ترس و نکبت رایش سوم» دیگر آثاری هستند که برای من در اولویت تولید و اجرا در سال ۹۸ قرار دارند.

طرح سوال درباره برتری نژاد آریا در تلویزیون اشتباه بود

طرح سوال درباره برتری نژاد آریا در تلویزیون اشتباه بود/تنبیه مجری

فرهاد ابتدایی تهیه‌کننده برنامه تلویزیونی «جدول» در پاسخ به انتقادات از طرح سوالی با محتوای برتری نژاد «آریایی» در این برنامه توضیحاتی ارائه کرد.

فرهاد ابتدایی تهیه‌کننده مسابقه «جدول» در گفتگو با خبرنگار مهر درباره سوالی که در این مسابقه با محتوای برتری نژاد آریایی مطرح شد و واکنش‌های بسیاری را در فضای مجازی به همراه داشت، بیان کرد: ما در این مسابقه قصدی برای نژادپرستی نداشته و نداریم و طرح این سوال هم یک اشتباه بود که صورت گرفت.

وی ادامه داد: سوالات مسابقه را خود من طراحی می‌کنم و در طراحی این سوال قصد و عمدی نداشتیم اما یک عده در شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های آن طرف آب با قصد و غرض‌هایی تلاش دارند از این اشتباهات سوءاستفاده کرده و بین قومیت‌ها تفرقه بیندازند.

این تهیه‌کننده درباره تاکید مجری مسابقه بر محتوای اشتباه این پرسش نیز عنوان کرد: برنامه زنده است و مجری باید حرفه‌ای باشد و بتواند واکنش مناسب داشته باشد. ما مجری این مسابقه را تنبیه کرده و فعلا قرار نیست اجرای مسابقه را برعهده داشته باشد.

وی در پایان گفت: با این حال باز هم تاکید می‌کنم که ما قصد و غرضی نداشتیم و نمی‌خواستیم به کسی توهین شود.

رونمایی دیرهنگام از دو شورای مهم جشنواره سی و چهارم موسیقی فجر

رونمایی دیرهنگام از دو شورای مهم جشنواره سی و چهارم موسیقی فجر

کتاب سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر در حالی منتشر شد که سرانجام اعضای دو شورای قبلا معرفی نشده این دوره از جشنواره در روزهای پایانی معرفی شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، اعضای شورای ارزیابی و شورای پیشنهاد دبیر سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر در حالی دو روز مانده به پایان این رویداد مهم موسیقایی معرفی شدند که پیش از این نام اعضای این دو شورا در هیچ یک از اخبار ستاد برگزاری جشنواره منتشر نشده بود.

«شورای ارزیابی» و «شورای پیشنهاد دبیر» دو شورای معرفی شده از سوی تنظیم‌کنندگان «آیین‌نامه قانونی» جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر هستند که چندی پیش جزییات آن توسط دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده بود.

طبق اعلام کتاب سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر که دو روز مانده به پایان جشنواره به دست اهالی رسانه رسید، داود گنجه‌ای و مینا افتاده موسیقیدان، محسن رجب‌پور نماینده مجمع صنفی ناشران موسیقی، فردین خلعتبری موسیقیدان، عین‌الله کیوانشکوه نماینده انجمن صنفی هنرمندان موسیقی، امین مویدی اصفهانی مشاور برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی معاون امور هنری اعضای شورای ارزیابی سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر را تشکیل می‌دهند.

نکته جالب توجه در اسامی یاد شده حضور نداشتن فردی با پسوند عنوان حقوقی «نماینده خانه موسیقی» در ترکیب اعضای شورای ارزیابی است، چه اینکه داود گنجه‌ای که پیش از این یکی از اعضای اصلی هیات مدیره خانه موسیقی بود هم مدت‌ها قبل از سمت‌های اداری خود در این نهاد استعفا داده است.

براساس آنچه در کتاب سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر منتشر شده حسن ریاحی به عنوان نماینده دانشگاه آزاد اسلامی، هومان اسعدی به عنوان نماینده دانشگاه تهران، حمید عسکری نماینده دانشگاه هنر(رهبر گروه کُر اردیبهشت از مجموعه‌های شرکت‌کننده در جشنواره موسیقی فجر)، مهدی آذرسینا موسیقیدان، محمدرضا فیاض موسیقیدان (رهبر ارکستر سازهای ایرانی دانشکده موسیقی دانشگاه هنر از مجموعه‌های شرکت کننده در جشنواره موسیقی فجر)، مانی جعفرزاده موسیقیدان، علی ثابت‌نیا مدیرعامل انجمن موسیقی ایران و علی ترابی مدیر دفتر موسیقی وزارت ارشاد و رییس جشنواره اعضای شورای پیشنهاد دبیر جشنواره دوره سی و چهارم را تشکیل می دهند.

ناصرصفاریان، کیوان فرزین، آیدین صمیمی مفخم، امیرمهیار تفرشی پور، رامین بهنا، امیربکان، بابک چمن آرا و شهرام صارمی  هم اعضای هیات انتخاب جشنواره سی و چهارم هستند که ستاد جشنواره طی روزهای گذشته فقط  اسامی این افراد را به صورت رسمی منتشر شده بود.

احسان علیخانی «گات تلنت ایرانی» را رونمایی کرد

احسان علیخانی «گات تلنت ایرانی» را رونمایی کرد/ جذاب «مثل خارج»؟

اولین قسمت «عصر جدید» در حالی روی آنتن شبکه سه سیما رونمایی شد که ساختار و ترکیب شرکت‌کنندگان این برنامه ابهاماتی را به وجود آورده است.

به گزارش خبرنگار مهر، شب گذشته و بعد از مدت‌ها تبلیغات و پخش تیزر، برنامه «عصر جدید» احسان علیخانی که برای نخستین‌بار نوید تولید آن را علی فروغی مدیر جوان شبکه سه سیما حدود ۴ ماه پیش در برنامه زنده «حالا خورشید» داده بود، بالاخره روی آنتن این شبکه رفت.

برنامه‌ای که از همان ابتدا گفته شد قرار است یک «تلنت شو» (برنامه استعدادیابی) ایرانی باشد و در همین راستا هم فراخوان آن برای دریافت ویدئو از متقاضیان منتشر شده بود.

شب گذشته شنبه ۲۷ دی ماه، اولین قسمت از این برنامه روی آنتن شبکه سه رفت و احسان علیخانی در ابتدای این قسمت درباره رویکرد این مسابقه سخن گفت. وی با بیان اینکه برنامه «عصر جدید» قرار نیست دنیا را تغییر دهد، اظهار کرد که در این برنامه صرفا می‌خواهند «ذره بین» به دست افراد بدهند.

علیخانی همچنین بیان کرد که صحنه «عصر جدید» برای کسانی است که با تردید به خودشان نگاه می‌کنند و مردد هستند که آیا واقعا استعدادی دارند و یا گرفتار توهم استعدادند.

وی سپس به توضیحاتی درباره قوانین حضور در این مسابقه استعدادیابی پرداخت و بیان کرد که در پایان فصل اول این مسابقه که ۲۶ قسمت خواهد بود ۶۰ نفر انتخاب خواهند شد.

سکوت درباره یک کپی‌برداری

محمدرضا گلزار مجری مسابقه تلویزیونی «برنده باش» قبل از تولید و حتی آغاز پخش این برنامه با حضور در «ماه عسل» با اجرای احسان علیخانی با صراحت به برند جهانی «برنده باش» اشاره کرد و تأکید کرد در کشورهای مختلفی این مسابقه با همین قالب در حال اجراست و حالا او علاقه دارد همین مسابقه را در ایران هم اجرا کند، این توضیحی بود که طبیعتا باب هرگونه شائبه درباره کپی‌برداری با مدعای نوآوری را بست.

شاید با همین پس‌زمینه انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!

استعدادیابی از میان چهره‌ها؟

از فرم و ساختار کپی‌شده «عصر جدید» که در داوری، دکور، ‌ اجرا، کارگردانی و همه اجزای این برنامه مشهود بود که بگذریم، اولین قسمت از این مسابقه، شگفتی خود را با «استعدادیابی» از برخی چهره‌ها به نمایش گذاشت که سال‌هاست مسیر زندگی خود را انتخاب کرده و حتی با رشته‌های موردنظرشان شناخته شده‌اند!

از جمله این افراد احسان موسوی‌نژاد قهرمان فوتبال نمایشی است که خود را در رشته‌ای که می‌خواست استعدادش را به نمایش بگذارد نفر اول آسیا و نفر پنجم جهان معرفی کرد!

فردی که به‌عنوان یک قهرمان از او یاد می‌شود حالا در یک مسابقه تلویزیونی به‌عنوان استعداد تازه معرفی می‌شود. جالب اینکه موسوی‌نژاد پیش‌تر مصاحبه‌هایی با رسانه‌ها درباره تخصص‌اش داشته و حتی در شبکه تلویزیونی «شما» به‌عنوان مهمان حضور یافته است.

شگفتی دیگر و البته «برگزیده فینال» این مسابقه اما سعید فتحی‌روشن بود که او هم پیش از این در شبکه‌ها و برنامه‌های مختلف تلویزیونی از جمله برنامه‌های پرمخاطبی با اجرای علی ضیا حضور یافته و مخاطب عادی با یک سرچ ساده می‌تواند به این نتیجه برسد که او هم استعداد تازه‌ای نیست و سال‌هاست در حرفه خود به‌عنوان یک «چهره» شناخته شده است.

باید دید احسان علیخانی در قسمت‌های بعد به رویکرد این مسابقه و سوالاتی که در ذهن مخاطبان به‌وجود آمده است پاسخ خواهد داد؟ به‌خصوص اینکه آیا قرار است این مسابقه به‌معنای واقعی به معرفی استعدادهای تازه اختصاص پیدا کند و یا مانند دیگر «جُنگ»های تلویزیونی به اجرای «جذاب» شرکت‌کنندگان بسنده کند؟

به‌خصوص که درباره برخی دیگر از شرکت‌کننده‌های همین قسمت نخست نیز این ابهام قابل طرح است که اساساً این افراد از بین چند هزار نفر چگونه به این مسابقه راه یافته‌اند مثل گروهی که با استفاده از حرکات آکروباتیک و نمایشی آن هم به ساده‌ترین شکل ممکن در این مسابقه حضور یافته بودند و اساسا ورودشان به مسابقه نیز محل سوال بود.

یک برگ‌برنده؛ هیأت داوران

در اولین قسمت از برنامه «عصر جدید» می‌توان به داوری رویا نونهالی، امین حیایی، آریا عظیمی‌نژاد و سید بشیر حسینی به عنوان یک ویژگی مثبت اشاره کرد. داورانی که تلاش داشتند بدون دل‌رحمی‌ها و تعارفات مرسوم مسابقات تلویزیونی و البته با رعایت ادب و ذکر دلیل شرکت‌کننده را حذف کنند.

طرح این سوال از شرکت‌کننده‌ها که این استعداد چه نفعی برایت دارد و یا سوالاتی که نشان می‌داد استعداد باید اتفاقی تازه و یا هدفمند باشد از همین اولین قسمت سیاستگذاری درست اتاق فکر برنامه در زمینه داوری‌ها را نشان داد.

راه سخت عبور از یک ابهام

فارغ از همه این نکات منفی و مثبت درباره قسمت نخست «عصر جدید» مهمترین پرسش کماکان درباره این برنامه تببین لزوم این حجم از «کپی‌برداری» در تولید یک برنامه «استعدادیابی» است. به خصوص که تلویزیون سال‌هاست در این زمینه دست به آزمون و خطا زده و تلاش‌های متعددی در زمینه تولید برنامه‌های استعدادیابی (با کپی‌برداری‌های تاحدودی نامحسوس!) در حوزه‌های مختلف داشته و امروز احتمالا انتظار توضیح و استدلال برای رسیدن به این «نسخه‌برداری عین به عین» چندان بیراه نیست.

استفاده از پلتفرم‌های استاندارد و تا حدودی مشترک در برنامه‌سازی اتفاقی مرسوم در صنعت «سرگرمی» و تولیدات تلویزیونی در جهان است اما عطش برنامه‌سازی «مثل خارج»(!) که مدتی است در شبکه‌های مختلف تلویزیون به راه افتاده و احتمالا بی‌ارتباط با معضل «افت مخاطب» نیست، فراتر از استفاده از قالب‌ها و به‌نوعی تن دادن به قالب‌ها است. نمونه موفق برنامه‌هایی مانند «حالا خورشید» و «خندوانه» به‌خوبی موید این واقعیت است که می‌توان در قالب‌های استانداردجهانی یک «برنامه خلاقانه ایرانی» تولید کرد و این طبیعتا متفاوت از بازسازی یک برنامه کاملا خارجی صرفا «به زبان فارسی» است!

جذب مخاطب از این مسیر و تسلیم کامل دربرابر قالب‌های آزموده و پاسخ داده در «غرب» آیا به‌معنای ‌بی‌توجهی محض به اندوخته‌های ۴۰ ساله برنامه‌سازان داخلی نیست؟ برای عبور از این ابهامات و اثبات دستاوردهای مثبت «عصر جدید» احسان علیخانی مسیر بسیار دشواری پیش روی خود دارد؛ برنامه‌سازی که آنقدر تجربه دارد که خود اعتراف می‌کند این «سخت‌ترین» کارش در تلویزیون تا به امروز بوده است.

همدردی با قربانیان ترور در «موسیقی فجر»

همدردی با قربانیان ترور در «موسیقی فجر»/ خارجی‌ها حرف تازه ندارند

تالارهای وحدت و رودکی تهران در دومین روز از برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر میزبان تعدادی از هنرمندان داخلی و خارجی با اجرای چهار کنسرت در گونه‌های مختلف بودند.

به گزارش خبرنگار مهر، پنجشنبه ۲۵ بهمن ماه و در چارچوب دومین روز از برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر ارکستر سازهای ملی ایران به رهبری علی اکبر قربانی، آنسامبل آتلاس از کشور دانمارک در تالار وحدت، ارکستر زهی «آرکو» به رهبری ابراهیم لطفی، سیمون آیوازیان نوازنده پیشکسوت گیتار کلاسیک در تالار رودکی تهران به اجرای برنامه پرداختند. این در حالی است که گروه به سرپرستی محمد امین اکبرپور با اجرای چند قطعه مشهور ایرانی در تالار ایوان شمس یکی از بهترین اجراهای جشنواره را تا پایان روز دوم رقم زدند.

ارکستر ملی ایران به رهبری علی اکبر قربانی و خوانندگی وحید تاج در نوبت اول اجراهای روز دوم جشنواره موسیقی فجر تالار وحدت کنسرتی را با اجرای آثاری از  فرهاد فخرالدینی، علی تحویدی، جواد لشکری برگزار کردند.

از نکات قابل توجه این کنسرت می توان به تقدیم یکی از قطعات کنسرت با نام «موج» به محمدرضا شجریان توسط وحید تاج اشاره کرد که وی قبل از خوانش این قطعه گفت: قطعه‌ای که در این لحظه اجرا می‌کنیم نامش موج از ساخته فرهاد فخرالدینی با شعری از فریدون مشیری است که پیش از این خوانندگان بسیار خوب و زیادی از جمله استاد محمدرضا شجریان  که من آواز را نزد او آموختم، آن را اجرا کردند. به همین بهانه  با آرزوی سلامتی برای استاد شجریان این قطعه را به او تقدیم می‌کنیم.

سوییت «ابن سینا»، چهارگاه برای ویولن و ارکستر، «لزگینکا»، «رنگ شرقی»، «موج»، «خوش آمدی»، «بهار من»، ریتم‌های رقص آذربایجان برای نقاره و ارکستر، «شورآفرین « «هورا ستکاتو»، «پرواز زنبور عسل»، «به یاد صیاد»، «دگر چه خواهی»، «خاک مهرآیین» آثاری بودند که در این کنسرت پیش روی مخاطبان قرار گرفت.

آنسامبل «آتلاس» دانمارک و موسیقی که برای تماشاگر تازگی نداشت

 اجرای دوم تالار وحدت در دومین روز از برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر اختصاص به کنسرت آنسامبل «آتلاس» از کشور دانمارک داشت. این گروه در برنامه خود که طی دو بخش و با استقبال نسبتا کم مخاطبان همراه بود به اجرای قطعات «تریو بادی چوبی، اپوس ۲۴» اثر شاهین فرهت، «کوینتت بادی، اپوس ۴۳» اثر کارل نیلسن، «افسوس برای کویینتت» اثر امیر مهیار تفرشی پور، «تریو بادی چوبی، شماره ۱» اثر هرمز فرهت و «سکستت» اثر فرانسیس پولانک پرداختند.

این کنسرت اگرچه می توانست مورد توجه علاقه مندان موسیقی کلاسیک و مجموعه های این چنینی باشد اما به دلیل اینکه پیش از این گروه ها و مجموعه های متعدد داخلی و خارجی آثاری از این دست و حتی با کیفیت تری را نیز به مخاطبان جدی موسیقی در همین جشنواره ها ارائه داده بودند، بنابراین کنسرت آنها چندان برای تماشاگران تازگی نداشت و حتی می توانست در تالار کوچک تری چون تالار رودکی روی صحنه برود که خالی بودن صندلی ها نیز آنچنان چشمگیر نباشد.

از نکات قابل توجه کنسرت، ابراز همدردی ستاد برگزاری جشنواره با با خانواده جان‌باختگان حادثه تروریستی زاهدان بود که پیش از برگزاری کنسرت با قرائت متنی از سوی نماینده جشنواره پیرامون این موضوع صورت گرفت.

ارکستر «آرکو» و اجرای آثار دوره باروک در یک فضای آرام

اولین اجرای روز دوم جشنواره در تالار رودکی اختصاص به کنسرت ارکستر زهی «آرکو» به رهبری ابراهیم لطفی از نوازندگان و مدرسان خوش نام موسیقی کشورمان اختصاص داشت.

این مجموعه موسیقایی که حدود  یک سال از فعالیت آن می‌گذرد و چندی پیش نیز اولین کنسرت رسمی خود را در تالار رودکی تهران برگزار کرد، شب گذشته با کنسرت مایستری علی جعفری پویان به اجرای قطعات مختلفی از آهنگسازان مطرح جهان پرداخت.

اجرای ارکستر زهی آرکو با قطعه‌ای از جرج فردریک هندل آغاز شد.   «ساراباند» اثری بسیار زیبا در فضای سنگین و آرام است که تم واحد آن در سراسر قطعه توسط کلیه سازها تکرار می‌شود و در بخش‌هایی از این قطعه نقش پررنگ کنترباس‌ها محسوس بود. این قطعه توسط استنلی کوبریک در فیلم‌ «بری لیندون» استفاده شده است.

«کنسرتو گروسو اپوس ۶ شماره ۴»، «آداجیو در سل مینور» از توماسو آلبینونی، اثری یوهان سباستین باخ، «کنسرتو کریسمس» از آرکانجلو کورلی بود از جمله قطعات دیگری بود که در این کنسرت برای مخاطبان اجرا و با استقبال آنها نیز رو به رو شد.

سیمون آیوازیان در تالار رودکی تارخچه گیتار کلاسیک را مرور کرد

سیمون آیوازیان و بابک ولی‌پور دو هنرمند موسیقی کشورمان همزمان با دومین از برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی در تالار رودکی تهران تاریخچه گیتار کلاسیک را در یک کنسرت پژوهشی برای مخاطبان مرور کردند.

این نوازنده پیشکسوت موسیقی کلاسیک در این کنسرت پژوهشی ضمن سخنرانی پیرامون تاریخچه گیتار کلاسیک با همراهی یکی از شاگردانش به نام بابک ولی پور اجراهایی از دوره‌های رنسانس، باروک و کلاسیک را برای مخاطبان در تالار رودکی ارائه داد.

 یک اجرای قابل قبول که برای تماشاگران هم خوشایند بود

اما در تالار ایوان شمس تهران که طی روزهای برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر میزبان گروه های فعال حوزه موسیقی ایرانی است، گروه «همنوازان سایه» به سرپرستی محمد امین اکبرپور یکی از بهترین و با کیفیت ترین اجراهای جشنواره را تا پایان روز دوم رقم زد.

در این کنسرت تعدادی از آثار دو هنرمند پیشگام موسیقی کشورمان از جمله زنده یاد محمدرضا لطفی و زنده یاد پرویز مشکاتیان به همراه آثاری از محمد امین اکبرپور پیش روی مخاطبان قرار گرفت که به دلیل تسلط گروه روی قطعاتی که تمرین کرده بودند این مجموعه برنامه ها با استقبال تماشاگران مواجه شد.

در بخش نخست کنسرت که با همراهی گروه «سایه ارغوان» برپا شد، قطعات «شورشهناز»، «ستارگی» با مقدمه محمدامین اکبرپور، تکنوازی چهارمضراب محمدامین اکبرپور بر اساس ردیف تار و آواز، «تار و آواز» با شعری از هوشنگ ابتهاج، «دلم تنگ است» با شعری از هوشنگ ابتهاج، به آهنگسازی محمد امین اکبرپور، «نی و آواز» با شعری از هوشنگ ابتهاج، «تار و آواز» با شعری از هوشنگ ابتهاج، «دلتنگ شد گل» با شعری از هوشنگ ابتهاج و موسیقی محمد امین اکبرپور، «سنتور و آواز» با شعری از هوشنگ ابتهاج، «دلم گرفته» با شعری از هوشنگ ابتهاج و موسیقی محمد امین اکبرپور، «شب آمد و دلتنگم» با شعری از هوشنگ ابتهاج و آهنگسازی محمد امین اکبرپور، «زآتش دل» با شعری از هوشنگ ابتهاج و اهنگسازی محمد امین اکبرپور و «رِنگ شهناز» به آهنگسازی محمد امین اکبرپور برای تماشاگران اجرا شد.

این در حالی بود که قطعات «بشارت» با شعری از هوشنگ ابتهاج و آهنگسازی محمدرضالطفی، «تک نوازی تار»، «عاشقان سرمست» با شعری از مجتبی کاشانی و آهنگسازی محمدرضا لطفی، «دو ضربی میرزا حسینقلی» به روایت محمدرضا لطفی، «تک نوازی کمانچه»، «ایرانی» با شعری از جواد آذر به آهنگسازی پرویز مشکاتیان، «ضربی تار و سنتور» اثری از گروه چاوش، «دوضربی عراق» با شعری از فرخی یزدی به آهنگسازی محمدرضا لطفی، «تک نوازی کمانچه»، «ای ایران» با شعری از جواد آذر و آهنگسازی محمدرضا لطفی، «آزادی» با شعر فرخی یزدی و آهنگسازی محمدرضا لطفی، «دلادیدی» با شعری از هوشنگ ابتهاج و موسیقی گروه «چاوش» و «سپیده» با شعر هوشنگ ابتهاج و آهنگسازی محمدرضا لطفی از جمله آثاری است که در بخش دوم کنسرت با همراهی گروه «همنوازان سایه» به مخاطبان ارائه شد.

توضیحات معاون سیما درباره شایعه دستمزد میلیاردی گلزار و فراستی

توضیحات معاون سیما درباره شایعه دستمزد میلیاردی گلزار و فراستی

مرتضی میرباقری معاون سیما درباره دستمزد مجریان تلویزیون توضیحاتی را ارایه کرد و گفت این دستمزد به نسبت ماموریت برنامه و مخاطب متفاوت هستند.

مرتضی میرباقری معاون سیما در گفتگو با خبرنگار مهر درباره دستمزد مجریان تلویزیون و دلیل افزایش بی‌رویه این دستمزدها از طرف اسپانسرها اظهار کرد: تقریبا نوعی معادله نسبت به پرداخت دستمزدها وجود دارد، مجریان ما نسبت به ماموریت برنامه‌ای که اجرا می‌کنند و مخاطبی که دارند دستمزدی دریافت می‌کنند و براین اساس هم معیار دستمزدها سنجیده می‌شود.

وی اضافه کرد: شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که برنامه‌ای که زیر ۱۰ درصد مخاطب دارد با برنامه‌ای که ۲۰ درصد و یا بیشتر از ۳۰ درصد مخاطب دارد در دستمزد و باقی مسایل همسان باشد.

معاون سیمای رسانه ملی در پاسخ به تفاوت قیمت دستمزدهای چهره‌هایی همچون محمدرضا گلزار، حمید گودرزی، رامبد جوان، مهران مدیری و باقی سلبریتی‌ها عنوان کرد: همه این سلبریتی‌ها چارچوبی برای دستمزد دارند و اینگونه نیست که پرداخت‌ها رها و بدون قاعده باشد. اگرچه این اسامی در دستمزد یکسان نیستند اما آنها هم براساس ضوابط و چارچوب دستمزد می‌گیرند.

میرباقری تصریح کرد: حتی اسپانسر هم با هماهنگی ما و براساس ضوابط پول پرداخت می‌کند و اگر اسپانسر برنامه‌اش موفق نباشد این دستمزدها را پرداخت نمی‌کند بنابراین آنها هم شاخص‌هایی دارند که با ما هماهنگ است.

معاون سیما در ادامه در واکنش به شایعه منتشرشده درباره دستمزد ۵۰ میلیون تومانی محمدرضا گلزار برای اجرای هر قسمت از برنامه تلویزیونی «برنده‌باش» تأکید کرد: آقای گلزار برنامه‌ای ۵۰ میلیون تومان نمی‌گیرد و آنچه که می‌گیرد براساس ضوابطی است که شبکه سه تعیین کرده است و برمبنای همین ضوابط با اسپانسر به توافق رسیده‌اند.

میرباقری درباره نقل قول منتشرشده از مسعود فراستی مبنی‌بر دریافت چک سفید امضا برای حضور در برنامه تلویزیونی «هفت» هم ضمن تکذیب صدور این چک، درباره اظهارات فراستی گفت: اگر چنین مطلبی مطرح شده، نشان دهنده این است که ایشان به ما نهایت اعتماد را دارند و گرنه اینگونه نیست که رسانه ملی هر عددی را بتواند به‌عنوان دستمزد پرداخت کند. واقعیت این است که وضعیت مالی ما چندان مناسب نیست.

دور بعدی برلیناله بعد از اسکار برپا می‌شود

جشنواره فیلم برلین تاریخ برگزاری خود در سال ۲۰۲۰ را تغییر داد و آن را به بعد از برگزاری اسکار موکول کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، برای هفتادمین دوره برلیناله که سال ۲۰۲۰ برگزار می‌شود زمانی پس از برگزاری مراسم اهدای جوایز بفتا و اسکار تعیین شده است.

دیروز اعلام شد هفتادمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم برلین از ۲۰ فوریه تا یکم مارس ۲۰۲۰ برگزار می‌شود.

به صورت سنتی هر سال ابتدا جوایز بفتا برندگان خود را در روز یکشنبه معرفی می‌کند که در میانه برگزاری جشنواره برلین است و اسکار پس از اتمام جشنواره فیلم برلین برگزار می‌شود اما با توجه به این که اسکار سال پیش اعلام کرده بود سال ۲۰۲۰ مراسمش را روز ۹ فوریه و دو هفته جلوتر از زمان معمول برگزار خواهد کرد، این امر تغییری در تاریخ برگزاری برلیناله نیز به وجود آورد.

در واقع با توجه به تغییر زمان نود و دومین دوره مراسم اهدای جوایز اسکار، مدیران جدید برلیناله نیز تصمیم گرفتند تاریخ هفتادمین دوره جشنواره را عوض کنند و آن را یک هفته جلوتر برگزار کنند تا پس از اسکار برگزار شود.

مراسم اهدای جوایز بفتا هم سال آینده یک هفته زودتر برگزار می‌شود و برندگان دوم فوریه معرفی خواهند شد.

هفتادمین دوره برلیناله برای نخستین بار تحت مدیریت کارلو چاتریان و بدون مدیر طولانی مدتش دیتر کاسلیک برگزار می‌شود. به تازگی معلوم شده است چاتریان گروه برنامه‌ریزان لوکارنو را با خود به برلیناله می‌آورد.

شایعه استعفای وزیر ارشاد جدی نیست

شایعه استعفای وزیر ارشاد جدی نیست/ تأمین کامل بودجه «تئاتر فجر»

سیدمحمد مجتبی حسینی معاون هنری وزیر ارشاد درباره تأثیر شایعه استعفای سیدعباس صالحی از این وزارتخانه بر عملکرد معاونت هنری تصریح کرد که این شایعه موضوعی جدی نیست.

سیدمحمد مجتبی حسینی معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که در اولین روز از برگزاری سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در مجموعه تئاتر شهر حضور پیدا کرد و به تماشای نمایش «نامیرا» در بخش چهل سالگی انقلاب جشنواره نشست، درباره وضعیت بودجه جشنواره سی و هفتم تئاتر فجر، به خبرنگار مهر گفت: ما باید طبق جدول بودجه‌ای که معاونت هنری در اختیار دارد، بودجه جشنواره سی و هفتم را در حد جشنواره سی و ششم تمام کنیم. تلاش می‌کنیم که این موضوع به لحاظ کیفی به جشنواره تئاتر فجر لطمه نزند.

وی اظهار کرد: امیدواریم با رایزنی‌هایی که داشته‌ایم و با توجه به تغییر ارزش پول، از محل‌های صرفه‌جویی‌های دیگرمان به سی و هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر کمک کنیم.

حسینی درباره روند تأمین اعتبار جشنواره سی و هفتم تئاتر فجر تأکید کرد: تا الان در این زمینه مشکلی نداشتیم و فکر کنم تا پایان سال بتوانیم تمام اعتبار جشنواره را تأمین کنیم.

معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پایان سخنان خود درباره تأثیر شایعه استعفای سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بر فعالیت‌های معاونت هنری و همچنین جشنواره‌های تحت پوشش این معاونت، تصریح کرد: این موضوع یک شایعه است و نه در همت ایشان خللی وجود دارد و نه در همت همکاران ایشان و چون در حد یک شایعه است، اصلا موضوعی جدی نیست.

«رُما» و «سوگلی» جوایز اصلی بفتا ۲۰۱۹ را درو کردند

«رُما» و «سوگلی» جوایز اصلی بفتا ۲۰۱۹ را درو کردند

در مراسم اهدای جوایز بفتا که دیشب(یکشنبه شب) برگزار شد، «رُما» بهترین فیلم سال بفتا و «سوگلی» به عنوان بهترین فیلم بریتانیایی سال شناخته شدند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، هفتاد و دومین دوره اهدای جوایز بفتا که از سوی آکادمی هنرهای سینمایی و تلویزیونی بریتانیا اهدا می‌شود، یکشنبه شب برندگان خود را معرفی کرد.

در این مراسم دو فیلم «رُما» ساخته آلفونسو کوارون و «سوگلی» ساخته یورگوس لانتیموس برندگان اصلی جوایز شدند.

«رُما» موفق شد جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلم خارجی ‌زبان را از آن خود کند. این فیلم در هفت بخش نامزد شده بود و برای کسب عنوان بهترین فیلم موفق شد «کوکلاکس کلان سیاه‌پوست»، «سوگلی»، «کتاب سبز» و «ستاره‌ای متولد می‌شود» را پشت سر بگذارد.

کوارون هم در حالی عنوان بهترین کارگردان را کسب کرد که اسپایک لی، پاول پاولیکوفسکی، یورگوس لانتیموس و بردلی کوپر رقبای وی برای کسب این جایزه بودند.

«سوگلی» نیز که در ۱۲ بخش نامزدی جوایز بفتا را کسب کرده بود، بهترین فیلم بریتانیایی شد. این فیلم برنده جایزه بهترین فیلمنامه غیراقتباسی، بهترین بازیگر زن،‌ بهترین بازیگر زن مکمل و بهترین طراحی صحنه، لباس و چهره‌پردازی نیز شد.

در این مراسم جایزه بهترین بازیگر مرد به رامی مالک برای ایفای نقش فردی مرکوری در فیلم «حماسه کولی» اهدا شد و جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به ماهرشالا علی برای «کتاب سبز» رسید.

همان طور که پیشتر اعلام شده بود جایزه ویژه بفتا نیز برای مشارکت فوق‌العاده در سینمای بریتانیا به الیزابت کارلسن و استیون وودلی تهیه‌کنندگان فیلم‌هایی چون «کارول» و «بازی گریان» رسید. بیل نای بازیگر مشهور بریتانیایی این جایزه را به این دو تن اهدا کرد.

در این مراسم پرنس ویلیام که ریاست بفتا را برعهده دارد همراه همسرش کیت میدلتون حضور داشتند و در مراسم فرش قرمز نیز شرکت کردند. در حین مراسم نیز ویلیام با کیت بلانشت روی صحنه رفت تا جایزه فلوشیپ بفتا را به تلما شون‌میکر تدوین‌گر و همکار طولانی مدت مارتین اسکورسیزی اهدا کند.

فهرست برندگان جوایز بفتا ۲۰۱۹ چنین است:

بهترین فیلم: «رُما»

بهترین کارگردان: آلفونسو کوارون برای «رُما»

بهترین بازیگر مرد: رامی مالک برای «حماسه کولی»

بهترین بازیگر زن: اولیویا کلمن برای «سوگلی»

بهترین بازیگر مرد مکمل: ماهرشالا علی برای «کتاب سبز»

بهترین بازیگر زن مکمل: ریچل وایس برای «سوگلی»

بهترین فیلم بریتانیایی: «سوگلی»

بهترین فیلم اول بریتانیایی: «جانور» به نویسندگی و کارگردانی مایکل پیرس

بهترین فیلم خارجی‌زبان: «رُما» از مکزیک

بهترین مستند: «فری سولو»

بهترین فیلم انیمیشن: «اسپایدرمن: در اسپایدر ورس»

بهترین فیلمنامه غیراقتباسی: «سوگلی»

بهترین فیلمنامه اقتباسی: «کوکلاکس کلان سیاه‌پوست» برای اسپایک لی

بهترین فیلمبرداری: «رُما»

بهترین موسیقی: «ستاره‌ای متولد می‌شود»

بهترین تدوین: «معاون»

بهترین طراحی صحنه: «سوگلی»

بهترین طراحی لباس: «سوگلی»

بهترین گریم چهره‌ و مو: «سوگلی»

بهترین جلوه‌های ویژه تصویری: «پلنگ سیاه»

بهترین صدابرداری: «حماسه کولی»

بهترین فیلم کوتاه بریتانیایی: «۷۳ گاو» ساخته آلکس لاکوود

بهترین انیمیشن کوتاه بریتانیایی: «خشن و پرسروصدا»

ستاره نوظهور سال: لتیشیا رایت

پیشگامان و ناکامان داوری «فجر۳۷»

پیشگامان و ناکامان داوری «فجر۳۷»/ چه کسانی «تظاهر به سختی» کردند؟

جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر در حالی تا ساعاتی دیگر برترین‌های خود را می‌شناسد که تا همین مرحله معرفی نامزدها می‌توان فهرستی از پیشگامان و ناکامان این دوره ارائه کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، «مهر سیمرغ» عنوان بسته خبری-تحلیلی روزانه‌ای است که در روزهای برگزاری سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر به مرور متن و حاشیه‌های این رویداد اختصاص داشت.

جشنواره سی‌وهفتم پس از دو روز تعطیلی روز گذشته آخرین سانس‌های نمایش آثار در پردیس ملت را هم پشت‌سر گذاشت و با معرفی نامزدها فعالیت کاخ رسانه به پایان رسید؛ امشب و با برگزاری آیین اختتامیه برترین‌های این دوره نیز سیمرغ‌ها را به خانه خواهند برد تا پرونده یکی دیگر از جشنواره‌های فیلم فجر هم بسته شود.

امروز دوشنبه ۲۲ بهمن‌ماه آخرین روز اکران فیلم‌های جشنواره در سینماهای مردمی است. با مرور متن و حاشیه آخرین روز جشنواره سی‌وهفتم در «مهر سیمرغ» همراه شوید.

فیلم روز؛ ماجرای نیمروز؛ رد خون

محمدحسین مهدویان حالا یکی از رکوردداران تاریخ برگزاری جشنواره فیلم فجر است، فیلم‌سازی که نه فقط چهار دوره پیاپی، در بخش اصلی جشنواره فیلم داشته است که در هر چهار نوبت از مدعیان جوایز اصلی جشنواره بوده است؛ پس از «ایستاده در غبار»، «ماجرای نیمروز» و «لاتاری»، حالا «ماجرای نیمروز؛ رد خون» چهارمین حضور جشنواره‌ای مهدویان را در فجر رقم زده و از قبل هم قابل پیش‌بینی‌ بود که رونمایی از این فیلم در سالن ویژه اصحاب رسانه با استقبال مواجه خواهد شد؛ حتی در آخرین سانس نمایش آخرین روز جشنواره!

یکشنبه شب و ساعتی پیش از برگزاری نشست خبری دبیر جشنواره برای رونمایی از فهرست نامزدهای بخش‌های مختلف، فیلم تازه مهدویان به‌عنوان آخرین فیلم جشنواره در پردیس ملت اکران شد و باردیگر شاهد استقبال پرشمار مخاطبان از یک فیلم فراتر از ظرفیت چهار سالن پردیس ملت در جشنواره سی‌وهفتم بودیم.

محمدحسین مهدویان و هادی حجازی‌فر در پشت‌صحنه «ماجرای نیمروز؛ رد خون»

داستان فیلم جدید مهدویان که دنباله‌ای بر فیلم تحسین‌شده «ماجرای نیمروز» محسوب می‌شود این‌بار با هفت سال فاصله از داستان فیلم قبلی، در حوالی عملیات مرصاد روایت می‌شود و این‌بار هم علاوه‌بر مسائل فنی همچون طراحی صحنه و لباس، فیلم‌برداری، جلوه‌های ویژه و البته کارگردانی، یکی از برگ‌برنده‌های اصلی فیلم ترکیب بازیگران آن است.

حضور درخشان جواد عزتی در کنار قدرت نقش‌آفرینی هادی حجازی‌فر که حالا به یکی از عناصر مشترک فیلم‌های مهدویان تبدیل شده است، تأثیرگذاری سینمایی «ماجرای نیمروز؛ ‌ رد خون» را دوچندان کرده است.

فیلم تازه مهدویان در ترکیب فهرست نامزدها نمایندگان بسیاری دارد و باید منتظر ماند و دید امشب بخت کدام یک از عوامل فیلم با شکار سیمرغ گره خواهد خورد.

چهره روز؛ فریدون جیرانی

«آشفته‌گی» حتی برای آن دسته از سینمادوستانی که دل‌بسته «خفه‌گی» و بلندپروازی‌های سینمایی آن شده بودند، فیلم امیدوارکننده‌ای از آب درنیامده است اما هنوز این امکان را به ما می‌دهد که بگوییم فریدون جیرانی در قیاس با هم‌نسلانش هنوز سینماگری پویا و سرحال است.

جیرانی که با «آشفته‌گی» تعداد فیلم‌های کارنامه کارگردانی خود را به عدد ۱۵ رسانده است، سال‌ها است که علاوه‌بر کارگردانی، در مقام روزنامه‌نگار و فیلم‌نامه‌نویس حضور تأثیرگذار در سینمای ایران داشته و حالا در حالی تجربه تازه‌اش را در ویترین جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر به قضاوت داوران و مخاطبان گذاشته که این تجربه نسبت به کارنامه خود او نیز تازگی‌هایی دارد.

پس از فیلم سینمایی «خفه‌گی» که دو سال گذشته تصویری تازه از علایق فرمی فریدون جیرانی در عرصه فیلم‌سازی را عیان کرد، دور از انتظار نبود که او به‌واسطه بازخوردهای مثبتی که از مخاطبان حرفه‌ای‌تر سینما دریافت کرده است، دست به تجربه‌ای مشابه بزند و «آشفته‌گی» حاصل همین وسوسه است.

فریدون جیرانی اما در حالی توانمندی‌های خود در عرصه فیلمسازی را به چالش می‌کشد که همزمان مجموعه «نهنگ آبی» را با داستانی به‌روز و پیچیده روانه شبکه نمایش خانگی کرده است و در آن میدان نیز تصویری متفاوت از خود ارائه کرده است. همزمان شنیده‌ها حکایت از مذاکره با این سینماگر پیشکسوت برای قبول اجرای یکی از برنامه‌های سینمایی تلویزیون هم دارد تا جیرانی باردیگر شاید خاطره اجرای برنامه تلویزیونی «هفت» در دوره نخست پخش این برنامه را در قالبی متفاوت برای مخاطبان سینمادوست تلویزیون احیا کند.

حاشیه روز؛ معمای پیچیده «تظاهر به سختی»!

در روزهای منتهی به برگزاری جشنواره سی‌وهفتم فضای مجازی و صفحات شخصی عوامل فیلم فرصتی را فراهم آورده بود تا به زبان کنایه و اشاره خبر از «دست‌اندازها» و «سختی‌ها»یی بدهند که علی‌الظاهر مسیر ورود این آثار به جشنواره را ناهموار کرده است.

محمدحسین مهدویان و سیدمحمود رضوی هم از سینماگرانی بودند که پیش از آغاز جشنواره درباره احتمال حضور بی‌دردسر فیلم «ماجرای نیمروز؛ رد خون» تردیدهایی را مطرح کرده بودند و همین هم بهانه‌ای شد تا در نشست رسانه‌ای فیلم‌شان از سوی خبرنگاری مورد سوال قرار بگیرند که «چرا به‌رغم نکاتی که مطرح می‌کردید، فیلم‌تان بدون دردسر در جشنواره حضور داشت و احتمالا یکی از گزینه‌های اکران نوروز ۹۸ هم خواهد بود؟»

در پاسخ به این سوال ابتدا این محمدحسین مهدویان بود که به کنایه گفت: همه فیلم‌هایی که تظاهر به سختی می‌کردند هم در جشنواره هستند» و بعد ادامه داد: «شما از عقبه مسیری که طی شد تا این فیلم در جشنواره حضور داشته باشد بی‌اطلاع هستید و حتما دشواری‌هایی در این مسیر وجود داشته است.

پس از آن سیدمحمود رضوی هم تأکید کرد: این فیلم حتما مشکلاتی برای حضور در جشنواره داشت و نگرانی‌ها بابت آن واقعی بود و تا روز آخر هم این نگرانی‌ها وجود داشت. اما اتفاقاتی سبب شد که فیلم امروز در جشنواره حضور داشته باشد. استقبال از فیلم در جشنواره می‌تواند آن را به‌عنوان یکی از گزینه‌های اکران نوروز بدل کند که اگر این اتفاق رخ دهد حتما از آن استقبال می‌کنیم.

فارغ از این پرسش و پاسخ درباره سرنوشت فیلم تحسین‌شده «ماجرای نیمروز؛ رد خون» و سختی‌هایی که پشت‌سر گذاشته است، ابهام اهالی رسانه و مهمتر از آن سینماگری مانند محمدحسین مهدویان درباره فیلم‌هایی که در روزهای منتهی به جشنواره ناگزیر از «تظاهر به سختی» می‌شوند هم در نوع خود قابل تأمل است؛ آیا واقعا هستند سینماگرانی که دست به چنین تمهیدی برای بالابردن شانس دیده شدن در ویترین جشنواره فجر بزنند؟ پیش‌زمینه تضمین موفقیت برای چنین «تظاهری» چیست؟

نکته روز؛ پیشگامان و ناکامان فهرست نامزدها

حتی سخت‌گیرترین مخاطبان جشنواره‌ای هم از میانه روزهای برگزاری بر این نکته اتفاق نظر داشتند که داوران جشنواره سی‌وهفتم به‌ویژه برای انتخاب برترین‌ها در شاخه‌های اصلی، کار بسیار دشواری را پیش روی خود دارند. حضور همزمان فیلم‌هایی همچون «شبی که ماه کامل شد»، «سرخ‌پوست»، «متری شیش و نیم»، «ماجرای نیمروز؛ رد خون»، «غلامرضا تختی» و «قصر شیرین» در ویترین یک جشنواره واقعا داوران را برای رسیدن به نتیجه واحد و در عین حال بی‌حاشیه دشوار می‌کند و محمد احسانی، محمدعلی باشه‌آهنگر، محمد بزرگ‌نیا، مهرزاد دانش، پوران درخشنده، ریما رامین‌فر و محمود کلاری داورانی هستند که در این دوره از جشنواره فجر این سختی را به جان خریده‌اند.

براساس فهرست نهایی نامزدهای بخش‌های مختلف هم به راحتی می‌توان نشانه‌هایی از هم‌وزنی رقبای اصلی در میان فیلم‌های حاضر در جشنواره امسال را مشاهده کرد. هرچند به لحاظ کمی فیلم «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی نرگس آبیار با ۱۳ کاندیداتوری رکورددار شناخته شده است اما در رتبه‌های بعد دو فیلم «ماجرای نیمروز؛ رد خون» به کارگردانی محمدحسین مهدویان با ۱۱ نامزدی و «غلامرضا تختی» به کارگردانی بهرام توکلی با ۱۰ نامزدی قرار دارند که نشان‌دهنده رقابت بسیار نزدیک این آثار است.

هوتن شکیبا و نرگس آبیار از شانس‌های اصلی شکار سیمرغ

حتی نامزدی «مسخره باز» به‌عنوان اولین تجربه کارگردانی سینمایی همایون غنی‌زاده در ۷ رشته و کاندیداتوری «سرخپوست» دومین ساخته سینمایی نیما جاویدی در ۶ بخش را هم نمی‌توان نادیده گرفت.

در سوی دیگر اما باوجود حضور مکرر و رقابت نزدیک شش فیلم اصلی جشنواره امسال در بخش‌های مختلف، فهرست ناکامان این دوره از جشنواره هم حائز نکات قابل توجهی است.

