دسته بندی های ارشیو: هنری

تاکید رییسی بر آگاهی‌بخشی در حوزه رسانه و حفظ امنیت شهروندان در شرایط کرونایی

رییس قوه قضاییه در تماس‌های تلفنی جداگانه با وزیر کشور، رییس سازمان صدا و سیما و استاندار کردستان، صحبت کرد و به ارائه نکاتی در خصوص طرح فاصله‌گذاری اجتماعی، آگاهی‌بخشی مفید و موثر رسانه‌ای و تامین امنیت شهروندان پرداخت.

به گزارش ایسنا و به نقل از مرکز رسانه قوه قضاییه، در عصر دهمین روز فروردین ۱۳۹۹، حجت‌الاسلام والمسلمین رییسی طی تماس تلفنی با وزیر کشور از اقدامات موثر این وزارتخانه در اجرای طرح فاصله‌گذاری اجتماعی تمجید کرد و گفت: با توجه به توصیه کارشناسان و مصوبه ستاد ملی مقابله با کرونا و گزارش‌هایی که به بنده رسیده است، مدیریت وزارت کشور توانسته است اقدامات موثری را در زمینه اجرای این طرح به عمل آورد.

رییس قوه قضاییه از دست‌اندرکاران کمیته امنیتی، اجتماعی و سیاسی به جهت اجرای طرح فاصله‌گذاری اجتماعی و اجرای مطلوب طرح‌های مقابله با بیماری کووید -۱۹ تقدیر کرد و گفت: امیدوارم با سیاست‌های در پیش گرفته‌شده و همراهی شهروندان بتوانیم به زودی بر این ویروس وارداتی غلبه کنیم و سلامت را دوباره به جامعه ایران برگردانیم.

نکته دیگری که در تماس تلفنی  رییسی با رحمانی فضلی مورد تاکید قرار گرفت، حوزه امنیت شهروندان در طول تعطیلات نوروز بود.

رییسی ضمن تمجید از تمهیدات اندیشیده‌شده در شوراهای تامین استانی، اظهار کرد: نظر به گزارش‌های ارائه‌شده، اقدامات خوبی در حوزه تامین امنیت شهروندان انجام شده و باید به دلیل تصمیم‌های اتخاذشده برای مقابله با جرایم سازمان‌یافته و تامین امنیت شهروندان در این شرایط خاص در شوراهای تامین استان‌ها تقدیر کرد.

رییس قوه قضاییه در ادامه تماس‌های تلفنی عصر یکشنبه خود، با علی‌عسکری رییس سازمان صدا و سیما گفت‌وگو کرد.

در این تماس تلفنی رییسی ضمن تقدیر از تلاش‌ها و اقدامات موثر سازمان صدا و سیما در حوزه اطلاع‌رسانی، اقناع افکار عمومی در طرح فاصله‌گذاری اجتماعی، آگاهی‌بخشی در مورد به حداقل رساندن رفت و آمدهای غیرضرور و ساخت برنامه‌های کارشناسی در زمینه مقابله با ویروس کرونا، گفت: رسانه‌ها و بالاخص صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران باید برای مقابله با جنگ روانی دشمن و اقناع افکار عمومی نسبت به حقایق جاری کشور دست برتر را داشته باشند و اجازه ندهند شایعات و اخبار غیرواقعی افکار عمومی را مشوش نماید.

رییس دستگاه قضا در ادامه ضمن تقدیر از موفقیت‌های بزرگ رسانه ملی، گفت: از دست‌اندرکاران حوزه خبر و خبرنگاران رسانه ملی به واسطه حضور در صحنه‌های مختلف برای آگاهی‌بخشی حداکثری به مردم تشکر می‌کنم و امیدوارم این عزیزان در انجام رسالت بسیار مهم خود همیشه و همواره موفق باشند.

در تماس تلفنی رییسی با استاندار کردستان، بهمن مرادنیا گزارشی از اقدامات انجام‌گرفته در زمینه مقابله با ویروس کرونا، اجرای طرح فاصله‌گذاری اجتماعی، اقدامات مختلف در جهت تامین امنیت استان و موضوعات اخیر مربوط به زندان سقز ارائه کرد.

رییس قوه قضاییه ضمن استماع گزارش ارائه‌شده، از اقدامات صورت گرفته استانداری کردستان تشکر کرد و نکاتی در باب مسائل امنیتی متذکر شد.

روایت‌هایی کمترشنیده‌شده از شیوع بیماری در تهران

بیشتر از یکصد سال پیش، زمانی که وبا به تهران رسید، ضربه کور بر فقیر و غنی به یکسان فرود آمد؛ همه آنها که باغی خارج از شهر داشتند و همه کسانی که می‌توانستند زیر سقفی کرباسی در بیابان پناه بگیرند از دروازه‌های شمالی به خارج از شهر هجوم بردند. راه‌های منتهی به کوهستان‌ها از جمعیت مهاجر پر بود. زنان سوار بر الاغ‌ها با بچه‌هایی که در چادرهایشان پیچیده بودند و مردان پای پیاده در کنارشان. هر جا می‌رفتند بلا در میانشان بود. روی شن‌های بیابان جان می‌دادند و بیماری کشنده را در میان روستاها پراکنده می‌ساختند.»

شاید این روایت «گرترود لاوثین بل» زن دیپلمات اروپایی از روزهایی که تهران درگیر بیماری وبا بوده است، کمی شبیه حال این روزهای ایران و شهر تهران باشد که این بار با ویروس کرونا درگیر شده است و با آمدن نوروز، برخی از مردم به جای قرنطینه در خانه‌هایشان ترجیح دادند سفر را انتخاب کنند اما نه سوار بر الاغ بلکه سوار بر ماشین، زنجیره این ویروس را تا شهرهای دیگر هم بکشند.

«گرترود بل» آن روزها به همراه دایی‌اش «سر فرانک لاسز» که وزیر مختار انگلیس در تهران بود به تهران سفر کرد. حاصل سیر و سیاحت او یادداشت‌هایی با عنوان «pesian pictures» در سال ۱۹۳۸ در لندن چاپ شد. این اثر با نام «تصویرهایی از ایران» توسط بزرگمهر ریاحی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

این دیپلمات زن درباره تابستان سال ۱۳۰۹ که تهران درگیر بیماری وبا شده، نوشته است: «وبا از مرز ایران گذشته بود. در مشهد بود! قرنطینه سهل‌انگارانه‌ای بر تهران و ناحیه آلوده ایجاد شد و دسته‌های زائرانی که بی‌وقفه به سوی مشهد می‌رفتند از ورود به شهر مشهد منع شدند. آنگاه خبرهای روزانه تلفات پخش شد و شمار قربانیان با سرعت وحشتناکی رو به افزایش داشت. مشهد تقریبا خالی از سکنه شده بود زیرا همه کسانی که جان به در برده بودند به کوه‌ها گریختند. بیماری در دهکده‌ها در حال گسترش به غرب بود. افراد خوشبین سر تکان می‌دادند و زیر لب می‌گفتند «تهران مصون خواهد ماند، محال است به تهران برسد» و سرانجام در یک لحظه راه دریای خزر را تصرف کرد و همچون متخصص جنگی زیرکی شهر را در حلقه محاصره خود گرفت. آنگاه مردم نفس‌ها را در سینه حبس و آرزو کردند دوره بی‌تکلیفی پایان یافته و روز چاره‌ناپذیر فرا رسد. ماه محرم بود و مردم هر شب در جنب و جوش پرشور مذهبی غرق می‌شدند و در تکیه دولت گرد می‌آمدند تا شاهد تعزیه باشند. روزها به این شکل گذشت. مردم از آب آلوده خوردند و شکم خود را از میوه آلوده انباشتند. ناگهان لحظه شوم فرا رسید: وبا در تهران بود. یک روز رقمی باورنکردنی برای تلفات ۲۴ ساعت گذشته در تهران بر سر زبان‌ها افتاد و فردای آن روز، خبر از پا درآمدن شاه دهان به دهان گشت. اما وبا خیلی طول نکشید. باران مختصری از شمار تلفات روزانه چند صد نفر کاست و پیش از پایان شش هفته مردم به کوی و برزن‌هایشان برگشتند. دو هفته بعد، روستاهای اطراف نیز از بیماری پاک شد و زندگی عادی از سر گرفته شد. اثری جز تهی‌بودن مردم در بازارهای کوچک به چشم نمی‌خورد که در بعضی موارد تا یک‌سوم جمعیتشان از میان رفته و به همان تعداد بر قبرهای تازه گورستان‌ها افزوده شده بود. اما به دنبال وبا بیماری دیگری آمد؛ تب تیفوئید، پیش‌آمد ناگریز بی‌توجهی مطلق به تمام قواعد بهداشتی …»

طبق نوشته مورخان، بیماری وبا آشنای دیرسال و بلای جان مردم تهران بود و چند سال یک بار، بویژه تابستان‌ها، نازل می‌شد و گروه‌گروه قربانی می‌گرفت. درباریان و توانگران و گروهی از مردم که توان فرار داشتند، به ییلاقات می‌گریختند، شهر می‌ماند و عفریت مرگ و مردم بی‌پناه.

«محمود خان احتشام السلطنه» هم در خاطراتش در این‌باره نوشته است: «فرار از مقابل بیماری وبا تنها تدبیر و چاره‌جویی پادشاه و وزرا و رجال و اعیان در مملکت ماست که هرگاه این بیماری وحشتناک با بیرحمی به جان مردم بیچاره این مملکت می‌افتد و دامنه بروز و سرایت آن به پایتخت می‌رسد، پادشاه با اطرافیان و وزرا و اعیان دارالخلافه اردویی بزرگ تشکیل می‌دهند و در کوهپایه‌های شمال تهران روز به روز از برابر عفریت بیماری و مرگ عقب‌نشینی می‌کنند و به این چاره‌جویی شرافتمندانه اینقدر ادامه می‌دهند که با تغییر فصل و انقضای ماه‌های گرم و فرا رسیدن سوز و سرمای زمستان، هیولای بیماری و مرگ از پا درآید … در راه کوهستان، سوار و پیاده، پیر و جوان، زن و مرد با کوله‌بار و خورجین از شهر خارج می‌شدند. لیکن خوب پیدا بود که هیچ یک هدف معینی ندارند و مقصد خویش را نمی‌شناسند. صف طولانی مردمی که از شهر خارج می‌شدند، عینا مشابه مردم شهرهای جنگ‌زده و بمباران‌شده که از وطن مالوف خود مهاجرت می‌کنند، بود و تهران در آن بلایا چنان بود که گویی خاک مرده بر سر شهر پاشیده‌اند.»

در همان سال‌ها و یکی از همین مرگامرگ‌ها، نخستین «پست امداد پزشکی» در کاشانک به وجود آمد.

«محمدحسن خان اعتماد السلطنه» در مرآت البلدان آورده است: «چون مردم دارالخلافه به واسطه ناخوشی از شهر به شمیرانات می‌روند، محمدعلی خان سرتیپ را به نظم شمیرانات امر فرمودند و مشارالیه دو چادر مریضخانه در کنار کاشانک زده و یکی طبیب معین کرده که هر یک از سربازان و سکنه دهات شمیران مبتلا به ناخوشی می‌شوند، در آنجا مشغول مداوا و معالجه گردند. برقراری این پست هم فایده‌ای نداشت و اندکی بعد در بعضی قرای شمیران از قبیل تجریش، جماران، نیاوران و ازگل نیز وبا بروز کرد.»

طبق نوشته سیروس سعدوندیان در کتاب «اولین‌های تهران»، گذشته از وبا و طاعون، هر چند وقت یک بار هم سایر بیماری‌های مسری بلای جان ساکنان تهران می‌شد و یکی از این بیماری‌ها «تب نوبه» بود که درمان آن را مصرف «گنه گنه» می‌دانستند و گاهی شدت شیوع بیماری و مصرف فراوان دارو موجب نایابی «گنه گنه» می‌شد. به دنبال شیوع تب نوبه در سال ۱۲۷۸ هجری قمری، گرانفروشی و تقلب در دارو توسط سودجویان، بازار را آشفته کرد.

روزنامه «دولت علیه ایران»، شماره ۵۱۰ در این‌باره نوشته است: «چون در هذه السنه ناخوشی تب نوبه در دارالخلافه تهران زیاد بود، گنه گنه به حدی مصرف شد که هم در قیمت به اضعاف مضاعف افزود و هم تقلبات در آن نمودند. با وجود این بسیار نایاب شده بود که برای اعاظم و اعیان کمتر به دست می‌آمد چه رسد به فقرا و مساکین. میرزا حسین دکتر، حب بسیار خوب مجربی مثل گنه گنه ساخته است که هم از آن ارزان‌تر و هم برای دفع اقسام نوبه مجرب‌تر است. چنانکه به کرات امتحان کرده‌اند. موافق دستورالعملی که خودش می‌دهد، پانزده عدد آن را بخورند، هر قسم نوبه باشد رفع می‌کند بی آنکه دوباره عود کند و قیمت آن هم هر عددی صد دینار است و به غایت نافع و مجرب است. هر کس خواسته باشد باید از خود او که در محله چالمیدان در جوار خانه مرحوم «کدخدا شریف» محکمه دارد بگیرد.»

درباره «پایتخت» زود قضاوت نکنید

کارگردان سریال “پایتخت” در واکنش به انتقاد برخی منتقدان  گفت: در «پایتخت۵» هم عده ای در ماجرای سفر به ترکیه زود قضاوت کردند؛ عجله نکنید سریال ادامه دارد.

به گزارش ایسنا به نقل از سیمافیلم، سیروس مقدم- کارگردان «پایتخت» -درخصوص برخی انتقادات اخیر نسبت به این سریال گفت: بهتر است اول درباره واژه طنز صحبت کنم. آنچه ما از بزرگان این عرصه یاد گرفتیم این است که طنز نشان دادن واقعیت تلخ و دردناک به زبان شیرین و گزنده اما امیدبخش است؛ با این تعریف از طنز متوجه تفاوت طنز و هجو و هزل و… خواهیم شد. طنز، واقعیت اجتماعی است که شامل مسائل اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و… است. در واقع طنز واقعیات دردناک و گاهی بسیار تلخ را با لحن شیرین و مفرح به مخاطب نشان می دهد و امیدبخش است. سریال “پایتخت” هم از بدو خلقت آن که به ده سال گذشته می‌رسد، شاکله‌اش بنیاد خانواده و حول محور این جامعه کوچک (خانواده) شکل گرفت و مسائل اجتماعی، اقتصادی، اخلاقی، فرهنگی و… حول این خانواده به مسائل جامعه ارتباط دارد؛ در واقع خانواده یک نمونه کوچک کل جامعه است.

*وظیفه ما نقد پرخاشگری، دروغ و بی احترامی است

وی ادامه داد: سریالی که پس از ده سال در شش فصل تولید شده و مورد توجه مخاطب و اهل فن قرار گرفته حائز اهمیت است. علت علاقه و توجه مخاطب تنها این مهم است که پایتخت آینه تمام قد جامعه است. بهتر است عزیزان به این مهم توجه کنند که «خودشکن آینه شکستن خطاست». سوال این است  که پرخاشگری، دروغ و بی احترامی در جامعه امروز دیده نمیشود؟ عصبیت و زودرنجی وجود ندارد؟ وظیفه  ما سازندگان سریال به تصویر کشیدن این حقایق و در نهایت به نقد کشیدن و تقبیح آن است.

*از شوخی‌های «پایتخت» برداشت سیاسی نکنید

کارگردان «پایتخت» درباره شوخی با سیاسیون در «پایتخت ۶» گفت: تصور این بوده و هست که آستانه تحمل و صبر در جامعه باید بالا برود. باید سعه صدر وجود داشته باشد؛ در همه اقشار جامعه از جمله سیاسیون و طیف همکاران. باید به شوخی‌ها و طنز «پایتخت» تنها از نگاه و زوایه شوخی نگاه کرد و از آن برداشت سیاسی نشود.

وی اضافه کرد: یکی از دلایل علاقمندی مخاطب به سریال، ناشی از این است که توانسته با شخصیت‌ها همذات پنداری کند. این شوخی‌ها در جامعه امروز دیده میشود؛ بسیار گسترده تر از آنچه در «پایتخت» به آن اشاره می شود. شاید یک صدهزارم این شوخی‌ها در پایتخت استفاده شده است. جالب است که خود سیاسیون این موضوع را کاملا درک کرده و به آن به عنوان شوخی و مزاح می نگرند.

*شوخی‌های «پایتخت» دیوار بتنی مردم و مسئولین را از بین می برد

وی درباره شوخیهایی که در سریال می شود، توضیح داد: این شوخی‌ها باعث می شود فضای تفاهم، علاقه و صمیمیت در میان سیاسیون بیشتر شده و مرزها و دیوارهای بتنی که بین مردم و مسئولین کشیده می شود، را برداریم. سیاسیون خود را از مردم بدانند. به عقیده من سیاسیون خوشحال می شوند این دیوارها برداشته شده و فضای صمیمیت بیشتری میان خود و مردم شکل گیرد.

*منتقدان سریال صبر کنند و زود قضاوت نکنند

مقدم درباره برخی انتقادات به سریال گفت: بالاخره وقتی سریال میسازی که در این حجم مورد توجه قرار می گیرد، اقلیت ناچیزی که درصد کمی از جامعه را تشکیل می دهند، سوءبرداشت دارند و سریال را برنمی‌تابند. آمار و ارقام نشان از اقبال بیش از ۸۰ درصد مخاطبین از مجموعه دارد. شبکه‌های خارجی و دنیا آرزو دارند که به نصف این درصد از مخاطب دست یابند. این میزان مخاطب، آمارها در تلویزیون ایران و دنیا را جابجا می کند. باید به منتقدین یادآور شوم که صبر کنند و زود قضاوت نکنند.

در «پایتخت۵» هم عدهای زود قضاوت کردند

وی افزود: در فصل ۵ سریال تا قسمت ۱۲ ما را متهم به بسیاری از موارد از جمله تبلیغ سفر به ترکیه را می‌کردند اما بالاخره متوجه شدند که این گونه نیست. در این فصل هم کمی حوصله کنند، باید بیادبی را نشان دهیم تا ادب رخ بنماید.

*شخصیت‌های “پایتخت” با اتفاقات جامعه دچار تحول شدند

کارگردان سریال «پایتخت» ادامه داد: ۱۰ سال از عمر پایتخت سپری می شود. در این ۱۰ سال دچار تحول در اجتماع بودیم؛ تحولات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و… همه این احوالات بر روی انسان تاثیر می‌گذارد. ما نمی توانیم بگوییم انسان ده سال قبل هستیم که اگر بگوییم فاقد احساس و روح هستیم. خانواده نقی معمولی هم از آدمهای این جامعه هستند، همراه با اتفاقات جامعه دچار تغییر و تحول شدند؛ به دلیل همین تحولات و تغییر رفتارها برای مردم قابل باور و دوست داشتنی هستند.

*خصوصیت “پایتخت” این  است که از بحران‌ها عبور کند

سیروس مقدم در ادامه درباره روند سریال توضیح داد: در مجموعه “پایتخت” شاهد خانواده و روابط آن هستیم. در خانواده بحران، تنش و بی اخلاقی دیده می شود. همچنین افراد ممکن است به جان هم بیافتند اما خانواده پتانسیل حل مشکلات و فائق آمدن بر آن را دارد و خوب و خوشحال کنار هم قرار می گیرند. ذات «پایتخت» این گونه طراحی شده است. برای بهتاش و ارسطو چالش‌هایی را در این بخش شاهد هستیم اما این خصوصیت “پایتخت” است که از بحران‌ها عبور کنند و سرفراز بیرون می آیند. بهتاش در فصل گذشته در شرایط حمله داعش سیگاری استفاده کرد اما وقتی پای دفاع از ناموس به میان آمد اسلحه برداشت و به سمت داعش نشانه رفت، مخاطبان را به تحمل و صبر تا پایان سریال دعوت میکنم.

*به خوبی خطوط قرمز صدا و سیما را می شناسم

مقدم درباره این که گفته می شود، سریال «پایتخت» از خطوط قرمز سازمان عبور کرده است گفت: من از جمله افراد باسابقه و با تجربه در میان گروه سازنده پایتخت هستم که با سابقه ۴۱ سال در عرصه ساخت سریال و همکاری با سازمان صدا و سیما به خوبی به خطوط قرمز و محذورات آن اشراف دارم. اگر بازنشسته شوم سازمان می تواند مرا به عنوان ناظر پخش استخدام کند. تیم سازنده پایتخت از جمله بنده و خانم غفوری و دیگر دوستان، پایتخت را مانند فرزند خود میدانیم و از آن مواظبت می کنیم تا به جاهای بد نرود و الفاظ بد به کار نبرد.

*اصلاحات “پایتخت” را سانسور نمی دانم

این کارگردان پیشکسوت تلویزیون به حذفیات مجموعه اشاره کرد و گفت: من و همکارانم از پایتخت محافظت می‌کنیم تا شسته و رفته روی آنتن برود. برخی از موارد در هنگام فیلمبرداری ضبط میشود که ممکن است در شرایط فعلی جامعه ایجاد حساسیت کند و آن را تعدیل می‌کنیم. این موارد عنوان سانسور به خود نمی گیرد. ممکن است بعضی از کلمات یا دیالوگ‌ها را برای اکثریت مخاطب مناسب نبینیم؛ بنابراین ملاحظات را رعایت می کنیم تا سریال به سلامت روی آنتن برود و دچار سوء برداشت و سوءتعبیر نشویم؛ این به معنی سانسور نیست. این نوع اصلاحات را که به محتوای اثر لطمه نمیزند، سانسور نمی دانم.

*تعامل خوبی با سازمان صدا و سیما داریم

سیروس مقدم در ادامه گفت و گو خاطرنشان کرد: «پایتخت» با ملاحظات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی جامعه آماده می شود و مانند فرزندمان مراقبش هستیم. با سازمان تعامل خوبی داشته و داریم. تمام فیلمنامه توسط دوستان سازمان خوانده شد و آقای مهدی فرجی به عنوان مشاور و نماینده سازمان با گروه همکاری دارند و همچنان هم کنار ما هستند و با هم جلو می رویم. ایشان مورد قبول ما و سازمان هستند و با این روش کار را مدیریت می کنیم و به آنتن می رسانیم. من خواهشم از همه دوستان این است که به این کوتاه کردن و کم و زیاد شدنها با این زاویه نگاه کنند. تنها موردی که باعث دلخوری من شد قسمت ۸ سریال بود.

وی ادامه داد: تیم  پایتخت از جمله خودم، خانم غفوری، آقایان  تنابنده، مهرانفر، احمدی، افشاری و… همه می‌دانیم مدیران سازمان از همه جهت تحت فشار هستند و محذوراتی دارند. می دانیم چه فشاری بر معاونت سیما و دیگر دوستان وارد می‌شود تا “پایتخت” به سلامت روانه آنتن شود برای ما قابل درک است و از حمایتشان تشکر می کنم.

انتشار پیام قدردانی ۲۵۰۰ نفر از پیام‌آوران ایثار برای جانبازان، پزشکان و پرستاران

مدیرکل امور فرهنگی و تبلیغات بنیاد شهید و امور ایثارگران گفت: به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز، ۲۵۰۰ نفر از پیام‌آوران ایثار در فضای مجازی پیام قدردانی برای جانبازان، پزشکان و پرستاران منتشر می‌کنند.

به گزارش ایسنا، اسکندر یارنسب با تبریک فرا رسیدن سال نو و اعیاد شعبانیه به عموم ملت ایران به‌ویژه جامعه ایثارگری، بیان کرد: یکی از ویژگی‌های سال ۱۳۹۹، مزین شدن ابتدا و انتهای آن به اعیاد شعبانیه است، در سال جاری ۱۰ فروردین و ۲۸ اسفند سالروز ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) و “روز جانباز” است که بنیاد شهید و امور ایثارگران هر ساله به این مناسبت برنامه‌های همایشی، مراسمی و تجمعی برگزار می‌کند.

وی ادامه داد: بنیاد شهید و امور ایثارگران از ابتدای اسفند ۱۳۹۸ به دلیل پیشگیری از شیوع ویروس کرونا با توجه به مصوبات ستاد ملی مدیریت و مقابله با کرونا و کمیته پدافند غیرعامل بنیاد شهید و امور ایثارگران، برنامه‌های مراسمی، همایشی و تجمعی خود را لغو کرد که برگزاری برنامه‌های تجلیل از جانبازان نیز در این راستا در جهت رعایت مسائل ایمنی و بهداشتی لغو شد.
یارنسب ضمن تأکید بر این‌که کلیه برنامه‌های بنیاد به مناسبت فرا رسیدن “روز جانباز” از طریق صدا و سیما، رسانه‌های مکتوب، فضای مجازی و تبلیغات محیطی اجرا می‌شود، گفت: به این مناسبت ۲۵۰۰ نفر از پیام‌آوران ایثار پیام قدردانی در فضای مجازی برای جانبازان، پزشکان و پرستاران منتشر خواهند کرد. انتشار ۲۵۰۰ پیام با محتوای ایثار و فداکاری جانبازان دوران هشت سال دفاع مقدس پیوندی مستحکم را با ایثار پزشکان، پرستاران و کادر درمانی کشور که برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا از جان خود گذشتند، برقرار می‌کند.
مدیرکل امور فرهنگی و تبلیغات بنیاد شهید خاطرنشان کرد: وضعیت فعلی در کشور یادآور ایثار بسیاری از جانبازانی است که از سلامت خود برای دفاع از باورها، ارزش‌ها، ناموس و کشور گذشتند و حداقل بیش از ۳۲ سال است که در خانه‌های خود هستند مانند جانبازان قطع نخاع گردنی که فقط نگاهشان به سقف خانه است و یا جانبازان بصیر که چشمانشان را برای آرامش و امنیت مردم کشور تقدیم کردند و دیگر جانبازان اعصاب و روان و شیمیایی، قطع نخاع، قطع عضو و… که سختی‌های بی‌شماری را در جهت دفاع از ارزش‌های انقلاب اسلامی متحمل می‌شوند ولی با ایمان به خدا و باور به آرمان‌ها و عشق به ولایت و علاقه به مردم و میهن عاشقانه و عارفانه ایثار مستمر می‌کنند و راه شهیدان را ادامه می‌دهند.
یارنسب با اشاره به صبوری و ایثار همسران جانبازان در پرستاری از این عزیزان، گفت: همسران جانبازان در مراقبت از این عزیزان هیچ‌گاه احساس خستگی نکردند و همواره با بردباری در حال پرستاری و ایثار مستمر هستند که ایثار، ایمان و بردباری این بانوان تحسین‌برانگیز است و قطعاً این عزیزان الگویی برای جامعه پزشکان و پرستاران و عموم مردم برای تمرین صبوری، بردباری و آرامش هستند. بنیاد در اسفند ۱۳۹۹ برنامه‌های مراسمی، همایشی و تجمعی خود را به منظور گرامی‌داشت جانبازان و ایثارگران برگزار خواهد کرد.

روایت لحظات پراضطراب یک جانباز ارتشی در آسمان

وقتی به خود آمدم فریاد کشیدم:« سعید! سعید! ما مورد اصابت موشک قرار گرفته‌ایم.» اما هیچ صدایی از کابین جلو نشنیدم. بار دیگر با این اندیشه که ممکن است سعید دچار شوک شده باشد فریاد زدم: «سعید! سعید! هواپیما درحال سقوط است برای پریدن آماده باش.» اما هیچ جوابی از کابین جلو شنیده نشد.

به گزارش ایسنا، روز چهارم شعبان مصادف با ولادت حضرت عباس (ع) است. این روز در تقویم رسمی کشورمان «روز جانباز» نام گرفته است. بر همین اساس به مرور خاطرات یک آزاده جانباز خواهیم پرداخت که به مدت چهار ماه در چنگال اعضای حزب کومله دموکرات در اسارت و قرنطینه بوده است.

محمد غلامحسینی خلبان جانباز و آزاده دوران هشت سال دفاع مقدس در رابطه با جراحت و شیوه اسارتش روایت می‌کند: در واپسین روزهای تابستان سال ۱۳۶۲ و در گرماگرم جنگ تحمیلی، به اتفاق یکی از همکارانم شهید سروان خلبان «سعید هادی» ماموریت یافتیم تا به منظور پشتیبانی از نیروهای سطحی و رزمندگان سلحشور اسلام در منطقه عملیاتی حاج عمران، به گشت و شناسایی منطقه بپردازیم. از این رو پس از انجام مقدمات پروازی و توجیهات لازم در اتاق بریفینگ در ساعت مقرر به قصد انجام ماموریت به پرواز درآمدیم. هوا خوب و فرحبخش بود. آسمان صاف بود و گهگاه لکههای پراکنده ابر در آن مشاهده میشد. خورشید از لابه لای ابرها گرمای ملایمی را به درون کابین میتاباند. برای انتخاب بهترین موقعیت در وضعیت مناسبی قرار گرفتیم.

درحین عبور از فراز شهرهای پرجنب و جوش، دشت های باطراوت، دره های عمیق، کوه های سر به فلک کشیده، جنگل های انبوه و مناظر سرسبز و با صفای میهن اسلامی ناظر آرامشی بودم که در سایه جان فشانی‌های مدافعان دلاور این سرزمین  بر بخش اعظم کشور حکم فرما بود و از این که خود نیز یکی از عناصر کوچک این دفاع مقدس بودم، به خود می‌بالیدم.

حضور در منطقه نبرد

دقایقی بعد بر روی مناطق عملیاتی نبرد ظاهر شدیم، تا آن روز بارها به ماموریتهای برون مرزی و گشت و شناسایی اعزام شده بودم. حتی یک بار هم به اتفاق خلبان شهید «منصور سالار صدیق» در یک درگیری هوایی و نبردی نابرابر با یک دسته پروازی دشمن، موفق شدیم یک فروند هواپیمای «سوخو ۲۲» دشمن را که قصد داشت شهر کرمانشاه را بمباران کند، منهدم کنیم. خلبان این هواپیمای متجاوز مجبور به ترک هواپیما شد و در منطقه صالح آباد به اسارات رزمندگان اسلام درآمد.

روز غریبی بود. از قبل هماهنگیهای لازم پروازی با خلبان سعید هادی که در این ماموریت هدایت هواپیما را برعهده داشت انجام شده بود. به منظور مصون ماندن از شناسایی توسط دشمن، به هنگام برخاستن و در هنگام پرواز هیچ گونه مکالمه رادیویی انجام نگرفت.

شهید هادی انسان شجاع و والایی بود. کم تر حرف میزد اما همان کلمات اندکش معنی و مفهوم خاصی داشت. او با قاطعیت و خون سردی، با آرامش کامل تصمیم می رفت و عمل میکرد از من نیز خواسته بود تا به دقت به گفتههایش عمل کنم. هنوز دقایقی از شروع پروازمان برفراز مناطق عملیاتی نگذشته بود که از طریق رادار به ما اطلاع داده شد که چند فروند هواپیمای دشمن را بر روی رادار مشاهده می‌کنند و از ما خواستند که نسبت به هواپیمای مهاجم در وضعیت و موقعیت مناسبی قرار بگیریم. رادار درحالی که ما را کنترل می کرد، هر لحظه از موقعیت و فاصله هواپیمای دشمن اطلاعات جدیدتری به ما می‌داد. هادی از من خواست تا آمادگی لازم را جهت درگیری با هواپیماهای متخاصم، بخصوص هواپیمایی که ما را تعقیب می کرد داشته باشم.

هواپیمای دشمن مورد هدف قرار گرفت

درحالی که به شدت تلاش میکردیم تا هرچه زودتر در وضعیت و موقعیت مناسب قرار گیریم و با شلیک مسلسل و یا پرتاب موشک هواپیمای دشمن را هدف قرار داده و منهدم نماییم، هادی با سرعت و با خون سردی و هوشیاری خاصی با درنظر گرفتن کلیه پارامترهای لازم، خود را در وضعیت مناسب قرار داد و بدین ترتیب با افزودن سرعت در فاصله مطلوب، رادار را بر روی هواپیمای عراقی قفل کرد.