حضور چهار فیلمساز پیشکسوت از نسل اول سینماگران پس از انقلاب در جشنواره سی‌وهفتم حتما اتفاقی مبارک بود اما آثار این فیلم‌سازان نه فقط مخاطبان جشنواره‌ای را راضی نکرد که به چشم داوران هم نیامد؛ در میان این آثار «سمفونی نهم» ساخته محمدرضا هنرمند بیشترین اقبال را داشت که در ۵ رشته فنی نامزد شد اما «آشفته‌گی» ساخته فریدون جیرانی و «سال دوم دانشکده من» ساخته رسول صدرعامل تنها در یک رشته کاندیدا شدند و «تیغ و ترمه» کیومرث پوراحمد هم که هیچ سهمی از فهرست نامزدها نداشت.

اعضای هیأت انتخاب جشنواره پیش از رونمایی از فیلم‌ها تأکید ویژه‌ای بر حضور «کمدی‌های متفاوت» در این دوره داشتند و بعد از اعلام اسامی مشخص شد سینمای کمدی دو نماینده در جشنواره امسال دارد؛ «پالتوشتری» مهدی علی‌میرزایی و «زهرمار» سیدجواد رضویان. از این دو فیلم اولی حتی شانس حضور همزمان در دو بخش سودای سیمرغ و نگاه نو را هم به‌دست آورد اما دستاورد این حضور تنها نامزدی در یک رشته بود و آن دیگری هم به رغم اعلام ۵ نامزد از میان ۱۰ فیلم حاضر در بخش نگاه نو، نتوانست سهمی از فهرست نامزدهای جشنواره سی‌وهفتم داشته باشد.

«۲۳ نفر» به‌عنوان محصول تازه سازمان سینمایی اوج را اما می‌توان مهمترین ناکام فهرست نامزدهای جشنواره سی‌وهفتم قلمداد کرد. به خصوص اگر به‌خاطر داشته باشیم سازمان اوج در دو دوره اخیر جشنواره فیلم با فیلم‌های «بادیگارد»، «به‌وقت شام» و «تنگه ابوقریب» حسابی در شکار جوایز جشنواره فجر خوش درخشیده بود و حالا تنها نماینده‌اش در ویترین جشنواره سی‌وهفتم تنها در ۵ رشته فنی نامزد شده و سهمی از کاندیداتوری جوایز اصلی ندارد.

پای «پول‌های کثیف» به «فجر» هم باز شد

پای «پول‌های کثیف» به «فجر» هم باز شد/ سکوت دبیر ادامه دارد

سومین روز از سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر در حالی برگزار شد که آرام‌آرام بازار رقابت فیلم‌ها بر سر جلب‌نظر منتقدان داع‌تر می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، «مهر سیمرغ» عنوان بسته خبری-تحلیلی روزانه‌ای است که به مرور متن و حاشیه سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر می‌پردازد. هر روز می‌توانید با «مهر سیمرغ» در جریان آخرین تحولات بزرگ‌ترین رویداد سینمایی کشور قرار بگیرد.

در حالی «مهر سیمرغ» به شماره سوم رسیده است که حاشیه‌های مرتبط با برخی بی‌نظمی‌ها همچون اکران سرموعد فیلم‌ها همچنان برقرار است و البته ضعف‌هایی مانند دسترسی به اینترنت در سالن اصحاب رسانه تا حدودی مرتفع شده است.

امروز شنبه ۱۳ بهمن‌ماه چهارمین روز برگزاری سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر است. با مرور متن و حاشیه سومی روز جشنواره در اولین «مهر سیمرغ» همراه شوید.

فیلم روز؛ قصر شیرین

هر چه ترکیب فیلم‌های روز دوم در کاخ رسانه‌ها ناامیدکننده بود، در روز سوم تا حدودی شرایط بهبود یافت و در میان دو تجربه متفاوت و مهم اما نه چندان موفق «ناگهان درخت» از  صفی یزدانیان و «سمفونی نهم» از محمدرضا هنرمند، رونمایی از تازه‌ترین ساخته سیدرضا میرکریمی جان تازه‌ای به ویترین جشنواره بخشید.

فیلم سینمایی «قصر شیرین» تا به اینجا اتفاق ویژه جشنواره در پردیس سینمایی ملت برای منتقدان و اصحاب رسانه بود. فیلمی ساده، روان و بدون پیچیدگی که روایتی تماشایی از مواجهه یک پدر و فرزندانش پس از سال‌ها دوری را به تصویر درآورده است.

فیلم علاوه‌بر فیلمنامه کم‌نقص محسن قرایی و محمد داوودی و البته کارگردانی درست رضا میرکریمی یک برگ‌برنده ویژه هم دارد و آن نقش‌آفرینی متفاوت حامد بهداد در نقش اصلی است. بهداد پس از سال‌ها باردیگر ثابت کرد که برای فاصله گرفتن از تصویر کلیشه‌ای که مخاطب سینما از او در خاطر دارد، تخصص و انرژی لازم را دارد.

رونمایی از «قصر شیرین» در سومین سانس اکران سومین روز جشنواره سی‌وهفتم با واکنش مثبت منتقدان و اصحاب رسانه همراه شد تا این فیلم تا اینجا موفق‌ترین فیلم اکران‌شده در پردیس ملت باشد.

چهره روز؛ ابراهیم داروغه‌زاده

«چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران را به همه شما مردم عزیز، هنرمندان و سینماگران تبریک می‌گویم و امیدوارم روزهایی سرشار از طراوت و جوشش که در آثار امسال جشنواره نمایان است، در این ایام داشته باشیم. قدردان محبت همه همکارانم در ستاد برگزاری و همه ی سرورانم در سازمان سینمایی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستیم که این جشنواره حاصل کمک و حمایت همه این عزیزان است.»؛ این آخرین اظهارنظر رسمی دبیر سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر است.

ابراهیم داروغه‌زاده پس از قرائت این متن در آیین افتتاحیه سی‌وهفتمین جشنواره فیلم فجر تا امروز که در آستانه چهارمین روز این رویداد هستیم، در برابر تمام حواشی ریز و درشت سیاست سکوت در پیش گرفته و گویی بنایی هم برای پایان دادن به این سکوت ندارد.

این سکوت از آنجا عجیب به نظر می‌رسد که داروغه‌زاده پیش از این ارتباطی نزدیک با رسانه‌ها داشت و غالباً اهل پاسخگویی صریح و شفاف به نقدها و ابهامات بود اما در روزهای گذشته از جشنواره سی‌وهفتم به نظر می‌رسد شرایط اندکی برای این مدیر سینمایی تغییر کرده است.

از حواشی روز افتتاحیه که حتی با واکنش وزیر ارشاد همراه شد تا بی‌نظمی‌ها روز نخست و حتی اعتراضات تند و تیز برخی فیلم‌سازان، هنوز دبیر جشنواره مجاب به شکستن سکوت خود نکرده است. معلوم نیست آیا این «سکوت» قرار است خود یک «پیام» به فضای رسانه‌ای باشد یا صرفا از سر محافظه‌کاری در ایام جشنواره است؟

حاشیه روز؛ مجادله بر سر «پول کثیف»

یکی از کلیدواژه‌ها در محافل سینمایی طی ماه‌های اخیر «پول مشکوک» یا همان «پول کثیف» است؛ کلیدواژه‌ای که قرار است ارجاعی باشد به پول‌های ناسالمی که با اهدافی همچون پولشویی به چرخه تولید و اکران سینمای ایران نفوذ کرده و کمترین تأثیر منفی‌اش برهم زدن توازن مالی دستمزد عوامل و به‌ویژه بازیگران بوده است.

مجادله برسر مصداق «پول‌های کثیف» حالا فراتر از محافل رسانه‌ای به جشنواره فجر کشیده شده است.

اولین بار و در نشست خبری فیلم «معکوس» بود که پولاد کیمیایی در اعتراض به تغییر سانس نمایش فیلمش به‌دلیل نرسیدن فیلم سینمایی «تختی» با گفتن این جمله که «ما می‌دانیم این پول‌ها از کجا می‌آید» انگشت اتهام را به سمت عوامل این فیلم گرفت، اتهامی که البته پیش‌تر در فضای رسانه‌ای هم مطرح شده بود و پس از آن هم استمرار پیدا کرد.

عوامل فیلم «غلامرضا تختی» هم در واکنش به همین فضا بود که روزگذشته دست به قلم شدند و با انتشار بیانیه‌ای ضمن اعلام رقم دقیق بودجه و سهم سرمایه‌گذاران در تأمین این مبلغ، از مدعیان خواستند برای ادعاهای خود سند منتشر کنند.

این اما تنها مجادله نبود و زمانی که در نشست خبری فیلم «قصر شیرین» یکی از خبرنگاران با کنایه به تأمین بودجه فیلم «ما همه با هم هستیم» به تهیه‌کنندگی سیدرضا میرکریمی اشاره کرد، میرکریمی به تعبیر خود «سکوتش را شکست» و با صراحت اعلام کرد کسانی او و پروژه «ما همه با هم هستیم» را متهم به استفاده از «پول کثیف» کرده و می‌کنند که اتفاقا خود از بهره‌مندان پول‌های کثیف در سینما هستند!

به نظر می‌رسد «چالش شفافیت» از اتفاقات مبارک جشنواره سی‌وهفتم است و بباید دید آیا فراتر از این مجادلات، این چالش دستاوردی هم برای صنعت سینمای ایران به همراه خواهد داشت؟

پیشنهاد ویژه؛ مسخره‌باز

همایون غنی‌زاده هر چند سابقه‌ای طولانی در تئاتر دارد اما برای سینمادوستان هم نامی آشنا است؛ چه اینکه آثارش بر صحنه تئاتر هم همواره نسبتی با عشق به سینما داشته است. غنی‌زاده که در کارنامه تئاتری خود دو نمایش «کالیگولا» و «می‌سی‌سی‌پی نشسته می‌میرد» را با رکورد بالای استقبال مخاطبان دارد، حالا و در اولین دورخیز خود برای کارگردانی سینما، «مسخره‌باز» را به ویترین جشنواره سی‌وهفتم رسانده است.

«مسخره‌باز» فیلمی فانتزی است که ساختاری به کل متفاوت از عادت‌های سینمایی مخاطبان ایرانی دارد و از این منظر مواجهه با آن می‌تواند تجربه‌ای تازه باشد. علی نصیریان، هدیه تهرانی، ‌فرهاد اصلانی، ‌صابر ابر و بابک حمیدیان ترکیب بازیگران اصلی فیلم اول غنی‌زاده هستند که کنجکاوی بابت تماشای فیلم را چند برابر می‌کند.

در خلاصه داستان این فیلم که امروز در سانس ساعت ۱۵:۳۰ در پردیس سینمایی ملت روی پرده می‌رود آمده است: «تو پرورشگاه صدام می‌کردند مسخره باز! اما من مشت محکمی حواله صورت یکیشون کردم تا داستان رو شروع کنم.»

نقدشبانه فیلمهای فجر در سیما منطقی نیست

نقدشبانه فیلمهای فجر در سیما منطقی نیست/فقدان برنامه‌ساز سینمایی

حسین سلطان‌محمدی منتقد سینما از نقد شبانه فیلم‌های حاضر در جشنواره فیلم فجر در برنامه‌های سینمایی تلویزیون انتقاد کرد.

حسین سلطان محمدی منتد سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نقد فیلم‌های سینمایی که این شب‌ها در برنامه‌های سینمایی تلویزیون اتفاق می‌افتد، گفت: این شکل از نقدهای سریع چندان منطقی نیست چون ذهن‌ها هنوز خسته و هنوز از یک فیلم بیرون نیامده است، به اصطلاح می‌توان گفت مفاهیم هنوز در ذهن رسوب نکرده است.

وی ادامه داد: همه برداشت‌ها در این روزها حس‌های لحظه‌ای است و براساس منطق دو دو تا چهارتایی درست نیست.

این منتقد سینما با اشاره به یکی از نویسندگان حوزه سینما در عرصه بین‌الملل عنوان کرد: برخی از این نویسندگان بین‌المللی معتقد هستند که آنچه از سینما در ذهن شما شکل می‌گیرد بعدا می‌تواند به شکل متمرکزتر نوشته شود.

وی اضافه کرد: برنامه‌های سینمایی ما امروز براساس این نقدهای لحظه‌ای شکل می‌گیرد در حالی که سال‌ها پیش هوشنگ گلمکانی منتقد سینما درخواست کرد که در بازه زمانی جشنواره نقد نکنید چون این استنباط‌ها بسیار لحظه‌ای است و منتقد فرصتی برای جمع کردن و تحلیل درست فیلم ندارد.

سلطان محمدی درباره رویکرد برنامه‌های سینمایی تلویزیون که به چند بخش در حوزه نقد و مسایل سینما منحصر می‌شود، اظهار کرد: ما برنامه‌سازی نداریم که بتواند به ساختارهای متفاوت بپردازند. همه چیز سینما قابل خبرگیری است، اگر به الگوی هالیوود نگاه کنیم برای فیلمبرداری مجله دارند، درباره طراحی صحنه حرف می‌زنند و به حوزه‌های مختلفی می‌پردازند.

وی با اشاره به اینکه دوربین صداوسیما می‌تواند به مکان‌های مختلفی برای گزارش جشنواره فیلم فجر برود، عنوان کرد: ما یک سال در بولتن جشنواره به سختی توانستیم وزارت ارشاد را راضی کنیم تا به سالن مخصوص مقامات و مسئولان ارشد سیاسی برویم و از آنجا گزارش‌های خوبی هم گرفتیم. تلویزیون می‌تواند مجوز چنین مکان‌هایی را بگیرد اما بلد نیست به دنبال رایزنی برای این کارها برود.

این منتقد سینما در پایان گفت: برنامه‌های سینمایی فقط به سینمای رسانه و پردیس ملت می‌پردازند درحالیکه شاید جزییات آن حتی به درد مردم هم نخورد.

پاپ‌خوان‌ها در «فجر۳۴» چه می‌خوانند

پاپ‌خوان‌ها در «فجر۳۴» چه می‌خوانند/ تأملی در فرآیند انتخاب

بخش موسیقی پاپ سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر شاهد حضور گروه‌ها و خوانندگانی خواهد بود که طی ماه‌های گذشته از فروش بیشتری در گیشه برخوردار بودند.

به گزارش خبرنگار مهر، بخش موسیقی پاپ در ادوار مختلف جشنواره موسیقی فجر، همواره از پرحاشیه‌ترین و پرطرفدارترین بخش‌های این رویداد موسیقایی به ویژه در سال‌های اخیر بوده است، به ویژه اینکه دست اندرکاران برگزاری این جشنواره همواره به دلیل فروش بالای بلیت این بخش، تمرکز زیادی روی نحوه اجرای آن دارند تا بتوانند بخشی از درآمدهای حاصل از بلیت فروشی را در بخش‌های دیگر جشنواره هزینه کنند.

علاوه‌بر اینها نحوه انتخاب گروه‌های این بخش نیز یکی از پرمساله‌ترین اتفاقات هر جشنواره‌ای از نگاه اهالی رسانه و منتقدان بوده که هنوز با گذشت سال‌ها کمتر کسی متوجه فرآیند اصولی و در چارچوب قانون نحوه انتخاب آثار این بخش شده است. اینکه اساسا گروه‌ها و خوانندگان این بخش پرتماشاگر با چه سازوکار از پیش تعیین شده‌ای و یا طبق چه آیین‌نامه‌ای وارد بخش نهایی جشنواره می‌شوند؟

آیا این تهیه‌کنندگان هستند که بنا به اقتضای شرایطی که در آن قرار گرفته‌اند راضی به حضور خواننده‌شان در جشنواره می‌شوند؟ آیا اصولا این صاحبان بنگاه‌های تهیه و توزیع آثار پاپ هستند که خط مشی اصلی برگزاری این بخش را تعیین می‌کنند یا نه سازوکارهای اصولی دیگری بر قاعده برگزاری بخش پاپ جشنواره حاکم است که می‌تواند اداره کننده این بخش باشد؟

اساسا چرا شرایط طوری رقم خورده که خوانندگان باسابقه‌تر این حوزه یا دیگر رغبتی برای حضور در این بخش ندارند یا فرد و مجموعه‌ای از جشنواره موسیقی فجر از آن‌ها برای حضور در جشنواره دعوت نمی‌کند؟ آیا زمان آن فرانرسیده که جریان موسیقی پاپ کشور که به طور کامل در ریل درآمدزایی و وجوه سرگرمی موسیقی قرار گرفته در مسیر دیگری هدایت شده و کیفیت اولویت اول حضور آثار موسیقایی در رویدادی چون جشنواره موسیقی فجر فارغ از موضوع درآمدزایی شود؟

به هر ترتیب پرسش‌های زیادی می‌تواند در لابه‌لای کنکاش در وجوه مختلف جریان موسیقی پاپ در کشور و به تبع آن در اثنای برگزاری جشنواره‌های مهمی چون جشنواره موسیقی فجر مطرح شود، اما آنچه در این دوره از جشنواره موسیقی فجر می‌توان دریافت، بازهم حضور گروه‌هایی است که گویا وجوه پرتماشاگربودن یا پرفروش بودن آنها به هر قیمت (فارغ از کیفیت ارزیابی آن که به عهده کارشناسان است) در اولویت انتخاب‌کنندگانی که اسامی آنها هیچ وقت در رسانه‌ها درج نمی‌شود، قرار داشته است. موضوعی که می‌تواند در ایامی فارغ از برگزاری جشنواره موسیقی فجر به آن نگاه عمیق‌تری داشت.

البته پیش‌بینی می‌شد که دست‌اندرکاران برگزاری این دوره حداقل به بهانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برنامه‌های  مختلفی را برای بخش پاپ جشنواره تدارک ببینند؛ به‌خصوص که اتفاقا هنرمندان پیشکسوت کارهای بسیار خوب و جالب توجهی را در عرصه آثار انقلابی و متناسب با ایام دهه فجر تولید کرده‌اند و این آثار می‌توانست، جایی در جدول جشنواره داشته باشد. اما شاید فضا به گونه‌ای نبوده که امکان برگزاری چنین برنامه‌هایی برای طرفداران قدیمی موسیقی پاپ فراهم شود.

گزارش پیش‌رو نگاهی اجمالی به گروه‌ها و خوانندگانی است که در دوره سی و چهارم جشنواره موسیقی فجر به اجرای برنامه‌ای مختلفی در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران می‌پردازند.

چهارشنبه ۲۴ بهمن؛ بهنام بانی از «قرص قمر» تا پریدن روی صحنه

بهنام بانی خواننده‌ای که طی یکی دو سال اخیر تبدیل به یکی از پرمخاطب‌ترین خواننده‌های موسیقی پاپ کشورمان شده و در هر دوره زمانی نام وی در کنسرت‌های مختلف تهران، شهرستان‌ها و حتی خارج  از کشور با آن حرکات خاص روی صحنه دیده می‌شود. ساعت ۱۸:۳۰ و ۲۱:۳۰ روز چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه طی دو نوبت کنسرت‌هایی را برگزار خواهد کرد.

این خواننده که هم اکنون تحت مدیریت شرکت «آوای فروهر» به مدیریت برادران حاتم پور به فعالیت خود ادامه می‌دهد، در کنسرت پیش رو که تفاوت چندانی هم با اجراهای معمول نخواهد داشت به اجرای قطعات منتخب خود از جمله «من هنوز دوست دارم» با شعری از رضا یوسفی، «ماه عسل» با شعری از روزبه بمانی، «صدسال» با شعری عاصف بایرام زاده، «قرص قمر» با شعری از فرجام خیراللهی، «وای دل بی قرارم» با شعری از عاطفه سادات حبیبی، «دل نکن» با شعری از عاطفه سادات حبیبی، «علاقه خاص» با شعری از عاطفه سادات حبیبی، «عاشقم کرده» با شعری از عاطفه سادات حبیبی و «من یه دیوونم» با شعری از عاطفه سادات حبیبی می‌پردازد.

بهنام بانی خواننده، علیرضا ثنایی نوازنده گیتار الکتریک، علی رنجور سالوکیه نوازنده ویولن، میلاد جوزی نوازنده گیتار باس، محمد صالح کیوانلو نوازنده درام، اکبر شهریاری نوازنده پرکاشن، هومن آزما نوازنده کیبورد، حامد برادران نوازنده پیانو، هادی جداری نوازنده ساکسیفون، حامد برادران آهنگساز گروه اجرایی این کنسرت را تشکیل می‌دهند.

پنجشنبه ۲۵ آبان؛ شهاب مظفری و تلاش برای کمتر شدن دلبری!

شهاب مظفری هم از جمله خوانندگان نوظهور موسیقی پاپ کشورمان است که اولین کنسرت خود را در سال ۹۶ برگزار کرد. این خواننده پاپ که هم اکنون تحت مدیریت شرکت «آراد» به مدیریت میلاد ماهان به فعالیت در عرصه موسیقی مشغول است چندی پیش با انتشار آهنگ «دلبری ات رو کمترش کن» به اوج شهرت رسید و پس از آن تلاش کرد ضمن دریافت مجوز رسمی فعالیت از دفتر موسیقی وزارت ارشاد کنسرت‌های مختلفی را در تهران و شهرستان‌ها برگزار کند.

وی از جمله خوانندگانی است که در یک پروسه پرفراز و نشیب از شرایط خوبی به لحاظ برخوردار است و شاید یکی از بهانه‌های حضور وی در این دوره از جشنواره همین موضوع باشد. به هر حال وی ساعت ۱۸:۳۰ روز پنجشنبه ۲۵ بهمن ماه در یک نوبت کنسرتی را برگزار می‌کند.

 «قسم» با شعری از نازنین مشرفی، «۳۰ سالگی» با شعری از سارا بالو، «ما باحالیم» با شعری از مهرزاد امیرخانی، «تلخ» با شعری از نازنین مشرفی، «دلبری تو کمترش کن» با شعری از مهرزاد امیرخانی، «عکس قدیمی» با شعری از علی یاسینی، «توبخند» با شعری از آرش حسینی، «میگن که عوض شدی» با شعری از نازنین مشرفی، «منو ترکم نکن» با شعری از مهدی دارابی، «دلبرجان» با شعری از مهرزاد امیرخانی، «معذرت» با شعری از نازنین مشرفی از جمله آثاری است که در این کنسرت اجرا خواهد شد.

شهاب مظفری خواننده، نیما غفاری نوازنده کیبورد و پیانو، امین قومی‌نژاد نوازنده درام، کسرا خدیور نوازنده کمانچه و ویولن، ابوالفضل پور شفیعی نوازنده ساند دیزاین و لانچ بند، متین عابدی نوازنده گیتار باس، سروش عدل نوازنده گیتار الکتریک و علی لطفی نوازنده ساکسیفون گروه اجرایی کنسرت شهاب مظفری در ایام جشنواره موسیقی فجر هستند.

پنجشنبه ۲۵ بهمن؛ گروه «سون – هفت» و بازهم دوستت دارم

گروه موسیقی «سون» هم از جمله گروه‌های فعال این سال‌های موسیقی پاپ ایران است که قبل از شیوع تب حضور «بندها» در حوزه موسیقی پاپ با یک گروه سه نفر متشکل از آرش قنادی، امیر قنادی و کیارش پوزشی فعالیت خود را به عنوان یک گروه در عرصه موسیقی پاپ آغاز کرد.

این گروه از همان اول هم نشان داد که چندان تمایل به ورود به حوزه‌های اجتماعی موسیقی پاپ نداشته و آنچه از آنها تا هم اکنون نیز به گوش مخاطبان رسیده خوانش ترانه‌های عاشقانه ای بوده که در انواع و اقسام ریتم‌ها به طرفداران ارائه شده است.

آنها که هم اکنون در حوزه انتشار آلبوم با موسسه «ایران گام» به مدیریت صدرالدین حسین خانی و در حوزه برگزاری کنسرت با موسسه «آوای دوران» به فعالیت مشغول هستند. ساعت ۲۱:۳۰ روز پنجشنبه ۲۵ بهمن ماه تازه ترین کنسرت خود را پیش روی طرفداران خود در چارچوب جشنواره موسیقی فجر ارائه می‌دهند.

«واست می‌میرم» با شعری از بیژن جوینده و آهنگسازی آرش قنادی، «دروغ گو» با شعر و آهنگ کیارش پوزشی، «ستاره» با شعر و آهنگ امیر قنادی، «نرو خواهش می‌کنم» با شعر و آهنگ امیر قنادی، «یه راهی پیش روم بذار» با شعر و آهنگ امیر قنادی، «دوستت دارم» با شعر و آهنگ امیر قنادی، «بی کلام» به آهنگسازی امیر قنادی، «دیره» با شعر علیرضا پیروزی و آهنگسازی امیر قنادی، «دنیای بعد تو» با شعری از علیرضا پیروزی و آهنگسازی امیر قنادی، «مثل یه مرد» با شعری از علیرضا پیروزی و آهنگ امیر قنادی، «دیوونه» با شعر علیرضا پیروزی و آهنگ امیر قنادی، «اولین عشق» با شعری از علیرضا پیروزی و امیر قنادی، «ادعا» با شعر علیرضا پیروزی و امیر قنادی، «ای داد» با شعری از حمیدرضا نصراللهی و امیر قنادی و آهنگ امیر قنادی، «حالم خرابه» با شعری از حمیدرضا نصرالهی و آهنگ امیر قنادی قطعاتی هستند که در این کنسرت پیش روی مخاطبان قرار می‌گیرد.

آرش قنادی خواننده و سرپرست، کیارش پوزشی خواننده، امیر قنادی خواننده و نوازنده گیتار الکتریک، سعید حسن زاده نوازنده گیتار بیس، فرزاد صفری نوازنده ساکسیفون، بهروز علیاری نوازنده کیبورد، احمد حضرتی نوازنده بوزوکی، محمد رضوانی زاده نوازنده گیتار، رضا رفتاری نوازنده درامز، محمد زمانی‌ها نوازنده کیبورد، پژمان فرهمند قوی، فربد فتحی نوازندگان پرکاشن، حسین شریفی نوازنده ترمبون، حسن فراهانی نوازنده ترمپت، امیر پرویزی، خشایار عباس وند، محمد حمیدی، حامد محجوری، علیرضا مکی، محمد حسین خاکبازان نوازندگان طبل گروه نوازندگان کنسرت گروه سون در جشنواره موسیقی فجر را تشکیل می‌دهند.

جمعه ۲۶ بهمن؛ مسیح و آرش به دیدار طرفداران می‌آیند

برادران مسیح و آرش (عدل پرور) نیز از همان خوانندگانی هستند که مدتی است مجوز رسمی فعالیت‌های خود را از وزارت ارشاد دریافت کرده و طی ماه‌های گذشته تحت مدیریت شرکت «آراد» به مدیریت میلاد ماهان کنسرت‌هایی را در تهران و شهرستان‌ها برگزار می‌کنند.

پیش‌بینی می‌شد که دست‌اندرکاران برگزاری این دوره حداقل به بهانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برنامه‌های  مختلفی را برای بخش پاپ جشنواره تدارک ببینند؛ به‌خصوص که اتفاقا هنرمندان پیشکسوت کارهای بسیار خوب و جالب توجهی را در عرصه آثار انقلابی و متناسب با ایام دهه فجر تولید کرده‌اند و این آثار می‌توانست، جایی در جدول جشنواره داشته باشداین دو هنرمند که فعلا با حجم انبوهی از طرفداران مواجه شدند، فعلا از مجموعه‌هایی هستند بازار فروش بلیت کنسرت هایشان به شدت داغ است و شاید از همین روست که دست اندرکاران ناشناس بخش موسیقی پاپ جشنواره تصمیم گرفته اند تا از این مجموعه برای فروش بهتر بخش موسیقی پاپ جشنواره از این گروه برای حضور دعوت کنند.

مسیح و آرش ساعت ۱۸:۳۰ روز جمعه ۲۶ بهمن ماه در یک نوبت تازه ترین کنسرت خود را برگزار می‌کند. که احتمال می‌رود قطعات «بعد ازتو»، «آروم دل»، «چه قشنگ»، «توکه نیستی پیشم»، «دیوونه کن»، «غوغا می‌کنم»، «بیا بازم»، «ریز پیچید»، «هنوز همونم»، «خودتو برسون»، «به همه بگو»، «میرمو»، «نالوطی»، «تابستان»، «زدی پر»، «ماه عسل ۹۷»، «خالی بود دستم»، «گلی» از جمله آثاری باشد که در کنسرت پیش رو اجرا شود.

جمعه ۲۶ بهمن؛ امیرعباس گلاب و تلاش برای خاص بودن

امیر عباس گلاب یکی از خوانندگان این سال‌های موسیقی پاپ ایران است که به زعم تعدادی از کارشناسان و اهالی موسیقی تلاش زیادی برای اجرای آثاری داشته که به لحاظ محتوا حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد. او اگرچه در حوزه خوانندگی طیف مشخصی از مخاطبان را به سمت آثارش جلب کرده، اما همین تعداد مخاطب آن قدر زیاد هستند که هنوز کنسرت‌های او با استقبال مخاطبان مواجه شود.

این خواننده که در ماه‌های اخیر تحت مدیریت شرکت «اکسیرنوین» به مدیریت محمدرضا خانزاده به فعالیت مشغول است، ساعت ۲۱:۳۰ روز جمعه ۲۶ بهمن ماه در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران کنسرت خود را با همراهی جمعی از نوازندگان برگزیده موسیقی کلاسیک و موسیقی پاپ برگزار می‌کند.

«ازدواج» با شعری از امیرعباس گلاب، «خدایا کجایی» با شعری از امیرعباس گلاب، «تو از کجا پیدات شد» با شعری از زهرا عاملی، «دلخوشی» با شعری از پریسا سیر، «هوس کردم» با شعری از امیرعباس گلاب، «زیبای بی احساس» با شعری از مریم شجاعی، «ستایش ۱» با شعری از علیرضا آذر، «ستایش ۲» با شعری از مریم دلشاد، «فقط برو» با شعری از امیر عباس گلاب، «بانوجان» با شعری از مسعود شالبافان، «بخشش» با شعری از امیرعباس گلاب، «بریم دریا» با شعری از امیرعباس گلاب، «قله» با شعری رضا شاهین، «دیدار آخر» با شعری از پریسا سیر، «دوراهی» با شعری از حسین غیاثی، «تنهایی» با شعری از فرجام خیرالهی، «دیوونه» با شعری از بهروز کشاورز، «ساده است» با شعری از علی بحرینی، «صدای بارون» با شعری از علیرضا آذر، «گونه» با شعری از بهروز کشاورز، «بازم رفت» با شعری از علی بحرینی، «مثل فرشته ها» با شعری از رسول بهادیوند، «دعوا» با شعری از علی بحرینی، «کودکانه» با شعری از علی بحرینی، «شاه قلبم» با شعری از علی بحرینی قطعاتی هستند که در این کنسرت به طرفداران ارائه می‌شود.

امیرعباس گلاب خواننده و آهنگساز، عرفان پاشاه نوازنده ویولن، آرین قیطاسی نوازنده ابوا و ساکسیفون، بهرنگ معتمدی نوازنده ویولنسل، فرزاد رضایی نوازنده گیتار، علی آقایی نوازنده گیتار بیس، پیمان جوینده پور نوازنده گیتار و پیانو، مهیار رضوان رهبر گروه و نوازنده گیتار الکتریک، علی دینه کبودی نوازنده کیبورد و پیانو، محمد رضا تاجبخش نوازنده پیانو، سهراب رمضان زاده نوازنده درامز، عرفان قوی قلب نوازنده پرکاشن، مجتبی دارات نوازنده گیتار کلاسیک هم گروه اجرایی کنسرت هستند.

شنبه ۲۷ بهمن، علیرضا طلیسچی؛ آخرش قشنگه

علیرضا طلیسچی نیز از جمله خوانندگانی است که پس از دریافت مجوز رسمی فعالیت خود در عرصه موسیقی تلاش‌های فراوانی انجام داد تا آثارش بیشتر از قبل مورد توجه مخاطبان و علاقه مندان موسیقی پاپ قرار گیرد. کما اینکه حضور در چندین برنامه تلویزیونی از جمله «دورهمی» مهران مدیری که اتفاقا حاشیه‌های زیادی را هم برای او و تعدادی دیگر از خوانندگان به همراه داشت کمک زیادی به افزایش شهرت او داشت.

طلیسچی که اتفاقا خیلی‌ها او را به عنوان هنرمندی دارای روابط عمومی خوب می‌شناسند، هم اکنون در شرایط قرار گرفته که به گواه سامانه‌های فروش بلیت کنسرت هایش با استقبال خوب مخاطبان مواجه می‌شود، از این همین رو فعلا او را می‌توان به عنوان یکی از خوانندگان پرمخاطب موسیقی پاپ معرفی کرد که مسئولان جشنواره موسیقی فجر را بر آن داشته تا از وی برای جضور در جشنواره دعوت کنند.

 این خواننده پاپ روز شنبه ۲۷ بهمن ماه ساعت ۱۸:۳۰ کنسرت خود را در چارچوب جشنواره موسیقی فجر با اجرای قطعات «دقیقه هام»، «منودریاب»، «نفس»، «به خودم بد کردم»، «آی دل خودم»، «ای داد برمن»، «تو فکر می‌کنی»، «بگو نه»، «میرم پی کارم»، «دوست دارم به خدا»، «آخرش قشنگه»، «رفت قلبم» برگزار می‌کند.

علیرضا طلیسچی خواننده، شاعر و آهنگساز، مرصل وطنی  نوازنده سازهای بادی، آرتین زمانی  نوازنده کیبورد و سازهای کامپیوتری،  مهراد حیدری نوازنده گیتار الکتریک، کامیار عبدی  نوازنده درامز، امیر بهادر دهقان  نوازنده کیبورد، محمد عارف نوازنده گیتار، امیرحسین آزموده  نوازنده پرکاشن، امید فرهود نیا نوازنده گیتار بیس، حسین اکبریان  نوازنده ویولن گروه اجرایی کنسرت علیرضا طلیسچی هستند.

شنبه ۲۷ بهمن؛ «پازل بند» و اجرای آثاری از حمید هیراد

مجموعه «پازل بند» متشکل از علی رهبری و آرین بهاری هم یکی از همان گروه‌های نوپای موسیقی کشورمان است که یکی دو سال گذشته تحت مدیریت شرکت «آوازی نو» به مدیریت حسن اردستانی از صدابرداران مطرح سال‌های گذشته موسیقی و تهیه کننده سال‌های اخیر، فعالیت‌های متعددی را در عرصه موسیقی انجام داده است. این گروه که چندی پیش حمید هیراد پرحاشیه را نیز به همراه خود داشت، در این مدت توانسته طیف گسترده ای از مخاطبان به اصطلاح «تین ایجری» را به سمت خود بکشاند به طوری که فعلا بلیت کنسرت هایش هم با فروش خوبی مواجه شده است.

مجموعه «پازل بند» ساعت ۲۱:۳۰ روز شنبه ۲۷ بهمن ماه کنسرت خود را در چارچوب بخش موسیقی پاپ جشنواره موسیقی فجر برگزار می‌کند. در این کنسرت قطعات «دلارام» با شعر و آهنگ حمید هیراد، «دلداده» با شعر حمید هیراد، «معشوق» با شعرحمید هیراد، «کاردادی دستم» با شعر آصف بایرام زاده، «دمتم گرم» با شعر نیما معین، «صاف و ساده» با شعربابک بابایی، «مغرور و عاشق» با شعر بابک بابایی، «ته داستان» با شعر محمد بیرانوند، «بی تاب» با شعر حمیدهیراد برای طرفداران اجرا می‌شود.

علی رهبری خواننده، آرین بهاری خواننده و نوازنده کیبورد، عبدالمجید یزدانفر نوازنده گیتار بیس، نیما عباسی اقدام حسینی بلانج نوازنده گیتار الکتریک، سهراب ستاری نژاد نوازنده ویولن و گیتار کلاسیک، میلاد دهقان چناری نوازنده کیبورد، نوید رهنما نوازنده پرکاشن و درامز، علی خاکی نوازنده پرکاشن گروه اجرایی کنسرت را تشکیل می‌دهند.

یکشنبه ۲۸ بهمن؛ «ماکان بند» و دیوونه بازی در برج میلاد

«ماکان بند» هم یکی از بندهای معروف موسیقی پاپ ایران است که این مجموعه نیز در کنار خوانندگان و گروه‌های مشهور دیگری چون حمید هیراد، فرزاد فرخ و «پازل بند» تحت مدیریت حسن اردستانی کارهای مختلفی را انجام داده است.

«هربار این درو» یکی از پرمخاطب ترین آثار موسیقایی این گروه پرمخاطب نسل نوجوان موسیقی پاپ است که تا مدت‌ها در کوچه و بازار از زبان مردم شنیده می‌شد. اثری که چندین و چند بار با آن شوخی‌های فراوانی هم شد و موجب معرفی گروهی شد که تا مدت‌ها در صفحات مجازی برای خود عرض اندام می‌کردند.

این گروه ساعت ۱۸:۳۰ و ۲۱:۳۰ روز یکشنبه ۲۸ بهمن ماه کنسرت خود را با اجرای قطعات «هربار این درو»، «یه لحظه نگام کن»، «بودی حالا»، «فکر و خیال»، «بچه که نیستم»، «یه عصر خوب»، «برو دارمت»، «باتوآرومم»، «نرو»، «دیوونه بازی» برگزار می‌کند. در این برنامه یاشار خسروی سرپرست گروه و نوازنده ساکسیفون، امیر مقاره خواننده، رهام هادیانی خواننده، امیر میلاد نیکزاد نوازنده درامز، سهیل اباذری نوازنده پیانو و کیبورد، تایماز اطاعت نوازنده پیانو و ویولن، مجید عطرلی نوازنده گیتار اسپانیش و بیس، علی الماسی نوازنده گیتار الکتریک، مهران فرشباف نوازنده پرکاشن، انوشیروان تقوی نوازنده گیتار کلاسیک و کیبورد، انوشیروان تقوی نوازنده گیتار کلاسیک و کیبورد و مهدی حسین زاده نوازنده پرکاشن به عنوان نوازنده حضور دارند.

دوشنبه ۲۹ بهمن؛ «دونه دونه» محسن ابراهیم‌زاده در رویداد فجر

بدون شک محسن ابراهیم زاده طی ماه‌های اخیر چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم یکی از معدود ستاره‌های موسیقی پاپ ایران تحت مدیریت مهدی کرد (مدیر برنامه‌های مرحوم مرتضی پاشایی) است که دست اندرکاران برگزاری کنسرت‌های وی به دلایلی که ریشه در نکات زیادی دارد و می‌تواند در محلی دیگر مورد بحث و بررسی قرار گیرد، در هرجایی که سراغ داشتند، برایش اجرای زنده برگزار کردند.

این خواننده که هنوز آلبومی را در بازار موسیقی منتشر نکرده و انتخاب او برای خوانندگی فینال لیگ قهرمانان آسیا در بازی پرسپولیس – کاشیما آنتلرز هم حاشیه‌های بسیار فراوانی را برای او به همراه داشت ساعت ۱۸:۳۰ و ۲۱:۳۰ روز دوشنبه ۲۹ بهمن میزبان طرفداران خود در قالب بخش موسیقی پاپ سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر خواهد بود.

«درد دل»، «این دل رفت»، «بهونه پره»، «چی شد»، «تیمار»، «میشی فداش»، «مرهم جان»، «تویار منی»، «دونه دونه»، «عاشق شدن»، «ارباب عاشقی»، «عشق من»، «نیستی»، «بارون»، «توبگو»، «سال نو»، «کجایی»، «غلاف»، «پای ثابتم»، «شب‌های دیوونگی»، «من و تو» آثاری هستند که تاکنون از محسن ابراهیم زاده در فضای مجازی به صورت رسمی منتشر شده است.

سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر روزهای ۲۴ تا ۳۰ بهمن ماه به دبیری شاهین فرهت در تالاروحدت، تالار رودکی، تالار ایوان شمس، فرهنگسرای نیاوران، برج آزادی، تالار سوره حوزه هنری، برج میلاد و سالن سیف الله داد خانه سینما برگزار می‌شود.

درخواست دبیر «فجر۳۷» از قوه قضاییه درباره سرمایه‌های مشکوک سینما

درخواست دبیر «فجر۳۷» از قوه قضاییه درباره سرمایه‌های مشکوک سینما

دبیر سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر از مسئولان قوه قضاییه برای شناسایی سرمایه‌های مشکوک در سینما و جلوگیری از حضور آثار تولیدشده با این سرمایه‌ها در جشنواره درخواست همراهی کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشست رسانه‌ای سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر صبح امروز دوشنبه ۸ بهمن ماه با حضور ابراهیم داروغه‌زاده دبیر و مسعود نجفی مدیر روابط عمومی جشنواره در پردیس سینمایی ملت برگزار شد.

در ابتدای این نشست «همراه اول» به‌عنوان حامی مالی اصلی جشنواره سی‌وهفتم معرفی و شاهین آرپناهی مدیرکل ارتباطات این اپراتور نکاتی را درباره این همکاری مطرح کرد.

در ادامه ابراهیم داروغه‌زاده دبیر این دوره از جشنواره فیلم فجر گفت: امسال در بخش سودای سیمرغ ۲۲ فیلم، بخش نگاه نو (کارگردانان فیلم‌اولی) ۱۰ فیلم، ۳ فیلم انیمیشن حضور دارند و سیمرغ مستقل برای فیلم مستند و کوتاه در نظر گرفته شده است.

وی ادامه داد: بهترین فیلم از نگاه مردم هم مانند سال قبل به صورت اینترنتی و با رای مردم انتخاب می‌شود.

داروغه‌زاده تاکید کرد: در چهلمین سال انقلاب نمایش فیلم‌ها در شهرستان‌ها را داریم که حقوق پخش آن به تهیه‌کنندگان پرداخت می شود. همچنین یک مراسم مهمانی به مناسبت چهلمین سال انقلاب داریم که شاهد حضور همه هنرمندانی که موفق به کسب سیمرغ در سال‌های گذشته شده‌اند، خواهیم بود.

امکان نمایش «آشغال‌های دوست‌داشتنی» در «فجر» نیست

داروغه‌زاده در بخش پرسش و پاسخ‌ها درباره‌ امکان نمایش محدود «آشغال‌های دوست داشتنی» برای اهالی رسانه در جشنواره عنوان کرد: این فیلم پروانه نمایش دارد ولی طبق قوانین جشنواره امکان حضور آن در جشنواره نبوده است. امیدواریم به زودی مشکل اکران آن حل و شرایط اکران آن فراهم شود.

وی درباره اینکه قرار بود سه فیلم از بخش نگاه نو به سودای سیمرغ راه پیدا کند اما دو فیلم به این بخش راه یافت هم اظهار کرد: در فرم فراخوان تعدادی برای این موضوع مشخص نکردیم این تعداد فیلم‌های اول که در بخش سودای سیمرغ می‌توانند راه پیدا کند، بستگی به تشخیص هیات انتخاب داشت که امسال تشخیص دادند دو فیلم باشد. این اختیار هیات انتخاب است.

رزروی‌ها برای «نمایش خارج از مسابقه‌» باید درخواست بدهند

داروغه‌زاده درباره بخش خارج از مسابقه هم گفت: باید بگویم ما تعدادی از فیلم‌ها را بعنوان رزرو معرفی کرده‌ایم و آن‌ها برای حضور در بخش خارج از مسابقه باید درخواست بدهند ولی عموم فیلمسازان دوست دارند در بخش مسابقه حضور داشته باشند.

وی در پاسخ به این پرسش که چرا فیلمی در موضوع چهل سال انقلاب در این دوره از جشنواره حضور ندارد هم گفت: سینمای ایران یکی از مهمترین دست آورد انقلاب اسلامی است کدام حوزه را سراغ دارید که تا این حد موفق باشد و همزمان با اتفاقاتی که در جامعه و خارج از کشور رخ می‌دهد همراه باشد؟ انقلاب ما انقلاب فرهنگی بود و سینمای ما نیز یک اتفاق فرهنگی است. سینمای بعد از انقلاب، مرهون امام و انقلاب بود و امام خمینی(ره) گفت ما مخالف سینما نیستیم، مخالف فحشا هستیم و همین مساله سبب شد تا فحشا از سینما خارج شد و سینمای امروز تبدیل به افتخار در دنیا شود.

جشنواره سی‌وهفتم رئیس هیات داوران ندارد

دبیر جشنواره سی‌وهفتم درباره بخش داوری عنوان کرد: ما رییس هیات داوران نداریم و حرف آخر را هم هیچ فردی نمی‌زند. رای هیات داوران به‌صورت اجتماعی است و اگر در مورد ویژه‌ای نتوانند به اجماع برسند با نظر اکثریت خودشان مواجه می‌شوند. همیشه نمایش فیلم‌ها زودتر برای داوران آغاز می‌شود تا آرای دقیق را اعلام کنند و این موضوع تفاوتی با سال‌های گذشته نداشته است‌.

داروغه‌زاده همچنین گفت: امسال چند مسابقه فوتبال هم داریم و امیدوارم فینال را ببریم بنابراین اگر به فینال برویم در سالن رسانه ها تمهیدی اندیشیده می‌شود تا فوتبال را با هم ببینیم.

به هیأت داوران به‌عنوان رکن جشنواره احترام بگذاریم

وی مطرح کرد: خوب است که شما رسانه‌ها این فرهنگ را گسترش بدهید که هر جشنواره‌ای که برگزار می‌شود مهمترین رکن آن هیات داوران است و وظیفه ما این است به این رکن احترام بگذاریم. اگر هرکسی بخواهد با نظر خود هیات داوران و انتخاب را زیر سوال ببرد شرایط را سخت می‌کند. در حال حاضر این عزیزان وقت زیادی می‌گذارند من به شما قول می‌دهم با دقت کامل این انتخاب‌ها انجام شده و سعی شده است بهترین‌ها برای این هیات‌ها انتخاب شوند اینکه گفته می شود برخی آثار جشنواره تلویزیونی است و خوب نیست یک نوع توهین به سینماگران است شما امسال شاهد جشنواره خوبی به لحاظ تنوع و کیفیت خواهید بود.