اینک در فاصله مناسبی نسبت به هواپیمای متخاصم قرار گرفته بودیم. از هادی خواستم تا اجازه شلیک موشک را به من بدهد اما با خون سردی تمام جواب داد :«صبرکن تا فاصله را کم تر کنیم.» درحالی که اندکی دلهره داشتم برای این که فرصت را هم از دست نداده باشیم، مجددا گفتم:« اجازه شلیک موشک دارم؟» وی با قاطعیت جواب داد :«نه.» نهایتا هواپیما در وضعیت بسیار مناسبی قرار گرفت و هادی از من خواست تا موشک را رها کنم.

لحظه انفجار هواپیمای دشمن

با فرمان او دستم را بر روی دکمه رها کننده موشک فشردم. موشک رها شد و لحظه‌ای بعد برق انفجار یک فروند هواپیمای دشمن که به تلی از آتش مبدل شده بود، چشمانم را خیره کرد. از شادی این که موفق به انهدام یک هواپیمای دشمن شده بودیم فریاد «الله اکبر» سر دادیم.

لحظه جانبازی در آسمان

رادار زمینی بار دیگر هشدار داد که تعدادی دیگر از هواپیماهای دشمن در چند مایلی ما در پروازند. سرگرم جستجوی هواپیماها شدم و مدام صفحه رادار را بازرسی می کردم که ناگهان همه چیز بهم ریخت. هواپیما از جلو و زیر کابین مورد اصابت یک فروند موشک قرار گرفت، لحظات بسیار حساسی بود زمان به کندی میگذشت. برای لحظه‌ای چشمانم تیره و تار شد، آسمان به دور سرم چرخید و حالت عجیبی پیدا کردم.

وقتی به خود آمدم فریاد کشیدم:« سعید! سعید! ما مورد اصابت موشک قرار گرفته‌ایم.» اما هیچ صدایی از کابین جلو نشنیدم. بار دیگر با این اندیشه که ممکن است سعید دچار شوک شده باشد فریاد زدم: «سعید! سعید! هواپیما درحال سقوط است برای پریدن آماده باش.» اما هیچ جوابی از کابین جلو شنیده نشد.

قبل از اصابت موشک در ارتفاع ۲۰۰۰۰ پایی و با سرعت ۴۸۰ نات درحال پرواز بودیم، لیکن بر اثر اصابت موشک برای مدت زمان کوتاهی هواپیما به سرعت اوج گرفت و چند هزار پا تغییر ارتفاع داد. کلیه آلات دقیق از کار افتاده بودند و فرمانها کاملا قفل شده بودند. هواپیما به شدت درحال سوختن بود.

هرکاری کردم اهرم صندلی پران کابین جلو کار نکرد

لحظات پراضطرابی بود تصمیم گرفتم با کشیدن اهرم رها کننده، کابین جلو را برای پریدن رها سازم در این لحظه بود که متوجه شدم بازوی چپم به علت اصابت ترکش از کار افتاده و کوچکترین حرکتی ندارد. به هر شکل ممکن اهرم رها کننده کابین جلو را کشیدم ولی متاسفانه به دلیل صدمات سنگینی که به سمت چپ هواپیما وارد شده بود، این اهرم عمل نکرد.

بوی تندی که ناشی از سوختن دستگاه‌ها و آلات دقیق هواپیما بود، فضای بسیار نامطلوبی را در کابین بوجود آورده بود. ناگزیر با تلاش فراوان موفق به کشیدن دستگیره پرتاب کننده صندلی و کاناپی شدم. فشار هوا با شدت هرچه تمام تر به جایگاه خلبان وارد شد و من برای لحظه‌ای احساس کردم چشمانم از حدقه خارج شده است. سرانجام خود را در دل آسمان یافتم.

پاس‌کاری مسافران زخم‌خورده از کرونا

حدود یک‌ماه از ابلاغ دستور «استرداد وجوه سفرهای کنسل‌شده بدون دریافت جریمه» می‌گذرد، حالا وزارت میراث فرهنگی و گردشگری از مردم می‌خواهد خوددار باشند و پولشان را «فعلا» پس نگیرند، از آن‌طرف مردم مانده‌اند سرگردان بین آژانس‌ها، هتل‌ها و ایرلاین‌هایی که می‌گویند پول ندارند پس بدهند، مراکز رسیدگی به شکایت‌ها هم یا درگیر دورکاری شده‌اند و جوابگوی مردم نیستند و یا نشانی کاذب برای پیگیری شکایت‌ها می‌دهند.

به گزارش ایسنا، ششم اسفند ۹۸ بود که وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی همزمان با وزارت راه و شهرسازی، دستورالعملی را صادر کردند که در صورت کنسلی سفر به دنبال شیوع ویروس کرونا، وجوه دریافت شده بدون کسر جریمه، بازگردانده شود. آن موقع برخی شرکت‌های هواپیمایی، آژانس‌های مسافرتی و هتل‌ها از اجرای این دستور به بهانه‌ این‌که هنوز بخشنامه‌ای به دستشان نرسیده، سرپیچی کردند.

شکایت‌هایی هم از ناحیه مردم مطرح شد که برخلاف آن دستورالعمل ها، بابت کنسلی سفر جریمه پرداخته‌اند و فقط بخشی از پولشان را پس گرفته اند. عده ای از مسافران انصرافی هم گفتند که هیچ پولی به آن ها برگردانده نشده است و آژانس های مسافرتی، ایرلاین ها و هتل مهلت گرفته اند که در وقت دیگری تسویه حساب کنند، حتی اخطارهای سازمان تعزیرات حکومتی، سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان و توصیه های وزارتخانه های راه و گردشگری هم در اجرای تعهدات تاسیسات گردشگری و ایرلاین ها کارساز نبود. حالا گزارش هایی آمده که فقط در شهر تهران حدود ۴۰۰ مورد شکایت ثبت شده است. برخی از این شرکت ها گفته‌اند پول مردم را برمی‌گردانند اما به شرط آنکه هتل ها و ایرلاین ها این پول را پس بدهند.

آژانس های مسافرتی و هتل ها از همان ابتدا به محتوای بخشنامه وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی معترض بودند، از این نظر که موضوع خسارت‌های غیرقابل جبران مغفول مانده است. بعدتر وقتی اعتراض آژانس ها و هتل ها بالا گرفت، همین وزارتخانه در مصاحبه هایی به اصلاح محتوای بخشنامه ششم اسفندماه، پرداخت و اعلام کرد که تاسیسات گردشگری در صورت ارائه مستندات می توانند خسارات وارده را کسر و مبلغ را به مسافر عودت کنند اما نباید مبلغی را بابت جریمه کسر کنند. درحالی که برخی شکایت های مردمی خلافت این را نشان می دهد.

یکی از مسافران انصرافی که از طریق آژانس معتبری، تور سه شب و چهار روزه ای را به مقصد ایتالیا خریده بود، در تماس با ایسنا گفت که آژانس طرف قراردادش حدود ۳۰ درصد از کل مبلغ تور را با عنوان خسارت و جریمه کسر کرده است. توجیه هم این بوده که مبلغی در ازای ویزا به سفارتخانه پرداخت شده که غیرقابل بازگشت است، در حالی‌که پول ویزا جدا از هزینه‌های تور، شخصا به دفتر خدمات ویزای سفارت ایتالیا پرداخت شده بود اما آژانس مبلغی را با این عنوان، کسر کرد.

طیبی که فارغ التحصیل رشته حقوق است، ادامه داد: در زمان انصراف از سفر، ایتالیا درگیر ویروس کرونا نشده بود و آژانس هم به این بهانه توجیه آورد که هتل، مبلغی را با عنوان «جریمه کنسلی» کسر کرده که آن هم غیرقابل بازگشت است، اما ایمیل هایی که با هتل مربوطه در ایتالیا رد و بدل شد، چیز دیگری را نشان می‌داد؛ هتل هیچ جریمه ای را کسر نکرده بود. بنابراین موضوع به دادگاه کشیده شد.

روایت یک مسافر دیگر هم قابل تأمل است. محمد جودت تبریزی، ۷۱ ساله و بازنشسته ارتش است که یک ماه می‌شود دنبال استرداد وجهی است که بابت رزرو هتل در کیش پرداخته بود. شکایت های او تا حالا به در بسته خورده است. تبریزی برای ایسنا تعریف کرد که در تاریخ ۲۲ بهمن ماه برای رزرو اتاق هتلی در کیش به مدت شش شب اقدام کرده بود. هتل را از اینترنت یافته بود. برای رزرو اتاق، طبق راهنمایی هتل، باید از یک آژانس مسافرتی اقدام می کرد. هزینه هر شب ۸۵۰ هزار تومان بود که سرجمع ۵ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان پرداخت کرد.

او اضافه کرد: وقتی ماجرای شیوع کرونا پیش آمد و دولت بخشنامه داد که سفرها کنسل شود، در تاریخ نهم اسفندماه در تماس با آژانس مربوطه درخواست انصراف از رزرو و استرداد وجه را دادم، آژانس چند روزی مهلت خواست، بعد هم گفت که هتل را از طریق یک آژانس دیگر رزرو کرده و هر وقت آن ها پول را دادند ما هم عودت می کنیم. حالا یک ماه گذشته و هنوز خبری نشده است. عجیب است که برای رزرو یک هتل، دو آژانس واسطه هستند.

این مسافر ادامه داد: به وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی نامه ای نوشتم و شرح ماجرا را دادم. بعد از ۲۰ روز مکالمه تلفنی با این وزارتخانه و پیگری، سرانجام گفتند شکایت را در سامانه تلفنی ۰۹۶۲۹ ثبت کنم، از آنجا یک کد رهگیری گرفتم، بعد از یک هفته، تماس گرفتند و گفتند موضوع این شکایت به کیش مربوط می شود و یک شماره تلفن دادند. درصورتیکه قبلا این شماره را پیدا کرده و با آن تماس گرفته بودم، هرچند مجدد تماس گرفتم اما به جوابی نرسیدم. به اپراتور سامانه ۰۹۶۲۹ معترض شدم که وقتی کد رهگیری می دهند باید تا حصول نتیجه پیگیر باشند، نه این که فقط شماره تلفن بدهند، آن ها هم جواب دادند تا همین جا مسؤولیت دارند. دست آخر هم یک شماره تلفن هفت رقمی دادند که از طریق ۱۱۸ آن را اصلاح کردم، اما آن شماره متعلق به منزل شخصی یک خانم مسن بود!

مستندات این مسافر نشان می دهد که برای پیگیری یک شکایت دست کم با ۱۰ شماره تلفن، تماس گرفته است. او گفت که از هیچ کدام به جواب نرسیده و حتی برای تنظیم شکایت به دادگاه هم مراجعه کرده که به خاطر ویروس کرونا تعطیل بوده است. تبریزی بیان کرد که برای اولین بار قصد داشته به همراه همسرش به جزیره کیش سفر کند و این پول پس اندازش بوده که حالا برای پس گرفتن آن، مثل توپ فوتبال، پاس کاری می شود.

از این دست شکایت ها فراوان است که حتی به فضای مجازی هم کشیده، یکی از مسافران انصراف داده از پرواز که از یک شرکت آنلاین خرید کرده بود، بابت کسر ۱۰ درصد جریمه، شاکی شده و نوشته که اپراتور این سایت فروش آنلاین از ناآگاهی مردم درباره بخشنامه کنسلی سفر سوءاستفاده می کند و عموما پاسخ می دهد که بخشنامه ای به دست آن ها نرسیده است و یا ایرلاین براساس ضوابط خود، این جریمه را کسر کرده است و موضوع به آن ها ارتباطی پیدا نمی کند. مشتریان بعضی دیگر از سایت های فروش آنلاین نیز با این  پاسخ مواجه شده اند که «چون تعداد واریزی ها بالا است، پرداختی ها هم به نوبت انجام می شود. »

موضوع بسیاری از اعتراض های مردم درباره بی مسؤولیتی شرکت های مسافرتی، هوایی و هتل ها در عمل به تعهدات و نحوه پاسخگویی است.

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی چندی پیش در یک برنامه تلویزیونی از مردم درخواست کرد برای جلوگیری ورشکستگی صنعت گردشگری، همراهی کنند و از سفر انصراف ندهند، بلکه تاریخ خود را به تعویق اندازند و در عوض، آژانس ها و هتل ها در زمان دیگری با همان پول بدون هیچ گونه افزایش قیمتی، خدمات سفر بدهند.

این اظهارات اگرچه بخشنامه و یا دستورالعمل نداشته، اما بهانه‌ای شده برای برخی آژانس‌ها و هتل‌ها از این بابت که مشتریان خود را مجاب کنند پولشان را پس نگیرند. یکی دیگر از مسافران انصراف داده که چند هفته‌ای است منتظر استرداد وجهش مانده، حالا با یک برخورد دیگری از سوی آژانس مواجه شده است که درباره آن به ایسنا گفت: برای چندمین بار که با آژانس تماس گرفتم تا از تاریخ استرداد پول تور کنسل‌شده، اطلاع پیدا کنم، اپراتور با یک برخورد عجیبی گفت وزیر اعلام کرده‌اند پول‌ها را پس ندهید و در ازای آن، خدمات دیگری در آینده به مشتری بدهیم.

چرا جشنواره کن هنوز لغو نشده است؟

جشنواره کن ضمن ابراز همدردی با کشورهای صاحب سینما از جمله ایران که این روزها با بحران شیوع ویروس کرونا دست و پنجه نرم می‌کنند به پرسش‌های مطرح شده درباره دوره هفتاد و سوم جشنواره پاسخ داد.

به گزارش ایسنا، مسئولان برگزاری جشنواره فیلم کن که امسال به سبب شیوع ویروس کرونا حواشی فراوانی را به همراه داشته است، در صفحه ویژه‌ای در وب سایت اصلی جشنواره، ضمن ابراز همدردی با کشورهای صاحب سینمای ایتالیا، اسپانیا، ایران، چین، ژاپن، کره جنوبی و آمریکا که به شدت تحت تاثیر همه‌گیری این ویروس قرار گرفته‌اند، به پرسش‌هایی درباره چرایی عدم لغو جشنواره پاسخ دادند.

جشنواره کن در پاسخ به این پرسش که چرا جشنواره سال ۲۰۲۰ به طور کلی لغو نشده نوشته است که این جشنواره نقشی کلیدی در اقتصاد سینمای جهان ایفا می‌کند و  زمانی که قصد داشت گزینه لغو جشنواره  در ماه می را  در نظر بگیرد، همه سهامداران از آنها خواسته‌اند که از برگزاری جشنواره امسال دست نکشند. باید آماده باشیم زمانی که بتوانیم بار دیگر روی پای خود بایستیم، میزبان مخاطبان باشیم، فیلم نشان دهیم و سالن‌های جشنواره را به روی همه مردم دنیا باز کنیم و بار دیگر با هنرمندان، خبرنگاران و فعالان سینمایی استقبال کنیم.

در ادامه نوشته است: پس از آن که کن جشنواره تعویق جشنواره را به لغو آن ترجیح داد، به سرعت یک گروه مشورتی ملی و بین‌المللی تشکیل داد تا درباره زمان و چگونگی برگزاری جشنواره و بازار فیلم کن تصمیمی بگیرد و در نهایت وزارت بهداشت، وزارت کشور، مسئولان منطقه‌ای و شورای شهر کن هستند که به ما برای اعلام زمان دقیق جشنواره چزاغ سبز نشان خواهند داد.

همچنین گرچه تاریخ جشنواره کن ۲۰۲۰ هنوز به صورت دقیق مشخص نیست اما سامانه درخواست ثبت نام خبرنگاران و فعالان سینمایی برای حضور در جشنواره همچنان باز است و آخرین زمان ثبت نام در آن یک ماه و نیم نیز تمدید شده است.

جشنواره کن همچنین تصریح کرد تا زمانی که شواهد و مدارک کافی در دسترس نباشد، نمی‌تواند جشنواره را لغو کند اما اگر مجبور باشد این کار را خواهد کرد و به اولویت‌هایی بهداشتی ملی و بین‌المللی در مواجهه با بحران کرونا احترام می‌گذارد و از درد و رنج بیماران و سختی‌های کادر پزشکی در بیمارستان‌ها چشم نمی‌پوشاند

بازی‌های ویدئویی خلاق را در خانه بازی کنید وبه کرونا شبیخون بزنید

بازی‌های ویدئویی خلاق را در خانه بازی کنید وبه کرونا شبیخون بزنید

بازی‌هایی که می‌توانند در روزهای قرنطینه سرگرم‌کننده باشند و بار فرهنگی بالایی دارند را در لیست فعالیت‌های فرهنگی خود قرار دهید.

به گزارش خبرنگار مهر، با توجه به اینکه این‌روزها ۹۰ درصد مردم در قرنطینه خانگی به سرمی‌برند، علاوه بر خوانش کتاب، تماشای فیلم و… می‌توانند بازی‌های موبایلی و ویدئویی را در تفریحات و سرگرمی خود بگنجانند. تفریحی که کم هزینه و سرگرم‌کننده است. همچنین بازی‌های آنلاین هم وجود دارند که علاوه بر مفرح بودن، تأثیرات روان‌شناختی خوب و عامل رشد خلاقیت در مخاطب بازی‌کننده می‌شود. در روزهای قرنطینه و برای جلوگیری از کرونا ویروس، ماندن در خانه روزهای کسالت‌باری را برای نوجوانان به وجود آورده است که با بازی رایانه‌ای این اوقات کمی سرگرم‌کننده تر خواهند شد.

شبیخون

«شبیخون» یک بازی آنلاین در سبک استراتژی است. شما در این بازی مدیریت مقر فرماندهی خود را بر عهده دارید و با قوی کردن استحکامات دفاعی خود می‌توانید در برابر هجوم دشمنان ایستادگی کنید.

دریاسالار

اگر دوست دارید فرمانده یک کشتی باشید و هیجان‌های دریاسالار بودن را تجربه کنید، بازی «دریاسالار» این لحظات جذاب و لذت بخش را برای شما فراهم می‌کند.

شما در این بازی باید قبل از بازی کشتی‌هایتان را برای مخفی شدن خوب بچینید و حین بازی برای نابود کردن کشتی‌های حریف محل اختفای آنها را پیدا کنید. هر کسی که تمام کشتی‌های حریف را نابود کرد پیروز میدان می‌شود.

کوتوله‌های آترو

هیولاها برای تسخیر آترو دست به حمله زده‌اند و در این راه از تمام امکاناتشان استفاده می‌کنند. کوتوله‌های آترو در برابر این حملات از قلعه دفاع می‌کنند ولی احتیاج به تقویت توان دفاعی دارند. شما می‌توانید با ادغام کوتوله‌ها در هم، آنها را قدرتمندتر و آماده نبرد کنید و از قلعه محافظت کنید.

این بازی توسط تیم آب‌های خونین، در سال ۱۳۸۹ تولید شده است، این بازی در بخش تفننی به‌عنوان بازی تازه برگزیده انتخاب شده بود.

جنگ کاغذی

بازی رقابتی آنلاین «جنگ کاغذی» یادآور بازی خاطره‌انگیز و نوستالژیکی است که بیشتر بچه‌های دهه ۵۰ و ۶۰ تجربه بازی کردنش را دارند و بچه‌های دهه ۷۰ و ۸۰ نیز با آن غریبه نیستند.

این محصول، بازی معروف و موفق مرکز رشد است که همواره جز بازی‌های برگزیده در بخش‌های مختلف قرار گرفته است. جنگ کاغذی ساخته تیم آب‌های خونین است که در سال ۱۳۹۶ تولید شده است.

کوریدور

«کوریدور» یک بازی استراتژی نوبتی با قابلیت بازی به صورت دو نفره و یا چهار نفره با حریف شانسی، دوستان و هوش مصنوعی است. بازی در یک صفحه ۹ در ۹ انجام می‌شود. هدف بازی رساندن مهره خود به آخرین خانه مقابل در صفحه است و هر بازیکن، ۱۰ دیوار در اختیار دارد که به وسیله‌ی آنها، باید مانع رسیدن مهره حریف به انتهای صفحه شود.

این بازی توسط تیم درفک و در سال ۱۳۹۸ ساخته شده است.

منچستان

بازی منچ را همه ما می‌شناسیم و تجربه انداختن مهره‌های سیاه و سفید روی صفحه مقوایی و حرکت مهره‌ها روی خانه‌های این صفحه را داریم. اما تجربه بازی آنلاین، تجربه‌ای متفاوت و جذاب خواهد بود. می‌توانی با «منچستان»، با دیگران به‌طور آنلاین، منچ بازی کنی و لذت ببری!

کد خبر

کتابفروشیهای کریم‌خان چگونه پاگرفتند

کتابفروشیهای کریم‌خان چگونه پاگرفتند/خوانساریها و تاریخ نشر ایران

مدیر نشر گویا اولین کتابفروشی خیابان کریم‌خان زند تهران می‌گوید سال ۶۲ به این‌خیابان آمده و با تاسیس کتابفروشی اقدام به چاپ کتاب‌های عمومی، کارت‌پستال و سپس آثار نفیس کرده است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: پس از شروع روندی که پاییز سال ۹۵ با گفتگو با مدیرمسئول انتشارات ققنوس آغاز شد و طی سال‌های ۹۶، ۹۷ و ۹۸ ادامه پیدا کرد، تا پایان سال ۹۸، ۱۰ گفتگو در پرونده «گفتگو با اهالی نشر» منتشر شد و یازدهمین‌عنوان این ‌پرونده نوروز ۹۹ منتشر و در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.

تا پیش از این، گفتگو و گپ و گفت با مدیران انتشارات‌های ققنوس، افق، ثالث، کتاب پارسه، نگاه، کتابسرای تندیس، معین، کتابسرا، پیدایش و شباویز منتشر شدند و حالا گفتگو با ناصر میرباقری مدیر نشر گویا یا همان انتشارات خانه فرهنگ و هنر گویا منتشر می‌شود.

مصاحبه‌های پیشین این ‌پرونده به‌ترتیب عبارت‌اند از:

گفتگو با امیر حسین‌زادگان مدیر انتشارات ققنوس در ۲ قسمت: «مدیریت خانوادگی در حوزه نشر / ایامی که صف کتاب تشکیل می‌شد» و «نقد خوب برای کتاب نداریم / تاثیر جوایز ادبی داخلی بر عرضه جهانی»

گفتگو با رضا هاشمی‌نژاد مدیر انتشارات افق: «حرف‌های زیادی در تصویرگری کودک داریم / قبلاً به هم کمک می‌کردیم»

گفتگو با علیرضا رئیس‌دانا مدیر انتشارات نگاه در ۲ قسمت: «قادر به تولید ستاره ادبی نیستیم / رفتار غیرحرفه‌ای کتاب‌خوان‌ها» و «زمانی که دفتر نشر نگاه یک موتورسیکلت بود!»

گفتگو با اسماعیل حسن‌زاده مدیر بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه: «تجربیات ده ساله یک ناشر جوان / کار ناشر مدام به مو بند است»

گفتگو با علی جعفریه مدیر انتشارات ثالث: «روایت تولد یک ناشر / جلوگیری از عرضه کتاب تقلبی وظیفه ارشاد است»

گفتگو با ابوالفضل میرباقری مدیر انتشارات کتابسرای تندیس: «ناشر باید چند چاه نفت داشته باشد / تاثیر خوانسار بر بازارنشر ایران»

گفتگو با لیما صالح رامسری مدیر انتشارات معین: «توقیف مافیای کتاب کار یک ساعت است / لشگر زیراکس‌چاپ‌کن هجوم آورده‌»

گفتگو با صادق سمیعی مدیر انتشارات کتابسرا: «دخلی نیست؛ فقط خرج است / کتابی که هاشمی درنمازجمعه از آن گفت»

گفتگو با مهدی طائب مدیر انتشارات پیدایش: «تحریم‌ها به رایت کتاب‌ها هم رسیده / دوران تلویزیون گذشته»

گفتگو با فریده خلعتبری مدیر انتشارات شباویز در ۲ قسمت: «چرا شباویز از غرفه ملی ایران در فرانکفورت جدا شد / بازیچه نشدم» و «کشمکش‌های گرنت از تهران تا فرانکفورت / آبرویمان جلوی ناشر تونسی رفت»

میرباقری در ابتدای راه ناشری، اقدام به چاپ کتاب‌های عمومی کرده ولی در برهه‌ای چاپ کتاب‌های نفیس را به‌صورت متمرکز در دستور کار قرار داده است. اما او از سال ۹۸ با گذشته ۳ دهه، دوباره کار چاپ کتاب‌های عمومی را آغاز کرده است. او همچنین اولین ناشر و کتابفروشی است که پس از انقلاب، کتابفروشی خود را در دهه ۶۰، در خیابان کریم‌خان زند تهران تاسیس کرده است.

پیش‌تر در گفتگو با ابوالفضل میرباقری (پسر عموی ناصر میرباقری و مدیر انتشارات کتابسرای تندیس) و همچنین گفتگوهای دیگر پرونده، به نقش خوانساری‌ها در تاریخ نشر ایران پرداخته‌ایم و در گفتگو با مدیر نشر گویا هم این ‌مساله را پیگیری کردیم. گفتگوی ما با میرباقری با همین‌بحث شروع می‌شود.

در ادامه مشروح گفتگو با ناصر میرباقری را می‌خوانیم:

* جناب میرباقری اگر موافق باشید، از خوانسار شروع کنیم؛ از اشرف‌الکتابی‌ها، علمی‌ها و میرباقری‌ها و در کل خاندان‌های خوانساری در تاریخ نشر ایران. رمضانی‌ها هم خوانساری هستند؟

نه. نیستند. اگر به گذشته برگردیم و دنبال ریشه ناشران ایران بگردیم؛ نسل اول آن‌هایی هستند که در تیمچه حاجب‌الدوله بودند.

* یعنی در بازار تهران.

بله. یعنی نسل اول کتابفروشان و ناشران، از تیمچه حاجب‌الدوله بازارِ بین‌الحرمین برخاستند که الان در آن‌جا چینی می‌فروشند. آن‌جا ابتدا کتاب به‌صورت دستفروشی عرضه می‌شد. کتاب‌ها را با نخ دسته‌بندی کرده، مقابل خود گذاشته و می‌فروختند.

* این کتاب‌ها کجا چاپ شده بودند؟

تهران چاپ می‌شدند؛ و همچنین در مشهد. در تبریز هم بود.

* افرادی که هم چاپشان می‌کردند، خوانساری بودند؟

بله. یکی از نام‌های مشهور نسل اول ناشران، میرزا علی‌اکبرخان خوانساری است. ایشان اول در خوانسار، و کتابفروش بوده است. یعنی قدمت کتابفروشی در خوانسار از تهران بیشتر است.

* به زمان قاجار برمی‌گردد؟

به حدود ۱۱۰ سال پیش. میرزا علی‌اکبرخان، از خوانسار به تهران می‌آید و در تیمچه حاجب‌الدوله یک کتابفروشی احداث می‌کند. پسرش میرزا محمداسماعیل هم به فکر چاپ می‌افتد.

* این آقا همان محمداسماعیل علمی است؟

پدربزرگ همین علمی‌های معروف است. بعد، از روسیه دستگاه چاپ می‌خرد و به تهران می‌آورد و چاپخانه هم احداث می‌کند. آن ‌زمان در مجلس، نمایندگان، صنفی بودند. یعنی مثلاً بقالان یک نماینده داشتند، دیگر مشاغل نماینده خود را داشتند و ناشران هم نماینده خودشان را. نماینده صنف ناشران و کتابفروشان هم میرزا محمود نامی از خوانسار بود. او نماینده کل ناشران در مجلس شورای ملی بوده است. بنابراین می‌توانم بگویم خوانساری‌ها در صنعت نشر دقیقاً قدمت بالایی دارند. از صد و ۱۰ سال قبل.

* می‌گویند اولین‌چاپخانه ایران در تبریز بوده. احتمالاً در این چاپخانه فقط روزنامه چاپ می‌کردند و در پی چاپ کتاب نبوده‌اند که خوانسار را اولین خواستگاه چاپ کتاب در ایران می‌دانند.

بین بهارستانی‌ها، در خیابان بوذرجمهری هم یکی دیگر از پسرعموهای ما بود. ولی پیش از بهارستان، شاه‌آباد و جمهوری بود که این ‌انتشاراتی‌ها هم از عموزادگان ما بودند. همان‌زمان بود که محمدباقر اشرف‌الکتابی هم می‌آید در میدان فوزیه یا امام حسین امروز کتابفروشی می‌زند. او هم از نسل انتشارات‌های بنیاد، شرق، سقراط و بزرگمهر بود. این‌ها تقریباً مربوط به ۷۵ سال پیش است که از این نسل، همه فوت کرده‌اند. ممکن است. ولی نَقل شده حاج‌میرزا انیس اولین دستگاه چاپ را به ایران می‌آورد. شاید در تبریز هم بوده. بحث سر کتاب‌های چاپ سنگی است. بعد هم کار همین‌طور گسترش پیدا می‌کند و فرزندان و نوه‌ها کار را دنبال می‌کنند. به این ‌ترتیب خوانساری‌ها در کار کتاب قوی شدند و در حاجب‌الدوله و سپس چند کتابفروشی در ناصرخسرو، کار و بار کتاب را گسترش می‌دهند.

* کتاب را همان‌جا چاپ می‌کردند و می‌فروختند؟

بله. دوره بعد که حدود ده‌پانزده سال فاصله دارد، وقتی است که کتابفروشی‌ها به بهارستان کشیده شدند. در آن‌جا نسل دوم کتابفروش‌ها بودند مثل انتشارات شرق، انتشارات بنیاد، انتشارات سقراط و انتشارات بزرگمهر. امیرکبیر هم در بهارستان شعبه زد و کتابفروشی‌های دیگر هم آمدند؛ آن ‌زمان علمی‌ها، جاویدان، حاج محمدعلی علمی از بازار و بخشی هم در بازار بین‌الحرمین بودند.

* مگر بعد از بین‌الحرمین، بساط کتابفروشی‌ها به شاه‌آباد نرفت؟

اول ناصرخسرو بعد شاه‌آباد. در ابتدای کار که تیمچه حاجب‌الدوله بود، بعد بازار بین‌الحرمین. سپس ناصرخسرو. در ناصرخسرو چند کتابفروشی و چاپخانه ایجاد شد و بعد از آن‌جا به بهارستان رفت. بین بهارستانی‌ها، در خیابان بوذرجمهری هم یکی دیگر از پسرعموهای ما بود. ولی پیش از بهارستان، شاه‌آباد و جمهوری بود که این ‌انتشاراتی‌ها هم از عموزادگان ما بودند. همان‌زمان بود که محمدباقر اشرف‌الکتابی هم می‌آید در میدان فوزیه یا امام حسین امروز کتابفروشی می‌زند. او هم از نسل انتشارات‌های بنیاد، شرق، سقراط و بزرگمهر بود. این‌ها تقریباً مربوط به ۷۵ سال پیش است که از این نسل، همه فوت کرده‌اند.

* اشرفی کار را ادامه می‌دهد؟

هستند؛ پسرهایش هستند. چند پسر داشت که یکی فوت کرد. باقی، یکی انتشارات کلمه و دیگری انتشارات پژوهش و غیره را دارد. انتشاراتی‌هایی چون اقبال هم از نسل پیش بودند. یعنی حدود ۹۰ تا ۱۰۰ سال پیش. آن‌ها هم از بنیاد و شرق و سقراط، یک پله عقب‌تر بودند که هم در بازار بودند هم در شاه‌آباد.

بعد، نسل‌های بعدتر آمدند. مثل نشر آگاه.

* ساختار نشر آگاه، شریکی بود دیگر؟!

بله با آقای حسینخانی شریک بودند. پیش از آن، حاج حسین بخشی با آقای حسینخانی انتشارات نیل را در شاه‌آباد داشتند.