دبیر جشنواره سی‌وهفتم در پاسخ به پرسش خبرنگار مهر درباره سهم صاحبان فیلم از پخش آثار در شهرستان‌ها اظهار کرد: ما سال گذشته هم به‌صورت منظم بخش نمایش شهرستان‌ها را داشتیم و تمام حقوق صاحبان آثاری که در شهرستان‌ها به نمایش گذاشته شد توسط سازمان سینمایی پرداخت شد.

وی افزود: یکی از تفاهم‌نامه‌های این سازمان با شهرستان‌ها مربوط به این بخش می‌شود و پرداخت سهم برعهده سازمان سینمایی است و هیچ مبلغی توسط استاندارها پرداخت نمی‌شود. کل رقم حقوق صاحبان آثار در شهرستان‌ها توسط سازمان سینمایی پرداخت می‌شود و در واقع توافقی است که از طریق خانه سینما و سازمان سینمایی صورت می‌گیرد. از همین رو چیزی حدود یک میلیارد و ششصد میلیون تومان به این موضوع اختصاص پیدا می‌کند.

درخواست از قوه‌قضاییه برای شناسایی پول‌های مشکوک

داروغه‌زاده همچنین بیان کرد: از طرف سازمان سینمایی از قوه قضاییه می‌خواهم که اگر پرونده‌ای درباره افرادی که نسبت به سرمایه‌گذاری مالی مشکوک در سینما اقدام کرده‌اند در اختیار دارند، پرونده‌شان را به دبیرخانه ارایه دهد تا ما نیز با این برخورد کرده و فیلم هایی که در حوزه مالی مشکوک هستند از جشنواره خارج شوند.

وی ادامه داد: در سال‌های گذشته فیلم‌های خوبی تولید شده که به آن کم توجهی شده است. خوشبختانه هم سال گذشته هم امسال هیات داوران کاملا مستقل هستند و نه من و نه هیچ نهادی که اجازه نمی‌دهند که بخواهد در رای آنها تغییر ایجاد کنند. هر فیلمی که بهتر باشد بی‌شک جایزه خود را می‌گیرد.

دبیر این رویداد هنری درباره اینکه یکی از آثار  بخش سودای سیمرغ به خاطر فشار ارگان‌های خارجی به جشنواره نرسیده است، عنوان کرد: دفتر جشنواره هیچ اطلاعاتی از این موضوع ندارد ما فیلم‌ها را اعلام کرده‌ایم بنابراین اگر این مشکل باشد باید به صورت کتبی به ما بگویند.

وی درباره کاخ جشنواره بیان کرد: هرکسی از این کاخ جشنواره تعریفی دارد باید دید تعریف‌ها از این کاخ چیست. ضمن اینکه ما هیچ جای دنیا چنین محلی نداریم که همه منتقدان، صاحبان آثار و هنرمندان با هم فیلم ببینند چراکه جشنواره‌های معتبر دنیا سالنی برای خبرنگاران دارند تا فیلم‌ها را نگاه  کنند از سوی دیگر جشنواره ملی بخش بازار و… ندارد.

امکان برگزاری متمرکز «فجر» در یک نقطه نیست

داروغه‌زاده ادامه داد: از همین رو از آنجایی که جشنواره ما همزمان با جشن پیروزی انقلاب برگزار شود، راهکار ما برای برگزاری آن برای همه کشور این است که امکان متمرکز شدن آن در یک نقطه نیست. از طرف دیگر در همه جای دنیا این مکان‌ها توسط شهرداری‌ها ساخته می‌شود و امیدوارم شهرداری تهران بتواند مکان‌یابی درستی کند تا مجموعه فرهنگی هنری داشته باشیم و برای جشنواره های مختلف از آن استفاده کنند.

وی درباره قبول نکردن داوری ابوالحسن داوودی در این دوره از جشنواره گفت: ما برای داوری با سینماگران صحبت می‌کنیم که هر کس نظراتی دارد که باید بین خودمان بماند. زمانی که با داوودی صحبت کردیم ۵ نفر از هیات داوران انتخاب شده بود و داودی خبر نداشت و پیشنهادهای برای هیات داوران به ما ارایه کرد که ما این مساله را قبول نکردیم. تاکید می‌کنم که برای داوری سعی می‌شود بهترین ترکیب که بتوانند با هم گفتگو کنند انتخاب کنیم. البته هیات انتخاب این دوره از جشنواره نیز همین ویژگی را داشتند.

معاون ارزشیابی سازمان سینمایی درباره نمایش فیلم‌ها برای معلولان هم گفت: ما در فضای شهری برای استفاده معلولان نداریم و این یک نقص است که باید فرهنگ‌سازی و درست شود ما در جشنواره فجر در سینما بهمن این امکان را ایجاد کردیم که نابینایان به همراه همراهان خود به تماشای «غلامرضا تختی» بنشینند و امیدوارم در سال‌های بعد این امکان بیشتر شود.

فهرست فیلم‌های متقاضی اما پذیرفته‌نشده را اعلام نمی‌کنیم

وی در پاسخ به تصمیم برخی از کارگردانان برای انصراف از حضور در جشنواره بیان کرد: برگزاری جشنواره فجر رسالت اصلی ما است و هر آنچه که به نفع سینماگران باشد انتخاب می‌کنیم. در ۲ سال گذسته لیست فیلم‌هایی که ثبت نام کرده بودند را منتشر نکردیم چرا که بسیاری از فیلم‌ها به جشنواره راه پیدا نکردند و ممکن بود به دلیل رقابت در گیشه دچار مشکل شوند. ما نسبت به اظهارنظرهای صاحبان فیلم‌ها احترام می‌گذاریم و سکوت می‌کنیم.

همه فیلم‌هایی که شرکت کرده‌اند می‌توانند اعلام کنند که شرکت کرده‌اند و انتخاب نشده اند. از نظر ما شفاف‌سازی این است که هر صاحب فیلمی می‌تواند خودش این موضوع را اعلام کند ما ترجیح می‌دهیم خودمان اعلام نکنیم.داروغه‌زاده تأکید کرد: بسیاری از فیلم‌ها، حتی آنها که ناقص بودند و یا نسخه‌ای نداده بودند پیگیر حضور در بخش مسابقه بوده‌اند اما در نهایت به جشنواره نرسیده‌اند. ترجیح می‌دهیم که اعلام‌کننده اصلی خود صاحبان فیلم‌ها باشند.

داروغه زاده درباره اینکه چرا فهرست کاملی از متقاضیان حضور در جشنواره منتشر نشده است، عنوان کرد: همه فیلم‌هایی که شرکت کرده‌اند می‌توانند اعلام کنند که شرکت کرده‌اند و انتخاب نشده اند. از نظر ما شفاف‌سازی این است که هر صاحب فیلمی می‌تواند خودش این موضوع را اعلام کند ما ترجیح می‌دهیم خودمان اعلام نکنیم. چراکه ممکن است به لحاظ تبلیغات و اکران آسیب ببینند. هیچ جای دنیا اصلا هیات انتخاب وجود ندارد و این جزو حقوق جشنواره‌ها نیست که به این شکل عمل کنند. خیلی از جشنواره‌های دنیا نماینده می‌فرستند و بر سر باکس تدوین فیلم‌ها را می‌بینند. ما جشنواره برگزار می‌کنیم برای تشویق سینماگران و بهتر دیده شدن آثار و هر چیزی این موضوع را به هم بزند آسیب زننده است. بنابراین ما این موضوع را اعلام نمی‌کنیم.

افتتاحیه را جنوب شهر برگزار می‌کنیم تا از بالای‌شهرنشینی دور شویم

داروغه‌زاده درباره انتخاب محل برگزاری آیین افتتاحیه هم گفت: چرا مراسم افتتایحه در پردیس تئاتر تهران برگزار نشود؟ این پردیس بسیار خوب و با امکانات است و چه ایرادی دارد که این جشن در جنوب شهر برگزار شود؟ انقلاب هم از محله‌های پایین شکل گرفته است. در چهلمین سال انقلاب از این مکان استفاده کردیم تا از بالاشهرنشینی کمی دور شویم.

دبیر جشنواره فجر توضیح داد: واضح و روشن بگویم ما مهمترین جشنواره سینمایی را در ایام دهه فجر با جشن انقلاب برگزار می‌کنیم. ما هر دو کار را انجام می‌دهیم؛ همزمان هم برای اینکه ادای دین به جشن‌های انقلاب کنیم به صورت مردمی هم نمایش داریم که در تهران و مراکز استان‌ها انجام می‌شود و حق نمایش صاحبان آثار به آن‌ها پرداخته می‌شود.

امسال کلا سه فیلم انیمیشن داوطلب بودند در بخش اصلی حضور پیدا کنند که توسط هیات انتخاب، انتخاب نشدند اما دبیر جشنواره از اختیار خود استفاده کرد تا از انیمیشن حمایت شودوی درباره انتخاب مجدد پردیس ملت برای میزبانی اصحاب رسانه هم گفت: طبق نظرسنجی دوستان نظر مثبت داشتند. دو نظر انتقادی درباره پارکینگ و اینترنت وجود داشت که ما اینترنت را به کمک یکی از اپراتورها برطرف می‌کنیم و در بخش پارکینگ هم دوستان کمک کرده‌اند تا پارکینگ راه‌اندازی شود. درباره پردیس «ایران مال» هم باید بگویم که بسیار با کیفیت است و امسال برای اولین بار اکران مردمی در دو سالن این پردیس برگزار می‌شود تا نقاط ضعف و قوت آن مشخص شود و سال آینده می‌تواند یکی از گزینه‌های برگزاری جشنواره باشد.

داروغه‌زاده ادامه داد: مسیر این سالن دور است و ممکن است ترافیک همت اذیت کند، بنابراین اگر این موضوع مرتفع و از نظر شما مسأله مسافت حل شود، ایران‌مال هم می‌تواند یکی از گزینه‌های مورد نظر برای جشنواره باشد. درباره اسپانسرینگ هم باید بگویم سازمان‌های مختلف پیشنهاد حمایت می‌دهند از همین رو سازمان سینمایی بررسی‌هایی می‌کند تا بهترین گزینه انتخاب شود. در بین گزینه‌های اسپانسر امسال همراه اول انتخاب شد ضمن اینکه این اپراتور امسال آرای مردمی را هم پشتیبانی می‌کند.

اولویت اکران مردمی در پردیس‌های تازه‌احداث

وی درباره ساخت سالن‌های سینمایی و مشکلاتی که در سالن‌های شیراز و اصفهان برای نمایش فیلم‌های جشنواره ایجاد شده است هم گفت: یکی از سیاست‌های جشنواره این بوده که سالن‌هایی که جدید احداث می‌شوند در بحث اکران مردمی اولویت داشته باشند. ضمن اینکه در شهرستان‌ها تمام مسئولیت برگزاری جشنواره برعهده مدیرکل ارشاد است و ما در جزییات دخالت نمی‌کنیم اما به طور کلی سیاست ما حمایت از پردیس‌های جدید است تا بهتر دیده شوند.

داروغه‌زاده درباره ثبات نداشتن آیین‌نامه و قوانین جشنواره فیلم فجر هم توضیح داد: تغییرات جشنواره فیلم فجر به دلیل میزان اهمیت این رویداد برای همه است که معمولا نظرها و رای‌هایی را به همراه می‌آورد. جشنواره فیلم فجر توسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به نمایندگی از دولت برگذار  می‌شود و هر دولتی نظر خود را دارد. تنها بخش سودای سیمرغ در طول سال‌های گذشته کمترین تغییر را داشته است و برخی از تغییرات اجتناب ناپذیر است. مانند اینکه پروانه ساخت نباید ملاک فیلم‌های اول باشد چراکه برخی از این فیلم‌ها پروانه ویدیویی دارند.

وی تأکید کرد: برخی از تغییرات به مرور زمان به دلیل پویایی سینما ایجاد می‌شود که البته امیدوارم فجر در این مسیر به ثبات برسد.

جلوی فیلمسازان مستقل را نگرفته‌ایم

معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در پاسخ به سوال دیگری درباره فراگیری فیلم‌های مبتذل در سینمای ایران هم گفت: من به عنوان یک مسئول نمی‌توانم سینمای ایران را اینطور مورد هجمه قرار بدهم و بگویم که سراسر ابتذال است. امسال شما سی فیلم سینمایی می‌بینید که جزو بهترین ها هستند و در تعریف آثار مبتذل نمی‌گنجد. سینما برگرفته از حال جامعه است و سینماگر هم در این جامعه زندگی می‌کند. شاید شرایط روحی جامعه به این صورت است که آثار کمدی بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرد ولی فیلم‌های اجتماعی و سیاسی خوبی ساخته می‌شود و شاهد آن همین سی فیلم جشنواره است.

هیات داوران ترکیبی از سینماگران است که کارگردانان در آن پررنگ‌تر هستند و هیچ نهادی مانند صداوسیما سهمی از ما در بخش داوری نخواسته است و داوری به صورت شرکت سهامی انتخاب نمی‌شودداروغه‌زاده ادامه داد: ما جلوی فیلمسازان مستقل را نگرفته‌ایم در این یک سال و اندی که مسئولیت داشته‌ام مشکل برخی از فیلم های توقیفی حل شده است. در این ۱۸ ماهی که مسئولیت داشته‌ام فیلمی به خاطر مسایل اجتماعی و سیاسی دچار مشکل نشده و فیلم‌ها پروانه نمایش گرفته‌اند می دانم که یک سر سوزن ابتذال قابل قبول نیست ولی رسانه‌ها هم باید کمک کنند تا با ابتذال برخورد شود و به سازمان سینمایی و شورای پروانه نمایش فشار بیاورید تا این گونه فیلم‌ها امکان نمایش پیدا کنند. از نظر ما همه فیلم‌ها شریف هستند و بهتر است در این گونه نشست‌ها اسمی از فیلم‌ها برده نشود.

تیتر رسانه‌های تأثیری بر داوری‌ها ندارد

دبیر سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر  گفت: تیترهایی که رسانه‌ها در مورد فیلم‌ها منتشر می‌کنند تاثیری در نگاه داوران ندارند. آن‌ها شخصیت‌های حقیقی و حقوقی هستند که رای خود را دارند. هیات داوران ترکیبی از سینماگران است که کارگردانان در آن پررنگ‌تر هستند و هیچ نهادی مانند صداوسیما سهمی از ما در بخش داوری نخواسته است و داوری به صورت شرکت سهامی انتخاب نمی‌شود.

وی درباره حضور انیمیشن‌ها در جشنواره هم گفت: حمایت از سینمای انیمیشن جزو سیاست‌های مدون سازمان سینمایی است و به همه زیرمجموعه‌های سازمان سینمایی توصیه شده که به فیلم‌های انیمیشن توجه شود. امسال کلا سه فیلم انیمیشن داوطلب بودند در بخش اصلی حضور پیدا کنند که توسط هیات انتخاب، انتخاب نشدند اما دبیر جشنواره از اختیار خود استفاده کرد تا از انیمیشن حمایت شود. بهترین این‌ها یک جایزه مستقل دریافت می‌کند امیدواریم کیفیت و تعداد این گونه آثار افزایش پیدا کند.

داروغه‌زاده در پایان نشست در پاسخ به سوالی درباره نقش علیرضا رضاداد در برگزاری جشنواره سی‌وهفتم گفت: آقای رضاداد مشاور عالی رییس سازمان سینمایی هستند و نقش‌شان کاملا مشخص است.

زخم‌هایی که از دل کمپین کتابخوانی وزیر ارتباطات سربرآورد

زخم‌هایی که از دل کمپین کتابخوانی وزیر ارتباطات سربرآورد

وزیر ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات در حالی کمپینی برای رونق مطالعه در فضای مجازی به راه انداخته که تحلیل آمارهای حاصل از نظرسنجی او نشانی از زخم‌های عمیقی در باور عمومی درباره کتابخوانی دارد.

خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: بازار ایجاد چالش در فضای مجازی ایران این روزها گرم‌گرم است. کاربران فضای مجازی هنوز تصاویر ریختن سطل‌هاپر از آب و یخ روی سر را که در سال‌های نه چندان دور در فضای مجازی باب شده بود را فراموش نکرده‌اند و یا این روزها چالش ده‌سال قبل را که در آن کاربران تصویری از ده سال پیش خود را در فضای مجازی به اشتراک می‌گذارند.

در مقابل اما نسخه‌ای ایرانی از این دست رویدادها که از قضا صرفا جنبه حضور و فعالیت در فضای مجازی ندارد نیز با عنوان «پویش» یا همان «کمپین» هم در سال‌های اخیر در فضای مجازی باب شده است که در آن برگزار کننده به دنبال جلب مشارکت عمومی برای اقدامی اجتماعی و یا فرهنگی است که البته در این میان سهم فرهنگ کمتر از سایر بخش‌ها بوده است.

به تازگی محمد جواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات نیز به جمع برگزار کنندگان پویش در فضای مجازی داخل کشور پرداخته است و در صفحه شخصی خود در توئیتر خبر از برگزاری پویش و یا به تعبیر دیگری که او به کار برده است «کمپینی»  با محوریت کتابخوانی داده است که قرار است به حمایت از نویسندگان و توسعه کتابخوانی با هدف کمک به خلق آینده روشن برای جامعه ایران پرداخته است.

این کمپین جدای از اینکه دعوت به ارائه پیشنهادات مردمی برای ادامه یافتن ارائه می‌دهد، پس از انتشار فراخوان برپایی خود در فضای مجازی با استقبال و البته واکنش‌های متفاوتی روبرو می‌شود تا جایی که در بیش از ۱۴۰۰ کامنت منتشر شده بر این خبر در صفحه آقا وزیر با  واکنش‌های متفاوتی نیز روبرو می‌شود. از گرفتن ایرادات املایی و انشایی در متن تا پیشنهاد برای مقابله با توسعه و رونق عجیب آثار ترجمه. از اعتراض به اینکه چرا آقای وزیر به جای مساله فیلترینگ و توسعه شبکه اینترنت به حوزه غیر کاری خود وارد شده است تا اعتراض به قیمت کتاب و ممیزی کتاب و اعلام نمایشی بودن چنین حرکت‌هایی.

با این همه آذری جهرمی دومین گام خود را ادامه مسیر این کمپین، اقدام به برپایی چند نظرسنجی در صفحه شخصی خود در توییتر کرده است. اولین نظرخواهی آقای وزیر با موضوع حق‌السهم (حق‌التالیف)نویسنده از انتشار کتاب منتشر شده است که گزینه‌های آن عبارتند از بیشتر از پنجاه درصد، بین ۲۵ تا ۵۰ درصد و کمتر از ده درصد است.

جدای از اینکه عرف رایج در بازار حق‌التالیف و حق‌الترجمه(بین ۱۰ تا ۱۷ درصد)  در این گزاره‌ها درج نشده است اما نتایج جالبی از این نظرخواهی حاصل شده است. از بین بیش از ۶ هزار نفری که در این نظرخواهی مشارکت کرده‌اند، ۳۰ درصد به حق‌السهم مولف به اندازه کمتر از ده درصد و ۳۰ درصد نیز بین ۲۵ تا ۵۰ درصد و البته ۲۸ درصد نیز به بالای ۵۰ درصد رای داده‌اند. نتیجه این رای‌گیری در همان نگاه نخست و بر مبنای جامعه‌ای آماری از فعالان فضای مجازی نشان از نوعی بی‌اطلاعی عمومی از فرآیند تجاری و اقتصادی نشر در ایران و آنجه منجر به فروش کتاب و چرخه مالی آن می‌شود دارد که از قضا در سطرهای نخست نخستین پیغام آقای وزیر مبنی بر اینکه حضور بیش از اندازه در فضای مجازی مانع از مطالعه و کسب اطلاعات دقیق شده است، قابل مشاهده است.

این کمپین اما در سومین پیغام خود تا زمان انتشار این گزارش و در قالب یک نظرسنجی دیگر از مخاطبان خود خواسته است تا درباره علت کمبود مطالعه در کشور اظهار نظر کنند و برای پاسخ‌گویی آنها موضوعاتی چون نبود وقت مناسب، نبود علاقه و نبود توان مالی برای این مساله را انتخاب کرده است.

این نظرخواهی که در آن نزدیک به۲۰ هزار نفر شرکت کرده و رای داده‌اند به این نتیجه رسیده است که ۳۲ درصد از شرکت کنندگان نداشتن توان مالی خرید کتاب را علت نداتشن مطالعه معرفی کرده‌اند و ۲۵ درصد نیز نداشتن وقت کافی را علت مطالعه نکردن اعلام کرده‌اند. ۱۳ درصد اعلام کرده‌اند که علاقه‌ای به مطالعه ندارند و ۳۰ درصد نیز اعلام کردند که به جای نظر دادن در این زمینه ترجیح می‌دهند تا نظرات دیگران را در این باره مشاهده کنند.

از میان بیش از ۹۹ هزار بازدیدکننده صفحه شخصی آقای وزیر در توئیتر چیزی نزدیک به ۲۰ هزار نفر که تقریبا معادل یک پنجم آنها را شامل می‌شود در آخرین نظر سنجی وی شرکت کرده‌اند و در واقع پست این نظر سنجی را دیده و به آن واکنش نشان داده‌اند و به طور تقریبی معادل جمعیتی که در این نظرخواهی نداشتن بنیه مالی را عامل مطالعه نکردن معرفی کردند، با جمعیتی روبرو هستیم که برای مطالعه نکردن دلیلی ندارند و این بی‌دلیلی را شاید بتوان به بی‌تفاوتی نسبت به مطالعه تفسیر کرد.

ریشه بی‌تفاوتی در ساختار فعلی اجتماعی ایران نیز بیش از هر چیز به این طرز تلقی بازمی‌گردد که جامعه ایرانی بر بنای ساختاری بروکراتیک و نظام اجتماعی حاکم شده بر ایران، به دنبال دریافت سود و زیان ملموس در فعالیت‌های اجتماعی خود است و کتابخوانی و مطالعه در این میان وضعیتی مبهم برای او دارد. از سویی پیشینه‌ای تاریخی و فرهنگی به او می‌گوید که مطالعه و کسب دانش از فضائل زیست اجتماعی اوست و از سوی دیگر حضور او در ماراتن حیات اجتماعی و رویارویی او با انبوه مشکلات ریز و درشت اقتصادی و اجتماعی مجالی برای کسب سود حتی از نوع معنوی آن برای مطالعه برایش باقی نمی‌گذارد و در چنین موقعیتی است که او در مقابل یک حقیقت تاریخی و یک واقعیت اجتماعی منفعل باقی می‌ماند.

بی‌اعتنایی عمومی به موضوع کتاب و مطالعه در ایران و نگاه تجاری مبتنی بر دریافت سود ملموس از مطالعه رفته رفته در حال تبدیل شدن به یک اپیدمی است. پژوهش‌های دانشگاهی و مشاهدات عمومی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران نیز حاکی از آن است که با وجود اختصاص بیشترین فضا به ناشران عمومی در این رویداد بزرگ، بیشترین میزان خرید کتاب در بخش‌های دانشگاهی و کمک آموزشی نمایشگاه صورت می‌پذیرد  و نیز نگاهی به برخی آثار پرفروش در زمینه موفقیت و یا کسب درآمد که ناشی از سیطره نگاه سود و ضرر و نه توسعه عمومی فرهنگی بر ذهنیت کتابخوانان ایرانی است این مساله را تاکید می‌کند.

آمارهای منتشر شده از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران حاکی از اختصاص بیش از ۳۰ درصد فروش نمایشگاه به بخش کتابهای دانشگاهی دارد که تقریبا دو برابر بخش عمومی است و البته باید به بخش دانشگاهی بخش پررونق کتابهای کمک آموزشی را نیز افزود و بر سیطره این دست آثار بر ذهن و روان کتابخوانان ایرانی صحه گذاشت.

در کنار این مساله رونق بیش از اندازه آثار ترجمه در بازار کتاب را که حتی تغییر سامانه پرداخت یارانه به این آثار در طرح‌های حمایتی فصلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز نتوانسته در آن تغییر قابل توجهی ایجاد کند را نیز باید به عنوان یک بحران هویتی و اجتماعی در جامعه کتابخوان ایرانی مورد توجه قرار داد. اینکه چرا با وجود اذعان بسیاری از منتقدان و نویسندگان بر اینکه بسیاری از آثار ترجمه و منتشر شده در ایران محتوا و اندیشه قابل توجهی برای مخاطب خود ندارند، مورد استقبال بیشتری نسبت به آثار تالیفی قرار می‌گیرند خبر از وجود یک اتفاق جامعه‌شناختی در بطن نسل جوان و حتی میانسال ایرانی در زمینه دریافت باورها و ایجاد ساختارهای ذهنی از کانال کتاب و مطالعه می‌دهد که نیاز به توجه و دقت نظر دارد.

حالا شاید بتوان بر این مبنا پاسخی برای نخستین توئیت آقای وزیر متصور بود. توئیتی که از مخاطبان خود می‌خواست تا پیشنهاداتی را برای کمپین او در جهت رونق کتابخوانی ارائه کرد. این پاسخ را شخص آقای وزیر و مشاوران و همه فعالان و همراهان او در این کمپین می‌توانند از دل ساختارهای که مطالعه در ایران را مبدل و جلوه‌گر به امری کرده‌اند که باید سود مادی و ملموس عینی برای مخاطب خود به همراه داشته باشد، استخراج کنند. ساختارهایی که کتاب‌های یک بار مصرف کم‌درسی و چند بار مصرف دانشگاهی را ارزشی فراتر از یک میراث ادبی و فرهنگی غیر درسی می‌بخشد. ساختارهایی که مطالعه را به دلیل و تهمت بی‌ارزش بودن در ساختارهای اجتماعی و زیستی امروز امری تفننی و مایه تلف کردن وقت جلوه می‌دهند. پس شاید یک پاسخ و پیشنهاد مهم به این چنین کمپین به توانایی و برنامه آن برای تغییر این دیدگاه‌ها باز گردد که باید منتظر ماند و عیارش را در محک عمل سنجید.

چالش محبوبیت در شبکه‌های اجتماعی

چالش محبوبیت در شبکه‌های اجتماعی/ دواین جانسون به صدر برگشت

در فهرستی از بازیگران که بیشترین محبوبیت را در شبکه‌های اجتماعی دارند این هفته بازیگر فیلم‌های اکشن دوباره توانست جای خود را در صدر به دست آورد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، در فهرستی که برمبنای داده‌های فیس بوک، اینستاگرام، توییتر، یوتیوب و گوگل پلاس به دست می‌آید، در هفته اخیر دواین جانسون دوباره محبوب‌ترین در شبکه‌های اجتماعی شد.

در حالی که جانسون از ماه مه سال پیش این جایگاه را از دست داده بود، حالا دوباره به صدر فهرست برگشته است.

جایگاه دوم را کوین هارت در اختیار دارد و پریانکا چوپرا، لین مانوئل میراندا و ویل اسمیت دیگر ردیف‌های پنج گانه نخست را در اختیار دارند.

جانسون تنها بازیگری نیست که دوباره محبوبیتش در شبکه‌های اجتماعی را به دست آورده و آلیسا میلانو که در جایگاه ۶ نشسته، کریس اوانز که در جایگاه ۸ نشسته و هفته پیش چهاردهم بود و زندایا که جایگاه ۱۰ را کسب کرده و هفته پیش هجدهم بود، نیز بار دیگر به جایگاه‌های بالای فهرست دست یافته‌اند.

تامی چانگ جایگاه ۹ و جورج تاکی جایگاه ۷ را دارند.

کریس اوانز تنها در توییتر  ۵۶ درصدی شد و در مجموع ۱.۴ میلیون مخاطب کسب کرد. وی با توییتی که درباره تعطیلی دولت آمریکا نوشت توجه زیادی را به خود جلب کرد. او نوشت: «عاشق این وضعم».

البته ویل اسمیت که این هفته پنجم شده هفته پیش جایگاه دوم را داشت.

پریانکا چوپرا نیز با پستی که در اینستاگرام گذاشت سوم شد. او هفته پیش چهارم بود. وی درباره هشتگ ۱۰ سال چالش در اینترنت نوشت: «با این هشتگ به ۱۰ سال اخیرم فکر می‌کنم، احتمالا همه شما هم همین‌طور».

فیلم ویدیویی در اینستاگرام که ۱۷ ژانویه منتشر شد با ۲.۶ میلیون فیوریت جایگاه نخست را برای جانسون ایجاد کرد. در این فیلم بازیگر مشهور داشت ‌تمرین‌های سخت روتین ژیمناستیکی‌اش را انجام می‌داد. کسب این میزان توجه کافی بود که او صدرنشین هفته شود و پس از چندین ماه جایگاه قبلی را به دست بیاورد.

واسپاری پُز رسانه‌ای وزارت ارشاد است

واسپاری پُز رسانه‌ای وزارت ارشاد است/روضه کاغذ را در دولت بخوانید

میثم نیلی با اشاره به اینکه واسپاری امور نمایشگاه بین‌المللی کتاب به بخش خصوصی همواره یک پز رسانه‌ای بوده است گفت: وزیر ارشاد باید در هر جلسه هیئت دولت روضه کاغذ و ناشر را بخواند.

خبرگزاری مهر– گروه فرهنگ: از زمان انجام این مصاحبه تا انتشار آن قیمت هربند کاغذ تحریر در بازار تهران چیزی بیش از ۶۰ هزار تومان افزایش داشته است.  نزاع‌های درون صنفی ناشران نیز رنگ و بوی تازه‌ای به خود گرفته است و انتخابات آتی اتحادیه ناشران و کتابفروشان به شکلی میان اعضای این تشکل محل بحث شده است که گویی هیئت مدیره این تشکل قرار است در دوره تازه اتفاق تازه و عجیبی رقم بزند که تا پیش از این امکان آن نبوده است. افزایش قیمت کتاب در بازار و افول روز به روز مطالعه در کشور هم که کتمان ناشدنی است. در چنین احوالی است که به سراغ میثم نیلی می‌رویم. مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی که مدت زیادی است در رسانه‌ها درباره مسائل صنفی نشر اظهارنظر نکرده است. آخرین مصاحبه مطبوعاتی وی منجر به جنجالی درازدامن میان طیفی از نیروهای جریان نشر و کتاب در انقلاب اسلامی با رضا امیرخانی شد. مصاحبه‌ای که به دنبال آن امیرخانی نامه‌ای تند و عجیب نوشت و به دنبال آن مورد انتقادات زیادی قرار گرفت که در نهایت  منجر به نگارش نامه دومی نیز شد.  نیلی البته در این گفتگو از این منازعه چیزی نمی‌گوید؛ تمایلی به بحث درباره آن ندارد و می‌گوید چون می‌دانم چه کسانی از این منازعه سود خواهند برد از همان ابتدا از آن انصراف دادم.

اما میثم نیلی بدون شک از چهره‌های تاثیرگذار در جریان صنفی نشر در سال‌های اخیر بوده است.نیلی در این مصاحبه نشان داد که برخلاف آنچه درباره وی به زبان می‌آید بی‌اطلاع از آنچه بر نشر کشور می‌گذرد نیست و راه‌حل‌های او نیز گرچه در نگاه اول شاید بسیار خوش‌بینانه به نظر بیاید اما بدون شک یکی از معدود نسخه‌هایی است که عمل به آن خیر عمومی را می‌تواند به همراه داشته باشد. در ادامه این گفتگو را می‌خوانیم:

جناب نیلی وضع نشر کشور در حال حاضر وضع خوبی نیست. حداقل در سال ۹۷ که وضعیت خیلی وحشتناکی را سپری می‌کند. از نزاع‌های صنفی که در آستانه برگزاری نمایشگاه دوباره شاهد آن هستیم تا انتخاباتی که  اتحادیه تهران در پیش هست و صد البته بحث کاغذ و غیره. می‌شود امیدوار بود که ریشه‌یابی حقیقی این مسئله بتواند کمکی  برای کشف راه‌ حل رفع آن بکند. البته ریشه‌یابی حقیقی. خاطرم است راجع به بحث کاغذ قبلاً مجمع ناشران انقلاب اسلامی نامه‌نگاری‌هایی و توضیحاتی داده بود؛ اما الآن که نگاه می‌کنیم وضع خیلی آشفته‌تر این است که به یک مسئله کاغذ محدودش کنیم. فکر می‌کنید وضعیت نابسامان فعلی مولود چیست؟ کجا باید ترمز را کشید، چه کسی باید بکشد؟ باید چه اتفاقی بیفتد که نمی‌افتد؟

بله. نکته شما صحیح است. وضع نشر بسیار خراب است. ما برخی اوقات گریه ناشران را هم می‌بینیم؛ اوضاع غیرقابل‌تحمل و غیرقابل‌توجیه است و با این شرایط بدون شک در نمایشگاه کتاب سال بعد نتیجه این وضعیت آشفته را خواهیم دید.

معتقدم وضع موجود صنعت نشر، و صنایع فرهنگی جدای از وضعیت صنوف اقتصادی و تجاری دیگر نیست و البته معتقدم این وضعیت‌ کشور نتیجه اعتماد به وعده‌های کدخداست. معتقدم این اعتماد برکت را از بین می‌برد. جمهوری اسلامی اساساً آمده بود طاغوت جهانی را زایل کند. قرار نبود به طاغوت جهانی تکیه و به حرفش اعتماد کنیم و او را دوست بشماریم و گشایش رزق و روزی مردم را در تولی و در اعتماد و اتکا و دست دوستی دادن به دشمن خدا و شیطان بزرگ قرار دهیم. قرار نبود این کار را بکنیم. اینها خواست امام و رهبری نبود و نیست. این کارها را برخلاف دین الهی و تمام قواعد و سنن جریان نصرت خداست؛ بنابراین کسی که دارد به کدخدا اعتماد می‌کند باید قید نصرت خدا را بزند و این کار را دولتمردان با بازی رسانه‌ای و حمایت غرب انجام دادند؛ به هرحال وضع را به اینجا رسانده اند که می بینیم. صنف نشر هم از این قاعده که برای صنوف دیگر است مستثنی نیست و دچار این بحران و مسائل جدی شده است.

سوال این است که آیا می‌شود کاری کرد یا خیر؟ آیا می‌شود در همین وضعیت یک مقدار قصه را برگرداند؟

به معنی فرهنگی و گفتمانی بله. به نظرم در مدریت فرهنگی و رسانه‌ای جهت‌دهی جامعه برای رجوع به خود و بازگشت از این نوع نگاه به غرب، وظیفه فرهنگی و گفتمانی اهالی فرهنگ، نویسندگان، رسانه‌ها، مبلغین، روشنفکران، تریبون‌دارها، توئیت‌نویسها و غیره می‌شود. در حوزه اقتصادی مهم‌ترین راه، قطع وابستگی‌ها و اصلاح زیرساخت‌ها و ساختارها به نفع صنف است. یک نمونه عرض می‌کنم؛ کاغذ و جوهر دو ابزار اصلی کتابت و چاپ است. وقتی برای تامین این دو وابسته به شرق و غرب هستیم و درون خودمان زیرساخت‌های لازم را با وجود نعمتها و دارایی‌های کلان مادی نمی‌بینیم یعنی راه را بر قطع وابستگی و اصلاح بسته‌ایم. ما در کشورمان قابلیت این را داریم که با پایه تفاله نیشکر ایران را به‌طور کامل در کاغذ تحریر خودکفا کنیم. ولی چه چیز را نداریم؟ اراده این کار را نداریم؛ در چه کسانی؟ اول در دولتمردان و بعد در مدیریت دانش‌بنیان‌ها. دانش نانو و پتروشیمی و این حرف‌ها مهم است ولی کشوری که به لحاظ توانمندی علمی این قابلیت در حوزه نانو و فناوری‌های هسته‌ای، بیوتکنولوژی، حوزه‌های بالادستی و پایین‌دستی صنایع نفت دارد، معنی ندارد که الیاف بلند مورد نیاز تولید کاغذ را نتواند خودش تولید کند و مجبور باشد از خارج وارد کند و آنجا تحریمش کنند! معنی ندارد ابزار دقیق لازم برای ساخت یک کارخانه کاغذ را و یا ارتقاء کیفیت کاغذ تولید شونده در جنوب کشور را نتواند مدیریت کند و به آن حد لازم استاندارد برساند.

در ایران اسلامی ما به لحاظ علمی کم نداریم ولی انگار کسی این همت و اهتمام را در دولت و در مدیریت و هدایت دانش‌بنیان‌هادر این مسیر را ندارد. دولت باید با همین مکانیزم‌های استارت‌آپی، حمایتی، مجموعه‌های دانش‌بنیان اراده کند تا مثلا  ۵ سال مراکز علمی و دانش‌بنیان ما همت کنند و کشور ما را در خودکفایی به کاغذ نزدیک کنند، به نظرم این کار در دولت ها صورت نگرفته است.

شما مشکل را دولت و می‌دانید و یا بی‌اعتنایی بخش خصوصی؟

بگذارید مثال بزنم. پروژه‌های هفت‌تپه برای تولید کاغذ، طرحی است که برای دهه ۵۰ یا ۶۰ است. ۴ کارخانه کاغذ به‌اندازه عظمت کارون که هنوز هیچ کدام عملاً راه نیفتاده است، این‌ها را چه کسی باید اقدام کند غیر از دولت؟ و چه کسی باید وکیل مدافع اهالی فرهنگ و ناشران مظلوم باشد غیر از وزارت ارشاد در دولت! این‌ها مسائل است.

در بحث جوهر، یعنی تکنولوژی جوهر پیچیده‌تر از صنایع هسته‌ای ماست؟ یعنی مسئله جوهر یک امر فوق پیشرفته است که الآن در جمهوری اسلامی با این همه عظمت و استعداد نتوانیم به سمت خودکفایی در آن حرکت کنیم!؟ این‌ها چیزهایی است که رسانه‌هایمان باید درباره‌اش یقه وزارت صمت و رئیس‌جمهور را بگیرند، ارشاد هم باید به‌عنوان وکیل مدافع ما بشود؛ ما نمی‌گوییم وزیر ارشاد بیاید در حوزه‌های‌تک کاری کند ولی معتقدیم وزیر ارشاد باید در هر جلسه هیئت دولت روضه کاغذ و ناشر را بخواند و بگوید آقای وزیر، سازمان مربوطه هر کسی که هستید، آقای معاون اول و رئیس‌جمهور شما در قبال این صنعت که مادر علم و دانش در این کشور است مسئول هستید. شما با همین وسیله با همین کاغذ و نشر بالا آمدید و پست گرفته‌اید.

من ده‌ها ناشر را از ناشران انقلابی و مؤمن می‌شناسم که برخی‌ها می‌گویند ما ۷۰، ۸۰ کتاب خوب آماده نشر داریم ولی کاغذ برای تولید نداریم، این یعنی فقط متوقف کردن نشر؟ خیر، یعنی متوقف کردن نویسنده، ایده و انگیزه نویسنده و خیلی تبعات در فرهنگ که اگر بخواهید دوباره جبرانش کنید سال‌های سال ممکن است طول بکشد.

این قصه خطرناک است و نیازمند اهتمام است. با اینکه امروز به مثلا ۶ نفر مجوز دادند که این‌قدر تن کاغذ وارد کنند این مسئله حل نمی‌شود. که آن هم عملا انجام نشده باقی مانده است و بانک مرکزی و وزارت صمت در این مسئله مقصرند.

چرا ما هر ۴ سال و ۳ سال یک‌بار ناگهان سرمایه ناشرمان به یک چهارم تقلیل پیدا می‌کند؟ چرا؟ از سال ۹۱ که آن بحران به وجود آمد و یک‌دفعه کاغذ ۳ برابر شد، دوباره الآن کاغذ ۳ برابر بلکه بیشتر شد. الآن ۷۰ تومان ۳۰۰ تومان شده است. چرا این‌طور می‌شود؟ چون ما وابسته هستیم. دلیل کلان و میدانی آن را هم عرض کردم. آیا رها شدن از این وضعیت قابلیت ندارد؟ حتماً دارد. ما هم اصرار نداریم بگوییم امسال یا سال بعد؛ اما دولتی که خودش را محدود به ۲ و ۳ سال می‌بیند. وزیری که خود را ۲، ۳ ساله می‌بیند معاون وزیری که خودش را ۲ و ۳ ساله می‌بیند اهل کار بزرگ رقم زدن و کلنگ زدن و میدان‌داری کردن نمی‌شود، این عملاً وضع ما را همین‌طور نگه می‌دارد.

آقای نیلی دخالتی که الآن دولت در تنظیم بازار کاغذ کرده است، بحث تنظیم واردات و همکاری که با صنف به‌اصطلاح دارند انجام می‌دهند، برخی‌ها معتقدند از پایه غلط است و دولت نباید در این موضوع دخالت می‌کرد. باید اجازه می‌دادند مکانیزم بازار این قضیه را تنظیم کند، در این مورد نظرتان چیست؟ این حضور دوباره در بخش دولتی در بازار کاغذ را می‌پسندید؟

خیر، به نظرم این‌ها عارضه است. ولی وقتی یک نفر دارد خونریزی می‌کند اینکه یک مرهم جزئی بگذارید یک کار کوتاه‌مدت است اگر درازمدت شد حتماً عفونت‌هایش بیشتر می‌شود و باید بفهمید ریشه این خونریزی از کجاست باید یک مقدار عمیق‌تر بررسی کرد. این چیزی است که اول در ارتباط با خودکفایی در حوزه کاغذ و جوهر عرض کردم و البته لوازم دیگر مثل فیلم، زینک … آنجا باید دولت دخالت کند که نمی‌کند. بعد که عارضه و خونریزی ایجاد شد برای اینکه هدررفت خون نشود و جسم نشر از پا نیفتد، می‌بندد و شروع به پانسمان‌های مقطعی می‌کند. معتقدم این درست است ولی در مقطع کوتاه. اگر درازمدت شد و دوباره عادت وزارتخانه این کارها عادت شد مفاسدش بیشتر از وضع کنونی خواهد بود و اصل ماجرا هم تغییر نمی‌کند چون دوباره با شتاب گرفتن قیمت دلار، همین تکرار می شود.

وقتی این کار را می‌کنند دوباره چه می‌شود؟ به همین وضع اکنون، بلکه بدتر برمی‌گردیم.

این‌ها پانسمان‌های فعلی مقطعی است. ما برخی‌ از این‌ها را با جزئیات به دوستان وزارت ارشاد گفتیم برای حالا و این یکی دو روزه هم نیست.

عزمی هم دیده‌اید که در این وزارتخانه‌ها و نهادها واکنشی به این مسائل نشان دهند؟

در بحث زیرساخت‌ها خیر.

یعنی این بحث‌های جزئی که شما برایشان مطرح کنید علی السویه است و اهمیتی برای آن قائل نیستند؟

اکثرا خودشان را مسئول حل و فصل امور روز می‌دانند. برای همین آن نگاه کلان که بگوید دارم این را طراحی می‌کنم برای آینده دور و زیرساختی برای ایران، را ندارند لذا معدود کارخانه کاغذ را هم عملا از دست دادیم. الآن پارس که کارخانه تولید کاغذ بود در سال این‌قدر هزار تن تولید می‌کرد، همان هم الآن دارد خام فروشی می‌کند خمیر می‌فروشند دستمال‌کاغذی تولید می‌شود چرا؟ آیا برای کسی اینها مهم نیست؟ آیا نباید مطالبه کرد؟

بسیار خوب. به بحث دیگری بپردازیم. طبق چیزی که اعلام شده ما ۴ اردیبهشت سال آینده ان‌شاءالله شاهد برگزاری نمایشگاه کتاب خواهیم بود. امسال شما هم عضو شورای سیاست‌گذاری هستید. در مورد بحث نمایشگاه در مورد کارنامه این چند سال مشارکت اصناف در برگزاری نمایشگاه و اختلافاتی که یکی دو سال در بین اصناف برای حضور داشتن در نمایشگاه تشدید شده است کارنامه خوبی نیست. اخیراً که با آقای شهرام‌نیا مصاحبه می‌کردیم ایشان معتقد بودند مسیری که وزارت ارشاد برای بحث واسپاری رفت غلط بود و باید به شکل دیگر سروسامان می‌گرفت. جان کلام این بود که اگر پول را دولت می‌دهد دولت هم باید مدیریت کند، اگر قرار است واسپاری انجام شود همه‌چیز به بخش خصوصی واگذار شود و دولت هم حمایتی می‌کند منتهی خود صنف این بلوغ را نداشته که کل مدیریت را بر عهده بگیرد. نظر شما چیست؟

معتقدم این واسپاری در حقیقت یک پز رسانه‌ای بود. حقیقتاً دولت واسپاری نکرده است و البته به‌طورکلی در حوزه فرهنگ هم کلمه واسپاری کمتر معنا دارد نسبت به حوزه های تجاری و اقتصادی. به‌صورت کامل، طبیعتاً ارشاد  نباید و نمی‌تواند در مدیریت حوزه فرهنگ این کار را بکند لذا عملاً شترمرغی می‌شود بنابراین هم مدیران و هم اجزای صنف می‌دانند که عملاً واگذاری یک شعار است و شدنی نیست به طور کامل و تبعات داشته و دارد. البته وزارت ارشاد، و اجزای صنف می‌خواهند به مسیر جدیدی در تعامل با هم برسند. تا اندازه‌ای هم موفق شدند. به نظر من درگیری ها در صنف که تشدید شده  به خاطر مسئله منافع موجود در نمایشگاه کتاب بود. خیلی از دعواها بر سر منافع شخصی است نه بر سر منافع کل صنف. منفعت‌های شخصی، این دعواها را تشدید کرده و شاهدیم که به نوعی موجب یک یار و یارکشی قبیله ای شده است. وقتی شما عامل اصلی که پول و سیادت بخشی است را خارج می‌کنید می‌بینید آن فروکش می‌کند. این اتفاق متأسفانه در این سال‌ها با مدیریت برادرانی که اسمشان را نمی بریم تشدید شد. حالا من در مقام قضاوت برخی از این افراد نیستم ولی معتقدم وزارت ارشاد باید تلاش کند عوامل این اختلاف را در میان صنف کاهش دهد. و کارهایی هم شکرخدا دارد، می شود.