* نیل وقتی راه افتاد، روبروی ساختمان امیرکبیر در مخبرالدوله بود؟

بله.

* آقای حسیخانی، خوانساری نیست؟

نه. خوانساری‌های آگاه پیش از آقای حسینخانی شریک دیگری داشتند و آقای حسینخانی نسل بعدی محسوب می‌شود. بعد از آن هم، ریاحی‌ها آمدند که کتاب‌های ذبیح‌الله منصوری را خیلی چاپ می‌کردند. چهار برادر بودند در انتشاراتی‌هایی مثل زرین که کتاب‌های «سینوهه پزشک فرعون» یا «جراح دیوانه» را چاپ می‌کردند. این‌ها همه نسل‌های بعد از بنیاد و شرق بودند. خیلی‌های دیگر هم آمدند. ما هم نسل‌های بعدی آن‌ها هستیم.

* شما و پسرعمویتان در کتابسرای تندیس، نسل چندمی هستید؟

نسل سوم. یک نسل که سقراط، بزرگمهر، بنیاد و شرق بودند که حدود ۸۰ سال پیش به تهران آمدند. نسل بعدی که ده‌پانزده سالی با اولی‌ها فاصله سنی داشتند، کتابفروشی فروز و دیگرانی بودند که جمع کردند و کتابفروشی‌هایشان بسته شده است. از این نسل، یکی دو نفر بیشتر زنده نیستند و باقی درگذشته‌اند. ما عملاً نسل سوم محسوب می‌شویم.

* شما در دوران کودکی، تجربه کار در کتابفروشی یا چاپخانه را داشتید؟

نه. چون در کودکی‌ام در خوانسار بودم. تجربه کاری در زمینه‌های دیگر را از ۱۰ سالگی داشتم ولی مربوط به کتاب نمی‌شدند. البته پدرم کتاب چاپ کرده بود؛ حدود ۷۵ سال پیش. حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش هم، پدربزرگم ناشر بوده و کتاب چاپ می‌کرده است. یک قرآن نفیس را می‌دهد افرادی خطاطی کنند تا چاپش کند ولی از دنیا می‌رود. این قرآن الان موجود است و ما می‌خواهیم چاپش کنیم. اسمش حاج‌میرباقر بوده و ماجراهایش مربوط به حدود ۱۷۰ سال پیش است.

من که خوانسار بودم، در دانشگاه در رشته مهندسی ساختمان قبول شدم. سال ۵۸ بود.

* در خوانسار؟

نه در اصفهان قبول شدم. آن‌جا شنیده بودم که بستگان و فامیل در کار کتاب هستند. من هم که می‌خواستم به تهران بیایم؛ ورودم به دانشگاه مصادف شد با انقلاب فرهنگی. به‌همین‌خاطر پیش پسرعمویم به نام آقای جواد میرباقری آمدم که در قلهک کتابفروشی داشت.

* اسمش چه بود؟

کتابفروشی نوبل. سر خیابان یخچال بود. این اتفاق مربوط به سال ۱۳۵۹ است.

* این ‌کتابفروشی الان که نیست؟

نه. دیگر جمع شده است. آن ‌زمان در خیابان شریعتی یکی‌دو کتابفروشی بیشتر نبود. یکی‌شان کتابفروشی مهرگان بود. وقتی دانشگاه تعطیل شد، پیش پسرعمویم در کتابفروشی نوبل آمدم و مشغول شدم.

* همون‌دورانی که کتابهای قاضی سعید و ر-اعتمادی فروش زیادی داشتند.

بله. از او هم زیاد می‌خریدند. وقتی در آن کتابفروشی پیش پسرعمویم کار می‌کردم، وضع مادی خوبی نداشتم.

* دانشجو بودید؟

خب دانشگاه تعطیل شده بود و انقلاب فرهنگی هم دو سال طول کشید. از اصفهان آمدم و شروع به کار هم که کردم، جنگ شروع شد. آقا ابوالفضل میرباقری پسرعمویم (مدیر کتابسرای تندیس) هم همین‌طور.

* یعنی ایشان هم مثل شما همان‌جا کار می‌کرد؟

نه در کتابفروشی دیگری کار می‌کرد.

* کارتان ویزیتوری بود؟

نه. کارمان فروشندگی ثابت کتاب در کتابفروشی بود. پشت ویترین بودیم. در آن دوران، در بالکن مغازه می‌خوابیدیم و خیلی سخت می‌گذشت.

* ازدواج که نکرده بودید؟

نه. ۱۹ سالم بود. ۱۸ سالگی دانشگاه قبول شدم و ۶ ماه بعد از ورودم به دانشگاه، تعطیل شد. از ۱۹ سالگی وارد کار کتاب شدم و الان ۴۰ سال است که وارد این حوزه شده‌ام.

* بعد از انقلاب فرهنگی و بازشدن دوباره دانشگاه‌ها، چه کردید؟

از اصفهان انتقالی گرفتم به تهران آمدم. هم کتابفروشی را با کمک پدرم اداره می‌کردیم _که برادرم احسان میرباقری وارد حوزه کتاب شد _ و هم در دانشگاه درس می‌خواندم.

* در همان‌رشته راه و ساختمان.

بله. بعد که دانشگاه تمام شد، به سربازی رفتم. و حین کار، خدمت هم می‌کردم.

* پس به سربازی رفته‌اید؟

بله. ۲۷ ماه خدمت کردم. جالب است که در سربازی هم، به قسمت انتشارات عقیدتی سیاسی ارتش رفتم. کل انتشارات نیروهوایی دست من بود.

* یعنی ارتشی‌ها را هم کتابخوان کردید؟

بله. آقای صفایی رئیس کل عقیدتی سیاسی، من را به بخش انتشارات نیروی هوایی در خیابان پیروزی برد و باعث‌وبانی این کار شد.

یک سال پس از ورود به کتابفروشی نوبل، یکی از بستگان که علاقه‌ام را به کتاب دید، پیشنهاد داد یک کتابفروشی دیگر احداث کنیم. رفتیم سر میرداماد، کمی از شریعتی بالاتر یک کتابفروشی دایر کردیم. نام آن کتابفروش را گذاشتیم بزرگمهر؛ به خاطر این‌که یکی از بستگانمان که حدود ۷۰ سال قبل انتشارات بزرگمهر را داشت فوت کرده بود. سال ۶۰ بود؛ دقیقاً ۳۸ سال پیش. * گفتید پدرتان در کار کتابفروشی، کمک می‌کرد؟

می‌توانم بگویم واقعاً ایشان ۳۰ سالِ تمام کتابفروشی را گرداند. اول خوانسار بود ولی بعد از اینکه کتابفروشی را خریدیم، کوچ کرد و به تهران آمد.

* پیش از کتابفروشی شما چه‌طور؟ کار کتاب می‌کرد؟

نه.

*‌یعنی به خاطر شما آمد؟

بله. آمد و ۳۰ سال در کتابفروشی کار کرد. همچنین به اتفاق برادرم. خلاصه، یک سال پس از ورود به کتابفروشی نوبل، یکی از بستگان که علاقه‌ام را به کتاب دید، پیشنهاد داد یک کتابفروشی دیگر احداث کنیم. رفتیم سر میرداماد، کمی از شریعتی بالاتر یک کتابفروشی دایر کردیم. نام آن کتابفروش را گذاشتیم بزرگمهر؛ به خاطر این‌که یکی از بستگانمان که حدود ۷۰ سال قبل انتشارات بزرگمهر را داشت فوت کرده بود. سال ۶۰ بود؛ دقیقاً ۳۸ سال پیش. کتابفروشی خیلی‌خوبی هم بود؛ یعنی دومین‌کتابفروشی بزرگ بعد از مهرگان در خیابان شریعتی، این ‌کتابفروشی بود. آن ‌زمان خیلی هم تعداد ناشران زیاد نبود. یعنی سرجمع، حدود ۲۰ ناشر درست و فعال نداشتیم. بخشی هم که در بازار بودند. من تا سال ۶۱ _ ۶۲ آن‌جا شریک بودم و به خاطر اختلافاتی که پیش آمد، سهمم را فروختم و بیرون آمدم.

* با یکی از پسرعموها شریک بودید؟

با یکی از بستگان دایی پسرعمویم.

* و فقط کتاب می‌فروختید. چاپ که نمی‌کردید؟

نه، نه. اصلاً چاپ خیلی کم بود. چندناشر بودند که کتاب چاپ می‌کردند آن‌هم رمان‌هایی مثل ربکا، دزیره یا یک‌سری کتاب‌های ترجمه منصوری. انتشارات جاویدان بود که کتاب چاپ می‌کرد، امیرکبیر بود که البته مصادره شده بود. دیگر هم، ریاحی‌ها و امیری‌ها بودند که خوانساری بودند و کتاب چاپ می‌کردند و البته چندناشر دیگر.

سال ۶۲ که کتابفروشی را فروختم به خیابان کریم‌خان آمدم. این‌جا پسرعموی دیگری از نسل دوم داشتم _سیدعلی میرباقری _ که در بازار لوازم‌التحریری داشت. این را بگویم که ۷۰ تا ۹۰ درصد لوازم‌التحریری‌های ایران شاید خوانساری باشند.

* هنوز هم هستند؟

بله. ولی دوره‌ای بود که خیلی‌قدرتمند بودند. یعنی تمام نمایندگی‌های لیرا، اسنومن، پلیکان و … را داشتند. هرچه در بازار بود برای خوانساری‌ها بود و در همه ایران هم جنس می‌آوردند. یکی از چهره‌های معروف‌شان همین‌سیدعلی میرباقری، نماینده لیرا در بازار بود که سال ۶۲ با هم آمدیم و کتابفروشی آن دست خیابان را در کریم‌خان افتتاح کردیم. ما اولین کتابفروشی در این خیابان بودیم.

* ماجرایش تاسیس‌اش چه‌طور بود؟

من همان‌روز احساس کردم کریم‌خان روزی پاتوق کتاب می‌شود و گفتم همین‌جا عالی است؛ با این‌که داشتیم جاهای دیگر دنبال مغازه برای کتابفروشی گشتیم. صاحب ملکی که دیدیم یک شرکت حمل و نقل داشت. یادم است که از پله‌های ساختمان بالا رفتیم و در قسمت حسابداری آن شرکت آقای کیائیان (مدیر نشر چشمه) نشسته بود. نشستیم و احوال پرسی کردیم ایشان به من گفت یک روز از این خیابان عبور می‌کرده و مغازه‌ای دیده که مقابلش پرده‌ای زده بودند. بعد من از او پرسیدم به‌نظرش کریم‌خان چطور است؟ گفت بیا ببین، اگر خوب است بخریم! ما هم آمدیم و دو نفری، مغازه را دیدیم. دیدم بله مقابل یک مغازه را پرده زده‌اند و همچنین دیدم این ‌خیایان هیچ کتابفروشی‌ای ندارد. فقط همین‌جا (ساختمان فعلی) بود که لاروس بود؛ یک کتابفروشی فرانسوی. مسیر پیاده‌روی کریم‌خان را پیاده رفتم و برگشتم و دیدم یک کتابفروشی هم در انتهاست؛ کتاب زند که کتاب‌های انگلیسی می‌فروخت.

* لاروس در همین ساختمان فعلی بود؟

بله. نماینده فروش کتاب‌های فرانسوی بود؛ برای یک‌آقای فرانسوی به اسم لاروس و شریک ایرانی‌اش آقای احمدی. داستانش را برایتان می‌گویم. ما فروشگاه آن ‌دست خیابان را با پسرعمویم که لوازم‌التحریرفروش بود، خریدیم. او هم پیش‌تر در بازار بین‌الحرمین، در حوزه چاپ و پخش کتاب بود. مثلاً فرهنگ حییّم می‌فروختند و از این کارها می‌کردند؛ همان نماینده لیرا. من همان‌روز احساس کردم کریم‌خان روزی پاتوق کتاب می‌شود و گفتم همین‌جا عالی است؛ با این‌که داشتیم جاهای دیگر دنبال مغازه برای کتابفروشی گشتیم. صاحب ملکی که دیدیم یک شرکت حمل و نقل داشت. یادم است که از پله‌های ساختمان بالا رفتیم و در قسمت حسابداری آن شرکت آقای حسن کیائیان (مدیر نشر چشمه) نشسته بود. نشستیم و احوال پرسی کردیم و گفتیم می‌خواهیم این‌جا را بخریم. صاحب شرکت گفت باشد و با ۳ میلیون‌تومان قولنامه نوشتیم. ۲۰۰ متر و مغازه بزرگی بود. آن‌جا را خریدیم و دنبال کارهای مالیات و این‌ها بودیم که آقای حسن کیائیان با گرمی تمام به کمک و مشاوره‌مان می‌آمد. ایشان از اول شخصیت خوبی داشتند.

خلاصه ما کتابفروشی را به‌عنوان اولین کتابفروشی خیابان کریم‌خان که کتاب‌های فارسی عرضه می‌کرد، باز کردیم. و البته یکی از کسانی که کتابهای زیادی می خرید آقای کیائیان بود که علاقه زیادی به کتاب داشت.

* کتاب‌هایی که خودتان چاپ کرده بودید یا کتاب‌های دیگر را؟

نه. متفرقه بود. ایشان اهل کتاب بود. یادم است که علاقه‌مند بود. خلاصه پس از دوسه سال که کارمان گرفت و کتابفروشی، یکی از کتابفروشی شلوغ تهران شده بود…

* ببخشید، اسمش آن زمان چه بود؟

گویا.

* یعنی عنوان فعلی را نداشت؟ خانه فرهنگ و هنر گویا؟

نه. کتابفروشی نشر گویا بود. ما بعد از این‌که آن‌جا مشغول شدیم، ۲ سال بعد از ما _سال ۶۴_ نقره آمد. آقایی به نام اصلانی‌، فیلمساز و کارگردان هم بود که نزدیک میدان هفت‌تیر در جای فعلیِ یساولی مغازه باز کرد. فکر می‌کنم آقای کیائیان هم درصدی از آن مغازه را شریک بود. قبلش هم آقای جعفریه (نشر ثالث) در آن‌جا چهارپنج‌درصدی شریک شده بود.

دیگر وقتی نقره در کریم‌خان باز شد، از کتابفروشی‌ها استقبال شد و دانشگاه‌ها هم باز شدند. من هم از دانشگاه انتقالی گرفتم و به تهران آمدم. دانشگاه می‌رفتم و سرباز فراری هم بودم (می‌خندد) در کتابفروشی هم کار می‌کردم. پدرم هم کمک می‌کرد.

بعد انتشاراتی به نام کس را آمد که داماد آقای عبدالرحیم جعفری بود؛ نزدیک کتابفروشی نقره نرسیده به میدان هفت‌تیر که امروز مانتوفروشی است. کس را که باز شد، تعداد کتابفروشی‌های کریم‌خان به ۳ تا رسیده و پس از آن بود که آقای کیائیان، کتابفروشی چشمه را با آقایی به‌طور شریکی خرید. آقای درخشنده صاحب مغازه‌ای که ما مغازه را از او خریدیم، پسری داشت به نام ابراهیم که آقای کیائیان با او شریک شد.

* چشمه اول در فروشگاه فعلی‌اش نبود. کمی آن‌طرف‌تر بوده و بعداً به فروشگاه سر نبش آمد.

بله. یک مغازه آن‌طرف‌تر بود.

آن ‌موقع ما کتاب چاپ می‌کردیم ولی کتابفروشان دیگر خیابان کریم‌خان، فقط می‌فروختند. نقره هم بعد از ما شروع به چاپ کتاب کرد. بعد کتابفروشی مرغ آمین باز شد که برای آقای ابراهیم رحیمی خامنه‌ای بود و آتشش زدند. این اتفاق ابتدای سال‌های دهه ۷۰ افتاد و نشر آمین سال ۶۷ و ۶۸ بود که کتابفروشی‌اش را این‌جا باز کرد. بعد از آن‌هم به مرور کتابفروشی‌های دیگر آمدند. مثلاً سال ۷۲ و ۷۳ بود که نشر آبی آمد. ۷۵ یا ۷۶ و ۷۷ بود که ویستار آمد.

بعد از ۷ سال از آمدن‌مان به کریم‌خان در سال ۶۸ من از شریکم جدا شدم و آمدم این‌جا را یعنی کتابفروشی لاروس را بخرم.

* هنوز هم اسمش لاروس بود؟

بله و برای آقای احمدی بود. آمدم قیمت پرسیدم و گفتم می‌خواهم از شریکم جدا شوم و این‌جا را بخرم. ایشان گفت ۴۰ میلیون تومان. من آن ‌زمان پولم ۱۰ تا ۱۵ میلیون‌تومان بود. گفتم نمی‌توانم با این قیمت بخرم. ایشان هم ناراحت شد. گفت اگر ۲۰ درصدش را بدهی، کتابفروشی را به تو می‌دهم. بالاخره چندسال با هم همساده بودیم. گفتم نمی‌توانم این مبلغ را پرداخت کنم. آمدم همین نبش خیابان که الان آجیل‌فروشی است؛ آن‌جا را خریدم. سال ۷۰ آن‌جا را خریدم که همزمان بود با آمدن نشر رود به خیابان کریم‌خان.

* نشر رود همین‌جای فعلی‌اش بود؟

بله. بعدش نشر شاهنامه هم آمد. ما چندسالی در همین‌آجیل‌فروشی فعلی در نبش خیابان بودیم. ولی کار نشر را از سال ۶۳ و ۶۴ شروع کرده بودیم. مثلاً همین کتاب «رومل» («مارشال اروین رومل (سالار نبرد صحرا)») را سال ۶۴ چاپ کردیم.

چاپ قدیم (چپ) و جدید (راست) کتاب «مارشال اروین رومل» که سال ۹۸ توسط نشر گویا عرضه شد

* این اولین کتابی بود که چاپ کردید؟

نه پیش از آن، سال ۶۲ یا ۶۳ چند کتاب دیگر چاپ کردم. «مثلا لُب التواریخ» و «اسپانیا در قلب ما» از پابلو نرودا و کتابهای دکتر کاووسی را با فامیل‌مان از انتشارات بنیاد که در بهارستان بود چاپ کردیم. آن بنده خدا ۲ سال بعد (سال ۶۵) فوت کرد.

آن آقای وکیل گفت آقای احمدی وصیت کرده این‌جا را به شما بفروشند. پسرانش در مشهد هستند و وصیت‌نامه را آورده‌اند که به وصیت پدر عمل کنند. من را فرستاده‌اند دنبال شما تا به وصیت عمل شود. گفتم آخر این‌جا قیمتش بالاست و پول من به آن نمی‌رسد. مثلاً آن ‌زمان ۵۰ میلیون داشتم. گفت عیبی ندارد، هرچقدر داری بده، بقیه را بعداً بده! * و شراکت‌تان با درگذشتش تمام شد؟

بله. البته شراکت آن‌طوری که نه. شراکت‌مان در چاپ کتاب بود. کتاب‌های دیگری هم مثل آثار هرمان هسه چاپ کرده بودیم.

خلاصه در آن فروشگاه سر نبش بودیم که روزی دیدم فردی آمد و گفت من وکیل آقای احمدیِ کتابفروشی لاروس هستم. آن ‌زمان جایمان کوچک‌تر شده و کتاب هم چاپ می‌کردیم. لاروس فرانسوی پیش از انقلاب، مغازه را به آقای احمدی فروخته بود. آقای احمدی هم پس از مدتی بعد از آن ‌گفتگویمان بیمار شد و به کانادا رفت. همان‌جا هم از دنیا رفت. به همین دلیل سه‌سالی که ما در کتابفروشی سر نبش بودیم، لاروس بسته بود. آن آقای وکیل گفت آقای احمدی وصیت کرده این‌جا را به شما بفروشند. پسرانش در مشهد هستند و وصیت‌نامه را آورده‌اند که به وصیت پدر عمل کنند. من را فرستاده‌اند دنبال شما تا به وصیت عمل شود. گفتم آخر این‌جا قیمتش بالاست و پول من به آن نمی‌رسد. مثلاً آن ‌زمان ۵۰ میلیون داشتم. گفت عیبی ندارد، هرچقدر داری بده، بقیه را بعداً بده!

* چه بامعرفت!

بله خیلی. به این ‌ترتیب این‌جا را خریدم. پر از کتاب‌های فرانسه بود.

* ساختمانش به شکل فعلی بود؟

استخوان‌بندی‌اش بله؛ ولی این ‌گالری و دفتر را نداشت. چند واحد مسکونی داشت. لاروس فقط طبقه اول، یعنی فروشگاه را داشت و باقی طبقات برای او نبود. ما بعداً طبقات را خریدیم.

* شما از دهه ۶۰ که شروع کردید، تا سال ۷۰ کتاب‌های عمومی چاپ کردید.

بله. سال ۶۲ اولین کتاب‌هایم را چاپ کردم. تا ۷۰ کتاب‌های عمومی چاپ می‌کردم.

* آمار دارید که چندکتاب بود؟

ببینید آن ‌زمان شرایط فرق می‌کرد؛ نه مجوزی لازم بود نه اعلام وصولی. یک پیش‌مجوزی می‌گرفتیم و کتاب را چاپ می‌کردیم.

* سال ۶۸ بود که بحث مجوز از ارشاد مطرح شد دیگر!

بله. ۶۸ یا ۶۹ بود. به‌همین‌دلیل، پیش از آن، خیلی کتاب چاپ کردیم. سال ۷۰ بود که دیدم جای کتاب‌های نفیس هنری در ایران خیلی خالی است. به همین‌دلیل چاپ کتاب‌های ایرانشناسی را شروع کردم. مثل کتاب‌های تهران، اصفهان، ایران و …. بعد آمدیم در قالب کتاب‌های نفیسِ حافظ و سعدی.

* در آن فاصله دهه ۶۰ تا ۷۰ که عمومی چاپ می‌کردید، آثار چاپ‌شده فقط رمان و داستان بودند؟

نه. هرچه می‌توانستیم چاپ می‌کردیم. رمان، داستان، آموزش‌های مکالمات انگلیسی، آلمانی و … آن ‌زمان ناشری که بخواهد کار یا آثار خاصی ارائه دهد، نبود. هرکه هرچه به دستش می‌رسید، چاپ می‌کرد.

* خب سوال مهم این است که چه شد شما پس از چاپ کتاب‌های عمومی، سراغ چاپ کتاب‌های نفیس رفتید؟ دغدغه و فکرتان چه بود؟

آن ‌موقع به نمایشگاه‌های کتاب خارجی و بین‌المللی مثل فرانکفورت می‌رفتم. می‌دیدم که چه‌قدر کتاب‌های نفیس و هنری وجود دارد ولی در ایران خبری از این ماجرا نیست. فقط یک‌کتاب نصرالله کسرائیان وجود داشت که عکاسی ایران بود.

* کدام ناشر چاپش کرده بود؟

خودش به‌صورت ناشرمولف چاپ کرده بود. من این ‌کتاب را دیده و با خودم گفته بودم چه کار خوبی است! از آن‌طرف کتاب‌های هنری و نفیس خارجی را هم در نمایشگاه‌هایی مثل فرانکفورت دیده بودم؛ کتاب‌های نقاشی، هنری و عکاسی. ولی نمی‌توانستید ۳ کتاب هنری و نفیس در ایران ببینید. با این ‌تفکر، اول آمدم چاپ کارت تبریک را شروع کردم که استقبال عجیبی از آن به عمل آمد. دنیای کارت تبریک در ایران پیش از آن، همه به‌صورت وارداتی از ژاپن و دیگر کشورها بود؛ از پیش از انقلاب. چاپ سربی و کارت‌پستال هم بودند. من آمدم از آثار هنرمندان و بزرگان ایران در قالب کارت تبریک استفاده کردم.

* با خودشان هم صحبت و هماهنگی می‌کردید؟

بله. مثلاً می‌رفتم پیش آقای علی اکبر صادقی و سفارش کار می‌دادم. استقبالی که از این کارت‌های تبریک شد، بی‌سابقه بود و میلیونی از آن‌ها می‌فروختیم. در این زمینه تحولی در ایران ایجاد شد.

* پس حرکت شما به سمت کتاب‌های نفیس…

بله قبلش، کارت تبریک بود…

* و برای رقابت با ناشری دیگر نبود؟ مثلاً یساولی که فکر نکنم آن ‌موقع کتاب چاپ می‌کرده است!

بله. پس از ما شروع کردند. به یاد دارم یساولی آن ‌موقع از ما کارت تبریک می‌خرید و در کتابفروشی خیایان انقلاب می‌فروخت. خلاصه، این کارت‌تبریک‌ها را میلیونی چاپ می‌کردیم که این مساله باعث شد چهارپنج سال اصلاً کتاب چاپ نکنم. خلاصه از سال ۷۰ تا ۷۴، با تیراژ میلیونی کارت تبریک چاپ می‌کردیم. بعد از آن یساولی و زرین هم وارد این ‌کار شدند. فرهنگسرای میردشتی هم خیلی از این کارت‌ها از ما می‌خرید.

گلستان سعدی. یکی از آثار چاپ‌نفیس نشر گویا

بعد دیدم، همین‌آثاری که به‌صورت کارت تبریک چاپ می‌کنم، جا دارد در قالب مجموعه‌های مختلف کتاب، چاپ شوند. به‌این‌ترتیب مثلاً مجموعه آثار اسرافیل شیرچی را تحت عنوان «حلقه عشق» چاپ کردم یا مثلاً «گلبانگ حافظ» که از این مجموعه‌ها هم استقبال زیادی شد؛ یا مثلاً آثار جلیل رسولی یا یدالله کابلی.

* و کتاب‌های خط نقاشی.

بله این ‌کتاب هم بودند. و در زمینه ایران‌شناسی هم اسلاید تهیه می‌کردیم و کتاب‌های انواع استان‌ها را چاپ کردیم. به‌این‌ترتیب در حد وسیع، اسلاید تهیه شد؛ شاید حدود ۱۰۰ هزار اسلاید.

* یعنی عکس‌ها تولیدی نشر خودتان بودند؟

بله. کارهای افشین بختیاری، بهمن جلالی، نیکول فریدانی و … بودند. ما از این‌ها عکس می‌خریدیم. به‌این ترتیب فکر می‌کنم درباره ایران، بهترین کتاب‌ها را چاپ کردیم؛ مثل ایران گهواره تمدن، ایران جهانی در یک مرز. هرکدام کتاب‌هایی هستند که الان در چاپ دهم یا پانزدهم هستند.

* و این کتاب‌ها در نمایشگاهی مثل فرانکفورت فروش داشتند؟

بله. پس از چاپ این‌ها بود که دیگر غرفه می‌گرفتم. همین کتاب‌ها را می‌بردم؛ و البته کتاب‌های هنری را. درنتیجه، موفق شدم در مقطعی خیلی کتاب‌های هنری و نفیس چاپ کنم.

* چه‌مقطعی بود؟

همان مقطعی که با استاد فرشچیان قرارداد بستیم و امتیاز کل آثار ایشان را گرفتیم. پیش از آن با اساتیدی چون آقامیری و مهرگان کار می‌کردم. آقای فرشچیان که کیفیت کارهای ما را دید، امتیاز چاپ آثارش را به ما داد.

* چه سالی بود؟

سال ۷۹ یا ۷۸ فکر می‌کنم.

* ایشان سخت‌گیر بود؟

خیلی! اصلاً اجازه نمی‌داد آثارش در ایران چاپ شود. یعنی فقط در ایتالیا و آمریکا. کارهای ما را دید که کیفیت خوب داشتند و پیام داد که می‌خواهم جلد پنجم آثارم را در ایران چاپ کنم و می‌خواهم گویا آن را چاپ کند. به‌همین دلیل ما جلد پنجم آثار ایشان را چاپ کردیم.

* از آقای فرشچیان قبلاً کارت هم چاپ کرده بودید؟

بله. با کارت شروع کردیم؛ ده‌پانزده مورد. بعد شروع به چاپ آثار هنری ایشان کردیم در کتاب‌های حافظ، سعدی و خیام کردیم که این کتاب‌ها را به‌صورت ۱۰ رنگ یا ۱۲ رنگ چاپ عرضه می‌کردیم. همه، کتاب‌های خاصی شدند.

* این‌ها را (اشاره به کتاب‌های روی میز) فقط باید هدیه داد. درست می‌گویم؟

بله.

کتاب مجموعه‌آثار محمود فرشچیان

* الان این کتابی که نشان می‌دهید، با افزایش قیمت کاغذ و وضعیت فعلی باید هفتصد هشتصد تومان باشد!

(می‌خندد) این کتاب الان ۳ میلیون تومان است. تعداد محدود هم چاپ شده است. در این بخش، کتاب‌هایی چاپ کردیم که عملاً موزه‌ای هستند. بعضی‌ها را با صحافی ترنج، پردیس و متین کار کردیم. به حدود ۲۰۰ عنوان‌مان آثار موزه‌ای می‌گوییم که با تیراژ پایین چاپ شدند.

* این عبارت موزه‌ای را خودتان به کار می‌برید یا برای دیگران است؟

نه. دیگران هم می‌گویند. به خاطر این است که خیلی رویشان کار شده است. کار دست است و برای چاپ انبوه نیست.

* یعنی صحاف روی دانه به دانه‌شان کار کرده؟

بله. دقیقاً.

* این حاشیه‌های دور طلایی هم حکایت جالبی دارند. من قرآن چاپ امیرکبیر را دیده‌ام که درونش طلاکاری دارد.

بله آن هم چاپ اکلیلی بوده که در زمان خودش بی‌نظیر بوده ولی امروز دیگر استفاده نمی‌شود. تنها کتاب‌های هنری که آن ‌زمان در ایران وجود داشته، ۲ عنوان بوده؛ قرآن و شاهنامه امیرکبیر. قرآنی که ما چاپ کردیم، ۴ سال کارهایش طول کشید و به‌صورت ۱۴ رنگ چاپ شد. ۳۲ سال پس از انقلاب یک جشنواره برگزار شد که حدود ۱۵۰۰ قرآن نفیسی که در برهه پس از انقلاب چاپ شده بودند، در آن شرکت کردند. داورهای جشنواره هم از ۱۲ کشور از جمله لبنان و فلسطین بودند. قرآن چاپ ما در این ‌جشنواره اول شد. اولین‌باری بود که در ایران، برای قرآن چنین‌کاری شد. زمان وزارت آقای حسینی در وزارت ارشاد بود. درهمین‌زمینه، یک‌قرآنی هم اثر آقای خرازی بود که در آلمان چاپ شد و مورد توجه قرار گرفت.

* این قرآن‌تان چقدر سنگین است! هرکدام از این قرآن‌ها چقدر کار بُرده؟

بله. سنگین است. این‌ها کار ویژه بودند. جلدسازی و کلیشه‌سازی داشتند. کلیشه‌ها را چندبار می‌ساختیم. تست می‌کردیم و دوباره می‌ساختیم. به همین‌دلیل فقط ۱۰۰ جلد از این قرآن‌ها چاپ کردیم و ساخت هرکدام زمان زیادی برد.

* به بحث تاریخ نشرتان برگردیم. شما در طول کار به این فکر افتادید که چاپخانه‌ای تاسیس کنید؟

بله. همان سال‌ها بود که می‌خواستیم کار آقای فرشچیان را چاپ کنیم. کتاب را به چاپخانه‌ای بردیم و آن‌طور که انتظار داشتیم از آب در نیامد. به‌همین‌دلیل با خودم فکر کردم اگر بخواهیم در حوزه کتاب‌های نفیس کار کنیم، باید چاپخانه‌ای از خودمان داشته باشیم. حدود ۱۰ سال پیش بود که دستگاه پنج‌رنگ هایدلبرگ را برای این ‌کار خریدم.

* یعنی یک دستگاه وارد کردید؟

بله. یک دستگاه نو از کمپانی هایدلبرگ آلمان که پیشرفته‌ترین دستگاه چاپ دنیا بود.