و آن چیست؟

زیاده‌روی، خرج‌تراشی و افراط در هزینه‌کرد و فربه شدن ساختار در نمایشگاه کتاب است.

با شما موافقم.

شما با دکتر پرویز مصاحبه کنید. در سالی که دکتر پرویز رئیس نمایشگاه بود چقدر هزینه برای نمایشگاه کتاب کردند برای همین نمایشگاهی که در مصلی برگزار شد و چقدر یارانه به مردم داده شد؟ الآن چقدر یارانه به مردم داده می‌شود و چقدر هزینه می‌شود؟ از این هزینه‌ای که برای این کار انجام می‌شود چقدر در جیب کارمندان وزارت ارشاد می‌رود؟ این‌ها سؤالات مهمی نیست!؟

چرا مهم است.

رویکرد الآن نمایشگاه و شخص آقای دکتر جوادی که در جلسه نخست شورای سیاستگذاری طرح بحث هم نسبت به این موضوع حساسیت نشان داد و گفت این اتفاق باید بیفتد اصلاح شود و خوشبختانه اراده و علاقه‌مندی نسبت به این موضوع وجود دارد.

ما باید وقتی ناشران‌ ما در عسرت دارند کتاب چاپ می‌کنند وقتی مردم ما در عسرت و با زدن قید برخی از ضروریات زندگی، پول برای خرید کتاب خود و بچه‌هایشان را تأمین می‌کنند، ما هم باید همین کار را بکنیم. به‌عنوان سیاست‌گذاران نمایشگاه کتاب و مجریان باید این کار را بکنیم. نامردی است که ما دوباره با همان هزینه‌کردها و با افزایش سنواتی، بگوییم مثلاً ۱۵ میلیارد هزینه پارسال بوده امسال باید ۱۷ میلیارد باشد.

زمزمه کاهش یکسری بخش‌های ضروری نمایشگاه هم به همین خاطر شنیده شده است. درست است؟

بله. خوشبختانه هم جناب آقای جوادی و هم آقای آشنا و مجموعه دست‌اندرکار اجرایی نمایشگاه این را به‌صورت کامل قبول دارند و همه داریم با هم همفکری می‌کنیم. صنف هم این را به‌صورت کامل تلقی کرده است. جلسه اول مشورتی هم که در موسسه نمایشگاه ها برای این موضوع برگزار شد خیلی با کیفیت بود. تمام تشکل‌ها و یا اکثر تشکل‌های مهم نشر حضور داشتند و همفکری‌ها و مشورت‌هایشان حتماً به درد وزارت ارشاد ‌خورد. هدفی که به نظرم در رسانه ها هم خوب است دنبال شود، کاهش هزینه تمام شده اجرای این نمایشگاه برای مردم است. به‌علاوه حداکثری‌ترین و حداکثر شدن خدمات و یارانه به آحاد مردم؛ نه دستگاه‌ها و سازمان‌های دولتی که چند صد میلیونی بیایند یارانه را بگیرند وآن مفاسدی که می دانیم به وجود آید. خیر، به خود مردم یعنی به دانشجو، طلبه، معلم، دانش‌آموز، عناصر فرهنگی جامعه و…بدهند. این‌ها آن چیزهایی است که وزارت ارشاد؛ وقتی کمتر از ۵/۲ میلیارد هزینه نمایشگاه بوده است با همه اجزایش، آن موقع نزدیک ۱۰ برابر این، میزان یارانه به مردم بوده است.

به نظر شما می‌شود صنف الآن از دولت بخواهد که کل نمایشگاه را به ما بدهید ما هزینه را از محل خودش تأمین می‌کنیم؟

نمی‌تواند چنین اتفاقی بیفتد. این کارهای مستلزم این است یک شرکتی وجود داشته باشد، این‌ها رفتار شرکتی است ما با صنف طرف هستیم صنف یک شرکت نیست. وقتی یک نفر مجموعه درآمدزا را بخواهد به صورت مدیریتی تحویل بگیرد باید رفتار شرکتی داشته باشد. این کسی که می‌گوید به صنف بدهید دارد شامورتی بازی درمی‌آورد یا یکجایی یک زد و بندی کرده است. آقای نورشمسی مشت آن‌ها را باز کنید این حرف‌های واقعی نیست! مگر می‌شود کسی بگوید من این را تحویل می‌گیرم درآمد آن را بیشتر می‌کنم!؟ تو چه کسی هستی؟ تو یک تشکل هستی دیگر. آیا همه صنف به تو رأی دادند؟ آیا تو شرکت هستی؟ یا اتحادیه، یا انجمن هستی!؟ مگر می‌شود میثم نیلی بگوید تحویل من بدهید؟ تو چه کاره‌ای صنفی!؟ حالا فرض کنید اتحادیه سراسری شد، باز مگر تو شرکتی!؟ اتحادیه های صنفی حق کارهای اقتصادی از این جنس را ندارند. این‌ها رفتارهای شرکتی است؛ بنابراین این حرف‌ها فقط یک نمایش است چه آن کسی که مطالبه می‌کند چه آن کسی که می‌گوید نمی‌دهیم یا می‌دهیم. صادقانه بخواهیم حرفش را بزنیم یک پینگ‌پنگ و رفت و برگشتی بین بخش‌هایی از صنف با ارشاد است نتیجه‌ای در برندارد. ولی چرا، آیا وزارت ارشاد نمی‌تواند بخش کودک و نوجوان را به انجمن کودک و نوجوان بدهد بگوید تو مدیریت کن، تو قالب‌بندی کن، تو هزینه‌ها را اینجا پایین بیاور، با کمک خود اهالی این انجمن ناشران کودک، مدیریت قصه را ریش‌سفیدی کن، به نظرم این منطق درستی است. آیا با دانشگاهیان و با دیگر تشکل ها این کار را انجام دهد؟ بله می‌تواند این منطق دارد. اجزای صنف هم برای این کار آماده اند.

به نظرم کلمه واگذاری درست معنی نشده است و تلقی مشترک وجود ندارد و این عدم تلقی مشترک باعث سوءتفاهم‌ها و بازیگری‌ها و منفعت‌جویی‌ها شده است.

در حوزه‌های فرهنگی نمایشگاه معتقدم رویکرد نمایشگاه فرهنگی کتاب تهران باید به صورت کلی به سمت نمایشگاهی تر و فرهنگی‌تر شدن برود، نه به سمت تجاری‌تر و فروشگاهی تر شدن. اگر تجاری‌ها می‌خواهند وارد نمایشگاه کتاب شوند باید هزینه بالاتری نسبت به حوزه عمومی فرهنگ پرداخت کنند. اگر جریان تجاری دارد غلبه می‌کند باید هزینه تمام عملیات فرهنگی داخل نمایشگاه را بدهند حرف رک و پوست‌کنده این است. معتقدم الآن در نمایشگاه کتاب تهران جریان دلال‌ها و شبه نشرها یا بگوییم شبه فرهنگ‌ها دارند غلبه می کنند؛ یعنی مثلا کلمه بین‌المللی نمایشگاه کتاب تهران که به اسم نمایشگاه متصل است یک حرف غیرواقعی است.

بخش بین‌الملل یعنی چه کسی!؟ آیا ناشران بین‌المللی در نمایشگاه داریم؟ خیر! آیا آژانس‌های ادبی بین‌المللی می‌آیند حضور پیدا می‌کنند؟ خیر تقریباً  رو به صفر. ولی می‌بینیم غرفه ۵۰۰ متری به چند شرکت دلال کتاب خارجی که با ۸۰% تخفیف کتاب‌های ۲۰۱۶ را بدون هیچ ممیزی، نظارت و گمرکی، با یارانه و ارز فلان برمی‌دارد داخل کشور می‌آورد. و تازه آن‌وقت یارانه دانشجو جماعت را هم می‌کشد و سه لپه می‌خورد! آقای نورشمسی لطفا به این‌ها بپردازید. به آن واردکننده‌های رانتی کتاب خارجی که بودنشان را معادل بین‌المللی بودن نمایشگاه کتاب جلوه می دهند. به اینها بپردازید.

ما یک بحث خارج از بحث نمایشگاه هم داریم  وآن‌هم بحث جدال قلمی و لفظی شما وآقای امیرخانی است،

رهایش کنید!

 آقای امیرخانی دو مطلب نوشتند راجع به مصاحبه‌ای که شما با یک روزنامه داشتید و بحث‌هایی مطرح شد. حرف‌های دیگری این وسط مطرح شد که شما پاسخی ندادید

علاقه ندارم این کار را انجام بدهم. دلیلش هم این نیست که حرفی برای گفتن نیست، حرف برای گفتن فراوان است؛ پاسخ‌های روشن و متقن.

فکر می‌کنم لذت این قضیه را کسانی می خواهند ببرند که نه به امیرخانی و اعتقاداتش نه به بنده و اعتقاداتم، هیچ علاقه‌ای ندارند، لذتش را آن‌ها می‌برند. این از توئیت‌ها، تیترها و گزارش‌های خبری در کانال ها و نشریات و روزنامه‌هایشان کاملاً مشهود بوده و است. خلاصه اینکه ما از این دعوایی که دیگران دوستش دارند از ابتدا انصراف داده‌ایم.

زائری:ممیزی فعلی درآینده قابل‌قبول نیست

زائری:ممیزی فعلی درآینده قابل‌قبول نیست/دچار بلای فقدان نقد هستیم

حجت‌الاسلام زائری در اختتامیه جشنواره نقد کتاب گفت: ما باید برای آینده برنامه داشته باشیم و بدون تردید ممیزی کتاب با وضعیت فعلی برای آینده قابل قبول نخواهد بود.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم اختتامیه پانزدهمین جشنواره نقد کتاب عصر امروز دوشنبه اول بهمن ماه در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری در این مراسم گفت: به گمان من تقویت جریان و رونق بازار نقد می تواند راهبرد آینده جمهوری اسلامی باشد؛ برای دوری اتهام بسته بودن فضا، ممیزی و همچنین همراهی با جریان آزاد اطلاعات، ما تعارفی نداریم صدسال آینده همه چیزش با گذشته تفاوت دارد. امسال در چهلمین سال پیروزی انقلاب هستیم و تجربیاتی کسب کرده ایم. عقل و تدبیر اقتضا می کند برای صد سال آینده برنامه ریزی متفاوت داشته باشیم.

وی افزود: بدون تردید ممیزی کتاب با وضعیت فعلی اش در آینده قابل قبول نخواهد بود. امروز چه در پیاده روها و چه در کتاب فروشی ها همه کتاب هایی که ممیزی شده اند یا ممنوع اند یا بدون سانسور قابل دسترسی هستند، امروز پی دی اف همه کتاب ها در موبایل افراد قابل دسترسی است بنابراین دیگر فیلترینگ و ممیزی جواب نمی دهد. من می گویم پیشبرد جریان نقد می تواند راهبردی باشد.

زائری ادامه داد: اسلام می گوید مخاطب نباید اساسا منفعل باشد اما ما در دهه های گذشته خواستیم قیم مخاطب باشیم و بگوییم چه ببیند، چه نبیند، چه بخواند و چه نخواند. اساتید بزرگ من در حوزه فقاهت باید در زمینه کتب ذاله تجدید نظر کنند. حرف هایی که مارشال مک لوهان کانادایی در دهه ۶۰ زده ۱۴۰۰ سال پیش در کلام معصومان ما وجود داشته است و روایتی که از امام معصوم داریم بین سمع، استماع، اصغا تفاوت وجود دارد. مرحله  آخر یعنی همان اصغا به معنای گوش جان سپردن است. در هیچ کدام از دستورهای فقهی نداریم که سمع یا استماع موسیقی حرام برای شنونده حرام باشد. روایت می گوید آنچه خطرناک است اصغا است حالا راهبرد این است که ای سیاستگذار جمهوری اسلامی کاری کن که مخاطب جلوی شبکه ماهواره ای دست و پایش شل نشود. او را تربیت کن چون جلوی سیل دیتا را نمی توان گرفت. او را تربیت کن و نگران نباش دانشجوی کارشناسی ارشدت که اینجا یقه اش را می بندد خارج از کشور چه می پوشد.

این پژوهشگر گفت: اما این سیاست رایج که چه بخوان چه نخوان دیگر پاسخگو نیست. مخاطبی که اسلام می خواهد درست کند کسی است که به هر جای عالم برود بتواند گزینشگر فعال باشد. نقد می تواند چنین مخاطبی را تربیت کند. مخاطبی که نقد ندیده و هر چه به او داده ایم تایید کرده مخاطب فعال نمی شود حتی اگر متدین، ارزشی و انقلابی باشد به درد نمی خورد، مصداق بارز انتخاب راه درست همان آیه قرآن است که «یستمعون القول و یتبعون احسنه» اما متاسفانه ما بارها و بارها از عباراتی چون به فرموده فلانی یا استاد چنین فرموده اند استفاده می کنیم در روایت داریم که فردی که مقابل تو تسلیم است و فقط سر تکان می دهد فردا مقابل دیگری تسلیم شده و سر تکان خواهد داد.

وی گفت: نقد برترین توجه به یک اثر است و نقد نکردن به معنای بی اعتنایی است. هیچ هنرمند و اندیشمندی نمی پسندد که مورد بی اعتنایی قرار گیرد این روایت امام علی یا امام باقر(ع) است که کسی خیرخواهانه تو را به گریه می اندازد بهتر از کسی است که با چاپلوسی و منافقانه باعث خنده ات می شود. حالا شما حساب کنید ما چقدر از این فضا دور هستیم.

در این بخش از سخنان زائری حضار به تشویق وی پرداختند که او در واکنش گفت: ما همین طوری گرفتار هستیم ما را به دردسر نیندازید.

زائری در ادامه سخنانش گفت: کتاب بدون نقد ناقص است، نقد هم مطالب پنهان را به مخاطب نشان می دهد و هم آنها را در سپهر معرفتی دیگری عرضه می کند. طی سال های گذشته این همه سیاست حمایتی و یارانه برای کتاب داشته ایم اما شاید موثرتر از همه رونق بازار نقد باشد. شما دیده اید پس از مسابقات فوتبال برنامه کارشناسی از تلویزیون پخش می شود که همین برنامه باعث دوچندان شدن جذابیت تماشای آن مسابقه است.

وی گفت: بلایی که در این سال ها سر حوزه علمیه و جریان دینی ما آمده نبود نقد است، سال ۵۶ و ۵۷ وقتی فرد مخالفی جلوی دانشگاه تهران فریاد می زد من آخوند مجبور بودم در فضایی برابر به او جواب بدهم اما وقتی این فضا از بین رفت اول از همه همین من ضرر کردم و کم کم دچار شرایطی شدیم که در آن  هر چه بزرگتر بگوید درست است. یکی از علل کم سوادی و سطح پایین بودن علم ما همین نبود نقد است اول از همه هم خود ما آخوندها.

زائری در ادامه سخنانش گفت: ما نفهمیدم فردی که دارد سرش را تکان می دهد و تایید می کند در اصل دارد آسیب می زند نقد دقیقا مثل ورزش جسمی است. کاری که ما با خودمان کردیم این بود چون فلان بزرگ حرف زده نباید حرف بزنیم به همین جهت باب نقد و گفتگو در دانشگاه بسته شد چون نمره آخر ترم داده نمی شود و یا سربازها به خاطر ترس از نهاد عقیدتی و سیاسی اعتراض نمی کنند. باید اعتراف کنیم تحمل ها کم شده است. در حالی که در روایات ما، در اصول کافی تحمل ملاک تشخیص عالم از عالم نماست. یعنی اینقدر تحمل و مدارا مهم است که پیامبر فرمود کسی که به مدارا بمیرد شهید مرده است. امروز چه کسی را سراغ دارید که تا این حد تحمل داشته باشد؟

این محقق در پایان سخنانش گفت:این وضعیت شاید تا دو سال آینده، تا انتخابات بعدی یا مدیرکل بعدی چندان خطرناک نباشد اما در یک نگاه تمدنی و ۵۰۰ ساله خیلی خطرناک است. آیندگان کارنامه ما را خواهند دید، کسانی که به جریان نقد رونق می دهند ۵۰۰ سال آینده سربلند خواهند بود.

گلایه انجمن سینماداران از مدیران فجر

گلایه انجمن سینماداران از مدیران فجر/ در جریان تصمیمات نیستیم

محمدقاصد اشرفی رییس انجمن سینماداران عنوان کرد که برگزارکنندگان سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر این انجمن را در جریان تصمیم‌های خود برای برنامه‌ریزی اکران فیلم‌ها قرار نمی‌دهند.

محمدقاصد اشرفی رییس انجمن سینماداران در گفتگو با خبرنگار مهر درباره اینکه احتمال دارد بلیت‌های اختصاص داده شده به گیشه سینماها در جریان برگزاری سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به صورت اینترنتی به فروش برسد، عنوان کرد: مسئولان برگزاری این جشنواره اصولا ما را در جریان امور قرار نمی‌دهند و از همین رو ما نمی‌توانیم در کارها دخالتی داشته باشیم با این وجود به نظرم فروش بلیت‌ها به صورت اینترنتی طرح خوبی است و مشکلی پیش نمی‌آورد ضمن اینکه مردم نیز به راحتی می‌توانند بلیت‌های مورد نظر خود را تهیه می‌کنند.

وی عنوان کرد: برای سینماداران فرقی ندارد که بلیت‌ها در گیشه و یا به صورت اینترنتی فروخته شود چراکه در نهایت آن‌ها حق السهم خود را دریافت می‌کنند.

اشرفی در پایان با تاکید بر اینکه دست‌اندرکاران جشنواره اصلا آن‌ها را در جریان امور قرار نمی‌دهند و انجمن سینماداران اصولا از تصمیمات جشنواره خبردار نمی‌شوند، عنوان کرد: دست‌اندکاران جشنواره به نوعی هر کاری دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند اما به هرحال آنچه که اهمیت دارد این است که جشنواره به خوبی برگزار شود و مردم بتوانند به فیلم‌های موردعلاقه‌شان دسترسی پیدا کنند.

جزییاتی از داستان سه پروژه الف‌ویژه سیما

جزییاتی از داستان سه پروژه الف‌ویژه سیما/فیلمنامه‌ها تکمیل می‌شود

سیمافیلم تولید سه سریال الف‌ویژه «سلمان فارسی»، «حضرت موسی(ع)» و «ماه شب چهارده» را در دستور کار دارد که این روزها در مرحله تکمیل فیلمنامه هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، ساخت سریال‌های فاخر در مجموعه معاونت سیمای جمهوری اسلامی و تحت مدیریت مرکز سیمافیلم در حالی مجدد از سرگرفته و جدی شده است که بخش قابل ملاحظه‌ای از فیلمنامه این آثار تا کنون آماده و پلان کلی طراحی فازهای مختلفِ تولید آن‌ها بر اساس متون شکل گرفته، مشخص شده است. به گونه‌ای که مجموعه «حضرت موسی(ع)» و «سلمان فارسی» به طور رسمی وارد مرحله پیش تولید شده‌اند.

در ادامه روند شکل‌گیری فیلمنامه و جزییاتی از داستان این سه سریال الف ویژه تلویزیون یعنی سریال‌های «حضرت موسی(ع)»، «سلمان فارسی» و «خواجه نصیرالدین طوسی» را مرور می‌کنیم.

حضرت موسی (ع)؛ فرار از دربار

قصه سریال «حضرت موسی (ع)» به قلم حجت‌الاسلام محمدسعید بهمن‌پور از پیش از تولد این پیامبر اولوالعزم آغاز می‌شود و مراحل مختلف زندگی او را از بدو تولد، دوران کودکی و جوانی در دربار فرعون، رقابت برادرخوانده‌ها بر سر جانشینی پادشاه، مبعوث شدن به پیامبری و… را در بر می‌گیرد.

مضاف بر اینکه به طور همزمان ما شاهد تشریح شرایط سیاسی، اجتماعی مصر باستان و وضعیت قوم بنی‌اسرائیل در قالب داستانی پرکشش خواهیم بود که به طور مشخص دو فصل ماجرای پرفراز و نشیب تولد حضرت موسی(ع) و همچنین ورود او به صحرای سینا به دنبال فرار از دربار فرعون ۲ بخشِ دراماتیک این سناریو است.

یکی از ویژگی‌های شاخص فیلمنامه این مجموعه قصه‌گو بودن روند روایت است. سناریو علاوه‌بر یک داستان محوری با شخصیت‌های اصلی، مجموعه قابل توجهی از داستانک‌ها را در تلفیق با بستر اصلی روایت می‌کند در نتیجه ما با تعداد زیادی از پرسوناژهای فرعی مواجهیم که هریک دارای شناسنامه کامل، قصه برجسته و مقدمه و موخره است.

تصویرسازی‌های زیبا و بدیع از آیات شریف قرآن، فضاسازی قصر فرعون، شهر گوشن و صحرای سینا از دیگر فاکتورهای فیلمنامه سریال تلویزیونی «حضرت موسی(ع)» به کارگردانی جمال شورجه و تهیه کنندگی سید احمد میرعلایی است.

مجموعه تلویزیونی «حضرت موسی(ع)» که نخست قرار بود توسط زنده یاد فرج‌الله سلحشور ساخته شود در ۵۲ قسمت طراحی شده که تا کنون ۴۶ قسمت از فیلمنامه این اثر به طور کامل آماده شده است.

سلمان فارسی؛ جستجو و سلوک

فیلمنامه مجموعه «سلمان فارسی» به قلم مشترک داود میرباقری و امرالله احمد جو و با همکاری گروه نویسندگان در ۴۰ قسمت طراحی شده است.

داستان این سریال نیز از زمان تولد روزبه (سلمان فارسی) در زمان پاشاهی قباد ساسانی آغاز می‌شود زمانی که بودخشان پدر روزبه فرماندار تیسفون است و ما به تناوب مراحل مختلف زندگی او را در ایران و سپس گرویدنش به آیین اسلام و همراهی و هم جواری پیامبر اکرم (ص) در این سریال به نمایش گذاشته می‌شود.

یکی از شاخصه‌های اصلی قصه سلمان فارسی ترسیم روح جستجوگرانه و سلوک این شخصیت ایرانی در یافتن حقیقت است. همچنین جنس دیالوگ‌های اثر و شیوه روایت کاملا به زبان پارسی اصیل است و برای نخستین بار تصویر جامعی از ایران باستان، روابط اجتماعی و شیوه زیست مردمان جامعه و گسترش آیین مزدک را در آن دوره ارائه می‌دهد.

فیلمنامه ۳۰ قسمت از  «سلمان فارسی» به طور کامل به سیما فیلم ارائه شده است.

فیلمنامه اولیه هر دو مجموعه «حضرت موسی(ع)» و «سلمان فارسی» در سال‌های قبل تکمیل و ارائه شده اما با توجه به لزوم تقویت تحقیقات تاریخی مرتبط، بخش‌هایی از آن‌ها بازنویسی و قسمت‌های فعلی ارائه شده تقریبا به نسخه نهایی رسیده‌اند.

ماه شب چهارده؛ شکفتن و برآمدن

مجموعه خواجه نصیرالدین طوسی که فیلمنامه آن تحت عنوان «ماه شب چهارده» به نگارش درآمده است به زندگی و حیات علمی و سیاسی یکی از برجسته‌ترین دانشمندان و منجمین قرن هفتم هجری اختصاص دارد که تا کنون سناریوی دو فصل نوجوانی و ابتدای جوانی به نام‌های شکفتن و برآمدن به قلم عبدالرسول و محمد گلبن حقیقی و همکاری شورای نویسندگان در ۲۲ قسمت آماده و ارائه شده است.

در این قصه به فضای ملتهب کشور در زمان حکومت خوارزمشاهیان و سپس ایلخانیان، تقابل دو فرقه اسماعیلیه و امامیه در کنار روایت زندگی خواجه نصیر پرداخته شده است و در ترسیم ابعاد زندگی این دانشمند و متکلم شناخته شده تلاش شده است تا شیوه تلمذ او در حضور استادان مختلف و مباحث دشوار علمی با زبانی قابل فهم برای مخاطب امروز به مدد تصویرسازی روایت شود که از آن جمله می توان به دیدگاه نصیرالدین طوسی سرآمد فلسفه مشاء به محیط و اشیاء اطرافش به شکل اشکال و صور فلکی اشاره کرد.

بنا به گفته‌ سازندگان این مجموعه‌های فاخر، سعی بر این است که فیلمنامه هر سه مجموعه فوق‌الذکر که سال‌ها، وقت صرف تحقیق و نگارش این آثار شده است با در نظر گرفتن نیاز و نگاه مخاطب امروز تلویزیون به مرحله تولید برسد.

قسطی شدن سفر به جای ارزان سازی

قسطی شدن سفر به جای ارزان سازی/ اجرای دوباره طرح زمین خورده سفر

معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی به جای ارائه طرحی در راستای رونق گردشگری، قسطی شدن سفرها را راهی برای ارزان کردن سفرها می داند، طرحی که نمونه‌های آن مدت‌ها پیش اجرا شده و شکست خوردند.

به گزارش خبرنگار مهر، خیلی وقت است که سازمان میراث فرهنگی به طرح‌های شکست خورده از قبل روی آورده است. طرح هایی که هیچ گاه در طولانی مدت پاسخگوی وضعیت صنعت گردشگری کشور نبود. اما شاید به این علت که کار کارشناسی روی نیازهای این صنعت در کشور انجام نمی شود، این سازمان تخصصی به طرح های غیر تخصصی روی می آورد با این تصور که شاید بتواند آنها را با کمی دست کاری زنده کرده و اجرا کند.

یکی از این طرح ها سفرکارت ملی است. طرحی که در دهه ۸۰ توسط مسئولان سازمان میراث فرهنگی ارائه و تعریف شد حتی چند سال هم درگیر و دار اجرای آن بود اما در نهایت شکست خورد با این وجود هنوز هم بعضی از طراحان و مجریان آن معتقدند که این طرح خوب اجرا نشد وگرنه ایده مناسبی بود. به هر حال طرح سفر کارت ملی عنوان طرحی بود که سازمان میراث فرهنگی برای قسطی کردن سفرها اجرا کرد. به این ترتیب که بخش های رفاهی اداره ها و سازمان ها و ارگانهای مختلف می بایست مبلغی را به عنوان هزینه سفر در کارت سفر کارکنان و کارمندان خود واریز می کردند و کارکنان نیز با آن کارت ها به رستوران ها، هتلها و مراکز طرف قرارداد با پروژه سفرکارت می رفتند و از خدمات آنها استفاده می کردند.

این طرح چند مشکل اساسی داشت مهمتر از همه اینکه ارگانها حاضر به شارژ این کارت ها نبودند و مراکز طرف قرارداد با پروژه سفر کارت نیز محدود بود. مشکل دیگر اینکه برخی از مردم توان سفر نداشتند و یا هزینه ای که برای سفر آنها در نظر گرفته می شد بسیار کمتر از آن چیزی بود که باید در سفر هزینه می کردند بنابراین به صرفه نبود تا از آن استفاده شود. بسیاری از مراکز نیز هنگام مراجعه کارکنان از لغو قراردادشان با پروژه و یا عدم تخفیف در نظر گرفته شود و … خبر می دادند. این سردرگمی ها و اجرای نامناسب طرح موجب شد تا این طرح اکنون کارکردی نداشته باشد.

با این وجود به تازگی ولی تیموری معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی از اعلام طرحی در راستای ارزان سازی سفر در گفتگویی با یکی از شبکه های رادیویی خبر داده است و گفته که در این طرح با هدف ایجاد رونق سفر در مناطق کمتر توسعه یافته داخل کشور  بین ۵ تا ۵۰ میلیون تومان اعتبار  درنظر گرفته می شود که بسته به شرایط موجود به هر خانوار داده خواهد شد.

تلاشی برای ارزان سازی نیست

او گفته که با مشورت بخش خصوصی و با همکاری بانک‌ها و صدا و سیما، پکیج‌های سفر ارزان آماده شده که پیش‌پرداختی برای سفر است و بقیه هزینه‌ها نیز در قالب اقساط پرداخت می‌شود.

طرحی که تیموری از آن صحبت کرده در واقع همان سفرکارت ملی است که قبلا یک بار شکست خورده بود. در این طرح که با هدف ارزان سازی سفر برنامه ریزی شده اصلا سازمان میراث فرهنگی و متولیان گردشگری قرار نیست فکری به حال پروازهای گران داخلی، هتلها، خدمات نامناسب رستوران ها و مجتمع های بین راهی و … کنند بلکه آنها می خواهند مردم در همین شرایط به سفر بروند و قسط آن را بپردازند با همان خدمات گران و با همان خدمات حداقلی.یعنی مردم مدتها بابت سفرشان در حال پرداخت قسط باشند.

طرحی که کم و بیش برخی از آژانسهای مسافرتی نیز آن را اجرا می کردند به گونه ای که شرایطی را برای مسافران خود ایجاد کرده تا آنها بتوانند به سفر بروند و بعدا هزینه آن را با پرداخت سود بیشتری به آژانس در مدت طولانی بپردازند. در این طرح سازمان میراث فرهنگی نیز حتما سودی باید به اجرا کننده این طرح برسد. پس در واقع حتی اگر مراکز طرف قرارداد این طرح نیز به مسافران تخفیفی بدهند با سودی که از آنها بابت قسط سفر گرفته می شود، اگر برابری نکند کمتر نیست.

بنابراین باید از سازمان میراث فرهنگی پرسید این طرح چه سودی به حال مردم و مسافران خواهد داشت؟ آیا به واقع این ارزان سازی سفر است یا کنار آمدن با شرایط گرانی سفر؟ اما کسی در این سازمان پاسخگو نیست. معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی که بخش خصوصی به دلیل آنکه از بدنه این سازمان است، خوشحال از آمدنش بودند حاضر به ارائه اطلاعات بیشتر درباره این موضوع در گفتگو با رسانه ها نیست.

کاما؛ طرحی دیگر برای قسطی کردن سفرها

اما تنها این سازمان میراث فرهنگی نیست که چنین طرحی را ابداع خودش  در راستای ارزان سازی سفر می داند بلکه معاون گردشگری مناطق آزاد نیز در نظر دارد تا چنین طرحی را اجرا کند.

محمدرضا رستمی معاون فرهنگی، گردشگری و صنایع خلاق دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد گفته است: گردشگران با اجرای طرح «کاما» به مناطق آزاد با آرامش خاطر سفر کرده و از جاذبه‌های تفریحی، تاریخی، فرهنگی به ویژه موقعیت تجاری بهره‌مند می‌شوند. دارندگان این کارت امکان دریافت تسهیلات تا میزان ۲۰۰ میلیون ریال با کارمزد ۴ درصد و باز پرداخت یک ساله تا ۱۸ ماهه را خواهند داشت. این طرح برای ۳ میلیون نفر از کارمندان دولت در فاز نخست اجرایی شده و در فاز بعدی امکان بهره‌مندی از این طرح را سایر اقشار جامعه خواهند یافت.

نمایشگاه کتاب غنیمت جنگی آقایان است

نمایشگاه کتاب غنیمت جنگی آقایان است/مستعفیان دنبال منفعت شخصی‌اند

محمد علی جعفریه می‌گوید هیئت مدیره مستعفی اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران هرگز در دوره فعالیت خود به دنبال منافع صنفی نبوده و تنها منافع شخصی خود را دنبال کرده است.

خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: نشست خبری اعضای مستعفی از شرکت در انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران که با ادعاهای جنجالی زیادی علیه برخی از اعضای اتحادیه همراه بود کماکان بازتاب‌های وسیعی دارد. در تازه‌ترین واکنش به این نشست محمدعلی جعفریه عضو قدیمی هویت مدیره اتحادیه و مدیر نشر ثالث به توضیح موضوعات مطرح شده در این نشست پرداخته است. جعفریه در این گفتگو در کنار برخی تخلفات و زد و بند و بی‌اعتنایی گروه مستعفی به روی مساله پایبند نبودن این افراد به منافع صنفی تاکید کرده است. در ادامه این گفتگو را می‌خوانیم:

می‌خواهم این گفتگو را از اظهارنظر جنجالی شما در روزهای اخیر درباره انتخابات اتحادیه ناشران و استعفای جمعی هفت نفره از آن شروع کنم. شما در فضای مجازی نوشته بودید که تا چوب را برداشتیم، اینها فرار کردند. خب شاید بد نباشد بفرمایید که تعبیر شما از این چوب برداشتن دقیقا متوجه چه مساله‌ای است؟

من چوبی برنداشته‌ام، صنف برداشته است. اتحادیه یک نهاد صنفی است که در قانون امروز صنفی وظایفش مشخص است. اتحادیه نهادی است شصت ساله که با زحمت پیشینیان ما به ما رسیده است و نهادی کاملا تاثیرگذارست و با رصد امور سیاسی و اقتصادی کشور به فعالیت صنفی پرداخته است. شاید جالب باشد بدانید که در اولین دوره شکل‌گیری مجلس شورای ملی، نماینده کتابفروشان عضو مجلس بوده است.

ما به خاطر اینکه نهادی هستیم که هم به دولت وصل هستیم و هم بخش خصوصی هستیم، در طول تاریخ تضاد منافعی میان ما با بخش دولتی به وجود آمده است. البته وقتی ما طبق قانون اساسی فعالیت می‌کنیم و مجوز از نهادهای ذیرط حاکمیتی برای فعالیت می‌گیریم به معنای تبعیت از نهاد حاکمیت است اما نگاه صنف و ناشران همواره بر این بوده که بر تشکل خودشان و نیز روابط دولت با آنها تنها قانون و نه سلیقه طرفین حاکم باشد. همه قانون را قبول داریم و روی آن توافق داریم

دوستان مستعفی اما ساز دیگری کوک می‌کنند. آقای یحیی دهقانی در نشست خبری گفته است که زمان که من یعنی محمد علی جعفریه به همراه آقای کیائیان و سایر دوستان در هیئت مدیره اتحادیه بوده‌ایم نامه دادیم که انجمن‌ها به کمک انجمن‌های نشر در اداره اتحادیه نیاز داریم. بله ایشان درست گفته‌اند. بیشترین تعامل با انجمن‌ها در زمان مدیریت ما بر اتحادیه بود. ما هنوز هم متعقدیم که انجمن‌ها باید بازوی اتحادیه باشند و نه اینکه مخالف منافع صنفی بوده و تنها بر پایه منافع خود کار کنند. معتقدیم کل منافع صنف باید یکپارچه باشد و از همه نیروها استفاده شود تا صنف به کار خود ادامه دهد.

خب با این حساب شما چرا با این گروه هفت نفره که به طور مشخص نمایندگان انجمن‌های نشر هستند به اختلاف خوردید؟

اختلاف از آنجا شروع شد که ما عنوان کردیم که متاسفیم که ناشران عمومی در هیئت مدیره جایی ندارند. همان موقع آقای دهقانی به من گفتند که ما نماینده همه بدنه نشر هستیم. گفتیم خیلی هم خوب است و امیدواریم که واقعا همین باشد.

این حرف برای زمان مدیریت آقای قدیانی بر اتحادیه است؟

از آن زمان این مساله شروع شد و ادامه پیدا کرد. حرف ما این است که باید منافع صنف مورد توجه قرار بگیرد نه منافع دولت. دولت خودش می‌تواند نفعش را پیدا کند و حراست کند. ما باید منافع خودمان را چهارچوب جمهوری اسلامی دفاع کنیم. کسی عضو هیئت مدیره نباید بشود که از منافع دولت استفاده کند باید مدافع منافع صنف باشد. این آقایان که حالا علم استعفا بالا برده‌اند در چهار سال گذشته تنها از منافع خودشان و نه صنف دفاع کرده‌اند و این به نشر ما آسیب زیادی زد و روز به روز هم مسائل بیشتر شد. مشکلات صنف دیگر مشکل آقایان نبود

شفاف‌تر درباره این مشکلات توضیح دهید؟

این دوستان بیشتر ناشر آموزشی و کمک آموزشی و کودک و …هستند. صورت جلسه هیئت‌مدیره‌هایی که این دوستان بودند را ببینید. در این شش هفت سال کی برای یک نوبت هم که شد در یک جلسه با موضوع ممیزی کتاب شرکت کردند؟ مگر صنف ما درگیر این مساله نیست؟ می‌دانید چرا نرفتند؟ چون مشکل کار شخصیشان این نیست. در چند جلسه با هیئت امنای خرید کتاب و یا مسئولان طرح کاربری فرهنگی شرکت کردند؟ ناشر و کتابفروش درگیر این مسائل است اما آقایان نه. این دوستان فکر می‌کنند عقل کل هستند در حالی که اتحادیه عقل جمعی می‌خواهد و نه عقل کل. در صنف ما کارشناس و استخوان خرد کرده کم نداریم که می‌شود از تجربه و رابطه آنها استفاده کرد. اما اینها فکر کردند فقط و فقط خودشان متوجه هستند و صنف غنیمت جنگی در دست آنهاست. اگر هم برخی از آنها با صنف جوشیدند بیشتر به خاطر علاقه شخصی بود و نه خرد جمعی

سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر ناشران عمومی مدیریت اتحادیه را به دست بگیرند چه تضمینی هست که آنها نفع شخصی را به نفع عمومی ترجیح ندهند؟

بافتی که ما برای اتحادیه پیش بینی کردیم بافتی است که همه ناشران در آن نماینده داشته باشند. مگر ما در دوره مدیریتی‌مان نبودیم که انجمن‌های تخصصی را به اتحادیه آوردیم و به آنها مسئولیت دادیم. مگر اینطور نبود که وقتی اتحادیه مسئول برگزاری نمایشگاه کتاب بود به  آنها سمت داد. حرف ما این است که همه فعالیت‌ها باید زیر پوشش اتحادیه باشد. باید دست به دست هم بدهیم که صنف و اتحادیه قوی داشته باشیم. ما برای خودمان چیزی نمی‌خواهیم. ما یک صنف قوی می‌خواهیم. من به ناشر عمومی و غیر عمومی چندان اعتقادی ندارم از قضا این دوستان بودند که با تامین صرفا منافع گروه خاص فعالیت خودشان ناشران عمومی را از سایر بخش‌های نشر جدا کرده و به آنها بی اعتنایی کردند.

الان مشکل کاغذ مشکل همه ناشران است. به خاطر شرایط کشور کاغذ مانند سابق وارد نمی‌شود. ما به عنوان ناشر عمومی پیشنهاد دادیم که اولا کاغذ اولویت کشور و کالای اساسی نیست. دارو اولویت اصلی است و نیاز مردم به آن در اولویت قرار دارد. حالا که دولت کاغذ را در ردیف دارو قرار داده، ارزی که برای واردات آن صرف می‌شود و کاغذی که وارد می‌شود متعلق به همه مردم است و باید درست مورد استفاده قرار بگیرد. این آقایان می‌گویند که باید هر انجمن فلان مقدار کاغذ بگیرد. ما می‌گوییم در این وضعیت چرا مثلا فلان انجمن نشر آموزشی باید کاغذ دولتی بگیرد و بعد کتاب چاپ کند و با پنجاه درصد تخفیف بفروشد؟ این کارها معنی‌اش چیست؟ اولی جامعه ما امروز انتشار چه کتابی است؟ باید ببینیم مردم الان چه چیزی نیاز دارند؟ کتاب کمک آموزشی یا کتابی که نشاط فراهم کند. کاغذ وارداتی غنیمت جنگی نیست.

اتحادیه وقتی کار کارشناسی انجام دهد چنین اتفاقاتی رخ نمی‌دهد. وقتی جایی مثل ارشاد یا شهرداری و یا…  نماینده می‌خواهد برای مذاکره چرا آقایان فکر می‌کنند که فقط خودشان صلاحیت این کار را دارند؟ چرا هیچ کدام از ۱۲۰۰ عضو دیگر و توانایی‌هایشان را بالاتر از خود نمی‌بینند.

با این همه به نظر می‌رسد یکی از مشکلاتی که در زمینه مدیرت صنف وجود دارد خواسته و ناخواسته به مسئولیت‌ها و پست‌های تفویضی از سوی دولت به هر کدام از این دوستان برمی‌گردد که آشکارا میان آن دعواست. راحت می‌گویم مسئولیت مدیریت اجرایی نمایشگاه و یا مدیریت کمیته‌ها در زمره مسئولیت‌هایی است که خیلی از اعضای هیئت مدیره و متقاضی عضویت در هیئت مدیره برایش حاضرند هر کاری بکنند. موافقید؟

آقای نورشمسی شما نمایشگاه کتاب فرانکفورت را در سه دوره تجربه کرده‌اید. می‌دانید که مسئولیت‌ها در آنجا به شخص حقوقی واگذار شده است و نه شخص حقیقی. هدف هم انتقال تجربیات به بدنه صنفی منتفع از نمایشگاه است. ما در اینجا چه کار می‌کنیم؟ یکسال آقای توکل مدیر اجرایی می‌شود و یکسال آقای دهقانی و سال بعد هم خدا می‌داند که. بگذریم از اینکه آقای یحیی دهقانی اصلا چه تجربه‌ای برای این صنف دارد و جایگاهش در صنف کجاست. ما به آقای معاون فرهنگی وزارت ارشاد گفتیم که باید این مسئولیت‌ها را به شخص حقوقی واگذار کنید تا کسی که مسئولیتی دارد از مدت‌ها قبل بداند که کارش چیست و برایش برنامه بریزد و مهمتر از همه انباشت تجربه در صنف پدید بیاید

چرا دولت زیر بار این مهم نمی‌رود؟

ارشاد این نظر را پذیرفته است. این آقایان هستند که زیر بار این حرف نمی‌روند و سنگ‌اندازی می‌کنند.

خب باید وزارت ارشاد در آئین‌نامه‌اش این مساله را مطرح کند که نمی‌کند

ما یک شورای سیاستگذاری برای نمایشگاه کتاب داریم که این مساله را باید هدایت کند و این دوستان در آن عضو هستند و نمی‌گذارند این مساله مطرح شود. ما سی و دو دوره نمایشگاه کتاب برگزار کردیم و همه‌اش خانه به دوش بوده است. چه کسی باید به ارشاد برای برگزاری و تثبیت این نمایشگاه مشورت بدهد جر یک اتحادیه قوی و صاحب فکر. در این پنج ساله اخیر یکی از طلایی ترین دوران‌ها برای همراهی ارشاد با صنف را شاهد بودیم که شاید دیگر هرگز تکرار نشود. آقایان به سادگی این فرصت را سوزاندند و منفعت صنف را به خاطر نفع خود نابود کردند.

دو سال پیش از این ما پیشنهاد دادیم که اگر نمی‌توانید با هم کار کنید همه استعفا کنید و انتخابات تازه برگزار شود. شروع کردند به توهین که تو سودای مدیریت داری. من اگر می‌خواستم در این جمع صنفی باشم که وقتی دوره‌ام با موفقیت تمام شد دوباره کاندید می‌شدم.

فلاکت امروز صنف نتیجه عملکردهای اینچنین همین آقایان مستعفی است. امروز اما صنف متوجه شده که آنها در چهارچوب منافع صنف کار نکرده‌اند و هم‌اندیشی کرده که آدم‌هایی را با شرایط دیگری به مدیریت خود برگزیند. این آقایان هم فهمیده‌اند که دیگر رای ندارند افتاده‌اند به مغلطه و شلوغ‌کاری و استعفا

در نشست خبری روزهای اخیر ناشران مستعفی از انتخابات مساله شورای پیشکسوتان در اتحادیه مطرح شده است و تفکری که هیئت مدیره فعلی معتقد بودند این شورا به شکلی قیم‌مابانه در صدد اعمال آن بوده است. شما در باره این شورا و اتفاقات آن چه دفاعی دارید؟

دوستان صنف که خارج از اتحادیه بودند سعیشان این بود که اختلافات صنفی در درون خانه صنف حل شود این شورا برای همین شکل گرفت. می‌خواست تا مسال و اختلافات مدیریتی را برطرف کند. گفتیم از اعضای صنف که همه‌ هیئت مدیره قبول دارد یک شورای مشورتی ایجاد شود. همه اسامی را دادند و شورا تشکیل شد. اسم شورا مشورتی بود. نه قدرت اجرایی داشت و نه چیز دیگری. تنها می‌خواست نظر مشورتی بدهد. همان جلسه اول که دیدند خروجی جلسه با خواست آنها هم پوشان نیست زدند زیر همه چیز. صنف وقتی این شورا را تشکیل داد فهمیده بود که اینها در حال رفتن به کدام مسیر هستند. ما همیشه ملازم به قانونیم. هرگز نخواستیم که نظر شورای مشورتی مصوبه قانونی شمره شود. اتحادیه الزامی نداشت به پذیرش اما بحث ما این است که خودشان هم حرف خودشان را قبول ندارند.

بحث دیگری که به تازگی مطرح شده است موضوع واردات کتاب و بخش بین‌المللی نمایشگاه کتاب است که در این زمینه ادعاهای عجیبی مطرح شده است. شما می‌دانید که این پدیده واردات کتاب در کشور ما چطور در حال انجام است؟

یکسری افراد و ناشران در کشور ما هستند که از سالها قبل و حتی پیش از انقلاب اسلامی کتاب وارد کشور می‌کرده‌اند مثل انتشارات زند و لاروس. بعد از انقلاب این مساله کم‌رنگ می‌شود تا اینکه برخی به واردات کتابهای هنری و پزشکی مشغول می‌شوند. مثل هر وارد کننده دیگری از دولت ارز می‌گیرند و کتاب وارد می‌کنند. خریدارش هم دانشگاه‌ها و برخی کتابفروشی‌ها بوده‌اند. اگر در نمایشگاه در این زمینه تخلفی شده است باید مسئول مربوط پاسخ بدهد. اما من سوالی دارم. آقای حسینی نیک که بازرس اتحادیه است چرا تا الان به صنف در این زمینه گزارشی به صنف نداده است؟ وقتی هیچ رسانه‌ای از این مساله خبری ندارد و اعضای صنف هم کمابیش مطلع نیستند که ماجرا چیست، چرا آقایان الان یادشان افتاده که وظایفی دارند. یا نفعی می‌برده‌اند که قطع شده و یا مساول شخصی‌شان می‌طلبد که الان این مسائل را آن طور که دوست دارند بیان شود.

البته دوستان می‌گویند که مسائلی مانند معافیت مالیاتی و یا گشایش در تعامل با تامین‌اجتماعی را سامان داده‌اند. شما اینها را هم رد می‌کنید؟

این هیئت مدیره در زمینه مالیات هیچ کاری نکرده‌ است. من یک مشکل شخصی مالیاتی داشتم و رفتم خدمت  آقای خسوری معاون وقت مالیاتی وزیر اقتصاد و دارایی. در جلسه متوجه شدم که ایشان خیلی به حوزه کتاب و ناشران علاقه دارد. من از مساله خودم منصرف شدم و به بیان موضوع معافیت کتابفروشی‌ها پرداختم. قبول کردند که مساله را حل کنیم. همانجا زنگ زدیم به آقای آموزگار و بعد هم آقای کیائیان و دو جلسه برگزار کردیم و با پیگیری آقای خسوری و دستوری که از شخص وزیر گرفتند مساله حل شد. اتحادیه کاری نکرد این مساله حاصل یک تلاش شخصی بود. در زمینه تامین اجتماعی هم بد نیست بگویند دقیقا چه کار خاصی کرده‌اند

اما سوالم از بازرس قانونی اتحادیه این است که مگر شما مدافع منافع صنف نیستید؟ چرا وقتی وزارت اقتصاد به وزارت ارشاد نامه نوشت که اسامی کتابفروشان را اعلام کنید تا ما معاف کنیم را یادتان هست؟ کتابفروشان مجوز فعالیت خودشان را از اتحادیه می‌گیرند ولی وزارت اقتصاد اسامی را از وزارت ارشاد خواسته بود. آقای بازرس قانونی رفت به ارشاد و خواست تا مشکل را حل کند. بازرس اتحادیه پیشنهاد می‌دهد که کتابفروشان هم مجوزشان را از ارشاد بگیرند. در حالی که ما سالهاست با ارشاد مجادله داریم که مجوز فعالیت ناشران را هم به صنف نشر بدهند، بازرس اتحادیه برای خودشیرینی می‌رود به وزارتخانه می‌گوید که بیایید و همین مجوز کتابفروشان را هم از صنف بگیرید و شما صادر کنید. حتی آئین‌نامه هم برای این کار نوشتند. رئیس اتحادیه نتوانست این دوستان را راضی کند که از این مساله دست بردارند پس ناشران را دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان برای این مساله فکر کنند. من به دنبال همین جلسه به سراغ معاون وزیر دارایی رفتم و خواستم که نامه را به جای ارشاد به اتحادیه ارسال کنند که ایشان پذیرفت و نامه ارسال شد و مساله حل شد.

این تنها یک نمونه از اقدامات آقای بازرس است. اگر همه صنف هم جمع می‌شدند که این کار را بکنند ایشان حسب وظایف قانونی خود نباید اجازه آن را می‌داد اما کاملا برعکس عمل کرد.

آقایان در اقدامی نمایشی کمیته صیانت از نشر برای مقابله با قاچاق کتاب درست کردند اما این مشکل هیچ‌وقت مساله اصلی هیئت مدیره نبوده است و برای همین کمیته کاری پیش نمی‌برد. ما جمعی از ناشران پرکار دور هم جمع شدیم و کمیته را تکانی دادیم. بیست انبار قاچاق کتاب را به کمک نیروهای اطلاعاتی کشف کردیم. ششصد هزار جلد کتاب قاچاق جلب کردیم. دوستان ما شب‌های زیادی تا صبح کشیک قاچاقچی‌ها را دادند، فحش خوردند، تهدید به مرگ شدند اما کار را به سامان رساندند تا صنف را نجات دهند. آقای بازرس صنف یک دقیقه در شورای صیانت حضور نداشته و یکبار حتی سراغی از این دوستان و همکارانی که دبنال کشف انبارها بودند نگرفته و حتی نشده یکبار بیاید و یکی از این انبارها را ببیند. فقط رفته در تلویزیون و درباره قاچاق کتاب صحبت کرده است. شما از ایشان بپرسید یک جلد از این کتابها را دیده؟ یکی از این انبارها را دیده؟ او وظیفه‌اش این بوده که این کار را بکند.

شما به عنوان یک ناشر و عضو قدیمی هیئت مدیره اتحادیه قبول دارید که بیشتر اختلاف‌های موجود در هیئت مدیره صنف به خاطر منافع حاصل از مدیریت نمایشگاه کتاب و تفویض وظایف از دولت به سمت صنف به شکل فعلی است؟

نمایشگاه کتاب همیشه غنیمت جنگی آقایان بوده است. همه نمایشگاه‌های دنیا مدیریت واحد دارند. اینکه هر سال این مدیران عوض شوند حاصلش می‌شود همین که می‌بینید. من فکر می‌کنم ارشاد با همکاری اتحادیه باید پست حقوقی تعریف کند و افراد حقوقی باید در راس آنها باشند.

یکی از مسائلی که دوستان مستعفی از آن به عنوان مصداق ایراد اتهام علیه خودشان یاد کرده‌اند ماجرای باغ کتاب است و فعالیت شرکت ماه‌پیشونی. گفته شده که شما هم به عنوان یکی از کسانی که در این مجموعه یک کافی‌شاپ را در اختیار دارید در این مساله نقش دارید. در این زمینه توضیح دهید؟ چرا زمانی که شما در اتحادیه حضور داشتید برای در اختیار گرفتن بخش بزرگسال این مجموعه برای صنف به تعبیر آقایان اهمال شده است؟

آقای توکل صدیقی در جلسه اخیرشان گفته است که آقای اشعری از ایشان مشاوره گرفته است و توانسته‌اند ایشان را راضی کنند که بخش کودک را دریافت کنند.

حتی صحبت از واگذاری رایگان بوده است

بله. اولا آقای اشعری که اجازه نداشته اموال عمومی را به کسی رایگان واگذار کند. ما هم سی سال است به وزارت ارشاد مشاوره می‌دهیم. پس باید الان بخشی از ساختمان وزارتخانه را به ما بدهند.

شهرداری وقتی خواست در تپه‌های عباس آباد مکانی فرهنگی برپا کند دنبال این بود که اینجا را محل دائمی برگزاری نمایشگاه کتاب کند. با وجود اینکه دولت آقای احمدی‌نژاد روی کار بود و ما مغضوب، اما به عنوان هیئت مدیره اتحادیه به مراسم کلنگ‌زنی آنجا دعوت شدیم. کار که جلو رفت آقایان رفتند زیر گوش آقای اشعری خواندن و کاربری مجموعه را عوض کردند تا از این نمد برا خودشان کلاهی ببافند.

سیدمجید حسینی که روی کار آمد به خاطر اینکه من ناشرش بودم، از من مشورت گرفت که اینجا را چه کار کنیم. من از او خواستم از ناشرانی دعوت کند و برایشان شرح دهد که ماجرا چیست. قرار بر این نبود که آنجا کتابفروشی شود و کاربری فرهنگی برایش تعریف شده بود. آقایان ماه‌پیشونی اما فشار آوردند که باید اینجا را به ما بدهید. حدود یکسال ما سعی کردیم که بهره‌برداری از این مجموعه را به خاطر نفع صنف به شرکت تعاونی ناشران و کتابفروشان تهران واگذار شود. حتی آقای حسینی به من و جمعی از دوستان گفت که بیایید و یک شرکت ایجاد کنید و بخش بزرگسال را بگیرید. ما گفتیم که اینجا محلی عمومی است و باید روی کاربری آن فکر شود. در حالی که آقایان تنها نفع خودشان را دیدند. من آنجا برای کودکان یک کافی‌شاپ احداث کردم که برای من هم البته نیست. من راه‌اندازی کردم و فرد دیگری آن را اداره می‌کند. این کافی‌شاپ را طبق مزایده گرفتیم. من حتی آنجا بهره‌بردار هم نیستم. کسی را که من معرفی کردم بهره‌بردار است. آنجا دارد کارش را می‌کند و حق دولت را می‌دهد و از قضا سوددهی هم ندارد.

مشکل ما با کار شخصی نیست با بی‌اعتنایی به منافع صنفی است. باغ کتاب فعلی تنها ده میلیارد تومان مبلمان شهری و قفسه کتاب و… دارد که شهرداری به آقایان داده است. حرف این است که گاهی یک ناشر  و بخش خصوصی کاری را می‌کند که دمش هم گرم و هر چه هم سود داشت نوش جانش. اما وقتی کسی از درون مجموعه مدیریتی یک صنف یک امکانی که می‌توانست نفع به صنف برساند را به نفع خودتان مصادره کردید. به صنف چیزی اعلام نکردید. الان همین دوستان در بندرعباس هم فروشگاه زدند، نوش جانشان. مگر آقای قدیانی یک مجموعه شش طبقه‌ای در خیابان کریمخان در دست ساز ندارد که از قضا خودم به او گفتم بیا و این ملک را بخر، نوش جانش. مشکل این است که چرا عده‌ای برای نفع شخصی خودش کاری کردند که صنف از یک امکان محروم بشود.

خب بعد که متوجه شدید برای نفع صنف چرا بخش بزرگسال را نگرفتید؟

این کار ما نیست. شرکت تعاونی ما باید این کار را می‌کرد که ورشکسته شده بود. می‌شد من شخصا این کار را بکنم اما گفتم اینجا یک محل عمومی است و نفعش باید به صنف برسد و نه شخص من. آقایان خودشان می‌گویند ما رفتیم قبل از افتتاح با آقای اشعری بستیم و آنقدر هم محکم بوده سمبه‌شان که با رفتن آقای اشعری هم کارشان را ادامه داده‌اند.

آقای جعفریه در نشست درباره شما و استفاده شما از منابع دولتی برای تاسیس کتابفروشی ثالث هم از سوی آقای عبدالعظیم فریدون اتهامی زده شد. مایلید در این زمینه هم توضیح دهید؟

آقای کیائیان فروشگاه کریمخانش را سال ۶۴ با قیمت دو نیم میلیون تومان می‌خرد و بعد چند سال آن را به نشر کارنامه به قیمت ۱۳۰ میلیون می‌فروشد و فروشگاه فعلی را با قیمت ۱۷۰ میلیون تومان می‌خرد. آقای میرباقری فروشگاه خودش را در کریمخان به قیمت سه و نیم میلیون تومان می‌خرد و بعد چند سال از شریکش جدا می‌شود و فروشگاه فعلی نشر گویا را با قیمت سیصد میلیون تومان می‌خرد. اما من سال ۷۹ در پاساژ فروزنده یک کتابفروشی را قسطی خریدم. پنجاه میلیون تومان پولش بود. بیس میلیون را نقد دادم و باقی را ماهی یک میلیون تومان. پس از مدتی با صاحب ملک پاساژ به اختلاف خوردم. آنجا را به نشر رهنما فروختم به قیمت ۱۰۰ میلیون تومان. در کریمخان مغازه فعلی را پیدا کردم که دو سه سال بود تخلیه بود. صاحبش ایران نبود. این مغازه قبول در کار مبلمان بود. اینجا را دویست میلیون تومان خریدم. ۱۰۰ میلیونش را از آقای صبایی نشر رهنما گرفته بودم. بیست میلیونش را با فروش طلاهای همسرم تهیه کردم و بییست میلیون تومان را هم پدرم به من داد و شصت میلیون را هم آقای میرباقری نشر گویا به من قرض داد.

اما آقای فریدون بفرمایند که فروشگاه چند میلیاردی شهرکتاب ونک را طبق چه مزایده‌ای دریافت کرده‌اند؟ باکدام رابطه آنجا را گرفتند؟ چقدر اجاره‌اش را می‌دهند؟

متاسفانه این آقایان کسانی هستند که از بدنه دولت به بخش خصوصی آمدند و از امکانات نهادهای دولتی استفاده کردند برای کار نشر. من اما از صفر  کارم را شروع کردم. خانواده من ۱۲۰ سال است که در کار نشر هستند. این آقایان اما سابقه‌شان چیست؟ رابطه‌هایشان چیست؟ ما که گفتیم این دوستان هم بگویند

آقای جعفریه یکی از کلیدواژه‌های نشست اخیر افراد مستعفی از انتخابات عبارت پدرخوانده بود. شما درباره عبارت پدرخوانده صنف که به طور مشخص این افراد به آقای کیائیان مدیر نشر چشمه نسبت داده‌اند چه توضیحی دارید؟

روزی در سال ۶۳ من چاپخانه پدربزرگم کار می‌کردم. کنار منزل پدرم یک سوپرمارکت بود که صاحبش کتابخوان حرفه‌ای بود. روزی به من گفت که یک رفیقی دارد که کتابفروشی زده است و در کار نشر کتاب است و دنبال کاغذ برای چاپ کتاب است. گفتم چقدر می‌خواهد؟ گفت هشتاد بند کاغذ تحریر. آدرس چاپخانه‌اش را پرسیدم و فردا صبحش در راه رفتن به چاپخانه به دوستی گفتم که کاغذ را بفرستد. شب که برگشتم دیدم دوست سوپرمارکتی پاکتی کاغذی پر از پول به من داد. گفتم ماجرا چیست؟ گفت دوست ناشرم پول کاغذش را فرستاده است. گفتم: بهش سلام برسان و بگو تو ناشر نمی‌شوی چون کسی برای کاغذ کسی پول نمی‌دهد و همه چک شش ماهه می‌دهند. بعدا فهمیدم این ناشر همین آقای کیائیان بوده و بهش گفتم که اشتباه می‌کردم که فکر می‌کردم ناشر نمی‌شوی. شدی و توانستی.

من آقای کیائیان را سال‌هاست که می‌شناسم. هر کسی و انسانی نقط ضعف و قوتی دارد. او به عنوان یک فرد موفق در نشر ایران باید هم حرف‌هایی پشت سرش باشد. خب باید پشت سر او هم قاعدتا بگویند که فلان دزدی را از او دیده‌اند و یا فلان دروغ را. اما کسی این را نشنیده است. پشت سر ایشان از این حرف‌ها زیاد است اما ایشان که سی و پنج سال است رفیق من است تا به حال هیچ کدام از این رفتارها را از خود بروز نداده است. من آدم سالمی دیده‌امش. چیزی از او ندیدم که حس کنم در این سی و پنج ساله به من کلک زده است. اگر کسی آنقدر کاریزما دارد که می‌تواند همه صنف را دور خودش جمع کند که نقطه ضعف نیست. نقطه ضعف یعنی اینکه کاری کرده باشد که از چشم بیفتد. وقتی نکرده و نیفتاده باید هم به او این تهمت‌ها را بزنند.

صنف حرمت دارد و حرمتش در دست پیشکسوتان است. احترام آنها واجب است. امروز شاید این دوستان حیا را از بین برده باشند اما صنف که هنوز حیا دارد. به ریش‌سفید و پیشکسوت خود احترام می‌گذارد. حرفش را هم تا جایی که درست باشد قبول دارد. شما یک حرف نامعقول از ایشان بگویید که صنف پذیرفته باشد. زمانی که ما در هیئت مدیره بودیم به دلایلی که هنوز هم نمی‌دانم آقای همایی و رمضانی استعفا کردند. احترام و دوستی ما هنوز پابرجاست و چیزهایی که از آنها در آن یکی دو سال یاد گرفتم تا همیشه همراهم خواهد بود.

چرا شما و آقای کیائیان دیگر کاندید عضویت در هویت مدیره اتحادیه نشدید؟

آقای کیائیان عضو هیوت مدیره بوده و چهارسال رئیس. اگر قرار بود کار سیاسی کند که همان دوره می‌کرد و همان موقع هم نمی‌گذاشتند عضو شود. این حرف‌ها که زده شده از سر بی‌عقلی است. ایشان و من و امثال ما دیگر برای این مسئولیت‌ها پیر شده‌ایم. ما دنبال جوانگرایی هستیم کما اینکه کار نشرمان را هم به فرزندانمان واگذار کرده‌ایم. ایشان و بنده هر دو بیماری قلبی داریم و کار خودمان سنگین است. این کارها را باید جوانترها بکنند. ما احتراممان را از مردم می‌گیریم و نه از پست و مقام.

احتمال نمایش «مصایب شیرین۲» در «فجر ۳۷»

احتمال نمایش «مصایب شیرین۲» در «فجر ۳۷»/ منتظر بازبینی هستیم

کارگردان فیلم سینمایی «مصایب شیرین ۲» از احتمال نمایش این فیلم در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر خبر داد.

به گزارش خبرنگار مهر، فیلم سینمایی «مصایب شیرین ۲» تازه‌ترین ساخته علیرضا داوودنژاد است که طبق آخرین اعلام دبیر سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر نسخه اولیه آن به هیأت انتخاب نرسید و به همین دلیل در فهرست نهایی فیلم‌های بخش‌های مختلف این دوره قرار نگرفت. اعتراض داوودنژاد به این اعلام و تأکید بر آماده بودن نسخه اولیه این فیلم برای بازبینی توضیح مجدد مسئولان جشنواره را به همراه داشت که مجدد بر آماده نبودن این فیلم برای حضور در جشنواره تأکید می‌کردند.

با این وجود اما به‌نظر می‌رسد احتمال رونمایی از این فیلم علیرضا داوودنژاد در جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر همچنان وجود دارد.

داوودنژاد در این‌باره به خبرنگار مهر گفت: فیلم «مصائب شیرین۲» در حال حاضر کاملا آماده است و باید دید بنیاد سینمایی فارابی به‌عنوان سرمایه گذار، فیلمیران به‌عنوان پخش‌کننده و مسئولان دبیرخانه جشنواره فیلم فجر به چه نتیجه‌ای درباره امکان نمایش آن در جشنواره می‌رسند.

وی البته تأکید کرد: اگر برای فیلم نمایش‌های خوبی در جشنواره در نظر گرفته شود، فیلم را تحویل جشنواره می‌دهم در غیر این صورت قبول نخواهم کرد.

این کارگردان در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: ۷۰ درصد از این اثر سینمایی آماده بود و من «مصایب شیرین۲» را ۳ ماه پیش به بنیاد سینمایی فارابی نشان دادم. به دبیرخانه نیز اعلام کرده بودیم که فیلم آماده است اما نمی‌دانم چرا این اثر را از جشنواره کنار گذاشتند.

وی توضیح داد: قرار است فردا شنبه ۲۹ دی ماه فیلم کامل، برای پخش‌کننده و بنیاد سینمایی فارابی نمایش داده شود تا برای آن تصمیم گرفته شود، البته این را هم باید بگویم که با برخوردی که دبیرخانه با ما داشت مشخص است که دوست نداشتند فیلم به این دوره از جشنواره فیلم فجر برسد.

این کارگردان ادامه داد: مساله این است که سیمون سیمونیان در سال‌های گذشته بارها با من یا مصطفی خرقه‌پوش تدوینگر فیلم تماس می‌گرفت تا از روند آماده شدن فیلم مطلع شود، اما امسال نه با من و نه با خرقه‌پوش تماسی نگرفتند تا پیگیر شوند «مصایب شیرین ۲» به موقع آماده می‌شود یا خیر. حتی یک بار اعلام کردند این فیلم به جشنواره می‌رسد و بعد دوباره اعلام کردند که مصایب شیرین نرسید!

داوودنژاد در پایان گفت: ۷۰ درصد از فیلم از مدت‌ها قبل آماده بود و من فکر می‌کردم نمایش دادن آن به بنیاد سینمایی فارابی کافی است. در هر حال منتظر تصمیم‌گیری فردا درباره نمایش فیلم در جشنواره می‌مانیم.

ساندنس داوران ۲۰۱۹ خود را معرفی کرد

ساندنس داوران ۲۰۱۹ خود را معرفی کرد/ از دمین شازل تا جین کمپیون

جشنواره فیلم ساندنس شماری از چهره‌های مطرح سینما را به‌عنوان اعضای گروه داوری این رویداد در سال ۲۰۱۹ معرفی کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، تسا تامپسون بازیگر «ثور: رگناروگ»، فیلیس نگی نویسنده «کارول» و دمین شازل کارگردان برنده اسکار از جمله اعضای گروه داوری این دوره جشنواره فیلم ساندنس هستند.

شازل که نخستین‌بار با «ضربه شلاق» راهی جشنواره ساندنس سال ۲۰۱۴ شده بود در این دوره داوری بخش رقابت درام آمریکا را برعهده دارد. دنیس لیم کارگردان برنامه‌های انجمن فیلم مرکز لینکلنو  دزیره اخوان از سازندگان فیلم تحسین شده  «معاشرت کامرون پست» دیگر داوران این بخش را تشکیل می‌دهند.

جین کمپیون فیلمساز برنده نخل طلای کن نیز داوری بخش سینمای درام جهان را برعهده دارد و در کنار او چارلز گیلبرت و سیرو گوئرا این بخش را داوری می‌کنند.

داوری بخش مستند نیز برعهده لوسین کستین-تیلور، یانس فورد، راشل گردی،   جف اورلوسکی و آلیسا ویلکینسون گذاشته شده است.

متی آلبردی، ورونا پاراول و نیکو مارزانو رییس موسسه هنرهای معاصر لندن داوری بخش سینمای مستند جهان را انجام می‌دهند.

داوران بخش فیلم کوتاه نیز شامل یانگ جین لی نمایشنامه‌نویس، کارتر اسمیت و شیلا وَند بازیگر است.

برای اهدای جایزه آلفرد پی. اسلوآن که به فیلم بلندی با تمرکز بر علم یا تکنولوژی اهدا می‌شود دکتر مندی هالفورد استادیار شیمی در کالج هانتر، دکتر کیتی ماک فیزیکدان، سِو اوهانیان، لیندا دین پیلچر و کوری استول بازیگر انتخاب شده‌اند.

میزبان مراسم اهدای جوایز این دوره ساندنس که ۲ فوریه برگزار می‌شود میراندا پالکا بازیگر سریال «گلاو» در نتفلیکس است.

اسامی برندگان فیلم کوتاه در مراسم جداگانه‌ای که ۲۹ ژانویه برگزار می‌شود، اعلام خواهد شد.

جشنواره فیلم ساندنس امسال که از سال ۱۹۷۸ کار خود را به توسط رابرت ردفورد شروع کرده، از پنج‌شنبه ۲۴ ژانویه تا یکشنبه ۳ فوریه در پارک سیتی یوتا برگزار می‌شود.

این جشنواره به یکی از بزرگ‌ترین مراکز اجتماع فیلم‌سازان مستقل و سازندگان فیلم‌های کم‌هزینه خارج از حلقه فیلمسازی هالیوود تبدیل شده‌است.

مروری بر ۴دهه داستان‌نویسی ایرانی؛ازسوررئالیسم تاسانتی‌مانتالیسم

مروری بر ۴دهه داستان‌نویسی ایرانی؛ازسوررئالیسم تاسانتی‌مانتالیسم

مطالعه چهار دهه ابتدایی داستان‌کوتاه‌نویسی در ایران، از منظر جداشدن آهسته حکایت از ژانرِ داستان و بررسی تاثیر مکاتب ادبی بر نویسندگان ایرانی، جای پژوهش و کار بسیار دارد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _‌صادق وفایی: هفتمین جلد از مجموعه «داستان‌های محبوب من» بهار امسال توسط نشر چشمه منتشر شد. مجلدات پیشین این مجموعه به گزینش داستان‌ها توسط علی‌اشرف درویشیان و نقد و بررسی‌شان به قلم رضا خندان اختصاص داشتند و جلد هفتم هم چنین رویکردی در قبال ادبیات داستانی ایران دارد.

جلد هفتم از نظر تقدم‌تاخر زمانی، ترتیب تاریخی دهه‌ها را به هم زده است چون مربوط به سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۹ می‌شود؛ یعنی ۴ دهه ابتدایی داستان‌نویسیِ نوین ایران. اهمیت این برهه از داستان‌نویسی ایران به‌دلیل سرآغاز بودن و شروع این رویکرد در ادبیات کشورمان است. کتاب هفتم از مجموعه «داستان‌های محبوب من» ۱۳ داستان کوتاه از نویسندگان را در دهه‌های اول تا چهارم سده فعلی شامل می‌شود.

اما مطالعه کتاب‌های مجموعه‌ «داستان‌های محبوب من» برای مخاطب دو رویکرد و دو نوع مواجهه را رقم می‌زند؛ اولی مربوط به خودِ داستان‌هاست و مواجهه دوم هم با نقدهایی است که رضا خندان درباره داستان‌ها نوشته است. هنگام مطالعه داستان‌ها نکاتی به ذهن نگارنده این مطلب رسید که برخی از آن‌ها در موافقت با نکات و نقدهای خندان بودند. در برخی مواقع هم منتقد، به موضوعاتی اشاره کرده بود که به نظر نگارنده نرسیده بودند و در مشروح متن که در ادامه می‌آید به هر دو نوع نکته‌ها اشاره شده است.

شیوه نقدنویسی در این کتاب، پیوند نقد محتوایی و نقد ساختاری است. داستان‌ها هم از نظر ساختار و مکتب ادبی، ابتدا از حکایت‌نویسی ادبیات کلاسیک فارسی تاثیر گرفته‌اند، سپس مکتب رمانتیسم فرانسوی، سوررئالیسم، ناتورالیسم، مدرنیسم و جریان سیال ذهن. طنز نیز در جای‌جای برخی از این داستان‌ها خودنمایی می‌کند. کم‌بودن تعداد نویسندگان و اهمیتی که در ۴ دهه ابتدای قرن حاضر به داستان‌کوتاه‌نویسی داده شده، باعث شده گزینش داستان‌های این کتاب تا حدودی برای درویشیان آسان‌تر از دیگر مجلدات این مجموعه باشد. به هر حال مخلص کلام این است که در ۴ دهه مذکور، تعداد داستان‌نویسان کوتاه زیاد نبود و اهمیت چندانی هم برای این ژانر متصور نبوده به همین‌دلیل داستان‌های خوب و تاثیرگذاری که برای چاپ در این کتاب انتخاب شده‌اند، کم است.

قالب داستان کوتاه و موضوعاتی که در آن مطرح می‌شد، متاثر از شرایط اجتماعی ایران بود. پس از انقلاب مشروطه، عقاید ناسیونالیستی و وطن‌پرستانه بین مردم و حکومت شیوع پیدا کرد و نویسندگان هم از این شیوع بی‌تاثیر نبودند. بنابراین موضوع داستان‌های کوتاه در ابتدای راه چنین موضوعاتی چون حب وطن و علاقه به خاک و خانه پدری است. اما با گذشت سال‌ها و دهه‌ها موضوعات دیگری هم چون دغدغه‌های شخصی وارد ژانر داستان کوتاه شدند. ایرانی که از جهان مدرن، تاثیر گرفته بود، در داستان‌نویسی کم‌کم رویکرد حکایت‌نویسی را کنار گذاشت و جهان کل‌گرای سنت جای خود را به فرد و «منِ» مکتب رمانتیک داد. به این ترتیب، توجه داریم که قرار است پدیده‌ای را مطالعه کنیم که ثمره انقلاب مشروطه و آشنایی نویسندگان و متفکران کشورمان با غرب و مدرنیته است. در نتیجه، داستان به جای قصه آمد و قهرمان برخاست و به‌جایش شخصیت نشست. در قصه و حکایت‌ها، مخاطبان از تقدیر و اراده ماورایی می‌شنیدند اما در داستان مدرن، ایدئولوژی‌های مختلف بودند که خود را نشان دادند.

در ادامه این مطالب، به نقد و بررسی داستان‌هایی می‌پردازیم که در جلد هفتم «داستان‌های محبوب من»‌ چاپ شده‌اند. انتخاب و گزینش این داستان‌ها به عنوان مشت‌های نمونه خروار کمک می‌کند بررسی اجمالی و گذرایی روی جریان داستان‌نویسی مدرن ایران از ابتدا تا دهه چهارمش باشیم.

داستان اول: «فارسی شکر است» نوشته محمدعلی جمالزاده

جمالزاده پدر داستان‌نویسی مدرن در ایران است. «فارسی شکر است» اولین داستانش است که ابتدای ۹۷ سال پیش یعنی در سال ۱۳۰۰ چاپ شد. این داستان پر از ضرب‌المثل و کنایه است؛ همین‌طور جمله‌های طولانی و توصیف‌های زیاد. مخاطب با شروع داستان در همان سطور ابتدایی با کنایه‌ای چون «خاک پاک ایران» روبروست و لحن طنز و انتقادی داستان خود را به رخ می‌کشد.

یکی از موارد جلب توجه مخاطب، بلبشو بودن و هرج‌ومرج ایرانی است که جمالزاده درباره‌اش می‌نویسد. راوی داستان از کشوری خارجی با کشتی به ایران برگشته و در یکی از بنادر شمالی کشور پیاده می‌شود. پس از ورود به خاک پاک ایران، با اتفاقاتی روبرو می‌شود که نتیجه‌گیری مخاطب از آن‌ها این است که در زمان و مکان، اصطلاحا سگ صاحبش را نمی‌شناسد. این داستان از حیث ضرب‌المثل و کنایه‌های ادبی، پر از ارجاعات است. برای نمونه چند سطر از این داستان را در این زمینه مرور می‌کنیم:

«خداوند هیچ کافری را گیر قوم فراش نیندازد!»، «محض اظهار حسن خدمت و لیاقت و کاردانی دیگر تر و خشک را با هم می‌سوزاند و مثل سگ هار به جان مردم بی‌پناه افتاده.»، «ما هم اهل بخیه‌ایم.»، «یک طوماری از آن فحش‌های آب‌نکشیده که مانند خربزه گرگاب و تنباکوی هکان مخصوص خاک ایران خودمان است نذر جد و آباد (آبا) این و آن کرد.»، «گور پدر هرچه فرنگی هم کرده! من ایرانی و برادر دینی تو ام!»، «رمضان همین‌که دید خیر راستی‌راستی فارسی سرم می‌شود و فارسی راستاحسینی باش حرف می‌زنم…»

ایران سال‌های پس از مشروطه، بین سنت و مدرنتیه گیر افتاده بوده است. این واماندگی و گیر افتادن را می‌توان در داستان «فارسی شکر است» مشاهده کرد. وقتی راوی را به همراه جمعی دیگر به زندان می‌اندازند. مردی بیچاره به نام رمضان که از طبقات فرودست جامعه است، می‌خواهد با هم‌بندان خود درد دل کند اما یکی، شیخی است که فارسی حرف‌زدنش بیشتر شبیه عربی حرف زدن است و دیگری مردی فرنگی‌مآب که از هر جمله‌اش عبارات غیرفارسی و فرنگی تراوش می‌کند. بنابراین راوی داستان با طنزی گزنده، هم واماندگی رمضان بیچاره را در زندان تعریف می‌کند هم به طور غیرمستقیم درماندگی ایرانیان آن عصر را بین تجددطلبی و سنت به تصویر کشیده است.

ایران آن دوره همچنین آن‌قدر بی‌صاحب بوده که مهتر شوشتری بی‌گناه را به‌جای آهنگر بلخی گردن بزنند و بی‌گناهان را بی‌حساب و کتاب به زندان بیاندازند. در این داستان با تغییر والی شهر، زندانیان را آزاد می‌کنند تا دوباره زندانیان دیگری را به زندان بیاندازند. خندان هم در نقد خود به توصیف وضعیت وخیم توده اقتصادی مردم اشاره کرده است؛ همچنین همین آشفتگی سیاسی و فرهنگی مردم. راوی داستان هم از دید او، تیپی است که بین آشیخ و مرد فرنگی‌مآب قرار دارد. جامعه آن روز دو تیپ داشته یا حداقل بیانگر دیدگاه روشنفکر ناسیونالیست (جمالزاده) به این دو تیپ است. راوی این داستان، هم به پیشرفته‌بودن فرنگی‌ها توجه دارد هم به دین و اعتقاد و کارکردش بین مردم جامعه خودمان. آدم‌های داستان هم شخصیت نیستند. تیپ‌اند و نماینده گروه‌های مختلف اجتماعی آن‌دوره.

جمالزاده در این داستان، فضاسازی کرده و چند شخصیت را در یک اتاق تاریک، کنار هم قرار داده تا نظرات و مانیفست خود را ارائه کنند. اما در کل داستانش بیشتر شبیه حکایت است. دغدغه مهم این داستان، زبان فارسی است؛ همان‌طور که عنوانش هم این نکته را گوشزد می‌کند. هرچه نباشد این داستان در زمانی نوشته شده که روحیات ناسیونالیستی و توجه به زبان فارسی در حد بالای خود بوده است. خندان هم اشاره دارد که «در آن دوره زبان واحد به عنوان یکی از پایه‌های اساسی تشکیل دولت-ملت مهم بوده است.» ایرادی که این منتقد به زبان داستان جمالزاده می‌گیرد، این است که راوی اول شخص داستان نمی‌تواند در مورد ذهن و احساس شخصیت‌های دیگر داستان، با قطعیت سخن بگوید. اما جمالزاده این کار را کرده و همچنین راوی این داستان مثل نقال قصه‌ها هرجا که نیاز باشد توضیحات و توصیفات خود را تغییر داده و با نیاز روایت خود منطق ساخته است. خندان، جمالزاده را نشان‌گر یک وضعیت انتقالی می‌داند که از گذشته و آینده چیزهایی در خود دارد؛ یعنی همان واماندگی بین سنت و مدرنیته که به آن اشاره کردیم. «فارسی شکر است» در دوره‌زمانه‌ای نوشته شده که ایدئولوژی ناسیونالیسم (که از عوامل لازم برای تشکیل دولت – ملت در عصر مشروطه بود) غالب بوده است. هدفش هم از نوشته‌شدن به زعم نویسنده نقد بسط و گسترش زبان فارسی است.

خندان اشکال‌های مختلفی از این داستان گرفته، از جمله به‌هم‌ریختگی زاویه دید. و ضمن بیان این ایرادات به این نکته اشاره می‌کند که اهمیت داستانِ «فارسی شکر است» در کیفیت این اثر نیست بلکه در آغازگری آن است. منظور هم آغازگری نگارش داستان کوتاه در ایران است.

جمع‌بندی منتقد کتاب‌ «داستان‌های محبوب من» درمورد داستان «فارسی شکر است» این است: هم ویژگی قصه و حکایت را دارد و هم ویژگی داستان کوتاه را.

داستان دوم: «شیرین‌کلا» نوشته محمد حجازی

مسیری که داستان‌نویسی ایران از جمالزاده به بعد طی کرده، به‌مرور جلو آمده و کم‌کم رویکرد حکایت‌نویسی را از خود زدوده است. یعنی داستان‌های سال‌ها و دهه‌های اول، با حکایت‌نویسی ممزوج بودند اما نویسنده‌ای چون هدایت با داستان‌های خود مرز مشخصی بین این دو حیطه کشید. «شیرین‌کلا» هم داستانی است که مثل «فارسی شکر است» لحن حکایت‌گونه دارد. در این داستان بناست یک مردی شهری فمهیده، درس مهمی از مردم ساده و روستایی بگیرد. یکی از مولفه‌های حکایت‌گونه بودن این داستان، آموزندگی و انتقال مفهوم آموزنده است. جمله‌ای از افلاطون هم در آن تکرار می‌شود که انتقالش به مخاطب، مد نظر نویسنده بوده است: «محکم‌ترین علقه زندگی، مهر وطن است»

اولین نکته‌ای که پس از مطالعه این داستان به ذهن نگارنده رسید، این بود که مثل حکایت‌های آموزنده بود. خندان هم در نقد خود بر این داستان، به چنین نکته‌ای اشاره کرده است. ضمن این‌که لحن و زبان اثر این نکته را هم به نظر نگارنده رساند که «شیرین‌کلا» باید تجربه واقعی نویسنده از سفر به یکی از دهات و مناطق روستایی کشور باشد. اگر دوره زمانه نوشته‌شدن این داستان را مد نظر، و نقد خندان را هم مورد توجه قرار دهیم، به همان نتیجه آموزندگی این داستان می‌رسیم که نویسنده با این متن، دستاویزی ساخته که اهمیت وطن‌دوستی را نشان داده و آن را امری طبیعی و حسی فطری معرفی کند. داستان‌هایی که در آن برهه زمانی تاریخ ایران نوشته شدند، به دلیل شرایط پس از مشروطه، زمینه عشق به وطن را در خود داشتند. این داستان هم چنین وضعیتی دارد. از طرفی منتقد بر این عقیده است که آوردن نام افلاطون و جمله حکیمانه‌اش در این داستان، کارکردی جز اعتباربخشی به نظرِ نویسنده اثر ندارد.

این داستان را می‌توانیم تلاشی برای تقلید از رمانتیسم ادبی فرانسوی بدانیم. پس از کلاسیسیسم، رمانتیسم بود که آمد و داستان‌کوتاه‌نویسان ایرانی هم در آثار راه متاثر از آثار رمانتیک فرانسوی بودند. در داستان «شیرین‌کلا» می‌توان رگه‌های رمانتیسم را مشاهده کرد. خندان هم معتقد است انتخاب راوی اول‌شخص برای روایت این اثر به‌خاطر تاثیرپذیری از مکتب رمانتیسم است. می‌دانیم که رمانتیک‌ها جمع را کنار گذاشته و سراغ «من» رفتند و نمود بارز اینْ من، در هنر و ادبیات رمانتیک‌ها قابل مشاهده است. نکته مهم در این میان، این است که غربی‌ها به دلایلی به شرایط رمانتیسم رسیدند که این شرایط و دلایل در ایران وجود نداشت. بنابراین رمانتیسم ادبیات داستانی ما، یک رمانتیسم تقلیدی بود و به نظر خندان که در این زمینه پژوهش‌های عمقی‌تری انجام داده، از سطح سانتی‌مانتالیسم فراتر نرفت.

با این وجود، خندان در نقد خود می‌نویسد که رمانتیسم داستان «شیرین‌کلا» از محتوا خالی است. خلاصه تحلیلش هم در این باره، «حفظ پوسته رمانتیسم و وارونه کردن مضمون آن» است. یعنی نویسنده داستان از سانتی‌مانتالیسم (که قرار بود رمانتیسم باشد) برای پیشبرد هدف ناسیونالیستی خود بهره برده است. خندان می‌نویسد: «سانتی‌مانتالیسم در خدمت ناسیونالیسم! این خلاصه‌ترین بیان نکات درون‌مایه‌ای داستان شیرین‌کلا است.»

داستان سوم: «خانه پدری» نوشته سعید نفیسی

این داستان هم مربوط به زمانی است که حکایت‌نویسی هنوز از داستان‌نویسی ایران منفک نشده بود. سعید نفیسی «خانه پدری» را در سال ۱۲۹۵ نوشته است. جنبه‌های آموزشی این داستان مربوط به حب وطن و همچنین کنایه‌ای به اشغال‌گری انگلیسی‌ها در هرات و سرزمین‌های اطراف آن است. «خانه پدری» مانند حکایت‌ها، دربرگیرنده نتیجه‌ای است که می‌توان آن را حدس زد و از پیش‌تعیین‌شده هم هست. در این داستان، پیرمردی حضور دارد که هرچه اطرافیانش می‌خواهند به او بفهمانند که انسان همیشه به وطن و محل تولد خود علاقه دارد و نباید به‌راحتی از آن جدا شود اما گوش پیرمرد بدهکار این نصیحت‌ها نیست تا آن‌که به مدد زور انگلیسی‌ها آواره می‌شود. خندان در نقدی که برای این داستان نوشته، به یک نکته مهم اشاره کرده که توجه به آن بی‌لطف نیست: «در سرزمینی که قرن‌ها قصه و افسانه و متل از کانال‌های انتقال فرهنگ، تربیت و هدایت فکری بوده‌اند، عادی است اگر مردمانش از داستان نیز همان انتظار را داشته باشند.»

نفیسی یکی از آغازگران داستان‌نویسی نوین ایران است. اما ابتدای همان روند انفکاک حکایت از داستان قرار دارد و این نکته‌ای که نویسنده نقد هم به آن اشاره می‌کند: «خانه پدری بیشتر به حکایت شبیه است تا داستان کوتاه به معنی مدرن آن. آن‌چه آن را از حکایت محض دور می‌کند، شخصیت پردازی نویسنده است.» دستاورد این داستان این است که نویسنده‌اش از کل سنتی به سمت جزء مدرن حرکت کرده است. یعنی به نوعی به طرف رویکرد رمانتیکی که در عصر مدرن به وجود آمد. به علاوه شخصیت این داستان دچار استحاله می‌شود و حال‌وروز ابتدا و انتهایش با هم تفاوت دارد. خندان به یک نکته هم اشاره کرده که اهمیت دارد و آن، نوشتن از درونیات و عواطف شخصیت داستانی است؛ یعنی کاری که در حکایت‌ها انجام نمی‌شد. به این ترتیب در «خانه پدری» عمل و اکت داستانی وجود دارد و رابطه علت و معلولی هم این اثر را از حکایت دور می‌کند.

به هر حال، همان‌طور که به مشروطه و شرایط پس از آن اشاره شد، یکی از گفتمان‌های پررنگِ‌ آن دوران وطن‌دوستی و ناسیونالیسم بود و داستان‌نویسان ایرانی با هر رویکرد و جهت‌گیری سیاسی در این باره و اهمیت حب وطن آثاری دارند.

داستان چهارم: «تاریکخانه»‌ نوشته صادق هدایت

داستان «تاریکخانه» یکی از داستان‌های مهمی است که در این کتاب چاپ شده‌اند و از این مقطع به بعد، حکایت‌نویسی از داستان‌نویسی جدا و سوررئالیسم وارد شد. داستان مورد نظر سال ۱۳۲۱ در مجموعه «سگ ولگرد» به چاپ رسیده و از نظر خندان پس از ۷۰ سال هنوز هم خواندنی و تاثیرگذار است. نکته مهم در مواجهه با این داستان، این است که برای نقدش باید با چارچوب‌های اندیشه سوررئالیستی وارد گود شد نه رئالیسم یا رمانیتسم و یا ناتورالیسم!

«تاریکخانه»‌ جملات و عبارات زیادی دارد که حاوی کدها و نشانه‌هایی از عقاید و باورهای صادق هدایت هستند. از این جهت مخاطب با خواندن این داستان، به یاد «بوف کور» می‌افتد که در ادامه مطلب به مساله تشابهات و تفاوت‌های این دو هم خواهیم پرداخت. اما در ابتدا باید گفت درونیات مردِ مرموز داستان است که اهمیت دارد. مردی که راوی در سفر شبانه‌اش با او روبرو می‌شود، گویی شخصیتی افسانه‌ای است و همان‌طور که راویِ اول‌شخص هم ابتدای داستان می‌گوید: «فهمیدم که با یک نفر آدم معمولی سر و کار ندارم.» این مرد مرموز بر این باور است که روزنامه، اتومبیل، هواپیما و راه‌اهن از بلاهای این قرن هستند. او می‌گوید اصلا تنبل آفریده شده و کار و کوشش هم مال مردم توخالی است. از طرفی به افکار تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها می‌تازد و می‌گوید: «هرکدوم از دوله‌ها و سلطنه‌ها رو درست بشکافی دو سه پشت پیش اونا دزد، یا گردنه‌گیر، یا دلقک درباری و یا صراف بوده…»

برای نقد داستان‌ پیش رو، باید اندیشه‌ها و مواضعِ مرد مرموز را بررسی کنیم. او از یک تاریکی حرف می‌زند که درونش است. معتقد هم هست که پرارزش‌ترین قسمت او، همین تاریکی و همین سکوت بوده است. اما این مرد در سخنانش، راه را بر برداشت‌های عرفانی و صوفیانه می‌بندد و به سمت تاریکی حرکت می‌کند: «نمیخوام که به قول صوفیها: نور حقیقت در من تجلی بکنه. برعکس انتظار فرود اهریمن رو دارم.» شخصیت مرموز مورد نظر که در فرازهایی به نظر می‌رسد شخصیت آرمانی هدایت است، می‌گوید ترس و تاریکی منشا زیبایی است. پس در این داستان با شخصیتی روبرو هستیم که ترسیدن، تنهایی و تاریکی را خوش دارد. راوی داستان پس از سطرهای زیادی که سخنان مرد مرموز در آن‌ها بیان می‌شود، فاصله‌ای انداخته و می‌گوید: «بعد از این خطابه سرشار، یک‌مرتبه خاموش شد.» و به این جمع‌بندی می‌رسد که «در هر صورت مثل مردم معمولی فکر نمی‌کرد.» هدایت در این داستان، اندیشه‌های سوررئالیستی‌ای دارد که در پی بیان آن‌هاست. او یا خود را در جایگاه مردِ راوی گذاشته یا مردِ مرموز. یعنی یا از خودش بیرون آمده و دارد خودش را (آن مرد مرموز) از دید راوی می‌بیند و یا خودش راوی است و دارد درباره مردی حرف می‌زند که چنین اندیشه‌هایی دارد. یکی از تشابهات مهم مردِ مرموز با خودِ هدایت، قرار دادن خودکشی در پایان راه است. مرد مرموز برای راوی می‌گوید: «ولی با خودم عهد کردم روزی که کیسه‌ام به ته کشید یا محتاج به کس دیگه بشم، به زندگی خودم خاتمه بدم.»

خندان در نقدش به آشنایی هدایت با جهان مدرن و اندیشه‌های متفکران غربی مانند اگزیستانسیالیست‌ها و دیگر نحله‌های فکری و هنری اشاره کرده و این‌که هدایت این داستان را در زمانی نوشت که جامعه در شرایط اقتصاد و اجتماعی پیشاسرمایه‌داری به سر می‌برد و هنوز بیش از دو دهه مانده بود تا نظام سرمایه عصاهای زیربغلش را بیندازد و بر پاهای خویش بایستد. رگه‌های اندیشه اگزیستانسیالیستی را در برخی فرازهای «تاریکخانه» می‌توان دید؛ جایی از داستان، صحبت از وجود است و به زعم مرد مرموز،‌ ماهیت انسان لطیف است اما وجود او را شرایط اجتماعی می‌سازد.