* حالا که صحبت دستگاه چاپ شد، شما آن دستگاه معروف کامرون را دیده‌اید؟

آن دستگاه را آقای جعفری (مدیر انتشارات امیرکبیر) از ایتالیا خرید که به جریان انقلاب خورد.

* و نتوانست آن را به ایران بیاورد.

که همان‌طور که خودش گفته، تنها سرمایه‌ای که برایش باقی ماند، همان دستگاهی بود که آن‌طرف ماند.

* زمانی که شما هایدلبرگ را خریدید، دیگر دستگاه کامرون محلی از اعراب نداشت؟

آن دستگاه‌ها یک زمانی خیلی مهم و پیشرفته بودند. تازه، همان‌زمان هم هایدلبرگ خیلی پیشرفته‌تر از کامرون بوده. حالا چه‌عاملی نظر آقای جعفری را گرفته، نمی‌دانم. در ضمن ایشان در پی چاپ کتاب‌های نفیس نبود و می‌خواست کتاب‌های عمومی چاپ کند.

* پس شما چاپخانه هم تاسیس کردید؟

بله ده‌دوازده‌سال پیش از ارشاد مجوز گرفتیم و چاپخانه را تاسیس کردیم.

* کارگاه صحافی چه‌طور؟

نه. صحافی کار خاص‌تری است و ما به‌دلیل تنوع کاری‌مان با چندصحافی کار می‌کردیم و کار می‌کنیم. اگر به این ‌حیطه (کار صحافی) وارد می‌شدیم، موفق نمی‌شدیم. صحافی‌هایی که از آن‌ها نام بردم سابقه طولانی و خوبی داشتند و ما نمی‌توانستیم با آن‌ها رقابت کنیم. شاید اگر خودمان می‌خواستیم صحافی کنیم، هیچ‌وقت به این ‌جایگاه فعلی در نشر نمی‌رسیدیم. ولی چون کار چاپ حوصله و دقت می‌خواست و چاپخانه‌ای‌ها فقط چاپ می‌کردند و از کنار کار عبور می‌کردند، تصمیم گرفتیم، چاپخانه خودمان را داشته باشیم. در زمینه صحافی، صحاف اگر خوب باشد، برای کار وقت می‌گذارد.

* جناب میرباقری آیا به این کتاب‌های نفیس یا کارت پستال‌ها، به چشم منبع درآمد نشرتان نگاه می‌کردید؟

نه. همیشه این ‌کار را به خاطر عشق و علاقه شخصی خودم انجام داده‌ام.

* بالاخره بعضی عناوین هستند که برای ناشر پولساز اند!

ما دو گونه فکر داشتیم؛ یکی کار دل و دیگری کار گِل. کارت‌پستال‌ها بیشتر کار گِل بودند. درست است که آن‌هم کار دلم بود ولی سعی می‌کردیم اقتصادمان را با کارت پستال تامین کنیم و عشق و علاقه را از این‌طرف، با چاپ کتاب نفیس پاسخ بگوییم. یعنی آن‌طرف کسب درآمد بود و این‌طرف هزینه و کار دل. خب ما دو گونه فکر داشتیم؛ یکی کار دل و دیگری کار گِل. کارت‌پستال‌ها بیشتر کار گِل بودند. درست است که آن‌هم کار دلم بود ولی سعی می‌کردیم اقتصادمان را با کارت پستال تامین کنیم و عشق و علاقه را از این‌طرف، با چاپ کتاب نفیس پاسخ بگوییم. یعنی آن‌طرف کسب درآمد بود و این‌طرف هزینه و کار دل.

من حدود ۱۷ سال پشت سر هم برنده جشنواره صنعت چاپ می‌شدم. ۱۵ بار را به‌طور دقیق به یاد دارم که برنده جشنواره صنعت چاپ وزارت ارشاد شدیم. به‌همین‌دلیل، هرسال تشویق می‌شدم که باز کتاب نفیس دیگری چاپ کنم. این لوح‌ها (اشاره به الواح درون کتابخانه) را از دست وزیرانی مثل آقای خاتمی، حسینی‌، مسجدجامعی و جنتی … گرفتم. در این ‌میان رقابت خوبی برای تولید کتاب نفیس انجام شد و عده‌ای کتاب خوب و عده‌ای دیگر کتاب کپی چاپ می‌کردند.

* این کپی‌کارها ممکن بود رتبه هم بگیرند؟

خیلی کم. زیاد پیش نمی‌آمد.

* خب این ‌رقابت بین چه ناشرانی بود؟ شما و…

زمانی که ما کار چاپ کتاب‌های نفیس را شروع کردیم، انتشارات نگار فعالیت می‌کرد که مدیرش حاج محمدعلی داودی‌پور، واقعاً در دورانی خیلی تاثیرگذار بود.

* پیش از شما؟

بله. زمانی بود که انتشارات سروش یک‌سریِ گنج نور چاپ می‌کرد و این‌ها همه از طریق آقای حاج محمد علی داودی‌پور چاپ می‌شد. ایشان خیلی روی من و کتاب‌های هنری و نفیسی که چاپ کردم تاثیر گذاشت. حالا ما بعداً از نظر کیفیت و به‌ویژه کمیت از آن‌ها فاصله گرفتیم ولی در ابتدای امر، من از ایشان تاثیر گرفتم. این انتشارات الان زرین و سیمین شده و ایشان از برادرش جدا شده است. انتشارات نگار را یکی از برادرانشان اداره می‌کند و خود حاج محمدعلی داودی انتشارات زرین و سیمین را تاسیس کرد. ایشان خیلی در حوزه کتاب نفیس کار می‌کرد و تاثیرگذار بود. بعد از آن هم انتشارات یساولی و فرهنگسرای میردشتی آمدند.

یعنی در کل، تعداد ناشران کتاب نفیس در حد ۱۰ ناشر نبود. قبل از همه انتشارات نگار بود و به یاد دارم که زمانی که کارت تبریک چاپ می‌کردم، نگار، کتاب قرآن و گنج نورش را چاپ کرد. آن ‌زمان ما هنوز وارد کار کتاب نفیس نشده بودیم. من با دیدن کتاب‌های ایشان واقعاً تشویق شدم. بعد از ما ناشرانی که آمدند، سبک و روش و ایده نداشتند و بیشتر کپی می‌کردند. مثلاً ما تخت جمشید را چاپ کردیم، دو سه سال بعد دیدیم، کتابی شبیه به آن در آمده است.

* یعنی مطالب، همان مطالب کتاب شما بود؟

نه می‌دادند فرد دیگری می‌نوشت ولی فرم و کمپوزوسیون کار تقریباً همان بود. وقتی دیدم این ‌کار را می‌کردند وارد بحث کتاب‌های خاص شدم.

* که نتوانند کپی کنند؟

بله و واقعاً هم نتوانستند. یعنی اولین کتاب‌های جلدچرم ایران را من چاپ کردم. انتشارات نگار هم دیگر نبود. همه کارهای چرمی که الان انجام می‌شود، بعد از ما شروع شد. عملاً در این ‌حوزه نفیس چرمی، ناشری جز ما وجود نداشت. خیلی هم از آن‌ها استقبال شد و این کتاب‌ها تبدیل به خیلی از هدایای شرکت‌ها و سازمان‌ها شدند. این کتاب‌ها که تحولی در صنعت چاپ ایران به وجود آوردند، همزمان با چاپ همان‌کتاب آقای فرشچیان بودند.

* چرا آقای فرشچیان پیش از شما، کتاب‌هایش را به ناشر ایرانی نمی‌داد؟ یعنی کیفیت چاپ ناشران ما خوب نبود؟

کیفیت چاپ خوب نبود و ناشری هم که بتواند به او اعتماد کند، نمی‌شناخت. در یک‌مقطعی با آقای داودی‌پور کار کرد و از ایشان هم راضی بود. بعدش ما کار کردیم ولی در نهایت امتیاز چاپ ۲۰۰ اثرش را به ما داد.

* خب یک جمع‌بندی کنیم؛ کار شما در انتشارات گویا چند برهه دارد. اول با کتاب‌های عمومی شروع کردید…

اول در کتابفروشی بودیم. بعد کتاب‌های عمومی و رمان. مقطع بعدی هم چاپ کارت تبریک بود.

* که با شروع چاپ کتاب‌های نفیس کنار گذاشته شد!

نه، هنوز ادامه دارد ولی چون روی چاپ کتاب‌های نفیس خیلی متمرکز و مسلط شدیم، یک مقدار کمرنگ‌تر شد. حتی پسرعمویم در انتشارات کتابسرای تندیس هم چند سالی کارت تبریک چاپ کرد ولی چون در کار چاپ کتاب موفق بود، کارت تبریک را کنار گذاشت. ناشران دیگری هم بودند که مدتی کارت چاپ کردند ولی بعد کنار گذاشتند. ولی ما هنوز چاپ می‌کنیم. هر سال یک کاتالوگ مخصوص کارت تبریک داریم.

* و برهه جدید که الان دوباره بعد از چاپ کتاب‌های نفیس شروع شده…

بله. در سال‌های اخیر، کار چاپ کتاب‌های نفیس و هنری بود و واقعاً وقت سر خاراندن نداشتیم تا الان (سال ۹۸) که دیدم هرچه کتاب هنری و نفیس در ایران وجود دارد چاپ کرده‌ام، از لیلی و مجنون، حافظ و عطار گرفته تا کتاب‌های ایرانشناسی و …. تا سال ۹۷ که بحث تغییر و تحول کاغذ به وجود آمد، دیدم شرایط دیگر برای چاپ کتاب هنری مناسب نیست. یعنی دیگر قدرت چاپ کتاب هنری را نداریم.

* چرا؟

چون برای چاپ یک کتاب هنری حداقل ۱۰۰ میلیون تومان سرمایه لازم است.

* با چه تیراژی؟

۵۰۰ تا. اگر وزیری باشد از ۵۰ میلیون شروع می‌شود و حتی برای بعضی‌کتاب‌ها تا ۳۰۰ میلیون هم می‌رسد. دیدم حتی اگر بتوانیم چاپ هم بکنیم، دیگر کسی نمی‌تواند بخرد. و یک‌انرژی و انگیزه به من دست داد که به خاطر بعضی ناشران و همکارانم بود.

* رقابت یا کم‌لطفی؟

این دوستان و حتی وزارت ارشاد کم لطف بودند و یک‌مقدار به کارهای هنری به چشم دیگری نگاه می‌کردند؛ باوجودی که این کتاب‌ها همه شناسنامه ایران هستند. ایران گهواره یک تمدن یا فرش ایران، شناسنامه هویتی ما هستند. یکی از همکاران ما یک‌بار در یک جمع و گردهمی به من گفت شماها که فقط کتاب‌های لوکس چاپ می‌کنید!

* یعنی کتاب‌های لاکچری و خاص!

بله با لحن خاصی این را گفت که یعنی شما کارتان از کار ناشران جداست. البته شاید منظور خاصی نداشت، اما من برداشت بدی کردم.

* خب این دوست همکار که بود؟

آقای همایی مدیر نشر نی. البته با ایشان خیلی دوست هستم و ارادت خاصی به ایشان دارم و ناشری پرکار هستند.

* آقای همایی فکر می‌کنم سال ۶۸ کارشان را شروع کردند!

بله. استنباطی که من از حرف ایشان داشتم این بود که یعنی ما را خیلی به عنوان ناشر نمی‌شناسند. تعجب کردم و با خودم گفتم من که شب و روز دارم کار می‌کنم! حالا باز ایشان مساله‌اش را به زبان آورد؛ بعضی از دوستان که حرفشان را به زبان نیاوردند و در روی خودم نگفتند. حالا که دوباره وارد کار چاپ کتاب‌های عمومی شده‌ام، می‌بینم که هر کتاب نفیس و هنری، معادل ۱۰۰ کتاب عمومی، وقت‌گیر، دست‌گیر و سرمایه‌بر است. خدایا من این همه زحمت می‌کشم اما ناشرانی که بعضاً بعد از من کارشان را شروع کرده‌اند، چنین نگاهی دارند! آن‌جا بود که احساس کردم باید…

گفتم این کار (چاپ کتاب عمومی) را شروع می‌کنم و در جلسه‌ای دیگر به این ‌دوستان می‌گویم من کتاب عمومی چاپ کردم _ با ۵۰۰ نسخه تیراژ، چندصد عنوان _ حالا شما بیایید یک‌عنوان کتاب نفیس چاپ کنید! * آستین را بالا بزنید؟

بله و باید به این دوستان یک‌چیزی را ثابت کنم: که می‌توانم این کار را بکنم. به نظر من، زحمت اصلی کتاب‌های ادبی مثل شعر و داستان و رمان را نویسنده یا مترجم می‌کشد و چاپشان کار خاصی نیست. من گفتم این کار (چاپ کتاب عمومی) را شروع می‌کنم و در جلسه‌ای دیگر به این ‌دوستان می‌گویم من کتاب عمومی چاپ کردم _ با ۵۰۰ نسخه تیراژ، چندصد عنوان _ حالا شما بیایید یک‌عنوان کتاب نفیس چاپ کنید!

* گفتید اصل زحمت کتاب‌های ادبی و عمومی را نویسنده می‌کشد اما…

بله. درست است. ۹۰ درصد کار یک‌کتاب نفیس و هنری را هنرمند انجام داده اما اگر آن را به یک ناشری که نمی‌تواند از پس کار بر بیاید، بسپارید نمی‌تواند کتابِ هنری با کیفیتی بیرون بدهد.

* یعنی ناشر ناشی!

بله به قول شما ناشر ناشی. اما کتاب‌های ادبی و رمان را نویسنده می‌نشیند می‌نویسد یا مترجمی ترجمه می‌کند و ویراستار، ویراستاری‌شان می‌کند. بعد هم که نوبت حروفچینی و تصحیح و چاپ است. من الان که دارم کتاب‌های عمومی چاپ می‌کنم، حس می‌کنم هیچ کاری انجام نمی‌دهم. خیلی راحت مثل آب خوردن است.

* حرف آقای همایی، یکی از علل تصمیم‌گیری شما بود. درست است؟

بله. علت دیگرش شرایطی بود که برای کاغذ و کتاب به وجود آمد. دوسه سالی بود که در این حال‌وهوای چاپ کتاب‌های عمومی قرار گرفته بودم و احساس می‌کردم باید این کار را بکنم. مثل یک بازی. اما علت دیگرش بله؛ همین حرف‌ها بود.

* یعنی جدا بودن از حیطه ناشران عمومی، پیش‌تر گوشه ذهن شما بود و اذیت‌تان می‌کرد؟

بله. اینکه همکاران خودمان چنین دیدی داشتند، باعث ناراحتی‌ام بود. بنابراین علاقه خودم، حرف دوستان و وضعیت کاغذ باعث شد به این سمت بیایم. در حال حاضر حدود یک‌سال است که به طور جدی شروع کرده‌ام و تا پایان سال ۹۸ حدود ۱۵۰ عنوان کتاب عمومی داشتیم. و باید ثابت کنیم که چاپ آثار عمومی راحت تر از هنری و نفیس است.

* این‌ها همان کتاب‌هایی است که سال‌ها پیش چاپ کرده‌اید؟

نه. شاید ۱۰ عنوانشان از آن‌ها باشند. برخی مولفان و مترجمان ما را می‌شناسند و سابقه ما را می‌دانند. به همین دلیل قبول کردند کار چاپ کتابشان را به ما بدهند. مثلاً دکتر میرجلال‌الدین کزازی به خاطر شناختی که داشتند، تا قضیه را مطرح کردم، ۱۰ عنوان کتاب به ما دادند. یا مثلاً داریوش مودبیان ۲۱ عنوان کتاب داد. و یا دکتر جواد مجابی، مترجمان دیگر مثل دکتر علی سلامی و دکتر عبدالرشیدی هم همین‌طور. آقای عبدالرشیدی ۵ کتاب برای من ترجمه کرده.