اما یک سوال مهم که در ذهن نگارنده شکل گرفت، این است که از بین همه مسافران ماشینی که راوی سوار آن است،‌ چرا مرد مرموز باید او را برای هم‌صحبتی و شب‌نشینی انتخاب کند؟ خندان در نقد خود برای این سوال پاسخی ارائه کرده، می‌نویسد: «تمهید هدایت برای همخانه کردن راوی و «مرد» سست است.» این منتقد همچنین معتقد است داشتن عقایدی از آن نوع که «مرد» ابراز می‌کند از کسی، شخصیت داستانی و داستان نمی‌سازد. بنابراین او به تیپ نزدیک‌تر است.

خندان در کتاب «داستان‌های محبوب من» داستان «تاریکخانه»‌ را هم از منظر ساختار، هم اسلوب سوررئالیستی و هم منظر روانشناختی نقد کرده است. در نقد روانکاوانه که به‌طور مشخص و تیتردار هم انجام شده، منتقد به حرف‌های راوی در توصیف کودکِ در جنین اشاره می‌کند که از نظر نگارنده مغفول مانده بود. منتقد به یک «معماری سوررئال» ساختمانی به شکل دستگاه زایمان زن و رَحِم  اشاره می‌کند. او اتاقِ عجیبِ مرد مرموز را تاریکخانه نامیده و آن را نمادِ ضمیر ناخودآگاه می‌داند. «تاریکی نماد ناخودآگاه و روشنایی نماد خودآگاه بشر است.» بنابراین با ناخودآگاه مردِ مرموز طرف هستیم و حرف‌هایی که می‌زند به دلیل این‌که از ناخودآگاهش برآمده‌اند، صادقانه و بی‌آلایش محسوب می‌شوند. اما یکی‌دیگر از نکات مغفول‌مانده این داستان از دید نگارنده، که خندان از آن پرده‌برداری می‌کند، اتاق تنگ و تاریک و دالان خانه مرد مرموز است که در واقع توصیفی از رَحِم زن و مسیری است که جنین برای به‌دنیا آمدن طی می‌کند. نویسنده نقدِ این داستان، همچنین به این مساله دقت کرده که مردِ مرموز هنگام خوردن شیر، آن را «می‌مکید». یعنی هدایت از لفظ مکیدن استفاده کرده نه خوردن یا نوشیدن!

اما تاریکی موجود در فضای داستان و درون مرد مرموز، نماد شخصیت او هم هست. در این‌جاست که خندان همان‌طور که نگارنده به تشابه عقاید مردِ تاریکخانه با مردی که در «بوف کور» با سایه خودش حرف می‌زد، اشاره می‌کند. در شناخت روانی مردِ مرموز «تاریکخانه» می‌توان به علاقه‌اش به بی‌کاری هم توجه کرد. خندان در این‌باره هم می‌نویسد: «بیزاری و تنفر رایج از “کار” نه به دلیل تنبلی، بلکه عموما به خاطر مسخ شدن توانمندی خلاق درونی انسان است.»

یکی از نکات مثبت نقد خندان بر داستان «تاریکخانه»‌ اشاره به تشابهات و تفاوت‌های داستان‌ «تاریکخانه» و رمان «بوف کور»‌ است. از نظر محتوا و ماهیت این اثر مذکور تشابهاتی دارند که به نظر نگارنده هم رسیدند اما تیزبینی منتقد در دیدن تفاوت‌های این دو داستان است. مثلا: «در تاریکخانه، دنیای یک‌پارچه راوی – شخص اصلی بوف کور شکاف برداشته و از یکدیگر جدا شده‌اند. این بدان معناست که نویسنده نمی‌خواهد خواننده بی‌واسطه به دنیای داستانش وارد شود. راوی در تاریکخانه بیشتر شاهد و ناظر است و نه مثل بوف‌کور کنش‌گر.» یا «پایان بسته داستان تاریکخانه و کلا طرح کلاسیک این داستان گواهی بر این نکته است که جهان قابل شناخت و دست‌یابی است. برخلاف طرح مدور بوف کور که جهانِ تاریک، غیرقابل شناخت و مکرر را تداعی می‌کند.»

از جمله نکات مشترکی که نگارنده این مطلب و منتقد به آن فکر کردند، علت و چرایی مرگ مردِ مرموز است. این مرد چرا می‌میرد؟ منتقد دو دلیل برای این امر متصور می‌شود: یا به مرگ طبیعی یا خودکشی. اما در این داستان برای هیچ‌کدام از دو مرگی که گفتیم، دلیل و نشانه وجود ندارد. راهگشایی خندان در این زمینه، توجه به مساله پیرنگ داستان است. این داستان، سوررئالیستی است و با رویکرد رئالیستی نوشته نشده است. بنابراین دانستن چرایی مرگ مرد مرموز، یک توقع رئالیستی است. به همین دلیل این منتقد امکان سومی را در زمینه مرگ مرد مطرح می‌کند: «مرگ هنری» اما نکته قابل تقدیر در نقد پیش‌ روی‌مان این است که از این «مرگ هنری» ذوق‌زده نشده و با آرامش و اعتدال نقد خود را نوشته است: «با این مرگ پایان زیبایی برای تاریکخانه رقم خورده است اما ضعف آن در عدم تناسب با بخش‌های دیگر داستان است؛ با روال رئالیستی داستان.»

در مجموع و برای جمع‌بندی بحث درباره این داستان، ساختمانی که «مرد» در خوانسار بنا کرده، محور داستان و اصلی‌ترین کنش داستانی تاریکخانه است.

داستان پنجم: «در جست و جو» نوشته م.اعتمادزاده

پس از  پایان خوانش این داستان، نگارنده می‌خواست چنین تیتری را انتخاب کند: «و شخصیتی که ادا در می‌آورد» از طرفی با مطالعه نقد این داستان، هم به نظر رسید که منتقد هم داستان «در جست‌وجو» را اثری خوب ندیده و از مطالعه‌اش لذت نبرده است. چون برای آن از لفظ «داستانی ساده و رو و همانی که خوانده می‌شود» استفاده کرده است. در واقع همین‌طور هم هست اما خندان در نقدنویسی‌اش، هیچ‌گونه تعارفی نداشته و حق مطلب را در قبال این داستان، کاملا ادا کرده است. او در نقدش، خلاصه داستان را تعریف می‌کند و می‌گوید دلیلش از انجام این کار، این بود تا تصنعی‌بودنش را به مخاطب نشان دهد.

نظر کلی منتقد این است که طرح داستان «در جست‌وجو» تصنعی است. نگارنده مطلب نیز پس از پایان داستان و حتی در نیمه‌های مطالعه آن به این برداشت رسیده بود که ظاهرا طرح این داستان از جای دیگر برداشته شده و باور اصلی نویسنده‌اش نیست. شخصیت اصلی داستان که همان راوی اول شخص است، ظاهرا مردی است که زندگی‌اش به پوچی و بیهودگی رسیده و این تصور را برای مخاطب به وجود می‌آورد که گویی با تاثیرپذیری از داستان‌های هدایت نوشته شده است. جالب است که خندان هم چنین مطلبی را در نقدش می‌آورد: آیا او (شخصیت اصلی داستان؛ مرد جوان کارمند دچار یاس فلسفی شده) کپی مخدوش «مرد» داستان تاریکخانه نیست؟

راوی این داستان هم مخاطب را به‌طور مستقیم خطاب قرار داده و به شهادت می‌گیرد: «می‌بینید که زندگی‌ام به بیهوده گذشته و می‌گذرد» یا «شاید بپرسید…» یکی از شباهت‌هایی که شخصیت این داستان با برخی شخصیت‌های داستان‌های صادق هدایت دارد، بی‌درد بودن زندگی اوست: «و تا بوده‌ام زندگی‌ام هرگز به سختی نگذشته است» و یا صحبتی که از «چیز گنگ و تیره و کسالت‌آور!» می‌کند. شخصیت راوی می‌گوید: «می‌خواستم دوست و برادری ببینم و از خویشتن بدان پناه برم.» بنابراین تنهاست و نویسنده در روند قصه، او را در مسیری قرار می‌دهد که به پیری فرزانه برسد. اما پیر فرزانه این داستان، یک پیرمرد تریاکی است.

بناست مفاهیم معرفتی و والای داستان از زبان پیر فرزانه و به‌عبارتی مست هوشیار مطرح شود. به تعبیر خندان، پیر فرزانه مقابل جانِ شوریده راوی قرار می‌گیرد و جمله پایانی داستان هم این است «شب تاریک گشته بود، ولی در هر گوشته دلم روشنایی تازه‌ای فروزان بود…» و این روشنایی در دل که این‌چنان با سادگی کسب شده، یکی از مولفه‌های همان تظاهر و بی‌روح بودن داستان «در جست‌وجو» است. خندان ضمن طرح این مساله که داستان «در جست‌وجو» از نظر مضمون و درون‌مایه هیچ پیچیدگی و لایه‌بندی ندارد، این سوال را مطرح می‌کرده که تناسب میان پایان‌بندی این‌چنینی و آغاز داستان در چیست؟

اگر سیری که داستان‌کوتاه‌نویسی ایران در دهه‌های مورد نظر این کتاب طی کرده، مد نظر داشته باشیم. داستان «جست‌وجو» باید رمانتیک باشد اما در ساخت چنین اثری موفق نیست. نویسنده نقد هم در مطلبش با این مساله موافق است که ظاهرا قرار بوده داستانی رمانتیک بخوانیم اما حاصل کار، اثری سانتی‌مانتال از آب درآمده است. البته زبان داستان را فاخر می‌داند اما این عامل، برای بیان احساساتی غیرواقعی هزینه شده است. از آغاز داستان‌نویسی مدرن ایران تا پایان دهه ۲۰، تنها چند رمان و چند داستان کوتاه موفق بوده‌اند. بنابراین داستان «در جست‌وجو» یکی از کارهای تمرینی و آزمون و خطا و به تعبیر خندان، سرمشق‌گیری از ترجمه‌هاست.

تظاهری که در شخصیت اصلی داستان «در جست‌وجو» وجود دارد به تعبیر خندان، ادا درآوردن است. او می‌نویسد شخصیتی که ادا در می‌آورد در موقعیت‌های دیگر خود را لو می‌دهد. «شخصیتی که ابزار دست نویسنده است و بنابر نیازها و خواست‌های او واکنش نشان می‌دهد، مصنوعی بودنش از دید خواننده دقیق، پنهان نمی‌ماند.» این منتقد بر این باور است که نویسنده برای جمع و جور کردن داستان خود، شخصیت اصلی را به قهوه‌خانه و نزد پیر فرزانه می‌فرستد. اما با این کار هم شخصیت را در منش و هم در زبانش ویران کرده است. این عدم وجود باور در نویسنده داستان، با این عبارات خود را در نقد خندان نشان داده که شخصیت اصلی یعنی همان راوی،‌ مرتب حرف می‌زند و حالت را نشان نمی‌دهد. یعنی وقتی گرسنه می‌شود، مدام از گرسنگی حرف می‌زند اما چیزی در این باره از خود بروز نمی‌دهد. در مجموع‌، جان کلام در نقد این داستان این است که شخصیت ساختگی از موقعیت ساختگی بیرون می‌آید و خودش را عیان می‌کند.

داستان ششم: «موسیو الیاس» نوشته صادق چوبک

این داستان، طنز، ساده و اجتماعی است. توصیفات زیاد و جذابی دارد و عنوانش نیز جالب است چون از شخصیتی گرفته شده که نامش در طول داستان، یک‌بار هم برده نمی‌شود و این از جمله مسائلی است که خندان هم در نقد خود بر آن، اشاره کرده است. درباره «موسیو الیاس» پس از داستان‌های حکایت‌وار و رمانتیک، نوبت آزمایش مکتب ناتورالیسم بوده است. منتقد در این زمینه از «ناتورالیسم دلزده از رمانتیسم» یاد کرده است.

این داستان، در اصل داستان شخصیت موسیو الیاس است؛ یعنی مرد یهودی و به اصطلاح عامیانه جهودی که وارد قصه می‌شود نه آمیرزا محمودخان. گفتیم که عنوان داستان به نام این شخصیت است اما حتی یک‌بار نامش در طول داستان ذکر نمی‌شود. منتقد دلیل این امر را در این می‌داند که شخصیت‌هایی چون موسیو الیاس، شخصیت‌هایی هستند که نویسندگان ناتورالیست سراغ‌شان می‌روند. در این زمینه این منتقد هم خوبی‌های مکتب ناتورالیسم را ذکر کرده هم نکات منفی‌اش را، که خود را در این داستان ناتورالیستی هم نشان داده‌اند. به همین‌دلیل یکی از داستان‌هایی که در آن، نقد رضا خندان، خود را بسیار چارچوب‌دار و منظم به رخ می‌کشد، همین داستان است. از نظر او، گرایشات خطرناک ناتورالیسم وقتی خود را نشان می‌دهند که معنای اجتماعی و سیاسی می‌گیرند.

داستان ناتورالیستی پیام اخلاقی نمی‌دهد، بی‌طرف است و داوری اخلاقی ندارد. همچنین نویسنده در چنین داستانی سراغ درد و رنج، درماندگان می‌رود. آنچه رمانتیسم و ناتورالیسم را از هم جدا می‌کند، بینش است. وراثت و محیط دو عنصر اساسی آثار ناتورالیستی هستند. ناتورالیست‌ها معتقدند خصوصیات منفی شخصیت‌ها از طریق وراثت و ژن منتقل می‌شوند. محیط اطراف شخصیت هم در شکل‌گیری این ویژگی‌های منفی تاثیرگذارند و انسان‌ها اسیر این دو مولفه هستند. یعنی شخصیت‌های اصلی متاثر از نیروی جبر هستند. در داستان «موسیو الیاس» هم شخصیت  موسیو که یک جهود خسیس است و نگاه منفی نویسنده هم نسبت به او مشخص است، این خسیس‌بودن را از گذشتگان و به‌واسطه تربیت جهودی خود (این مساله به باور عامیانه بر می‌گردد و نظر نویسنده این مطلب نیست) به ارث برده است.

زبان و ساختار داستان «موسیو الیاس» بر پایه قصه‌گویی بنا شده و به تعبیر منتقد کتاب «داستان‌های محبوب من» هم، قصه‌گوست. او می‌گوید چوبک در این داستان از زبانی شبیه زبان جمالزاده در مجموعه «یکی‌بود یکی نبود» استفاده کرده است.

به نقد تمیز و اصولی خندان اشاره کردیم. نتیجه‌گیری او در نقد این داستان و تفاوتش با رویکرد رئالیستی، چنین است: اگر قرار بود یک نویسنده رئالیست داستان مسیو الیاس یا سلطنت را بنویسد، آن‌گاه آنها را این‌قدر منزجرکننده ترسیم نمی‌کرد. برعکس، سعی می‌کرد در واقعیت دنبال عوامل و دلایلی بگردد تا ترسیم رفتار آنها به چندش خواننده نینجامد، در عین حال تغییر آنها را محال نمی‌دانست.

داستان هفتم: «اشکها» نوشته سیمین دانشور

این داستان جدا از نقد ساختاری و محتوایی، فرازهایی دارد که می‌تواند برای دختران جوان امروزی خواندنی باشد. چراکه راوی اصلی آن (البته راوی دوم، چون داستان دو راوی دارد) در خاطراتش که راوی اول مشغول خواندن آن است، خود را دختری جدی و نجیب معرفی می‌کند که عشقی‌اش از هر هوس نبوده است. عشقی که در این داستان با آن مواجه‌ایم به گواه همین شخصیت که راوی اول‌شخص است، از دلش برخاسته و عقلش هم آن را تصویب و تصدیق کرده است. راوی اصلی داستان درگیر چنین عشقی عمیق می‌شود که درونش را زخمی می‌کند. بد نیست همین ابتدای کار اشاره کنیم که «اشکها» داستانی است که به قلم یک نویسنده زن نوشته شده و در تقابل با داستان «بچه مردم» از جلال آل احمد قرار دارد که در همین کتاب چاپ شده و به آن خواهیم پرداخت. مهم‌ترین بخش این تقابل در جملاتی چنین خود را نشان می‌دهد: «با خودم اندیشیدم که مرد چه موجود عجیبی است. چه زود خسته می‌شود.» یا «ما زنان فن جلب نظر مردان را خوب بلدیم و به عبارت دیگر دام را نسبتا خوب می‌گستریم، ولی متاسفانه باید اقرار کنیم که قفس‌ساز ماهری نیستیم و نمی‌توانیم از صید خود خوب مواظبت کنیم.» راوی داستان «اشکها» البته به طبع هوس‌بازی و ناراضی و تغییرپسند مردها هم اشاره می‌کند اما مرد اصلی این داستان، مردی شریف و در پی عشق است. یکی از ویژگی‌های مهم زنانه هم که بین جملات راوی داستان خود را نشان می‌دهد، مفهوم سوختن و ساختن زن‌هاست: «من اصلا خوشم می‌آید بسوزم و سوزم نهان باشد.» و «زن همه‌جای دنیا در خاور و باختر زن است؛ احساس دارد و دلش خواهد شکست که دیگری جای او را بگیرد.»

«اشکها» اولین داستان سیمین دانشور است که در سال ۱۳۲۷ در مجموعه‌داستان «آتش خاموش» چاپ شد. به‌عبارتی می‌توان گفت کاری که جمالزاده با در زمینه داستان‌کوتاه در ایران انجام داد، سیمین دانشور با «آتش خاموش» خود در حوزه داستان‌کوتاه‌نویسی زنان انجام داد. یعنی شروع‌کننده این کار بود و طبیعی است اگر داستان «اشکها»یش ایرادات و محافظه‌کاری‌هایی داشته باشد.

به هر حال،‌ راوی‌ای که دانشور برای نوشتن این داستان از آن استفاده کرده، به نوعی آینه‌دار خودِ او یا شخصیت زنِ آرمانی اوست؛ زنی تحصیل‌کرده که البته به‌روز بودنش باعث نمی‌شود خود را در آغوش فرهنگ غرب و افراط در تجددِ ظاهرگرایانه بیاندازد: «من از هر چیز غیرعادی در آرایش چشم می‌پوشیدم، زیرا یقین داشتم که چیز غیرعادی نه‌تنها آدمی را زیبا نمی‌کند بلکه او را از زیبایی طبیعی نیز می‌اندازد.» اما این دختر که به وطن و آموزه‌های سنتی‌اش پشت نکرده، عاشق استادی می‌شود که از فرنگ برگشته و در پی تجدد است. شخصیت استاد دانشگاه که یک‌طرف عشق سوزان این داستان است، هم در فرازهایی از داستان از هرج‌ومرج کشور و عقب‌ماندگی ایران گلایه دارد: «گفتم خدایا چرا باید پاسبان ما دزد باشد. پاسبان یعنی کسی که دزد می‌گیرد و تنبیه می‌کند. این چه مملکتی است که پاسبانش خود دزد است. این چه نمکی است که خود گندیده است؟» به‌هر حال این داستان هم مانند دیگر داستان‌هایی که در جلد هفتم «داستان‌های محبوب من»‌ مرور شده‌اند، به اوضاع و احوال نابه‌سامان کشور و جامعه ایران هم می‌پردازد. در داستان «اشکها» هم شخصیت راوی – یعنی نویسنده داستان – بر این عقیده است که «زندگی راحت و خوش در این مملکت مخصوص سفته‌بازان، دغلکاران و مقاطعه‌کاران است، نه اهل علم و نه اهل دل» به همین دلیل «اهل علم مایوس و نومیدند» در این زمینه سوال مهمی هم در متن مطرح می‌شود؛ پایان معلمی در ایران، چیست؟ دختر عاشقی که مشغول روایت داستان «اشکها» است، استادان راشریف‌ترین و نجیب‌ترین مردم این کشور و البته ناراحت‌ترین و بدبخت‌ترین فرزندان این آب و خاک‌ می‌داند.

البته باید به این نکته هم اشاره کنیم که توصیفات راوی اصلی از عشق و سپس اوضاع و احوال مملکت در فرازهایی از داستان بسیار طولانی و تبدیل به مانیفست‌های بلند می‌شود. نمونه‌هایی که می‌توانیم در این زمینه به آن‌ها اشاره کنیم، این جملات هستند: «در این کشور تئوری و حرف و فرضیه جای عمل و فعالیت و تجربه را گرفته است.» یا «ادبیات بزرگ‌ترین محصول فکر آدمی است.» و یا «ادبیات نخوانده‌ام که سبک بیهقی را از سبک وصاف تمیز دهم ولی در زندگی خود درست را از نادرست بازنشناسم!» و «به عقیده من آموزش و پرورش نباید موجودی کامل از حیث دانستن «تئوری» ولی دست و پا شکسته و جاهل صرف نسبت به راه و رسم زندگی، تحویل جامعه دهد.»

راوی داستان «اشکها» مانند دیگر راوی‌های اول شخص بعضی از داستان‌هایی که در این کتاب می‌خوانیم، با مخاطب حرف می‌زنند و او را به‌طور مستقیم مورد خطاب قرار می‌دهد: «خودتان حال مرا حدس بزنید!…» به تربیت شرقی دانشور در این داستان اشاره کردیم. دختر جوانی که دارد قصه را تعریف می‌کند، در یکی از مهمانی‌های باب‌شده در ایران تجددزده آن روز (در شهر شیراز) شرکت می‌کند و جملاتی که در توصیف مهمانی و رویکردش نسبت به این اتفاق دارد، قابل تامل‌اند: «منظره خانمهای قمارباز بیش از آقایان تنفرآور بود.»، «من تصور اینکه خانمها لب به مشروب آلایند نمی‌تونم کرد.» دانشور در مقام نویسنده، توصیف این مهمانی که به سبک غربی برگزار شده، این‌گونه خلاصه می‌کند: «انحطاط بشری، خوی حیوانی فرزند آدمی، و احساسات خفته و نهانی انسانی به خوبی نمایش داده می‌شد. » اما حضور و سخنانی که مادرِ این دختر جوان در مقام تائیدکننده آموزه‌های موردنظر دانشور دارد هم باید مورد توجه قرار بگیرند. در بخشی از مهمان مذکور، مردی غریبه به شخصیت راوی پیشنهاد رقص می‌دهد. دختر می‌خواهد بپذیرد اما مادرش واکنش تندی نشان داده، او را منصرف می‌کند. مادر نگاه خشمناکی می‌کند و جملاتی با این مضمون دارد که زن نباید خود را ارزان کند. زن باید سنگین و گران باشد. به دست آوردن او مشکل و لذت‌بردن از او ممتنع باشد. در این زمینه و برای شفاف‌کردن مواضع، مادر می‌گوید: «من نمی‌گویم تو جلوه نکن؛ من می‌گویم خودنمایی نکن.»

سیمین دانشور در این داستان، توصیف‌های رمانتیکی هم از شهر تهران ارائه می‌کند که سهم زیادی از یک صفحه داستان را به خود اختصاص داده‌اند. مثلا «در من هم بهار دمیده بود.» این مولفه‌های رمانتیک، از جمله عناصری بود که توجه خندان را هم در نقدش جلب کرده است. او معتقد است نویسنده این داستان، برای اثرگذاری بیشتر بر مخاطب، عقاید خود را در زرورق لحن رمانتیک پیچیده است. منتقد همچنین بر این باور است که در «اشکها» شاهد رمانتیک سطحی و رو به سانتی‌مانتالیسم هستیم. خندان همچنین به مساله مانیفست‌دهی و اعلام موضع‌های طولانی دانشور هم اشاره کرده و از آن با تعبیر پرگویی و پرت گویی و رفتار راوی یاد کرده است. دوسوم حجم این داستان به سخنان انتقادی-ارشادی راوی و بحث‌هایش با استادی اختصاص دارد که از فرنگ آمده و نسبت به جریان داستان نامربوط‌اند. با وجود این‌که دختر عاشق، شخصیت اصلی داستان است، اما بد نیست به شخصیت استاد هم توجهی داشته باشیم. او وقتی سفره دلش را برای دختر باز می‌کند و دختر می‌فهمد که استاد هم عاشق اوست، چنین می‌گوید: روزی که من از ایران رفتم، زنها چادر داشتند… استاد پیش از رفتن، ایران عقب‌مانده را دیده و پس از برگشت‌اش از فرنگ، اوضاع را دگرگون می‌بیند. «دختران ایرانی را دیدم که حجاب به‌ یک‌سو نهاده‌اند» و … . استاد با رفتن به غرب و غربزده‌شدنش به درک جدیدی درباره زن و نقش‌اش در جامعه می‌رسد. در این میان، راوی داستان از نظر خندان، دختری است که موضعی محافظه‌کارانه درباره مقولات خانواده و عشق دارد.

همان‌طور که به نظر نگارنده این مطلب هم رسید، منتقد هم در نقدش اشاره می‌کند که راوی این داستان، روشنفکری است که زن آرمانی نویسنده است و طوری رفتار می‌کند که جهان سنتی را آزرده‌خاطر نکند. به مساله آغازگری جمالزاده و دانشور اشاره کردیم. اهمیتی که برای داستان «اشکها» قائل می‌شوند، به‌خاطر همین آغازگری است یعنی نویسنده این داستان، اولین زنی است که مجموعه‌داستان چاپ کرد و داستانش هم درباره وضعیت زنان در یک دوره تاریخی ایران است. این راویِ زن، منظر جدید و پنجره‌ای به درون زنان بود که در جامعه‌ای به‌شدت مردسالار، جنسِ مربوط به اندرونی تلقی می‌شدند. ملاحظات مردسالارانه که در این داستان بسیار زیادند، در پس پرده قرار دارند. یعنی شخصیت زنی که مشغول روایت داستان است، به‌طور غیرمستقیم تحت تاثیر این فضا قرار دارد. اساسا انتخاب راوی دوم برای داستان، یکی از مولفه‌های همین ملاحظه‌کاریِ دانشور تلقی می‌شود. چون به‌نظرش هیچ نیازی به استفاده از راوی دوم نبوده است. همچنین نویسنده (یعنی همان راویِ اول که دفترچه خاطرات دختر عاشق را پیدا می‌کند) بیرون داستان ایستاده و مرتب مشغول ارائه درس اخلاق به مخاطب است. مادر راوی دوم نیز که زنی تحصیل‌کرده است و مفاهیم مثبت تربیتی داستان را منتقل می‌کند، چهره‌ای روشنفکر و از خانواده‌ خواص است؛ یعنی جزو جامعه‌ای از زنان که به تعبیر خندان درصد کوچکی از زنان دهه ۱۳۲۰ بودند.

داستان هشتم: «بچه مردم» نوشته جلال آل احمد

این داستان موضعی ضدّ زن دارد و همان‌طور که گفتیم، در تقابل با داستان پیشین مجموعه است. آل‌احمد با هوشمندی و روایتی که رندی، در انتخاب کلماتش هم دیده می‌شود، زنان دوره‌ای خاص از تاریخ ایران را کوبیده است؛ تقریبا همان دوره‌ای که دانشور از آن نوشته است. زنان آن دوره سرگشته، گیرافتاده بین سنت و مدرنتیه و همچنین بیچاره از رویکرد مردان در قبال خودشان هستند. به این ترتیب، وضعیت بد اجتماعی و بیچارگی زنان آن دوره در داستان «بچه مردم» به تصویر کشیده می‌شود.

داستان از نظر ساختار، معماری لغات و کلمات بسیار خوب نوشته شده و تا پایان کار، تعلیقی دارد که مخاطب را دنبال خود می‌کشاند. از این منظر،خندان می‌نویسد اشتباهات پیرنگی این داستان، ناشی از قلم یا بی‌اطلاعی نویسنده نیست بلکه برآمد از بینش او هستند. بینش آل‌احمد هم که مشخص است، همان موضع ضدّ زن است. خندان هم می‌گوید زنِ داستان «بچه مردم»، زن بینشی است نه زن واقعی. از نظر این منتقد همه زنان داستانِ مورد نظر، مثل هم هستند؛ یعنی مثل زن راوی که قصد دارد فرزندش از ازدواج قبلی را (که به طلاق منجر شده و شوهر فعلی‌اش او را نمی‌پذیرد) در خیابان و جایی شلوغ رها کند. نکته این‌جاست که زنِ موردنظر وقتی چنین کاری می‌کند و مشغول روایت جزئیات آن است، نمی‌تواند همدردی مخاطب را جلب کند و به‌جای آن تنفر است که شکل می‌گیرد چون آل‌احمد با همان بینشی که منتقد به آن اشاره کرده، منفعت‌طلبی و ظلم‌پذیری ناخوشایندی را در لحن این زن قرار داده است.

درباره رندی آل‌احمد در نوشتن داستان گفتیم؛ این رندی خود را در فرازهایی از داستان که راوی اول شخص (همین زن که می‌خواهد بچه‌اش را رها کند) چندین‌بار از واژه «بچه‌ام» استفاده می‌کند، خود را نشان می‌دهد. خندان درباره دیدگاه منفی آل‌احمد نسبت به زنان، به این نکته اشاره دارد که آل‌احمد می‌پندارد که این ضعف و زبونی زن است که باعث پس‌زدن عواطف و احساسات مادرانه او شده است نه قدرت و شرایط. بنابراین اگر مخاطب بخواهد به زنِ داستان به خاطر وضعیت و جایگاه اجتماعی‌اش حق بدهد، نویسنده با چنین طرز فکری که دارد (یعنی این کار غیرانسانی زن به‌خاطر ضعف درونی اوست)؛ چنین اجازه‌ای نمی‌دهد.

در داستان «بچه مردم» قرار است به تعبیر منتقدِ کتاب «داستان‌های محبوب من» خوی پلید راوی به نمایش درآید.

داستان نهم: «آذر، ماه آخر پائیز» نوشته ابراهیم گلستان

در وهله اول، داستان «آذر، ماه آخر پائیز» درونگرا و سیال ذهن است و کشمکش‌های ذهن راوی از ابتدا تا انتهای داستان ادامه پیدا می‌کند. سوالی هم که منتقد در این باره مطرح کرده این است که چرا باید دور انداختن یک پاکت آجیل باعث شکل‌گیری چنین آشوب ذهنی در درون راوی شود؟ دلیلش این است که اتفاقی در گذشته رخ داده که یادآوری‌اش با مساله دور انداختن پاکت آجیل، برای راوی همراه است. به قول خندان، «موضوع نزد راوی داستان چیزی در حد زیر پا گذاردن قول و نادیده گرفتن امانت‌داری است. مرگ احمد، آن هم چنین تراژیک به دور انداختن پاکت، معنای دیگری داده است.» احمد دوست مبارز راوی است که چندی پیش کشته شده است.

شرایطی که در این داستان برای محیط زندگی راوی و خارج از ذهنش ترسیم می‌شود، سرد و سنگین و شب‌زده است. تفسیر خندان در این‌باره محیط دیکتاتورگونه و خفقان‌زده سال‌های پیش از انقلاب و زمان مبارزات سیاسی است که مبارزان بعضا تحت تعقیب قرار گرفته و کشته می‌شدند. به قول این منتقد «محیط دیکتاتورزده پر از تاریکی است.» او به لفظ شب هم در این داستان توجه کرده به این جمله «شب دنیا را سنگین کرده بود.» اشاره دارد. به این ترتیب، عنصر شب در داستان «آذر، ماه آخر پائیز» شب معمولی که در تقابل با صبح قرار دارد نیست. بلکه شبِ اجتماعی و نمادی از تیرگی اوضاع اجتماعی است. چنین شرایطی در داستانِ بعدی یعنی «گیله‌مرد» هم که مانند این داستان در سال ۱۳۲۶ نوشته شده، وجود دارد. سرمایی هم که در این دو داستان وجود دارد، یک سرمای اجتماعی است. در این داستان، شخصیت راوی چندین مرتبه صدای نوحه و عزاداری را از دور می‌شنود و نشانگر شرایط غم‌زده و عزادارانه مردم است. خندان در نقد خود، در این باره نوشته است: «صدای نوحه و عزاداری که چند بار تکرار می‌شود، خوشایند راوی نیست. چون شکست و تسلیم اجتماع و اعدام رفیقش را برایش تداعی می‌کند.»

سبک داستان «آذر، ماه آخر پائیز» مدرنیستی عنوان شده؛ اما دور از ناامیدی‌های رایج و فرموله‌شده در مضامین سبک مذکور. به این ترتیب، خندان این داستان را یک اثر در سبک مدرنیسم اجتماعی می‌خواند. همان‌طور که اشاره کردیم، این داستان، یک اثر سیال‌ذهنی و درون‌گراست که کلیتش در ذهن راوی‌اش جریان دارد چون دارد اتفاقاتی را روایت می‌کند که در گذشته رخ داده‌اند و واقعیت داستانی در این داستان، به پایان رسیده و دیگر حضور ندارد.

داستان دهم: «گیله‌مرد» نوشته بزرگ علوی

گیله‌مرد یکی از داستان‌های مهم و خوب این مجموعه است که شهریور سال ۱۳۲۶ نوشته شده است. این داستان نکته مهمی را به ذهن مخاطب متبادر می‌کند و آن نکته این است که چه در این داستان و چه آثاری مانند داستان‌های هدایت و دیگر نویسندگانِ اولیه ادبیات داستانی ایران، وقتی‌ می‌خواستند مفهوم مدنظری را نشان دهند، از عنصر داستانی و حال‌وهوای القا شده به داستان استفاده می‌کردند. در این داستان هم بزرگ علوی، هم‌دردی خود را با شخصیت گیله‌مرد که یک دهقان شورشی ضد حکومت دیکتاتوری است، با صدای زجه و مویه‌ای که از قعر جنگل شنیده می‌شود و به خاطر شکست دهقانان در شورش‌شان است، نشان می‌دهد.

آغاز داستان با توصیف طوفان و به قول منتقدِ کتاب، آشفتگی طبیعت همراه است. در این راه به عناصر طبیعت شخصیت انسانی داده شده که این‌کار یکی از ویژگی‌های آثار رمانتیک است.به این‌ترتیب همان‌طور که منتقدِ کتاب هم در نقد مربوط به «گیله‌مرد» آورده، طبیعت موجود در این داستان، طبیعت عادی نیست بلکه نمادی از چیز یا بازتاب ذهن و درون کسی است و بدیهی است که این طغیان و غلیان طبیعت، همان شور و حال مبارزه و یاغی‌گری گیله‌مرد است.

خندان در نقد این داستان، آن را یک اثر رئالیستی عنوان کرده‌ البته همان‌طور که اشاره شد، وجود رگه‌هایی از رمانتیسم را هم در آن یادآور شده‌اند. همچنین در نقد مربوط به «گیله‌مرد» از احساس مثبت نویسنده نسبت به شخصیت گیله‌مرد و حس اندوه نسبت به شکست دهقانان در برهه‌ای از تاریخ معاصر ایران، صحبت شده است. این احساس اندوه در قالب توصیفات رمانتیک از طبیعت خود را نشان داده‌اند. اما نویسنده نقد این داستان، شخصیت امنیه بلوچ را رئالیستی‌ترین شخصیت داستانِ پیشِ رو می‌داند. گیله‌مرد که مشخصا آینه‌دار و نماینده جنبش‌های ضد ظلم است. اما امنیه دوم یعنی همان امنیه بلوچ است که پیچیدگی‌های شخصیتی‌اش او را به شخصیت مورد علاقه برای نقد و کندوکاو منتقد تبدیل کرده است. درویشان یکی از نقاط قوت این داستان را همین تفاوت در شخصیت‌پردازی می‌داند. چون شخصیت سوم یعنی همان امنیه بلوچ با گیله‌مرد و وکیل‌باشی (امنیه اول) متفاوت است. از نظر منتقدِ کتاب «داستان‌های محبوب من» وضعیت امنیه سوم، ترکیبی از وضعیت گیله‌مرد و امنیه اول است.

داستان «گیله‌مرد» به دوره‌ای مربوط می‌شود که پس از اصلاحات ارضی در دهه ۴۰ تقریبا به پایان رسید. یعنی زمانی که دهقانان در آذربایجان سرکوب شدند. این پایان به عقیده منتقد، در عرصه ادبیات یک آغاز بر دوره تازه و پرشمار نوشتن داستان‌هایی بود که ستیز رعیت و ارباب، سرکشی و یاغی‌گری رعیت را به تصویر می‌کشیدند. بزرگ علوی در این داستان در شخصیت‌پردازی‌اش، رویکرد جامعه‌شناختی دارد. برای همین درباره هرکدام از شخصیت‌ها و گذشته‌شان توصیحاتی ارائه کرده و بخشی از تاریخ هرکدام را در داستان آورده است. شاید شخصیت اصلی این داستان از نظر مخاطب،‌ گیله‌مرد باشد اما خندان، امنیه دوم را شخصیت ویژه این اثر می‌داند.

داستان یازدهم: «قصه عینکم» نوشته رسول پرویزی

داستان «قصه عینکم» که یکی از آثاری است که در کتاب ادبیات فارسی سال‌های دبیرستان تدریس می‌شد (نگارنده از وضعیت فعلی حضور این داستان در کتاب‌های درسی خبر ندارد)، از جمله داستان‌های طنز جلد هفتم «داستان‌های محبوب من» است. این داستان هم تا حدودی مثل «فارسی شکر است» دربرگیرنده ضرب‌المثل‌های زیاد و جملات قصار مختلفی است: «می‌خواهید بروید آسمان شوربا بیاورید.»، «پدرم از بام افتاده بود ولی دست از کمرش برنمی‌داشت. پدرم دریادرل بود. در لاتی کار شاهان را می‌کرد.» یا «من قلا کردم.» در برخی فرازها هم مانند یک نقال و گوینده حکایت، مخاطب را به‌طور مستقیم خطاب قرار می‌دهد: «نمی‌دانید چه لذتی یافتم.»

لحن طنز و نیش آن را می‌توان در جملات ابتدایی این داستان دید: «در تجدد افراط داشت.» این داستان نثر ساده و روانی دارد و منتقد هم از لفظ «وضوح و سادگی» برای آن استفاده کرده است. «قصه عینکم» یکی از داستان‌هایی است که در مجموعه‌داستان «شلوارهای وصله‌دار» چاپ شد و به قول درویشیان، مانند دیگر داستان‌های کتاب مذکور، آسان‌یاب است.

در این داستان هم می‌توان حال و هوا و وضعیت اجتماعی مردم ایران را در دهه‌های ابتدایی قرن چهاردهم هجری شمسی مشاهده کرد؛ همچنین وضعیتی که شاگردان مدارس و آموزش‌وپرورش آن دوره داشت. بد نیست دانش‌آموزان این سال‌ها که اصطلاحا دوره دانش‌آموز سالاری است، داستان «قصه عینکم» را بخوانند. منتقد در این زمینه از نادیده‌گرفتن کودک در جامعه سنتی و پیشامدرن یاد می‌کند.

شرایطی که جامعه در دوران نوشته‌شدن این داستان داشته، مربوط به سال‌های ابتدایی ورود مدرنیته به ایران است؛ زمانی که عینک‌زدن به معنای تجدد و باسواد بودن تلقی می‌شد. تحلیل خندان درباره اوضاع و احوال جامعه در آن دوران، این است که حرکت تجددخواهانه‌ای که از انقلاب مشروطه آغاز شد،‌ در دهه ۳۰ (زمان نوشته‌شدن این داستان) هنوز به نتیجه نرسیده بود. از نظر منتقدی که نقد این داستان را نوشته، «قصه عینکم» با آن‌که داستان خوبی است، اما خالی از ضعف‌های تکنیکی نیست.

داستان دوازدهم: «سراسر حادثه» نوشته بهرام صادقی

این داستان، یکی از بهترین داستان‌های کتاب پیش رو است و تجربه مطالعه‌اش لذت‌بخش است. به دلیل شخصیت‌پردازی قوی صادقی در این داستان، خندان در مقام منتقد ناچار شده هرکدام از شخصیت‌ها را تحلیل کرده و درباره‌شان بنویسد. داستان سراسر حادثه در یک شب (شب یلدا) در ساختمانی رخ می‌دهد که خانواده مالک و مستاجران مختلفی را در خود جا داده است. نکته مهم این است که مستاجران ترکیب نامتجانسی دارند و هرکدام سازی می‌زنند. اما کنار هم قرار گرفته‌اند و ظاهر و باطنی دارند.

باورپذیر شدن شخصیت‌ها در عین داشتن باورهای مختلف و رنگ‌به‌رنگ کار سختی است که نویسنده این داستان به خوبی از پس‌اش برآمده است؛ یکی درباره این صحبت می‌کند که دست انگلیسی‌ها در کار است. دیگری خود را ماتریالیست خداپرست می‌داند! یکی دیگر از حاضران بر این باور است که اقتصاد ایران سالم نیست؛ ارزمان خارج می‌شود و جوان‌هایمان را هالیوود فاسد می‌کند. مغازه‌هایمان هم پر از اسباب‌بازی‌های آمریکایی است. افرادی که در این داستان حضور دارند، در ایرانی زندگی می‌کنند که روزگاری بین شرق و غرب عالم یعنی آمریکا و شوروی گیر افتاده بود. به همین دلیل برخی از افرادِ ساختمان، موافق آمریکا و برخی هم طرفدار شوروی هستند. دخترهای جوان هم در خیابان آدامس می‌جوند و پسرها دنبال‌شان می‌افتند. بهرام صادقی ضمن بیان غیرمستقیم حرف‌های خود در این داستان، شرایط اجتماعی و گردهمایی‌های عوام مردم را به‌خوبی تصویر کرده است.

شخصیت‌های حاضر در این داستان، به‌طور عمقی خلق شده و قابل مطالعه هستند. نمونه بارزش شخصیتی است که می‌گوید یک‌وقتی همه ما کمونیست بودیم اما حالا ماتریالیست خداپرست شده و می‌گوید دلم برای یک‌ذره اعتقاد، پر می‌زند. اما شخصیت‌های این داستان، نقاب دارند و باید درون‌شان را کشف کرد. خندان هم در نقدی که برای این داستان نوشته، از لذت کشف گفته و اشاره می‌کند «کشف‌کردن اصولا فرایندی لذت‌بخش است.» یعنی همان کاری که بهرام صادقی برای مخاطب داستانش در نظر گرفته است. از نظر خندان، آن‌چه داستان «سراسر حادثه» را خواندنی کرده، کشف شخصیت‌هاست. از نظر این منتقد هیچ‌کدام از شخصیت‌های داستان پیش رو، سلامت شخصیتی ندارند به جز شخصیت مادر؛ آن‌هم با کمی اغماض.

اما شرایط اجتماعی و بیرونِ ساختمان هم در بررسی محتوایی این داستان مهم است. یکی از شخصیت‌ها در جر و بحث شب یلدایی اهالی ساختمان، می‌گوید: «لااقل امنیت داریم، چند جور آزادی داریم، حرفمان را می‌توانیم بزنیم، آقابالاسر نداریم، مامور مخفی گوشه و کنار مواظبمان نیست. اما در شوروی؟…» بیرون از خانه هم همان‌طور که اشاره شد، توسط دختران و پسران جوان بلاتکلیف و لاابالی پر شده است. از طرف دیگر، نویسنده شب یلدا و زمستان سرد را برای فضاسازی بیرون ساختمان در نظر گرفته است. بنابراین هوا سرد است. اما این سرما هم مانند سرمای داستانِ «آذر، ماه آخر پائیز» یک سرمای مفهومی است و خواننده داستان را به شرایط دوره‌زمانه ارجاع می‌دهد. خندان هم در نقدش به این مساله اشاره کرده و می‌گوید: «نویسنده از واژه بیداد در وصف عملکرد سرما استفاده کرده است.»

داستان سیزدهم: «شب‌نشینی باشکوه» نوشته غلامحسین ساعدی

داستان «شب‌نشینی باشکوه» مخاطب را به یاد داستان‌های عزیز نسین نویسنده و روزنامه‌نگار ترکیه‌ای می‌اندازد. طنزش هم درباره اوضاع و احوال گروتسک ادارات کشور است. طنز و نیش موجود در زبان این داستان را می‌توان از همان سطور ابتدایی مشاهده کرد: «حضار به شدت کف زدند.» و «در عرض یک سال اخیر بیست و چهار نفر از اداره این جانب به حکم رسمی مرکز، به افتخار بازنشستگی نایل شده‌اند. از این بیست و چهار نفر، دو نفر قبل از ابلاغ حکم و شش نفر بعد از ابلاغ حکم دعوت حق را لبیک اجابت گفته، به سرای باقی شتافته، در خلد برین آشیان گرفته‌اند.» یا «… و از شانزده نفر باقی چهار نفر بنا به مختصر اختلال حواس و هشت نفر به علت امتلای مزاج، در منازل یا بیمارستانهای بستری هستند…»

خلاصه کلیت طرح این داستان، برگزاری شب تجلیل از بازنشستگان در یک مدرسه است که شرایط و اتفاقات، این جشن را به چیزی جز آن‌چه باید باشد تبدیل می‌کنند. لحن روایت هم مخاطب را منتظر می‌گذارد تا هر لحظه اتفاقی بد و هراس‌انگیز رخ دهد. رئیس فرهنگ به عنوان یکی از سخنرانان مراسم می‌گوید: «زیرا از دست ما طلاب علم و صاحبان قلم، جز تهیه سخنرانی، کار دیگری برنمی‌آید.» در واکنش به اتفاقات و سخنرانی‌ها هم «چند نفر از ته تالار خنده اندوه‌باری کردند.» و نمونه‌هایی از این دست، پیکره داستان را در موقعیتی قرار می‌دهند که جمله پایانی‌اش این است: «و آسمان‌غرنبه‌های بریده‌بریده از دوردست، نه‌چنان بود که چُرْت مزمن آنها را پاره کند.»

«شب‌نشینی باشکوه» یک داستان طنز است. خندان معتقد است عواملی در این داستان وجود دارند که آن را در سطح طنز بالا می‌کشند و نمی‌گذارند به یک کمدی معمولی تبدیل شود. این عوامل، عناصری هستند که نویسنده انتخاب کرده است. او می‌گوید در زیر پوسته‌ای از آرامش تصنعی و از زیر همین پوسته به‌ظاهر سامانمند است که آدم‌های داستان ساعدی بیرون می‌زنند و خود را آن‌طور که هستند به نمایش می‌گذارند. نکته مهم وجود تناقض وضعیتی در داستان است. بناست شبی باشکوه و آرامش برگزار شود اما فضای بارانی و رعدوبرق بیرون موجب ایجاد اضطراب و ترس است؛ ضمن این‌که در بخشی از مراسم صحبت از مرگ و باطل‌شدن شناسنامه هم می‌شود. این تناقض در جای دیگری هم خود را نشان می‌دهد؛ یعنی همین‌ رفتار شخصیت‌ها که تلاش دارند در قالب کلمات، واقعیتی نازل و حقارت‌بار را امری باشکوه جلوه دهند.

این داستان در ظاهر و پوسته بیرونی خود هجو دستگاه بوروکراسی است و شخصیت‌های ناهمخوانش هم از نظر نویسنده نقد، امکانی برای نویسنده هستند تا داستان را به لایه‌های عمیق ساختاری و معنایی ببرد. این منتقد در جایی از نقدش از «رئالیسم جادویی ساعدی» یاد کرده و علتش را عادی‌کردن امر غریب می‌داند. در این زمینه می‌توان به همان بخش از داستان اشاره کرد که یکی از سخنرانان درباره مرگ و باطل‌شدن شناسنامه‌اش حرف می‌زند. او کارمند بخش متوفیات قبرستان و زنده است اما شناسنامه خودش را بین شناسنامه‌هایی که باید باطل کند، برایش می‌آورند. تفسیر معنایی خندان از این اتفاق «مرده‌بودن کارمند در عین زندگی» است. او این وضعیت را معنای زندگی کارمندی و فرایند کار کارمندی می‌داند.

افشاگری بی سابقه علیه رئیس اتحادیه ناشران

افشاگری بی سابقه علیه رئیس اتحادیه ناشران/رئیس درسایه صنف کیست؟

اعضای انصراف داده از انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران در نشستی خبری اتهامات بی سابقه و عجیبی را علیه رئیس فعلی این اتحادیه مطرح کردند.

به گزارش خبرنگار مهر، هفت نفر از کاندیداهای انتخابات اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران هفته گذشته با صدور نامه‌ای از حضور در این انتخابات انصراف دادند. مسعود پایدار مدیر انتشارات نشر کتاب دانشگاهی، عبدالعظیم فریدون مدیر نشر محراب قلم، محمد رضا توکل صدیقی مدیر نشر محراب قلم، سید عباس حسینی نیک مدیر نشر مجد و بازرس فعلی اتحادیه ناشران، یحی دهقانی مدیر نشر مبتکران و عضو هیئت مدیره اتحادیه ناشران، فرهاد تیمورزاده مدیر انتشارات تیمورزاده و فتح‌الله فروغی مدیر نشر شورا و عضو هیئت مدیره اتحادیه ناشران صبح امروز در نشستی خبری به تشریح علت این اقدام پرداختند.

در ابتدای نشست خبری توکل نایب رئیس فعلی اتحادیه در سخنانی با اشاره به سابقه ۶۰ ساله این نهاد صنفی به عنوان دیرپاترین تشکل نشر در کشور و جایگاه والای آن عنوان کرد: لازم است که این تشکل دارای هیات مدیره ای با ظرفیت و رویکرد مثبت و مشارکت پذیر و تعاملی باشد به طوری که اتحادیه بتواند نقش فراگیر خود را در صنعت نشر ایفا کند. ما با چنین رویکردی در دوره قبل وارد هیات مدیره شدیم و چهار نفر از حاضران در این نشست توانستند در این دوره اتحادیه به خدمت رسانی مشغول شوند.

وی در ادامه با اشاره به دو مقطع دوساله از فعالیت اتحادیه در دوره جاری گفت: دوره اول، دوره دوساله خوبی بود و فعالیت و همگرایی مثبتی در هیات مدیره دیده می شد، اگر اختلاف نظری هم بود، با اجماع کارها به انجام می رسید و اقلیت نظر اکثریت را می پذیرفتند. در همین فضا بود که موضوعاتی مانند معافیت مالیاتی و بیمه تامین اجتماعی ناشران به سرانجام رسید و در چنین فضایی بود که پس از ۱۰ سال دوری اتحادیه از مدیریت در برگزاری نمایشگاه کتاب از سال ۹۴ و با اجماع آراء بار دیگر اتحادیه نقش خود را در برگزاری این رویداد به دست آورد. شورای تشکل های نشر ایجاد شد و کار به خوبی پیش رفت اما از سال ۱۳۹۵ و برگزاری سی امین دوره نمایشگاه، بخشی از هیات مدیره که در اقلیت قرار گرفته بود با ایجاد شورای تشکل ها مخالفت و آن را حذف و سعی کرد یک شرکت تعاونی تجاری را جایگزین اتحادیه در نمایشگاه کند.

نایب رئیس اول اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران ادامه داد: این اتفاق و اختلاف نظر اقلیت هیات مدیره با اکثریت با همراهی جمعی خارج از هیات مدیره شکل گرفت و فضا را چنان تنش آلود کرد که با مستمسک قرار دادن مسائلی مانند حضور دو تن از اعضای اکثریت هیات مدیره در شرکت خصوصی که در باغ کتاب فعالیت می کند و ایراد اتهامات مهم و ایجاد جو نفرت و دشمنی، فضایی ساخته شد که ما ناچار از سکوت و یا توضیحات حداقلی در آن شدیم. در چنین شرایطی احساس کردیم ادامه کار ما در هیات مدیره اتحادیه دشوار خواهد بود. به ویژه آنکه رفتارهایی مانند قائل شدن حق وتو برای رئیس اتحادیه از سوی خودش و معطل گذاشتن ابلاغ مصوبات هیات مدیره از سوی رئیس فعلی اتحادیه کار این تشکل را به بن بست کشانده بود.

توکل صدیقی ادامه داد: با مطرح شدن مسئله انتخابات در اردیبهشت ماه امسال ما تصمیم گرفتیم در آن ثبت نام کنیم با این امید که شاید کاندیداهایی را ببینیم که بتوانند هیات مدیره ای را شکل دهند که لااقل از بیرون تأثیرپذیر نباشد اما اتفاقاتی که در ۵-۴ ماه اخیر به شکلی شدیدتر رخ داد ما را به این نتیجه رساند که ماندن در این رقابت و ورود به چنین هیات مدیره ای مشکلی را حل نکرده و به نفع صنف نخواهد بود، در نتیجه به منظور ایجاد آرامش در صنف، تصمیم گرفتیم از آن خارج شویم.

انصراف از این انتخابات عقلانی‌ترین کار است

در ادامه این نشست خبری و در پاسخ به این سؤال اهالی رسانه که چرا از میان راهکارهای موجود برای حل مشکلات صنفی ساده ترین مسئله که انصراف از شرکت در انتخابات است انتخاب شد، یحیی دهقانی از اعضای هیات مدیره اتحادیه به پاسخگویی پرداخت.

وی عنوان کرد: این راه ساده ترین راه نیست اما راه درستی است. ما سه سال است که در هیات مدیره اتحادیه با تنش روبرویم و کار برای همه سخت شده است. فضا به سمت اتهام و توهین زنی رفته است و حرف هایی مطرح می شود که در ۶۰ سال عمر اتحادیه سابقه نداشته است. یا باید به امید اینکه افرادی که بتوان به راحتی در کنار آنها منافع صنف را پیش برد شرکت می کردیم و اینکه با دیدن لیست فعلی و اطمینان به اینکه از این جمع هیات مدیره ای که بتوان با آن به تفاهمی دست یافت خارج نمی شود از انتخابات کناره گیری می کردیم.

دهقانی افزود: کار ما برای انصراف راحت نبود اما عقلانی نیست. ما در دو سال اخیر به این نتیجه رسیدیم که جمعی در خارج از اتحادیه می خواهند بر آن حاکم شوند و چون نمی توانند در اتحادیه و انتخابات آن شرکت کنند، گروهی را به داخل انتخابات و هیات مدیره می فرستند و حمایت می کنند. ما نمی توانیم این دخالت از بیرون را تحمل کنیم آن هم در تشکلی که سالهاست با همکاری و همفکری همه صنف نشر به راهش ادامه می دهد.

هدف مدیریت فعلی تنها ایجاد فضای دوقطبی است

در بخش دیگری از این نشست، پایدار از دیگر اعضای حاضر در نشست خبری نیز در سخنانی گفت: اکثریت فعلی هیات مدیره در دو سال اول فعالیت آن در اقلیت بودند اما بر اساس دموکراسی از تصمیمات تبعیت می کردند اما وقتی بر اساس اتفاقاتی، اقلیت آنها تبدیل به اکثریت شد، جریان مدیریتی در هیات مدیره پس زده شد و نهالی که تازه داشت پا می گرفت، به خشکاندن کشیده شد. ما به این نتیجه رسیدیم که باید قدر این نهال را دانست. نباید اجازه دهیم که چنین نهاد صنفی بزرگی با چنین کم تجربگی ها از بین برود. عجله ای که اقلیت اتحادیه برای پس زدن تشکل هایی که قانونا در مسائل صنفی وارد می شوند به خرج داده بود، قابل قبول نبوده و نیست و اینکه اقلیت فعلی با توجه به ارتباطات انواع و اقسام فشارها را برای همکاری نکردن با تشکل ها انجام می دهد، قابل پذیرش نیست. نمونه آن طراحی شورایی بود به نام شورای پیشکسوتان که گفتند هدف از تشکیل آن این بوده که مصوبات آن جای مصوبات هیات مدیره را بگیرد و در واقع راهی بود که برای تثبیت نظر اقلیت در هیات مدیره اندیشیده بودند. همه اینها تنها به دوقطبی کردن بیشتر اتحادیه منجر می شد.

وی ادامه داد: طرح موضوعی مانند ناشران عمومی و تخصصی و خلق بحران با آن، ما را متوجه کرد که نباید در این مسئله وارد شده و در آن نقشی داشته باشیم.

رئیس اتحادیه تنها به فکر وارد کنندگان کتاب است

در ادامه، یحیی دهقانی نیز که از اعضای هیات مدیره فعلی اتحادیه به شمار می رود در سخنانی گفت: می گویند عده ای هستند که در اتحادیه منافع خود را به صنف ترجیح می دهند، منظورشان ما هستیم ولی نمی دانم چرا هیچ مدرکی نشان نمی دهند که ما دیناری به نفع خودمان از صنف یا اتحادیه گرفته باشیم. وقتی کاندیداهای دوره یازدهم اتحادیه می خواستند به انتخابات وارد شوند، برنامه ای ۱۸ ماده ای دادند که در بند یازدهم آن آمده بود یکی از کارهایی که به دنبال انجام آن هستیم، ایجاد انسجام میان تشکل های درون صنف نشر است، وقتی هم که به هیات مدیره وارد شدند در نامه ای به تاریخ اول دی ماه ۸۸ با امضای هر ۵ عضو شامل آقایان: کیائیان، همایی، جعفری یکرنگیان و رمضانی اعلام کردند که آماده ایم با تمام تشکل ها همکاری کنیم. وقتی هم که دوره کاری شان تمام شد در نامه ای خطاب به تمامی روسای انجمن های فرهنگی نشر خواستار آن شدند که نمایندگان این انجمن ها و اصناف در انتخابات پیش رو شرکت کنند اما در دوره فعلی رئیس اتحادیه پیش از هر چیزی به جای آنکه صحبت از انسجام کند، گفت تمام حوزه های مختلف نشر در اتحادیه باید منافع خودشان را دنبال کنند و ایشان نیز به تصریح خودش آمده بود تا از منافع انجمن متبوعش که انجمن ناشران کتاب های خارجی است، دفاع کند.

دهقانی ادامه داد: اولین مصداق این مسئله، موضوع بُن کارت های بخش بین المللی نمایشگاه بود که نظر صنف مبنی بر اینکه این بن کارت ها باید در همه بخش ها و نه فقط در بخش بین الملل قابل استفاده باشد را نپذیرفتند و با آن مخالفت کردند.

چرا تنها در این دوره اختلافات صنف شدید و دامنه‌دار شده است؟

در ادامه صحبت های دهقانی، عبدالعظیم فریدون نیز که از ناشران با سابقه حوزه کودک و نوجوان به شمار می رود، عنوان کرد: تا وقتی که اتحادیه و هیات مدیره آن در دست اقلیت موجود بود ما با آنها همراهی می کردیم اما همین که آن اقلیت اعمال نفوذ خود را از دست داد و به تصریح خودشان اتحادیه از دستشان خارج شد، ابتدا سعی کردند به طرح موضوع پیشکسوتان و اعمال نظر آنها به جای نظر هیات مدیره کارشان را پیش ببرند که شکست خورد. بعد موضوع شرکت «ماه پیشونی» را مطرح کردند و پس از آن به سراغ این رفتند که اتحادیه باید در اختیار ناشران عمومی باشد نه ناشران دیگر گروه ها و به همین بهانه ها سعی کردند اقلیت خود را مستقر و حاکمیت خود را استمرار بخشند. سوال ما این است مگر در دوره های قبل که نمایندگان تشکل های مختلف نشر در هیات مدیره بودند چنین اتفاقاتی رخ می داد؟ مگر مسئله حاکمیت و منافع اصناف صدمه دیده بود. پس این همه بداخلاقی ها برای چیست؟

فریدون ادامه داد: به ما می گویند استعفای شما نمایشی است. می خواهم بدانم چطور متوجه این موضوع شده اند. البته حقیقت در آینده روشن می شود و معلوم می شود شأن چه کسانی بوده است که چنین صحبت کنند.

پشت پرده مدیریت صنف نشر کیست؟

حسینی نیک نیز در ادامه صحبت های فریدون عنوان کرد: طبق قانون کشور ما هر کسی که با مجوز وزارت ارشاد اقدام به تولید کتاب می کند ناشر است. ناشران هم با هم اختلافی ندارند، منافع مشترکی میان همه آنها وجود دارد. چگونه است که دوستانی به این مسئله دامن می زنند که ناشران عمومی منافعی دارند که ناشران تخصصی مثلا دانشگاهی ندارند. این در حالی است که ناشران تخصصی به طور معمول بیشتر از ناشران عمومی با موضوعاتی مانند ممیزی گرفتار هستند و تازه مانند ناشران عمومی کتاب های تعبیر خواب و فالگیری هم چاپ نمی کنند.

وی در ادامه با طرح این سؤال که باید ریشه های این جدال را پیدا کرد، گفت: دعوا از جایی شروع می شود که عده ای واردکننده کتاب خارجی از ارشاد مجوز نشر می گیرند. در اتحادیه ها وارد می شوند و اتفاقاتی را رقم می زنند که برخی از آنها را می گویم.

ماجرای سود میلیاردی واردکنندگان کتاب در نمایشگاه کتاب بیست و هشتم

حسینی نیک افزود: در نمایشگاه بیست و هشتم کتاب، رئیس اتحادیه یعنی آقای آموزگار به عنوان نماینده اتحادیه در شورای سیاستگذاری نمایشگاه کتاب که مدیرعامل انجمن فرهنگی ناشران بین الملل که همان واردکنندگان کتاب هستند، انتخاب می شوند. ایشان طی چند ماه در وزارت ارشاد لابی می کنند که با همکاری وزارت علوم و دانشگاه های علوم پزشکی و دانشگاه آزاد پروژه ای را به پیش می برند. همایون امیرزاده مشاور وقت اجرایی معاونت فرهنگی نیز به این مسئله اقرار کرده که فریب ایشان را خورده و به اشتباه به ایشان نامه ای داده است که به عنوان نماینده وزارت ارشاد با وزارتخانه های علوم و این دانشگاه ها مذاکره کند. این مذاکره ها به منظور هزینه کرد ۲.۵ میلیارد یارانه وزارت ارشاد برای خرید کتاب های دانشگاهی به زبان لاتین انجام می شود. قرار بر این می شود که ۵۰ درصد از هزینه کتاب ها را دانشگاه ها، ۲۵ درصد از هزینه را وزارت ارشاد در قالب یارانه و ۲۵ درصد را نیز واردکننده به عنوان تخفیف متقبل شوند. گردش مالی این اتفاق بیش از ۱۲ میلیارد تومان تخمین زده شد، این در حالی است که هیچ کدام از کتاب های عرضه شده توسط این واردکنندگان با مجوز ناشران خارجی آنها نبود و مورد اعتراض آنها نیز قرار گرفت. از سوی دیگر در میان این آثار کتاب های منتشر شده آن سال نیز بسیار کم بود. نتیجه این است که رئیس فعلی به عنوان یکی از واردکنندگان کتاب از جایگاه صنفی خود برای نفع خود و تشکلش سوءاستفاده کرد. باید از ایشان بپرسید که آیا خاطرش هست آن سال در میان ناشران عمومی که تولیدکننده کتاب های دانشگاهی به زبان فارسی بودند چه عزایی برپا شد وقتی که هیچ یک از دانشگاه ها از تولیدات آنها برای کتابخانه های خود خرید نکردند و همه بودجه ها صرف کمک برای خرید کتاب های خارجی شد.

وی ادامه داد: از سوی دیگر این سؤال هم مطرح است که چرا کتاب های لاتین با قیمت های اروپا و آمریکا و نه قیمت های منطقه ای در ایران قیمت گذاری و فروخته شد.

حسینی نیک ادامه داد: خیانت دیگر رئیس فعلی اتحادیه ناشران و کتابفروشان در این بود که مبلغ اجاره بهای غرفه های بخش بین الملل را در همان نمایشگاه کاهش داد در حالی که آنها داشتند کتابهایشان را با قیمت منطقه اروپا و آمریکا و به صورت ارزی می فروختند. اینها را گفتم که بار دیگر تاکید کنم ما هرگز با ناشران عمومی عضو اتحادیه مشکلی نداشته ایم اما کسانی که منافع ویژه دارند و علیه ما هستند در واقع در حال کار کردن بر علیه منافع خودشان و صنف نشر هستند.

با کتابفروشان زد و بند شده است

در بخش دیگری از این نشست خبری و پس از آنکه فتح الله فروغی نیز عنوان کرد که دوقطبی کردن صنف نشر دستور کار فعلی رئیس اتحادیه است. ما در تصمیم خود برای انصراف از این انتخابات تأکید داریم و در اتاق اصناف نیز آن را اعلام خواهیم کرد، حسینی نیک بازرس قانونی اتحادیه بار دیگر تأکید کرد ما از مسئولیت فعلی خود استعفا نکرده ایم بلکه از حضور در انتخابات انصراف داده ایم. اتحادیه ما بیش از یک ماه است که جلسات هیات مدیره اش برگزار نمی شود و رئیس آن نیز رسما گفته است که حق وتو دارد و این گفته ایشان در صورت جلسه هیات مدیره ثبت شده است. ما این مسئله را به اتاق اصناف نیز گزارش کردیم ولی فایده ای نداشته است. مسئله اینجاست که از بیش از هزار و ۲۰۰ عضو اتحادیه ۵۷۰ نفر کتابفروش هستند و آقایان به روی کتابفروش ها کار ویژه کرده اند و میان خودشان به عنوان واردکننده کتاب و کتابفروشان منافع مشترک ایجاد کرده اند. از سوی دیگر خیلی از همکاران انجمن های نشر عضو اتحادیه نیستند و می دانیم که طبق قانون برای فعالیتشان اجباری برای عضویت در اتحادیه ندارند، در نتیجه موضع بسیاری از اصناف نشر در این انتخابات به ضعف کشیده شده است.

مدیر نشر چشمه پشت پرده همه این اتفاقات است

 بازرس قانونی اتحادیه ناشران و کتابفروشان در ادامه از حسن کیائیان مدیرفعلی نشر چشمه به عنوان فرد پشت پرده تمامی این اتفاقات یاد کرد و گفت: او به دلایل سیاسی امکان حضور در انتخابات اتحادیه را ندارد در نتیجه کسانی را سازماندهی می کند تا در این انتخابات شرکت کنند و تنها از او حرف شنوی داشته باشند. جالب است بگویم همین افراد حرف شنو که ریاست فعلی اتحادیه و اقلیت هیات مدیره را در اختیار دارند، چهار سال است به نمایندگی از اتحادیه در نمایشگاه های بین المللی کتاب از جمله نمایشگاه فرانکفورت شرکت می کنند و نه تنها یک صفحه گزارشی از آنچه که به نمایندگی از صنف انجام داده اند منتشر نکرده اند که شاهد بوده ایم که تنها به امور شخصی خود پرداخته اند.

حسینی نیک به مورد دیگری از تخلفات رئیس اتحادیه در نمایشگاه بیست و نهم اشاره کرد و گفت: با هماهنگی ایشان در آن دوره اعلام کردند که اساتید دانشگاه می توانند بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان فقط کتاب خارجی بخرند و ما خیلی تلاش کردیم تا توانستیم جلوی این کار را بگیریم. سال بعدش در نمایشگاه کتاب که با افزایش قیمت دلار همراه بودیم شاهد بودیم که این ناشرنماهای واردکننده کتاب چند میلیارد تومان مابه التفاوت کتاب هایی که مدعی فروشش بودند را از وزارت ارشاد و موسسه نمایشگاه ها دریافت کردند، در حالی که گزارشی که در همان موقع در مطبوعات منتشر شد حاکی از آن بود که انبارهای کتاب های وارداتی نمایشگاه خالی است و آنچه هم که فروش رفته بود کتاب های قدیمی آنها بود. از فعالیت این گروه این را هم بدانید بد نیست که در نمایشگاه بیستم سه نفر از آنها به عنوان واردکننده کتاب با ارائه اسناد جعلی بیش از یک میلیون دلار ارز دولتی دریافت کردند اما مشخص نشد که چه کتابی وارد شده و فروخته شده است.

این فعال صنفی نشر با اشاره به حواشی ایجاد شده پیرامون دعوت میشل کلمن رئیس اتحادیه جهانی ناشران در غرفه ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت سال گذشته گفت: آقای کلمن در آن نشست گفت که دوستان آمریکایی اش به او می گویند کتابی که ما دوشنبه منتشر می کنیم در ایران روز چهارشنبه منتشر می شود و بر استناد همین او ناشران ایرانی را دزد خواند و به آنها توهین کرد. حرفی که او زد و توهینی که او کرد تنها توهین به ناشران آموزشی نیست بلکه توهین به صنف نشر ایران بود اما چه کسانی از این اتفاق خوشحال شدند، چرا یکی از ناشران به اصطلاح عمومی که بدون کپی رایت کتاب منتشر می کند ناراحت نشد؟ یعنی به آنها توهینی نشده است.

ادعای جعل نامه اتاق اصناف از سوی رئیس اتحادیه

در ادامه این نشست خبری یحیی دهقانی عضو هیات مدیره اتحادیه ناشران نیز به ارائه بخش دیگری از تخلفات رئیس فعلی اتحادیه ناشران پرداخت و گفت: بیستم شهریورماه امسال نامه ای از وزارت ارشاد به اتحادیه می آید که در آن خواسته شده نماینده اتحادیه برای حضور در شورای سیاستگذاری نمایشگاه معرفی شود. دو روز پس از آن در جلسه هیات مدیره اتحادیه صحبتی از این نامه به میان نمی آید و ما پس از آن متوجه می شویم که چنین نامه ای به اتحادیه فرستاده شده است، در نتیجه در جلسه بعدی در مورد آن تصمیم گرفته می شود و به اتفاق اکثریت آراء، بنده به عنوان نماینده انتخاب می شوم. آقای آموزگار به عنوان رئیس اتحادیه این مصوبه را تا بیستم آبان ماه به وزارت ارشاد نمی فرستد. تصورش این بود که چون در پنجم آبان ماه امسال اعتبارنامه اعضای فعلی هیات مدیره تمام می شود، اگر این نامه را بعد از آن ارسال کند می تواند مدعی شود که ما دیگر در اتحادیه سمتی نداریم، در حالی که طبق مکاتبه ای که ما با اتاق اصناف داشتیم، جایگاه حقوقی ما تا زمان برگزاری انتخابات بعدی پابرجا بوده است.

دهقانی ادامه داد: این ماجرا گذشت تا احکام اعضای شورا ابلاغ شد الا حکم نماینده اتحادیه، پیگیری ما نشان داد که رئیس اتحادیه نامه ای جعلی را به معاونت فرهنگی وزارت ارشاد ارائه کرده اند که باعث شده حکم ما ابلاغ نشود. ماجرا از این قرار بود که نامه نگاری بازرس اتحادیه با اتاق اصناف در مورد فعالیت اعضای هیات مدیره و شورای تشکل ها با این پاسخ مواجه شده بود که نمایندگان قبلی به کار خود تا انتخابات ادامه دهند اما نگفته بود منظور از نمایندگان قبلی کدام نمایندگان هستند، نماینده سال قبل که من بودم یا نماینده قبلترش.

رئیس اتحادیه این نامه را با دو رونوشت جعلی به وزارت ارشاد ارسال کرده بود. وقتی ما متوجه این مسئله شدیم و آن را به اطلاع رئیس اتاق اصناف و وزارت ارشاد رساندیم، آن موقع حکم بنده را ابلاغ کردند. حالا شما بگویید ما باید با این بداخلاقی ها چه کنیم؟ بنزین روی خود بریزیم و خودمان را آتش بزنیم یا اینکه بمانیم و به هر قیمتی کار کنیم.

رانت‌خواران مدعی پاکدستی شده‌اند

محمدرضا توکل صدیقی نیز در ادامه به بخش دیگری از بی اخلاقی های رئیس اتحادیه در موضوع باغ کتاب پرداخت و گفت: از قدیم برای بسیاری از ناشران کشور مسئله داشتن ویترین کتاب مهم بوده است. ما در انجمن ناشران کودک و نوجوان به این مسئله فکر کردیم و وقتی که از سال ۱۳۸۹ مسئله ایجاد باغ کتاب عنوان شد، به آقای اشعری که مدیر این پروژه بود مشاوره دادیم و ایشان نیز قول دادند که امکان استفاده از آن را برای ما فراهم کنند. در سال ۱۳۹۱ آقای دهقانی به هیات مدیره اتحادیه موضوع امکان استفاده از باغ کتاب را اعلام می کنند. نمایندگانی هم می روند و با این پاسخ روبرو می شوند که باید برای بهره برداری طرح بدهند که این کار را نمی کنند اما ناشران کودک و نوجوان این کار را می کنند و حاصلش را می بینید.

توکل صدیقی ادامه داد: سیدمجید حسینی رئیس وقت باغ کتاب می گفت من دلم نمی خواهد اینجا را به شما بدهم، چون شما با آقای اشعری نشست و برخاست دارید. انجمنتان که طبق قانون نمی تواند کار اقتصادی انجام دهد پس باید در قالب یک شرکتی در مزایده شرکت کند و بعد هم برای مزایده قیمتی را مطرح کردند که به خیال خودشان ما کنار بکشیم. نشان به آن نشان که هیچکس حتی نمایندگانی که آقای کیائیان برای در اختیار گرفتن این بخش در آن مزایده شرکت داده بود هم جرأت نکردند رقم را بپذیرند، شرکت ما اما آن را پذیرفت و الان نیز حدود ۳۰۰ میلیون تومان در ماه هزینه فروشگاه ما در باغ کتاب است اما خدا را شاکریم که از این فروشگاه استقبال می شود و تجربه موفقی بوده است.

وی ادامه داد: ما برای این کار ریالی وام و تسهیلات نگرفته ایم و در همین پنجشنبه آتی شعبه دوم آن را هم در بندرعباس با هزینه کرد ۲.۵ میلیارد تومان تأسیس می کنیم اما آقایان بگویند که ماجرای تأسیس شرکت پخش پکا در سال ۱۳۷۶ چگونه انجام شد. از آن وام ۲۵۰ میلیون تومانی بگویند که برای خرید مکان آن ملک که در اختیار یک قنادی بود، دریافت کردند. از وام بلاعوض یکصدمیلیون تومانی وزارت ارشاد بگویند یا وام های ۵۰ میلیون تومانی دیگری که گرفته اند و در نهایت هم ملکی را که ۳۲۵ میلیون تومان خریده بودند چند سال بعد ۲ میلیارد تومان فروختند و همان ملک امروز بیش از ۳۰ میلیارد تومان ارزش دارد، حالا بگویند رانت خوار ما هستیم یا آنها؟ ما شرم و حیا نداریم یا آنها؟

از اتاق اصناف هم کاری ساخته نیست

در پایان این نشست خبری  سیدعباس حسینی نیک در سخنانی گفت: شکی نداریم که ذهنیت و فضای فعلی موجود در اتحادیه و ریاست اتحادیه برای خدمت رسانی نیست. دولت، وزارت ارشاد و اتاق اصناف هم اعلام کردند که از صنف نشر ناامید شده اند و هنوز هم شاهدیم که این اعمال نفوذهای بیرونی نمی گذارد اتفاقی در اتحادیه بیفتد. من بیش از ۱۵ بار تخلفات رخ داده را به اتاق اصناف گزارش کردم اما تصمیم گیری در اتاق اصناف نیز به سبک و سیاق رئیس اتحادیه ناشران است. ایشان کار را به جایی رسانده که دیگر حتی در جلسه آخر هیات مدیره اجازه تغییر دستورجلسه را هم به اعضا نمی دهد.

دهقانی در تکمیل صحبت های حسینی نیک گفت: دو اتفاق در پیش است، یا یک هیات مدیره  موفق روی کار می آید که ما هم از آن منتفع می شویم و یا چنین اتفاقی نمی افتد که متأسفیم و می دانیم که به نفع ما نیست.

خوانندگانی که در «فجر۳۴» پاپ می‌خوانند

خوانندگانی که در «فجر۳۴» پاپ می‌خوانند/ از همایون تا ابراهیم‌زاده

تعدادی از گروه‌ها و خوانندگان مطرح موسیقی پاپ در چارچوب برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر به اجرای برنامه می‌پردازند.

به گزارش خبرنگار مهر، تعدادی از گروه‌ها و خوانندگان مطرح و پرمخاطب موسیقی پاپ در چارچوب برگزاری سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر به اجرای برنامه می‌پردازند که از آن جمله می‌توان به حضور محسن ابراهیم‌زاده، بهنام بانی، حامد همایون، پازل بند، ماکان بند و علیرضا طلیسچی اشاره کرد.

اسامی این خوانندگان و گروه‌ها در حالی مطرح می‌شود که هنوز اسامی نهایی گروه‌ها و خوانندگان بخش‌های مختلف جشنواره به صورت رسمی منتشر نشده است.

بخش موسیقی پاپ سی و چهارمین جشنواره موسیقی فجر به میزبانی مرکز همایش های برج میلاد تهران برگزار می‌شود.

سی‌وچهارمین جشنواره موسیقی فجر از تاریخ ۲۴ تا ۳۰ بهمن ماه سال جاری با دبیری شاهین فرهت در تهران میزبان علاقه‌مندان موسیقی در بخش‌های مختلف است.

برنامه‌های کودک سال‌هاست که از دست رفته

برنامه‌های کودک سال‌هاست که از دست رفته/ کمکی از ما نخواسته‌اند

مجری باسابقه برنامه‌های کودک تلویزیون معتقد است به دلیل حضور نداشتن افراد متخصص در تولید برنامه‌های کودک در سال‌های اخیر، این برنامه‌ها نمی توانند به نیازهای کودکان پاسخ دهند.

الهه رضایی مجری باسابقه برنامه‌های کودک تلویزیون درباره روند تولید این برنامه‌ها و خلایی که در این حوزه احساس می‌شود، به خبرنگار مهر گفت: من می‌توانم بگویم سال‌هاست که برنامه کودک از دست رفته است و افراد متخصصی در این برنامه‌ها حضور ندارند.

وی ادامه داد: ما باید ابتدا بدانیم کودک چه نیازهایی دارد و بعد براساس آموزه‌ها و مباحث تربیتی در برنامه‌ها به این نیازها پاسخ دهیم ولی چون در برنامه‌های کودک از متخصصان و کارشناسان استفاده نمی‌شود این نیازها نیز بی‌پاسخ می‌مانند.

رضایی با اشاره به اینکه مجریان قدیمی کودک و نوجوان در بخشی از این مسایل متخصص بوده‌اند، اظهار کرد: مدیران از متخصصان این حوزه استفاده نمی‌کنند که بخشی به نبود بودجه و اسپانسر و دیگر مسایل بازمی‌گردد.

این مجری قدیمی تلویزیون در واکنش به اینکه چقدر از حضور خودش به‌عنوان مشاور در برنامه‌های کودک استفاده می‌شود، اظهار کرد: در این سال‌ها حضور به عنوان مشاور در برنامه‌های کودک بسیار محدود بوده و کمک چندانی از ما نخواسته‌اند و حتی می‌توان گفت همین موارد معدود هم راه به جایی نبرده است.

این کاهش ارتفاع را کدام قانونِ جهانی قبول می‌کند؟

ساخت‌وساز در پشت کاخ گلستان

ارتفاع سازه‌ی اسکلتی پشت کاخ گلستان یعنی در حریم تنها اثر جهانی پایتخت به میزانِ ارتفاع مجوزی که اعضای شورای فنی میراث فرهنگی تهران به آن رای دادند، یعنی ده و نیم متر کاهش پیدا کرد؛ ارتفاعی که به تنها چیزی که اهمیت نمی‌دهد، جهانی بودن کاخ گلستان است!

به گزارش ایسنا، حدود یک ماه قبل و بعد از انتشار چند ماهه‌ی اتفاقاتی که در حریم کاخ گلستان یکی در بن‌بست تکیه دولت و دیگری در زمینِ کباب‌سرای جوان پشت کاخ گلستان رخ داده بود، ۲۵ آذر از یک سو علی اصغر مونسان – معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری – به مقابل کارگاه ساختمانی رفت که از ان روز تا کنون فعال است و ساخت‌وسازش را طبق عادت هر روز ادامه می‌دهد و از سوی دیگر اعلام کرد در نامه‌ به دادستان درخواست می‌کندکار در این کارگاه و حریم محوطه جهانی کاخ گلستان متوقف شود، اما …

همان طور که در همان زمان هم پیش‌بینی می‌شد، مالک در حال هر روز اقدامات‌اش را جلو می‌برد، اما میراث‌ فرهنگی هنوز نتوانسته از همه توانش برای توقف ساخت‌وساز در عرصه‌ی تنها اثر جهانی پایتخت استفاده کند.

حتی میراث‌فرهنگی نمی‌تواند ارتفاع حریم جهانی کاخ گلستان یعنی هفت و نیم متر را درنظر بگیرد و ان را به مالک برای کاهش سازه‌های فلزی‌اش ابلاغ کند!

هر چند تنها اتفاق مثبت آن روز را می‌توان کاهش کمتر از یک متر ارتفاع اسکلت فلزی سازه دانست. در ان روز ارتفاع سازه‌ی در دست ساخت برخلاف مجوز خلافی که اعضای شورای فنی با امضای معاون سابق میراث فرهنگی استان تهران صادر کرده بودند ده و نیم متر بود، اما مالک زمین، ان را تا ۱۱ متر و ۱۵ سانتی‌متر بالاتر برده بود.

فرج‌الله ایران‌پور، مدیر بخش حقوقی اداره کل میراث فرهنگی استان تهران درباره‌ی روند پرونده‌ی حقوقی این ساخت‌وساز به ایسنا می‌گوید: در حال حاضر منتظر اعلام نظر کارشناسی هستیم، هنوز کارشناسان میراث‌فرهنگی و کارشناس رسمی دادگستری نظر خود را در این زمینه مطرح نکرده‌اند.

او با اشاره به حذف ارتفاع غیرمجاز در سازه‌ی در دست ساز می‌گوید: با توجه به مجوزی که در گذشته توسط میراث‌فرهنگی استان تهران صادر شده که ارتفاع این بنا باید ده و نیم متر باشد، مالک ارتفاع خود را از بیش از ۱۱ متر، طبق مجوز صادر شده به ده و نیم متر کاهش داده است.

وی تاکید می‌کند: اظهار نظر تخصصی در مورد ارتفاع در حریم آثار باستانی و تاریخی برعهده معاونت میراث فرهنگی به عنوان معاونت تخصصی و فنی است.

او با بیان این‌که این پرونده اکنون در شعبه ۹ دادسرای فرهنگ و رسانه باز است، اظهار می‌کند: در حال حاضر میراث فرهنگی منتظر اعلام نظر کارشناس رسمی دادگستری در ارتباط با آثار تاریخی و موارد ثبتی است و تا رسیدگی نهایی از ظرف بازپرسی نمی‌توان گفت کسی مقصر است یا خیر؟

ماجرای انبارنشینی دو نقاشی‌ شاخص به‌خاطر خط قرمزها

ادامه تهران‌گردی مسجدجامعی رییس شورای شهر در موزه هنرهای معاصر تهران

رییس موزه هنرهای معاصر تهران می‌گوید: تعداد آثاری که در گنجینه موزه هنرهای معاصر وجود دارد و شرایط نمایش در ایران را ندارند، زیاد هستند اما فقط دو اثر از آنها شاخص و منحصر به فرد هستند که یکی از آنها متعلق به «فرانسیس بیکن» و دیگری «گابریل رنار» است.

احسان آقایی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر که قابل نمایش نیستند، اظهار می‌کند: آثار موزه هنرهای معاصر سه دسته هستند؛ دسته‌ای از آثار منحصر به فرد هستند که فقط در ایران وجود دارند. دسته‌ای دیگر نسخه‌دار هستند که این آثار در نقاط دیگر دنیا نیز وجود دارد، بخش عمده‌ای از کارهای پیکاسو که در گنجینه موزه وجود دارند، نسخه‌دار هستند و نمی‌تواند خیلی مخاطب جذب کند. حتی مجسمه زیبایی که با عنوان «میمون و بچه» می‌شناسیم، نسخه‌دار است و نمونه‌ی آن در نقاط دیگر دنیا نیز وجود دارد.

او اعلام می‌کند: اثر «نقاش و مُدلش» پیکاسو جزو مجموعه‌های منحصر به فرد است که فقط در موزه هنرهای معاصر تهران وجود دارد که به دوره‌های شاخص و خاکستری پیکاسو معروف است و می‌تواند جزو آثاری باشد که گردشگران خارجی برای آن به ایران سفر کنند.

رییس موزه هنرهای معاصر اضافه می‌کند: نقاشی جکسون پولاک (نقاشی دیواری روی زمینه‌ی قرمز هندی)، «نقاش و مدلش» پیکاسو، کار سه لته فرانسیس بیکن، «طبیعت بی‌جان و باسمه ژاپنی» اثر پل گوگَن و کاری هم از گابریل رنار جزو کارهای منحصر به فرد موزه هنرهای معاصر تهران هستند.

آقایی درباره اینکه افکار عمومی معتقدند بسیاری آثاری که در گنجینه موزه هنرهای معاصر وجود دارد، قابل نمایش نیست، توضیح می‌دهد: فرهنگ کشور ما خطوط قرمزی دارد که برخی تصاویر در عُرف جامعه‌ پذیرفته شده نیست. اما برخلاف آنچه در افکار عمومی هست و آن را مطرح می‌کنند، تعداد کارهای ارزشمند و قابل نمایش در گنجینه زیاد نیست. مابقی کارهایی که در ایران قابل نمایش نیستند، جزو آثار نسخه دار هستند که مشابه آنها در کشورهای دیگر وجود دارد و می‌توان با یک جستجوی ساده اینترنتی  آنها را دید.

او همچنین درباره‌ی گزارش نیویورک تایمز مبنی بر نمایش ۵۰۰ اثر هنری برجسته با عنوان «پرتره، طبیعت بی‌جان و منظره» از (۲ اسفند ۹۷ تا ۳۱ فروردین‌ماه ۹۸) در موزه هنرهای معاصر، که پیش از این در ایسنا، منتشر شده بود، اظهار می‌کند: برنامه ریزی برای این نمایشگاه از ماه‌ها قبل صورت گرفته بود که من نیز عضو کمیته کیوریتوری آن بودم.

رییس موزه هنرهای معاصر با بیان اینکه این خبر در گفت‌وگوی روزنامه آرت با یک کیوریتور هلندی به نام تایس فیسر که حدود دو ماه پیش انجام گرفته، منتشر شده است، اعلام می‌کند: قرار بود آقای فیسر این نمایشگاه را کیوریت کند. با توجه به اتفاقاتی که در تعمیرات موزه هنرهای معاصر افتاد و طولانی شدن این روند، زمانی که برای این کار اعلام شده بود، فعلا منتفی شده است. اما با توجه به اتفاقاتی که در یک سال اخیر در کشور افتاده است و با گران شدن مصالح ساختمانی، روند مرمت موزه هنرهای معاصر طولانی‌تر می‌شود.

آقایی اظهار می‌کند: اعتباری که برای مرمت موزه در نظر گرفته بودند، پیش از مشکلات فعلی اقتصادی بوده است و باید اعتبار بیشتری برای این کار اختصاص پیدا کند. به دلیل اینکه روند افزایش بودجه در دولت، زمان می‌برد، به ناچار روند بازسازی موزه طولانی شده و قطعا این نمایشگاه در تاریخی که اعلام شده، برگزار نمی‌شود تا زمان دقیق بازگشایی موزه اعلام شود.

او اضافه کرد: زمان پایان مرمت موزه تا پایان اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۸ مشخص شده و با توجه به شرایط به وجود آمده، اگر به نتیجه برسیم و تا آن زمان بازگشایی شود، زمان نمایشگاهی که قرار است برگزار کنیم نیز تعیین می‌شود.

رییس موزه هنرهای معاصر درباره آثاری که قرار است در این نمایشگاه در معرض دید عموم قرار بگیرد، توضیح می‌دهد: آثاری که آقای تایس در آن گزارش اعلام کرده، آثاری است که علاقمندان به هنر، آنها را بارها در ایران دیده‌اند و اتفاق عجیبی نیست. در دوره‌ای که مدیر موزه هنرهای معاصر بودم به خاطر دارم در نمایشگاه «از امپرسیونیسم تا امروز» در سال ۱۳۹۲ حدود ۴۲ اثر از پیکاسو به نمایش گذاشتیم و پیش از این نیز در نمایشگاه‌های مختلف به نمایش گذاشته شده است. کار جدیدی در این مجموعه نیست که کسی آن را قبلا ندیده باشد اما نمایشگاه پیش‌رو چینش و خوانش متفاوتی خواهد داشت.

روزنامه‌نگاران به فکر مچ‌گیری از مسوولان نباشند

نشست سلطانی فر

معاون امور مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش های مستمر برای خبرنگاران را امری ضروری و از برنامه های اولویت‌دار معرفی کرد و گفت: روزنامه‌نگاران هم باید در راستای رسالت خود، نگاه مچ‌گیری از مسوولان را نداشته باشند.

به گزارش ایسنا، دکتر محمد سلطانی‌فر، در نشست صمیمی با مدیران رسانه‌ای خراسان شمالی با بیان اینکه مشکلات حوزه رسانه و خبر، حلقه‌ای از زنجیره مشکلات اقتصادی کشور است، بیان کرد: ۶٠ درصد درآمدهای یک روزنامه از طریق آگهی‌های مستقیم است که متاسفانه در حال حاضر شرایط کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی هم برای چاپ آگهی مناسب نیست.

وی به آمار ۲۵۰ فعال رسانه‌ای خراسان شمالی اشاره و با بیان اینکه برخلاف سایر استان‌ها که تعدد روزنامه‌نگاران زیاد است، تأکید کرد: قطعا کمک خواهیم کرد تا مشکلات این قشر با حمایت مسوولان استانی حل شود.

سلطانی‌فر، بیمه تکمیلی خبرنگاران را از دیگر اقدامات اجرایی معرفی کرد و با بیان اینکه در حال حاضر ۲۶۰۰ نفر از خبرنگاران عضو صندوق بیمه تکمیلی کشور هستند، گفت: خبرنگاران با پرداخت ٣٠ درصد حق بیمه و ٧٠ درصدی که از سوی وزارت ارشاد پرداخت می‌شود، می‌توانند از بیمه تکمیلی بهره‌مند شوند.

وی افزود: در کشور ۶۶۱ نشریه اقتصادی و ۳۳۰ نشریه ورزشی داریم که اگر قرار بود کمیت منجر به رشد و پیشرفت شود باید در عرصه اقتصاد و ورزش امروز حرف اول را می زدیم.

سلطانی فر در رابطه با کانون های آگهی و تبلیغات نیز اظهار کرد: در دوره های گذشته به دلیل نگاه درآمدزایی به این کانون ها توجه نمی شد ولی اکنون به هر رسانه ای در کمتر از دو ماه مجوز کانون تبلیغاتی می دهیم.

معاون امور مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اظهار کرد: هم اینک ۱۱ هزار کانون تبلیغاتی در کشور داریم که برای توجه بیشتر به آنها مقدمات اتحادیه بزرگ کانون های آگهی انجام شده که تا دو هفته آینده راه‌اندازی می‌شود.

سلطانی فر همچنین از اجرای اقدامات مقدماتی طرح پایش آگهی های تبلیغاتی در فضای مجازی خبر داد و گفت: باید قبول کرد فضای آگهی تغییر یافته و صرفا در فضای مکتوب نیست بلکه دریایی از پول در فضای مجازی وجود دارد که می توان از آن به خوبی استفاده کرد.

معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با تاکید بر حمایت جدی از انجمن های صنفی رسانه‌ای، گفت: تا الان حدود ۳۰ نهاد صنفی به ثبت رسیده اما، خود خبرنگاران هم می توانند اتحادیه صنفی ایجاد کنند چرا که آینده توسعه یافتگی رسانه هابه واسطه همین انجمن ها است.

وی با اشاره به لزوم ارائه رشته روزنامه نگاری در دانشگاه دولتی استان، افزود: مباحث مسکن، سینما و دیگر امکانات رفاهی برای خبرنگاران را نیز مسوولان خراسان شمالی باید در برنامه داشته باشند تا از ظرفیت سایر نهادها استفاده شود.

درگذشت هنرمندی که تخت جمشید را به آرژانتین برد

سرستون تخت جمشید در آرژانتین

حسن حاجی نوری ـ پیشکسوت مجسمه ساز و خالق سرستون تخت جمشید در شهر بوینس آیرس آرژانتین ـ در سن ۹۲ سالگی در تهران از دنیا رفت.

داریوش حاجی‌نوری، پسر این هنرمند با تایید این خبر به ایسنا، گفت: پدرم عصر روز گذشته پنجشنبه (۲۰ دی‌ماه) بر اثر کهولت سن از دنیا رفت. او از مشکل ریوی رنج می‌برد.

پسر این هنرمند که خودش مجسمه‌ساز است، بیان کرد: مراسم خاکسپاری روز شنبه (۲۲ دی‌ماه) انجام می‌شود و به احتمال زیاد پیکر ایشان در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شود.

او گفت: از آنجا که به روزهای تعطیل خوردیم هنوز هیچ هماهنگی‌ انجام نشده است و برنامه‌ای برای اینکه مراسم تشییع از کجا انجام شود، وجود ندارد. برای گرفتن مسجد و مراسم ختم هم پیگیر شدم اما هنوز موفق به انجام این کار نشدم.

حاجی‌نوری اعلام کرد: اگر می‌شد از جایی مثل خانه هنرمندان مراسم تشییع انجام شود و مسوولان مربوطه این هماهنگی را به وجود می آوردند، خیلی بهتر بود زیرا من به اندازه کافی درگیر تشریفات مراسم هستم و زمانی برای هماهنگی این برنامه‌ها ندارم.

حسن حاجی نوری در مراسم تجلیل

به گزارش ایسنا، در بیشتر آثار حسن حاجی‌نوری، ایران باستان مورد توجه قرار گرفته است و او جایگاه ویژه‌ای در زمینه مجسمه سازی شهری دارد. از این هنرمند پیشکسوت در سال ۱۳۹۲ و در سی‌وپنجمین نشست پژوهشی نگارخانه برگ تجلیل شد.

جواد مجابی، هنرمند نقاش و پژوهشگر در مراسم تجلیل از این هنرمند، از حسن حاجی‌نوری به عنوان یکی از این هنرمندانی که مظاهر تاریخی ایران مثل بازسازی ستون تخت جمشید را پیش روی مردم می‌گذارد، یاد کرد و گفت: حاجی‌نوری یکی از کسانی است که حق او شناخته نشد.

این هنرمند، سازنده مجسمه‌ای به ارتفاع ۱۲ متر برای کشور آرژانتین بود که در مدت دو سال در محل تخت جمشید ایران ساخته بود.

حسن حاجی نوری متولد ۱۳۰۵ در جواهردشت است و اولین آموزه‌های هنری‌اش را نزد استاد رحیم زاده ارژنگ  یاد گرفت و درسال ۱۳۲۳ کارگاه کارگاه شخصی‌اش را دایر کرد و بعد ها به عنوان مدرس نقاشی و مجسمه سازی در اداره کل هنرهای زیبا مشغول به خدمت شد.

این هنرمند در سال ۱۳۳۶ با ساخت ماکت مجسمه اردشیر بابکان، مقام اول مسابقه پیکره سازی را گرفت و ماکت‌هایی از آثار باستانی ایران به سفارش موزه‌ی ایران باستان ساخت.

حاجی نوری در سال ۱۳۶۸ نشان درجه یک هنری خود را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد.

حسن حاجی نوری

قوانین کهنه‌ی وزارت کار برای سینما مناسب نیست

قوانین کهنه‌ی وزارت کار برای سینما مناسب نیست

نشست سینمای کودک ابوالحسن داودی

ابوالحسن داودی معتقد است: بزرگ‌ترین مشکل ثبت اصناف سینمایی بویژه کانون کارگردانان در وزارت کار کهنگی و عدم تطابق قوانین این وزارتخانه با حرفه ما است. علاوه برآنکه این قوانین حدود پنجاه سال است که تقریباً تغییر محسوسی نداشته و هنوز تلقی و تعاریف خشک و کهنه حزب توده‌ای در آن‌ها دیده می‌شود، هیچ گونه تعریفی از مناسبات نظام سینمایی هم در این قوانین وجود خارجی ندارد.

این کارگردان سینما در گفت‌وگویی با ایسنا درباره وضعیت ثبت قانونی کانون کارگردانان خانه سینما که برگزاری مجمع عمومی آن هم یکی دو باری است به دلیل به حد نصاب نرسیدن به نتیجه نرسیده است، بیان کرد: واقعیت این است که کانون کارگردانان عمر سی ساله و سابقه صنفی دارد و قبل از اینکه خانه سینما آغاز به کار کند،  با جمعی از کارگردان‌های حرفه‌ای که دور هم جمع شده بودند تشکیل شد و تا الان هم به کار خود ادامه داده است، اما مشکل فعلی اساسنامه خانه سینما در تعریف مشروعیت قانونی، سالیان سال است گریبانگیر همه اصناف زیرمجموعه‌اش و از جمله کانون هم شده است.

بدترین و پیچیده‌ترین راه برای ثبت اصناف انتخاب شده است

او با اشاره به تلاش‌هایی که در دوره‌های مختلف برای برطرف شدن این اشکال انجام شده است، گفت: متاسفانه در هر دوره‌ای ما به دلایل متعدد و براساس بحران‌های مختلف در جامعه نتوانستیم این مسئله را به انجام برسانیم و الان فکر می‌کنم بدترین و پیچیده‌ترین مسیر برای این که بتوانیم به یک حداقل از ثبت قانونی دست پیدا کنیم، انتخاب شده است.

این کارگردان سینما افزود: اولین مشکل بزرگ این است که قوانین وزارت کار نزدیک به ۵۰ سال است که تقریباً هیچ تغییری نکرده‌اند و همان تلقی حزب توده‌ای که سال‌های دهه بیست و سی در سیاست و اقتصاد ایران جاری بود الان همچنان در این قوانین وجود دارد و هیچ گونه تعریفی از نظام صنفی و روابط سینما در آن وجود خارجی ندارد. تنها تعریفی که هست رابطه کارگری و کارفرمایی است و این تعریف به هیچ عنوان با پیچیدگی‌هایی که در صنعت سینما وجود دارد و به خصوص با آنچه در تعریف حرفه کارگردانی وجود دارد، همخوانی ندارد؛ این چیزی است که دوستان موافق ثبت در وزارت کار و هیئت مدیره خانه سینما متاسفانه در هیچ زمانی منطق درستی برای آن ارائه نکردند.

داوودی گفت: آنچه درباره قانونی شدن صنوف اتفاق افتاده این است که در دوره وزیر پیشین کار به دلیل رفاقتی که آقای ربیعی و برخی دوستان مسئول در خانه سینما داشتند، این راه فعلی (ثبت اصناف سینمایی در وزارت کار) انتخاب شد و خواستند به نوعی قضیه را فیصله دهند در حالی که به نظر من این اتفاق باید سال‌ها قبل از طریق لایحه در مجلس یا استفساریه‌ای که به شورای فرهنگ عمومی داده شد پیگیری می‌شد. ما با پیگیری نکردن و پافشاری نکردن بر این استفساریه عملاً وارد گرفتاری شدیم در حالی که در شروع کار آقای حیدریان (رییس پیشین سازمان سینمایی) اگر پیگیری لازم انجام می‌شد و نیز همراهی و قصدی هم در مدیریت خانه سینما و نیز اصناف دیگر وجود داشت،  این قضیه خیلی سریع به نتیجه می‌رسید.

این تحقیر شدن شایسته کارگردانان نیست

وی تاکید کرد: بعضی دوستان در این چند سال برای پیگیری ثبت قانونی وزارت کار زحمت زیادی کشیدند ولی این یکی از غلط‌ترین راه‌هایی است که می‌شود رفت چون ما قبل از هر چیز احتیاج داریم که صنعت سینمای‌مان تعریف شود و نظام سینمایی داشته باشیم و قوانین برمبنای آن تعریف، خودشان را تطبیق دهند نه اینکه ما بر مبنای قوانین دهه سی و چهل و حزب توده‌ای خود را تعریف کنیم. ایراد اساسی وضع فعلی به این منجر می‌شود که ما باید کانون کارگردانان فعلی را منحل کرده و آن را از نقطه صفر به عنوان «انجمن کارگری کارگردانان استان تهران» تعریف کنیم و مسئله فاجعه‌تر این است که طبق همین قوانین، کانون کارگردانان وقتی بخواهد به این شرایط حداقلی دست پیدا کند باید کانون قبلی را که سی سال سابقه دارد و اعتبار همه دوستان سینماگر از مرحوم کیارستمی تا اصغر فرهادی و دیگر کارگردانان زنده و متوفی را در برمی‌گیرد به کلی تعطیل کند! بنابراین به نظرم با هر شرایطی که محاسبه کنید این ‌قدر تحقیر شدن شایسته جمع کارگردانانی نیست که بسیار افتخار ملی آفریده‌اند و در طول این چهل سال بعد از انقلاب هم بالاترین افتخارها و اعتبار را برای ایران  و نظام جمهوری اسلامی و سینمای ایران آورده‌اند.

عده‌ای به کلیت سینما مشکوک هستند

او در پاسخ به اینکه آیا این مسئله طبق آنچه گفته شد در شورای فرهنگ عمومی و شورای انقلاب فرهنگی قابل طرح بوده، قابلیت پیگیری از طریق مدیریت جدید سینما را دارد یا خیر؟ بیان کرد: اجازه بدهید صریح‌تر پاسخ شما را بدهم؛ تجربه بیست و چند ساله من در بدنه و مدیریت صنفی این امر را برایم آشکار کرده که بعضی از اصحاب قدرتی که اتفاقا در پا در هوا بودن اصناف سینمایی و خانه سینما نقش داشته‌اند هنوز با هرنوع شکل‌گیری قانونی جامعه سینمایی مسئله دارند، چون به کلیت سینما مشکوک هستند، اما براساس همین تجربه باید بگویم به جای دست به دهن نگاه داشتن تشکل‌هایی مثل کانون کارگردانان و سوق دادن آن‌ها به شکل‌های دیگر فعالیت محفلی و زیرزمینی، اتفاقا به جای وزارت کار، بازگشایی گره کور قانونی شدن با همکاری و تلاش وزارت ارشاد که سابقه تعامل چهل ساله با اهالی سینما دارد اتفاق بیفتد.

این کارگردان ادامه داد: باز هم براساس تجربه می‌گویم که در این شرایط همکاری بسیار بهتر و تعاملی‌تری بین اصناف سینمایی و نظام شکل خواهد گرفت.  کاملاً بدیهی است که جمعی با سابقه و اعتبار کانون کارگردانان با هیچ قاعده و قانونی قابل کتمان و به تعطیلی کشاندن نیست، چرا که خسارت به حاشیه راندن و سوق دادن آن به سوی گونه‌های محفلی و زیرزمینی برای نظام فرهنگی کشور بسیار بیشتر است و عقل از هر دو جانب حکم می‌کند که برای حفظ و به تعادل کشاندن این رابطه تعاملی چهل ساله هردو طرف، یعنی هم اصناف و هم مدیریت فرهنگی و سینمایی وزارت ارشاد به آن اهتمام کنند.

داوودی تاکید کرد:من شخصاً خیلی با مدیریت جدید آقای انتظامی آشنایی شخصی ندارم اما اگر ایشان این کار را پیگیری کنند و به انجام سریع‌تر آن پای بفشارند، با توجه به تجربه‌ای که در معاونت مطبوعاتی داشته‌اند، فکر می‌کنم به یک نقطه عطف در رفع سوتفاهمات و سابقه‌ای درخشان در سینما برایشان تبدیل شود. این داستان سی ساله با درایت مدیریت سینمایی و پیگیری واقعی اصناف می‌تواند به یک پایان خوش و به یک اتحاد کامل و منطقی برسد که بتواند تعریف صنف را از اول بر اساس نظام نامه سینمایی داشته باشد.

وی در پایان یاداور شد:‌ ممکن است ثبت قانونی برای صنفی همچنین تهیه‌کنندگان و برخی دیگر از زیر مجموعه‌های سینمایی حداقل انطباق در وزارت کار را داشته باشد، اما در مورد کارگردان‌ها یک توهین بزرگ است، برای درک همه آنهایی که دلیل مخالفت امثال من را نگاه تبعیض‌گرایانه و بالا به پائین تبلیغ می‌کنند، صادقانه می‌گویم شخصاً  اعتقاد راسخ دارم که کارگری شریف‌ترین حرفه‌هاست، اما باید معقولانه بپذیریم که قوانین کهنه کارگری وزارت کار نمی‌تواند پیچیدگی‌های مناسبات و تعاریف صنفی و فرهنگی نظام سینمایی و به ویژه کارگردانی را پوشش دهد. مثل این است که بخواهیم مناسبات نظام پزشکی را با قواعد صنفی کارگران کوره پزخانه تعریف کنیم. این‌ها با همدیگر تطابق ندارند و در مورد کارگردانان نیز همین اتفاق در حال رخ دادن است که اگر با عدم حضور اکثریت خاموش کارگردانان و فشار و تهدید به اخراج از جانب هیات مدیره خانه و (نقل به مضمون جلسه قبل) بقیه اعضا خانه، بخواهد انجام پذیرد خود به دوپارگی آشکار و بزرگ‌ترین خطر و خسارت در تاریخ خانه سینما تبدیل خواهد شد.

قاچاق سنگ‌های قیمتی از اصفهان به بندرعباس؟!

سنگ‌های قیمتی

صنعتگران و هنرمندان صنایع دستی، سال‌ها است که به دلیل ناآشنایی کارمندان گمرکی با محصولات تولید شده در این حوزه دچار خسارت‌های مالی می‌شوند. با وجود برگزاری جلسات متعدد درباره حل مشکلات گمرکی صادرات، این بار برخورد سلیقه‌ای ماموران راه‌آهن در نجف‌آباد اصفهان موجب شد که دو هنرمند متهم خطاب شوند.

به گزارش ایسنا، مشکلات صنعتگران، هنرمندان و معاونان صنایع دستی برای صادرات در مبادی گمرکی بارها در جلسات متعددی مطرح شده است، حتی قرار بود دوره آموزشی برای آشنایی گمرک جمهوری اسلامی با ارزیابی مصنوعات و محصولات صنایع دستی نیز برگزار شود اما این بار با برخورد سلیقه‌ای ماموران راه آهن نه در مبادی گمرکی بلکه در ایستگاه نجف آباد اصفهان، با دو هنرمندی که قصد عزیمت به بندرعباس و شرکت در نمایشگاه صنایع دستی قشم را داشتند، به جرم حمل قاچاق برخورد شد.

سعادت مهدیت که او را متهم ردیف دوم خطاب کرده‌اند، در این باره به ایسنا، گفت: من و علی اصغر کاظمی قصد شرکت در نمایشگاه اخیر گردشگری، هتلداری و صنایع دستی قشم داشتیم که محصولاتمان را توقیف و خودمان را بازداشت کردند. آقای کاظمی بعد از ۲۴ ساعت بازداشت به قید وثیقه و من نیز به قید پرونده وکالت وکیلم آزاد شدم.

او که حدود ۱۷ سال است، در حوزه صنایع دستی، رشته تراش سنگ‌های قیمتی و نیم قیمتی، همچنین ساخت زیورآلات سنتی کار کرده، اظهار کرد: ۹ دی‌ ماه برای شرکت در نمایشگاه صنایع دستی قشم بلیت قطار تا بندرعباس را گرفتیم که از آنجا به جزیره قشم برویم که ماموران راه آهن سه ساک محصولات تولیدی ما را با عنوان قاچاق ضبط و ثبت ‌کردند. مدارک فنی حرفه‌ای، صنایع دستی و حتی مجوز نمایشگاه قشم را هم ارائه دادیم اما ماموران ایستگاه راه آهن قانع نشدند و با پرونده‌ای که برایمان تشکیل دادند، ما را راهی مراجع قضایی کردند.

این هنرمند که سابقه شرکت در بیش از ۱۵ نمایشگاه‌ داخلی را دارد، ادامه داد: با مسوول میراث نجف آباد هم تماس گرفتم و از او پرسیدم مجوز جدیدی در سازمان صادر شده است که ما از آن خبر نداریم. او پاسخ داد با توجه به مدرک صنعتگری که دریافت کردید، می‌توانید محصولات صنایع دستی را حمل کنید یا بفروشید.

نمی‌توانم پای محصولی که تولید کردم بنشینم و گریه کنم

مهدیت با بیان اینکه، من به عنوان تولیدکننده نمی‌توانم وقتی محصولی را تولید می‌کنم، پای آن بنشینم و گریه کنم، گفت: بلکه باید محصولاتم را بفروشم. اما ماموران مربوطه با عنوان اینکه مجوز حمل محصولات را نداریم، با پلیس مبارزه با قاچاق کالا و اداره آگاهی اصفهان تماس گرفتند و بعد از اینکه توضیحات خودشان را بیان کردند و برایمان پرونده تشکیل دادند، ما را متهم خطاب کردند.

او اعلام کرد: ما در این زمینه دچار ضرر مالی شدیم. بلیت قطاری که خریده بودیم سوخت، از نمایشگاهی که هزینه یک میلیون تومان برای اجاره غرفه پرداخت کردیم، جا ماندیم. به نظرتان چه کسی از اصفهان به بندرعباس قاچاق می‌کند؟

این هنرمند گفت: روز بعد از این اتفاق نیز تا ظهر به هر بخشی از مراجع قضایی که مراجعه می‌کردم، می‌گفتند به ما ربطی ندارد. در نهایت هم ما را به تعزیرات حکومتی اصفهان ارجاع دادند و بعد از بررسی پرونده گفتند مامور راه آهن اعلام کرده کالایی که حمل می‌کردید، ۲۰۰ میلیون تومان ارزش‌گذاری شده است. عجیب است، مامور راه آهنی که حتی اسم سنگ‌هایی که ما با آنها کار می‌کنیم، نمی‌شناسد، چطور چنین قیمت‌گذاری روی آن انجام داده است؟! اگر می‌تواند روی این کالاها قیمت‌ بگذارد، چگونه تشخیص می‌دهد که کالاهای ما کار دست نیست، بلکه قاچاق است؟! بگذریم که نهایتِ ارزش محصولات من ۲۵ میلیون تومان بود.

مهدیت اظهار کرد: ماه گذشته، حجم بیشتری از محصولاتم را با هواپیما برای فروش به نمایشگاهی در کیش بردم و برگشتم اما با چنین مشکلی روبه‌رو نشدم.

او اظهار کرد: بعد از ارائه مدارکی که داشتیم در نهایت به قید وثیقه آزاد هستیم. نتوانستم کالاهایمان را پس بگیریم و می‌گویند باید روال قانونی طی شود زیرا معتقدند فعلا نمی‌توانند تشخیص دهند این کالاها قاچاق است یا نه! و باید صنایع و معادن تشخیص دهد محصولاتی که تولید کرده‌ایم اجناس چینی هستند یا نه؟

نابسامانی در حوزه صنایع دستی وجود دارد

عباس شیردلی، رییس اتحادیه صنف صنایع دستی اصفهان، نیز درباره این اتفاق به ایسنا، گفت: من تعجب می‌کنم که چرا این موضوع باید در نجف آباد رخ دهد زیرا همیشه ما شاهد چنین اتفاق‌هایی به صورت برعکس بودیم و کالای قاچاق از مناطق آزاد وارد کشور می‌شود. من برای اولین بار است که با چنین موضوعی روبرو می‌شوم. به عقیده من باید این مشکل با معاون صنایع دستی اصفهان مطرح شود.

او بیان کرد: متاسفانه نابسامانی در حوزه صنایع دستی وجود دارد و هر کسی از شهرداری‌ها گرفته تا استانداری‌ها و مناطق آزاد و غیره بدون هیچ تخصصی اقدام به برگزاری نمایشگاه می‌کنند. و اگر برگزاری این نمایشگاه‌ها با هماهنگی معاونت صنایع دستی باشد، خوب است زیرا متولی اصلی این کار سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری است.

جعفر جعفر صالحی ـ معاون صنایع دستی اصفهان ـ نیز در این زمینه اظهار کرد: من در جزئیات این موضوع نیستم اما از همکارانم پیگیری کردم که گفتند یکی از هنرمندان به نام کاظمی به بازرسی اتاق اصناف معرفی شده و پیگیر کار آن هستیم. هنرمند به قید وثیقه آزاد و محصولات او برای کارشناسی به گمرک برده شده است. تاکنون مشکلی مشابه این موضوع نداشتیم و امکان دارد هنرمند برخورد خوبی با ماموران نداشته و چنین اتفاقی افتاده باشد. اگر حقی از هنرمند ضایع شده باشد، سعی می‌کنیم که احقاق حق شود.

برندگان گلدن گلوب ۲۰۱۹ معرفی شدند

برندگان گلدن گلوب

مراسم اعطای جوایز هفتادوششمین دوره جوایز سینمایی و تلویزیونی گلدن گلوب در هتل بورلی‌ هیلتون برگزار شد.

به گزارش ایسنا، در این دوره از جوایز گلدن گلوب، فیلم «معاون» ساخته «آدام مک‌کی» با بازی «کریستین بیل» در نقش «دیک چنی» در شش بخش سینمایی نامزد کسب جایزه بود و «ترور جانی ورساچه» در بخش تلویزیونی در چهار بخش شانس کسب جایزه داشت.

درنهایت فیلم «کتاب سبز» با به‌دست آوردن ۳ جایزه بیشترین تعداد جوایز را در بخش سینمایی به خود اختصاص داد. در بخش تلویزیونی نیز سریال‌های «آمریکایی‌ها» و «روش کامینسکی» به‌ترتیب بهترین سریال درام و کمدی نام گرفتند.

«ساندرا اوه» بازیگر چینی-کانادایی که به همراه «اندی سمبرگ» بازیگر و کمدین آمریکایی اجرای مراسم گلدن گلوب ۲۰۱۹ را بر عهده داشت، موفق شد برای بازی در سریال «کشتن ایو» برنده جایزه بهترین بازیگر زن سریال دارم شود.

این اولین بار در چهار دهه اخیر است که یک آسیایی تبار موفق به کسب جایزه نقش اصلی سریال‌ در جوایز گلدن گلوب می‌شود.

فهرست کامل برندگان جوایز سینمایی و تلویزیونی گلدن گلوب ۲۰۱۹ از این قرار است: 

**برندگان بخش سینمایی: 

*بهترین فیلم درام

نامزدها: «پلنگ سیاه»، «کلنزمن سیاه»، «راپسودی بوهمی»، «اگر خیابان بیل ‌می‌توانست حرف بزند»، «ستاره‌ای متولد شده است»

برنده: «راپسودی بوهمی»

*بهترین فیلم کمدی یا موزیکال

نامزدها: «آسیایی‌های خرپول»، «محبوب»، «کتاب سبز»، «بازگشت مری پاپینز»، «معاون»

برنده: «کتاب سبز»

*بهترین کارگردانی

نامزدها: بردلی کوپر (ستاره ای متولد شده است)، آلفونسو کوارون (روما)، پیتر فارلی (کتاب سبز)، اسپایک لی (کلنزمن سیاه)، آدام مک‌کی (معاون)

برنده: آلفونسو کوارون (روما)

آلفونسو کوارون

*بهترین بازیگر نقش اول مرد درام

نامزدها: بردلی کوپر (ستاره ای متولد شده است)، ویلم دفو (در دروازه ابدیت)، لوکاس هجز (پسر پاک شد)، رامی ملک (راپسودی بوهمی)، جان دیوید واشنگتن (کلنزمن سیاه)

برنده: رامی ملک (راپسودی بوهمی)

*بهترین بازیگر نقش اول زن درام

نامزدها: گلن کلوز (همسر)، لیدی گاگا (ستاره‌ای متولد شده است)، نیکول کیدمن (نابودگر)، ملیسا مک‌کارتی (هرگز می توانی مرا ببخشی؟)، روزاموند پایک (یک زندگی خصوصی)

برنده: گلن کلوز (همسر)

*بهترین بازیگر نقش اول مرد کمدی یا موزیکال

نامزدها: کریستین بیل (معاون)، لین مانوئل میراندا (بازگشت مری پاپینز)، ویگو مورتنسن (کتاب سبز)، رابرت ردفورد (پیرمرد و اسلحه)، جان سی. رایلی (استن و اُلی)

برنده: کریستین بیل (معاون)

*بهترین بازیگر نقش اول زن کمدی یا موزیکال

نامزدها: امیلی بلانت (بازگشت مری پاپینز)، اولیویا کولمن (محبوب)، السی فیشر (کلاس هشتم)، شارلیز ترون (تالی)، کنستانس وو (آسیایی‌های خرپول)

برنده: اولیویا کولمن (محبوب)

*بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

نامزدها: ماهرشالا علی (کتاب سبز)، تیموتی شالامی (پسر خوب)، آدام درایور (کلنزمن سیاه)، ریچارد ای گرانت (هرگز می توانی مرا ببخشی؟)، سم راکول (معاون)

برنده: ماهرشالا علی (کتاب سبز)

*بهترین بازیگر نقش مکمل زن

نامزدها: ایمی آدامز (معاون)، کلیر فوی (نخستین انسان)، رجینا کینگ (اگر خیابان بیل می‌توانست حرف بزند)، اما استون (محبوب)، ریچل وایس(محبوب)

برنده: رجینا کینگ (اگر خیابان بیل می‌توانست حرف بزند)

*بهترین فیلمنامه

نامزدها: آلفونسو کوارون (روما)، دبورا دیویس و تونی مک‌نامارا (محبوب)، بری جنکینز (اگر خیابان بیل می‌توانست حرف بزند)، آدام مک‌کی (معاون)، پیتر فارلی، نیک واله‌لونگا، برایان کوری (کتاب سبز)

برنده: پیتر فارلی، نیک واله‌لونگا، برایان کوری (کتاب سبز)

*بهترین موسیقی اصلی متن

نامزدها: مارکو بلترامی (یک مکان ساکت)، الکساندر دسپلا (جزیره سگها)، لودویگ گورانسن (پلنگ سیاه)، جاستین هورویتز (نخستین انسان)، مارک شایمن (بازگشت مری پاپینز)

برنده: جاستین هورویتز (نخستین انسان)

جاستین هورویتز

*بهترین ترانه 

نامزدها: «پلنگ سیاه»، «دامپلین»، «یک جنگ خصوصی»،‌«پسر پاک شد»، «ستاره ای متولد شده است)،

برنده: ستاره‌ای متولد شده است

*بهترین فیلم خارجی

نامزدها: «کفرناحوم» (لبنان)، «دختر» (بلژیک)، «هرگز روی برنگردان» (آلمان)، «روما» (مکزیک)، «دزدان فروشگاه» (ژاپن)

برنده: «روما» (مکزیک)

روما

*بهترین انیمیشن

نامزدها: «شگفت انگیزان ۲»، «جزیره سگ ها»، «میرای»، «رالف اینترنت را خراب می کند»، «مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی»

برنده: مرد عنکبوتی، به درون دنیای عنکبوتی

**برندگان جوایز گلدن گلوب در بخش تلویزیونی:

*بهترین سریال درام

نامزدها: «آمریکاییها»، «محافظ»، «بازگشت به خانه»، «کشتن ایو»، «ژست»

برنده: آمریکایی‌ها

*بهترین سریال کمدی یا موزیکال

نامزدها: «بری»، «جای خوب»، «شوخی»، «روش کامینسکی»، «خانم میزل شگفت انگیز»

برنده: «روش کامینسکی»

 

*بهترین بازیگر مرد سریال درام 

نامزدها: جیسون بتمن (اوزارک)، استفن جیمز (بازگشت به خانه)، ریچارد مدن (بادیگارد) ، بیلی پورتر (ژست)، متئو رایس (آمریکاییها)

برنده: ریچارد مدن (بادیگارد)

*بهترین بازیگر زن سریال درام

نامزدها: کاترینا بلف (غریبه)، الیزابت ماس (سرگذشت ندیمه)، ساندرا اوه (کشتن ایو)، جولیا رابرتز (بازگشت به خانه)، کری راسل  (آمریکاییها)

برنده: ساندرا اوه (کشتن ایو)

*بهترین بازیگر مرد سریال موزیکال یا کمدی

نامزدها: ساشا بارون کوهن(آمریکا کیه؟)، جیم کری (شوخی)، مایکل داگلاس (روش کامینسکی)، دونالد گلاور (آتلانتا)، بیل هدر (بری)

برنده: مایکل داگلاس (روش کامینسکی)

*بهترین بازیگر زن سریال موزیکال یا کمدی

نامزدها: کریستن بل (جای خوب)، کاندیس برگن (مورفی براون)، آلیسون بری (GLOW)، ریشل بروسنام (خانم میزل شگفت‌انگیز)، دبرا مسینگ (ویل و گریس)،

برنده: ریشل بروسنام (خانم میزل شگفت‌انگیز)

*بهترین سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

نامزدها: «روانپزشک»، «ترور جانی ورساچه: داستان جنایی آمریکایی»، «فرار به دانمورا»، «چیزهای تیز»، «یک رسوایی خیلی انگلیسی»

برنده: «ترور جانی ورساچه: داستان جنایی آمریکایی»

*بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

نامزدها: امی آدامز (چیزهای تیز)، پاتریشیا آرکت (فرار به دانمورا)، کانی بریتون (جان خبیث)، لورا درن (داستان)، رجینا کینگ (هفت ثانیه)

برنده: پاتریشیا آرکت (فرار به دانمورا)

*بهترین بازیگر مرد سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

نامزدها: آنتونیو باندراس (نابغه: پیکاسو)، دانیل برول (روانپزشک)، دارن کریس (ترور جانی ورساچه: داستان جنایی آمریکایی)، بندیکت کامبربچ (پاتریک ملروز)، هیو گرانت (یک رسوایی خیلی انگلیسی)

برنده: دارن کریس (ترور جانی ورساچه: داستان جنایی آمریکایی)

*بهترین بازیگر زن مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

نامزدها: الکس بورنستین (خانم میزل شگفت انگیز)، پاتریشیا کلارکسون (چیزهای تیز)، پنه لوپه کروز (ترور جانی ورساچه: داستان جنایی آمریکایی)، تندی نیوتن «وست‌ورلد»، ایوان استراهوفسکی (سرگذشت ندیمه)

برنده: پاتریشیا کلارکسون (چیزهای تیز)

*بهترین بازیگر مرد مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

نامزدها: آلن آرکین در (روش کامینسکی)، کایرن کالکین (جانشینی)، ادگار رامیرز (ترور جانی ورساچه: داستان جنایی آمریکایی)، بن ویشاو (یک رسوایی خیلی انگلیسی)، هنری وینکلر (بری)

برنده: بن ویشاو (یک رسوایی خیلی انگلیسی)

(این گزارش به‌روزرسانی شده است)

ماهرشالا علی
گلن کلوز
کریستین بیل
ساندرا اوه
عوامل بهترین سریال کمدی

بیغوله‌هایی به نام کاخ‌های پهلوی + عکس

کاخ محمدرضا در کیش

در جزیره کیش عمارت‌های شاخصی از دوره پهلوی دوم باقی مانده که از بین آن‌ها دو ساختمان، اقامتگاه خاندان محمدرضا، شاه دوم پهلوی بوده که سال‌ها است به حال خود رها شده‌اند و رو به ویرانی‌اند.

به گزارش ایسنا، کاخ شماره یک معروف به «کاخ کیش الیت» که در سال ۱۳۸۷ به شماره ۲۴۳۸۰ به عنوان اثر ملی ثبت شده است، اقامتگاه اصلی محمدرضا پهلوی در این جزیره بوده که پس از دوران مُهر و موم، به تجارت‌خانه تبدیل شد و بعدها تا پیش از سال ۸۰ هم به بازارچه تغییر کاربری داده شد.

بنا به اطلاعاتی که سازمان منطقه آزاد کیش در اختیار ایسنا قرار داده، مالک کنونی این کاخ ستاد اجرایی فرمان امام (ره) است؛ همان نهادی که مالکیت کشتی یونانی را در اختیار دارد؛ کشتی پوسیده و به گِل نشسته‌ای که این روزها گردشگران شاهد شکستن کمر و ریزش آن در سمت دیگری از این جزیره هستند.

اطراف کاخ الیت سال‌ها است که فنس‌کشی شده. راه‌های ورود به آن مسدود شده. روی قفل درهای ورودی جوش خورده تا از تاراج بیش از حد این عمارت جلوگیری شود. تابلو ورود ممنوع در محوطه کاخ دیده می‌شود. روی تابلوی ثبتی کاخ الیت متذکر شده است که «این بنا به شماره ۲۴۳۸۰ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و هرگونه دخل و تصرف در آن جرم محسوب می‌شود». روی یک تابلوی دیگر که در ورودی اصلی نصب شده با حروفی بزرگ و به رنگ قرمز نوشته شده: «این ملک اختصاصی است و از ورود به آن جدا خودداری فرمایید». با این همه تذکر اما ورود به کاخ خیلی هم سخت نیست.

یکی از درهای کاخ باز است. نشانه‌هایی از تردد افراد زیادی در ساختمان دیده می‌شود. به نظر می‌آید این کاخِ خالی از سکنه خیلی هم روز و شب سوت و کوری ندارد. وندالیسم روی دیوارهای کاخی که زمانی تجارت‌خانه و بازارچه شده بود، فریاد می‌زند. رد پای هرزنویس‌ها خیلی تازه است. تمام شیشه‌ها خرد شده و راه نفوذ رطوبت به داخل بنا باز است. ترک‌های بزرگی روی دیوارهای بیرونی عمارت دیده می‌شود. دیوارهای داخلی هم پوسیده شده. اثر سوختگی روی نمای چوبی داخل ساختمان دیده می‌شود. کسی اطلاع دقیقی ندارد که این کاخ زمانی آتش گرفته باشد یا نه!

در طبقه پایین کاخ اتاق‌هایی قطار شده‌اند که بعدها کاربری تجاری به آن‌ها داده شده است. هنوز پلاک‌های شماره شده در سازمان منطقه آزاد کیش و ملحقات مغازه‌دارها در این اتاق‌ها دیده می‌شود. در دوره‌ای که کاخ تغییر کاربری داده شده بخش‌هایی به آن اضافه شده که تفاوت معماری آن کاملا مشهود است. داخل عمارت دیگر هیچ شباهتی به کاخ شاهی ندارد.

با آن‌که در و دیوار فلزجوش و اطراف ساختمان فنس‌کشی شده اما کاملا به حال خود رها شده است و مراقبتی در کار نیست. به نظر نمی‌رسد مالک برای این عمارت که در یکی از بهترین نقاط ساحلی کیش قرار گرفته، برنامه‌ یا ایده‌ای داشته باشد.

«الیت» اسکلتی از یک خاطره است که قایق‌های تفریحی هر چند دقیقه مقابلش توقف می‌کنند و به مسافران درباره کاخی که استراحتگاه زمستانی شاه دوم سلسه پهلوی بوده توضیحی کوتاه داده می‌شود و بعد قایق در همان خط دریا مسیرش را ادامه می‌دهد. در اطراف کاخ هیچ شناسنامه‌ای جز تابلوی ثبتی که مقابل عمود آفتاب رنگ باخته، دیده نمی‌شود.

ساختمانی که معماری متفاوتی را از دیگر کاخ‌های دوره پهلوی به رخ می‌کشد به جای انتظار کشیدن برای ویرانی دست‌کم می‌توانست جای خالی موزه خلیج فارس را پر کند. هرچند به تازگی در نقطه‌ای کم تردد از کیش ساختمانی را با معماری مدرن علم کرده‌اند که نام موزه خلیج فارس را یدک می‌کشد اما کاربری آن گالری و سینما است و نشانه‌ای از موزه‌ای که یادآور خلیج فارس باشد در آن پیدا نمی‌شود. در بسیاری از کشورها کاخ‌ها هیچ‌گاه روزهای خالی را به خود نمی‌بینند، یا موزه می‌شوند یا هتلی لوکس که علاوه‌بر خواب، خاطره می‌فروشند.

درباره عمارت‌های پهلوی کیش منابع مستند و دقیقی در دست نیست، اطلاعات موجود نیز معمولا با کمی موضع‌گیری تاریخی نگارش شده است. جست‌وجوها به خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ختم می‌شود که مرحله دوم سازندگی کیش به دوران ریاست جمهوری وی برمی‌گردد. مرحوم هاشمی رفسنجانی در هفتم بهمن ۶۸ در دیدارش از کاخ شاه در جزیره کیش روایت کرده است: «کمی در ساحل دریا مقابل اقامتگاه قدم زدم. مهدی توضیحاتی درباره ساحل کیش می‌داد. به کاخ شاه رسیدیم. متصدی پروژه اصلاح کاخ که آن را برای دفتر تجارت بین‌الملل اجاره کرده، توضیحاتی داد. گفت ۶۰۰ میلیون تومان هزینه می‌کند و ماهی ۱۲ میلیون تومان به سازمان عمران کیش اجاره می‌دهد و امید دارد که سود خوبی هم ببرد. »

برخی منابع اینترنتی در ادامه این خاطره نوشته‌اند: «با اجرا نشدن تعهدات شرکت یاد شده و بروز اختلاف، داوری این دعوا در سال ۱۳۷۸ بدون رعایت اصل ۱۲۹ قانون اساسی (لزوم اخذ مصوبه هیأت وزیران و اطلاع مجلس در خصوص ارجاع دعاوی راجع به اموال عمومی و دولتی به داوری) به سه تن از وکلای منتخب طرفین واگذار شد که بر اساس رأی آن‌ها، کاخ به شرکت یاد شده تحویل داده شود که به خاطر اهمیت و ارزش تاریخی کاخ و نیاز به نگهداری و بهره‌برداری بقیه از آن، در سال ۱۳۸۳ (شش سال قبل از انقضاء مدت اجاره موضوع تخلیه و تحویل آن به شرکت مذکور مطرح و در یک اقدام ناباورانه چندین هکتار از مرغوب‌ترین اراضی جزیره کیش تحت عنوان تهاتر ـما به ازاء تخلیه و تحویل کاخ) به شرکت مذکور واگذار شد. بعد از چالش‌های متعدد حقوقی نهایتاً در سال ۸۶ مقرر شد شرکت مزبور مبلغی حدود ۹۰ میلیارد ریال از مبالغ فوق به سازمان منطقه آزاد کیش مسترد شود. »

کاخ شماره دو کیش محصور شده در میان فنس

در سمت دیگر جزیره «کاخ شماره دو» قرار دارد، از ساحل فاصله دارد و به مناطق ویلایی که همزمان با ساخت این کاخ‌ها کلنگشان به زمین زده شد، نزدیک‌تر است. محلی‌ها این کاخ را به نام «ولیعهد» می‌شناسند. اطراف آن سال‌ها است فنس‌کشی شده و به بیغوله‌ای خاموش با دیوارهایی ترک برداشته و پنجره‌هایی بدون شیشه تبدیل شده است. در نزدیکی کاخ سطل‌های زباله مستقر شده که بوی نامطبوعی را در حاشیه آن پراکنده کرده است.

مالکیت کاخ کوچکتر با سازمان منطقه آزاد کیش است، منابع مطلع در این سازمان می‌گویند که قرار است اخیرا مرمت این عمارت آغاز شده. ایده اولیه این است که آن را به خانه هنرمندان با کاربری‌های هنری تبدیل کنند.

هتلی که یکی از ساختمان‌های مانده از طرح توسعه گردشگری کیش با معماری مشابه کاخ‌های این جزیره است

در نزدیکی هتل شایان، عمارت دیگری باقی مانده از دوران توسعه گردشگری کیش که همچنان با هویت قبلی خود به حیات ادامه می‌دهد، ساختمانی با معماری مشابه بناهای پهلوی این جزیره دیده می‌شود که مردم محلی باور دارند شبیه تاج است اما منابع مستندی دال بر تشبیه معماری «ساختمان ساحل کیش» معروف به کازینو، با تاج وجود ندارد. دقیقا مشخص نیست مالکیت ساختمان اکنون به کجا واگذار شده است اما در سال ۱۳۹۴ رییس گروه زنجیره‌ای هتل‌های وابسته به بنیاد تعاون نیروی انتظامی از واگذاری ساختمان کازینو به این گروه و تغییر کاربری آن به رستوران خبر داد.

ساختمان ساحل که به کازینو معروف بوده

پس از انقلاب، «ساختمان ساحل» به منظور حفظ ارزش معماری آن در سطح جزیره کیش، بازسازی و کاربری‌هایی چون استودیو بازی‌های فوق مدرن، کافی‌شاپ با تراس اختصاصی رو به دریا، رستوران با دید ۳۶۰ درجه به دریا و جزیره و کافه کتاب و کافی‌نت برای آن تعریف شد. این ساختمان از آن دوره تا به امروز هیچ کاربری نداشته و غیرفعال بوده است.

فصلنامه معماری و ساختمان در شماره بهاره ۹۶ پژوهشی را منتشر کرد که در آن به معماری خاص عمارت‌های به جای مانده از دوره پهلوی دوم در جزیره کیش اشاره کرده است. ساختمان‌هایی که برخی از آن‌ها محکوم شده‌اند تا نادیده گرفته شوند. بعضی از سازه‌های یاد شده از این جمله‌اند؛ بازار فرانسوی‌ها، کاخ نخست وزیری (ساختمان امور زنان)، مجموعه ویلاهای ارم و دلفین و فردوس، مجموعه هتل و ویلاهای آبادگران، سیمرغ و تاپ رز، ساختمان اداری بازار فرانسه (ساختمان دانشگاه آزاد اسلامی)، مجموعه مسکونی کمپ معمار، ساختمان بانک ملی، فرودگاه کیش، پاویون اختصاصی و هتل گلدیس. علاوه بر این، تعدادی بنا در مقیاس کوچک و عموما با کاربری تاسیسات شهری و خدماتی در سراسر کیش به چشم می‌خورد که تقریبا همگی آن‌ها شناسنامه‌ای شفاهی دارند که باید از راویان بومی شنید.

روزنامه کیهان در ۲۶ اسفندماه سال ۱۳۵۷ گزارش کرده است: «در کیش وسایل موجود در کاخ‌های چهارگانه شاه سابق، رضا پهلوی، نخست وزیر،  وزیر دربار سابق صورت‌برداری و درهای کاخ‌ها مهر و موم شد. چند هتل بزرگ ۴۰۰ اتاقی، ۵۰۰ ویلای مدرن و کاخ‌ها و ساختمان‌های متعدد جانبی آن، قایق‌های متعدد فوق مدرن شاه سابق که با موتورجت کار می‌کند، وسایل کازینو که هر دستگاه از ماشین‌های قمار آن تا ۱۲ میلیون تومان ارزش دارد، همگی در اختیار نیروهای انقلاب اسلامی است. نماینده امام پیشنهاد کرده بود که می‌توان با کسب اجازه از امام خمینی یک دانشگاه علوم دریایی در کیش تاسیس کرد و در هتل ها و ویلاها و خانه های سازمانی نیز دانشجویان و استادان اقامت کنند. »

سوای سرنوشتی که تا کنون برای این ساختمان‌ها رقم خورده، در پژوهش ابولفضل جعفرپور ـ فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد معماری دانشگاه تهران ـ که در شماره پنجاهم فصلنامه معماری و ساختمان، بهار ۱۳۹۶ چاپ شده به لزوم اهمیت حفظ و نگهداری این سازه‌ها که حاصل سرمایه یک ملت از دوران ثروت‌اندوزی ایران از درآمدهای نفتی بوده، اشاره و یادآور شده است: «مهم‌ترین رویکرد توسعه کیش در این دوران (پهلوی)، تبدیل این جزیره بکر به مقصد اول گردشگری خاورمیانه و رقابت با مقاصد گردشگری تراز اول جهان بود. این دسته از ساختمان‌ها با مصالح و تکنولوژی جدید و با فرم مدرن و به صورت کاملا هماهنگ و مدیریت شده ساخته شده‌اند که در طراحی آنها عمدتا از قواعد مشخصی استفاده شده است. برخی ویژگی‌های این نوع معماری و مهم‌تر از همه جنبه‌ی فرمی آن، در اولین برخورد، نگاه هر بیننده را به خود جلب می کند. این شیوه معماری در ایران منحصر به جزیره کیش است. اکنون تعدادی از ساختمان‌های مربوط به آن دوره در این جزیره به یادگار مانده است که تمامی آن‌ها واجد ارزش هنری بوده و بی‌شک شایسته قرارگیری در فهرست میراث فرهنگی و ملی است. »

نمای بیرونی کاخ الیت
آثاری از آتش‌گرفتگی درون کاخ که به بازار تبدیل شده بود
بخشی از عمارت الیت
طبقه دوم الیت با نمای ساحل و شیشه‌هایی شکسته
وندالیسم درون کاخ پهلوی
یکی از اتاق‌های کاخ الیت بعد از تغییر کاربری، با آثاری از وندالیسم
پلاک منطقه آزاد کیش، یادگار زمانی که کاخ بازارچه شده بود
سوختگی یکی از مغازه‌های درون کاخ پهلوی
محوطه بیرونی کاخ الیت
استراحتگاهی در محوطه بیرونی کاخ که خلوتگاه دوچرخه‌سواران و رهگذران شده است
گرافیتی در ساختمان بیرونی کاخ الیت

سمیه حسنلو ـ ایسنا

1 3 4 5 6 7 25