* مشخصاً درباره مارشال رومل هم صحبت کنیم و این‌که چه شد دوباره چاپش کردید؟

خب بعد از ورود دوباره‌ام به حیطه کتاب‌های عمومی، می‌خواستم پیام بدهم که من ۳۰ تا ۴۰ سال پیش هم، کتاب چاپ می‌کردم. کتاب‌های خوبی هم چاپ کردم؛ مثل «از کلیسا تا کرملین». گفتم این را هم تجدید چاپ کنیم چون حیف است. که از نو حروفچینی‌اش کردیم و دوباره چاپ شد. مثلاً اسپانیا «در قلب ما» از پابلو نرودا را سال ۶۳ چاپ کردم. زمانی که کسی در ایران نرودا را نمی‌شناخت. و بعد بود که چشمه پارتیزان‌ها را چاپ کرد. خلاصه می‌خواستم پای این کتاب‌های قدیمی را برای شروع کار به میان بکشم. در حال حاضر، بیشتر وارد کار رمان شده‌ایم.

* مرحوم کاووسی چطور این ترجمه را آورد؟ خودش آورد یا شما خواستید؟

ایشان به کتابفروشی ما می‌آمد، خرید می‌کرد و به من می‌گفت خیلی دلم می‌خواهد با شما کار کنم. در آن ‌دوران نام چندکتاب را برد که «رومل» یکی از آن‌ها بود.

* یعنی ترجمه‌اش را آماده داشت؟

نه. شروع به ترجمه کرده بود و گفت اگر بیاورم چاپ می‌کنید؟ گفتم بله بیاور! و چاپش کردیم.

* خب جناب میرباقری کمی در مورد سازوکار خانوادگی نشرتان صحبت کنیم. ظاهراً شما هم با یک ساختار فامیلی نشر گویا را اداره می‌کنید!

بله. ما این سازوکار را داریم. بستگانمان هم از ۱۰۰ سال پیش کار نشر را شروع کرده‌اند. ما هم به‌دلیل حجم گسترده کار و این‌که یک مجموعه گالری، کتابفروشی و چاپخانه هستیم، نیاز به چندنفر نیرو داشتیم. الان دخترم مدیر گالری است، پسرهای برادرم احسان شریکم، کارهای کتاب و نشر را دنبال می‌کنند. من از اولِ کار نشر، با این ‌برادرم بودم. یعنی چهارپنج سال پس از شروع، آمد و به من پیوست. سال ۶۵ بود.

* ایشان از شما کوچک‌تر است؟

بله. چهارپنج سالی کوچک‌تر است. و شریک هستیم. ۴۰ سال است که داریم با هم کار می‌کنیم. این شد که بچه‌هایمان را هم به مرور آوردیم به این ‌سمت و علاقه‌مند به کار شدند. حیف است کسی کاری را که شروع شده؛ ادامه ندهد.

* دقیقاً منظورم همین بود. یعنی دور از جان، اگر روزی…

بله. هستند که کارمان را ادامه بدهند. این زحماتی که ما کشیدیم برای پول که نبوده. برای کتاب بوده. الان خیلی از ناشران را داریم که زحماتشان با درگذشت‌شان از بین رفته است. اما بعضی‌ها هم بوده‌اند که بچه‌هایشان کار را ادامه داده‌اند.

* این عشق، از اول در بچه‌های شما وجود داشته؟

بله. به نوعی ژنتیک است. نه ژن خوب (می‌خندد)

* پس راه ادامه دارد!

فعلاً که علاقه‌مند هستند و مشغول.

* در زمینه چاپ کتاب هم به شما کمک می‌کنند؟ که با نویسنده‌ها و مولف‌ها ارتباط داشته باشند.

تازه شروع کرده‌اند و به مرور در حال یادگیری هستند. بنا داریم از کتابشناسی شروع کنند و جلو بیایند و با ارتباط با مردم، کتابفروشی و چاپخانه ادامه بدهند.

* آخرین‌سوال را هم درباره همکاری شما با کامبیز درم‌بخش بپرسم.

طی سالیان گذشته که در کار چاپ کتاب‌های نفیس و هنری بودیم، گفتیم فقط سعدی و حافظ یا ادبیات کلاسیک چاپ نکنیم. این بود که یک شاخه هنری‌مان یعنی «شناخت هنرهای ایرانی» را به راه انداختیم که در آن هنرمندان ایرانی از جمله آقای درم‌بخش به‌مخاطب معرفی شدند و افرادی مثل زنده‌رودی، جواد بختیاری، شیرچی، کابلی و …. شاید در این زمینه ۱۰۰ عنوان چاپ کردیم.

آقای درم‌بخش علاقه‌مند بود در رشته کاریکاتور با ما کاری چاپ کند. ما هم افتخار داریم دو کتاب هنرهای تبسمی را از ایشان داریم که سال ۹۷ چاپ شدند و چاپشان هم تمام شد. با ایشان هم مشغولیم و کتاب دیگری در دست کار داریم.

دومین شوک اجتماعی به سلبریتی‌ها در دی ماه تلخ ۹۸

دومین شوک اجتماعی به سلبریتی‌ها در دی ماه تلخ ۹۸

امسال سال سلبریتی‌ها نیست. به موازات کاهش اعتبار دولت مستقر در افکار عمومی؛ حالا آنها با پرسش‌های جدی مواجه شده‌اند. پیش‌بینی می‌شود این روند ادامه یابد.

خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ

به فروش رفتن ۱۱ دقیقه‌ای بلیط‌های جشنواره فیلم فجر علاوه بر اینکه نشانه‌ای قابل‌توجه برای افزایش توجه افکار عمومی به مقولات فرهنگی است یک پیام بیرونی هم دارد؛ معدود سلبریتی‌هایی که فکر تحریم جشنواره فیلم فجر را از سر می‌گذراندند حالا باید کاملاً فراموش کنند که درباره کدام ماجرا حرف می‌زدند.

حوادث ناگوار دی‌ماه امسال که در تاریخ ایران روزگاری تلخ را به یادگار گذاشت؛ بهانه جدید سلبریتی‌های ایرانی برای نمایش‌های نشان دادن همراهی با مردم بود. دم‌دست‌ترین چیزی که پیش روی آنها بود جشنواره‌های فجر به ویژه جشنواره فیلم فجر که در کنار نمایشگاه کتاب مهمترین اتفاق فرهنگی سال در ایران به شمار می‌رود بود. چندتایی از سلبریتی‌ها در شبکه‌های اجتماعی شروع به اعلام تحریم جشنواره فجر کردند. جدای از اینکه خیلی از آنان اساساً اثری در جشنواره نداشتند و ظاهراً فرشهای قرمز پرجلوه فجر و نمایش‌های لباس‌های جدید و عجیب و غریب خودشان را تحریم کرده بودند؛ بازی تحریم اما از همان ابتدا نگرفت و بازنده‌اش از پیش مشخص بود. مجموع دستاورد روزهای تحریم ظاهراً درخواست یک کارگردان و دو بازیگر برای داوری نشدن فیلم‌هایشان در جشنواره فجر بود. شهاب حسینی بازیگر چهره سینمای ایران نیز در همان حوالی یادداشتی نوشت و درخواست کرد که سیاسی‌بازی‌ها به جشنواره فیلم فجر لطمه نزند.

اما شوک واقعی زمانی بود که دو روز پیش موعد پیش‌فروش بلیط‌های جشنواره فیلم فجر رسید و در رکوردی تقریباً کم‌سابقه بنا به گفته مدیر روابط عمومی جشنواره فیلم در مدت یازده دقیقه همه بلیط‌ها به فروش رفت. زمانی معنادار که نشان می‌داد آنچه برخی از سلبریتی‌های ایرانی هنوز در همان حال و هوا سیر می‌کنند فاصله بسیار زیادی با آنچه مردم در ذهنشان می‌گذرد دارد.

این دومین ضربه متوالی بود که سلبریتی‌های ایرانی در چند ماه اخیر از ناحیه افکار عمومی طبقه‌ای که معمولاً تمایلات آنها را در جامعه نمایندگی می‌کرد دریافت کردند. درست دو ماه پیش در حاشیه اعتراضات گسترده‌ای که به تصمیم یکباره دولت در افزایش بی‌رویه بنزین در کشور صورت گرفت؛ سلبریتی‌های ایرانی نیز بیانیه‌ای به صورت هماهنگ و مشترک در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند که حاوی اعتراضات تند و تیزی به وضعیت اداره کشور بود.

سلبریتی‌ها و هنرمندان ایرانی، نتوانستند بر وسوسه تحریک‌برانگیز بیانیه دادن غلبه کنند و سکوت چند روزه‌شان را ادامه دهند. نتیجه بیانیه‌ای بود که با نام صدای آبان منتشر شد و با نقشه سیاه شده ایران به صورت هماهنگ در پیج‌ها و صفحات شبکه‌های اجتماعی هنرمندان و سلبریتی‌ها منتشر شد.

نتیجه اما قابل‌پیش‌بینی نبود. مردم علیه آنها شوریدند. آنها به زودی با سوالات بی‌پاسخی درباره نقش‌شان در مستقر شدن دولت کنونی مواجه شدند. عکس‌ها و علائم تبلیغی آنها در حمایت از دولت کنونی بلافاصله در کنار بیانیه صدای آبان قرار گرفت و نتیجه یک رسوایی سراسری برای همه آنها بود. این اشتباه محاسباتی خیلی زود به دودستگی در صف سلبریتی‌ها انجامید. اکثر آنها کامنت‌های پست مذکور را بستند و سعی کردند اعتراضات مردمی در فضای مجازی را نادیده بگیرند. زرنگی سلبریتی‌های ایرانی نقطه انتها داشت و آنها ظاهراً در حال نزدیک شدن به این نقطه بودند.

این از معدود دفعاتی بود که مخاطبان همراه سلبریتی‌ها در فضای مجازی با آنها همراه نشدند. شاید نشانه‌ای بر تغییر اساسی در فرهنگ عمومی. تناقض فوق‌العاده آشکار سلبریتی‌ها و نادیده گرفتن آشکار نقش‌شان در به وجود آمدن موقعیت فعلی برای کشور و مردم، گویا دیگر قابل‌تحمل نبود.زرنگی‌های طنازانه آنها در استوری‌ها و پست‌های صفحاتش هم دیگر خریداری نداشت و آنها در حال مشاهده روی دیگری از ایرانی‌ها بودند که تاکنون ندیده بودند.

سلبریتی‌هایی که تمام توان و پتانسیل اجتماعی‌شان را بر روی رأی آوردن یک فرد گذاشته بودند حالا با شرایطی مواجه شده بودند که سیاست‌های آن فرد مردم جامعه را به زحمت انداخته بود و حالا آنها باید پاسخگوی این تعارض می‌بودند.

با توجه به این دو اتفاق مهم در تاریخ حضور سلبریتی‌ها در رسانه‌های ایرانی به نظر می‌رسد که انتخابات پیش رو شاهد حضور حداقلی آنها در تبلیغات و رأی‌گیری باشیم. سلبریتی‌ها در یکی از معدود موارد حیات خود هستند که کمترین اقبال اجتماعی به سمت آنان است. خبرهای نامساعدی از لغو کردن کنسرت‌هایی می‌رسد که فروش نداشته‌اند و خوانندگان حالا نمایش همراهی با مردم را فرصت مناسبی دیده‌اند برای استفاده از این موقعیت و در عین حال خانه سینما که در بیانیه‌ای از سینماگران خواسته بود تا با تلویزیون همکاری نکنند؛ خیلی زود بیانیه بعدی‌اش را کاملاً متفاوت با اولی تنظیم کرد.پیگیری دقیق تحولات سلبریتی‌ها در ایران یکی از سرنخ‌های جالب برای یافتن موقعیت‌های فرهنگ در ایران است.

گردهمایی فعالان مد و لباس برگزار می‌شود

گردهمایی فعالان مد و لباس برگزار می‌شود

هشتمین همایش سالانه طراحان و تولید کنندگان مد و لباس کشور بعدازظهر امروز چهارشنبه ۲ بهمن در تالار وحدت برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، در آستانه برگزاری نهمین جشنواره بین‌المللی مد و لباس فجر، هشتمین همایش سالانه طراحان و تولید کنندگان مد و لباس کشور امروز چهارشنبه ۲ بهمن در تالار وحدت برگزار می‌شود.

در این همایش که با حضور سیده مرضیه شفاپور دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس کشور، فاطمه ذوالقدر نماینده مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولان این حوزه و طراحان و تولید کنندگان کشور برگزار می‌شود، دست‌اندرکاران حوزه مد و لباس کشور به گفت‌وگو و تبادل نظر درباره مهم‌ترین مباحث این حوزه می‌پردازند.

تجلیل از جمعی از فعالان عرصه مد و لباس و رونمایی از سومین کتاب ملی مد و لباس ایران از دیگر بخش‌های این مراسم است.

این‌برنامه بعدازظهر امروز چهارشنبه ۲ بهمن از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در تالار وحدت واقع در خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار برگزار می‌شود.

زمانی که ایران حیاط‌خلوت غرب بود

زمانی که ایران حیاط‌خلوت غرب بود/پای آمریکا چگونه به ایران باز شد

توافق انگلیس و آمریکا برای کمک‌رسانی به شوروی در جنگ جهانی دوم، پای آمریکا را به ایران باز کرد و اوضاع آشفته ایران هم باعث شد آمریکا تبدیل به ستون حیات سیاسی ایران شود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: طی روزهایی که از شهادت سردار سلیمانی گذشت، ۳ مطلب ابتدایی پرونده «قاتل سردار سلیمانی درباره آرا و افکار آلن بدیو و نوام چامسکی درباره شخصیت دونالد ترامپ و سیاست خارجی آمریکا منتشر شدند: «نگاهی به کتاب آلن بدیو درباره ترامپ / ابتذال ترامپ تعمدی است»، «راهکارهای آلن بدیو برای مبارزه با ترامپ / چرا دم از انقلاب نزنیم؟» و «دروغ درلباس حقیقت / بررسی سندروم استکهلم و ویتنام در ایران وآمریکا». در ۲ مطلب دیگری که در ادامه این‌پرونده منتشر می‌کنیم، قصد داریم سرکی به گذشته بکشیم و پاسخ این‌سوال را جستجو کنیم که چرا آمریکا با ایران دشمنی می‌کند؟

البته پیش‌تر درباره موضوعات مرتبط، سرک‌هایی به گذشته کشیده‌ایم که بد نیست در این‌پرونده، نیم‌نگاهی به آن‌ها داشته باشیم؛ مطالبی از جمله: «ترامپ چگونه با فرمول هیتلر به قدرت رسید / کتابخوانی علیه «استبداد»»، «کودتای۲۸ مرداد به روایت نویسنده آلمانی و یادداشت‌های مامور آمریکایی»، «تکرار «آمریکن استانچ» در دهه ۹۰/ سابقه تاریخی تهدید تنگه هرمز» و ««صلح بعد از خرمشهر»، هدیه دادن ۱۰۰۰ کیلومتر از کشور به دشمن بود».

در چهارمین قسمت از پرونده مذکور قصد داریم به دوران جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین سفر کنیم که باعث بازشدن پای آمریکا به ایران شد؛ همان دورانی که ریدر بولارد وزیرمختار وقت انگلستان (پس از اشغال ایران) گفته بود: «زمانی ما در این اندیشه بودیم که آیا ممکن نیست که ما کشور ایران را تصرف کرده و آن را خود اداره کنیم؟» همچنین، همان دورانی که ایران، مقابل تمام خواسته‌های بیگانگان (متفقین) از خود ملایمت یا بهتر بگوییم ضعف نشان داد؛ در ابتدا اعلام بی‌طرفی کرد، سپس مقاومت را رها کرد و سربازان ارتش خود را بدون سلاح و غذا آواره جاده‌های بیابانی کرد. سپس با متفقین پیمان بست و دست‌شان را در همه امور کشور باز گذاشت؛ با این‌شرط که حاکمیت ملی و استقلال ایران حفظ شود؛ شرطی که البته بیشتر به یک لطیفه یا به قول فرنگی‌ها جوک شبیه بود!

سوءاستفاده و سواری‌گرفتن‌های متفقین از ایران در نهایت امر به جایی رسید که صدای شاه وقت ایران را هم درآورد. محمدرضا پهلوی در مصاحبه‌ای که سال ۱۳۲۳ با خبرگزاری رویترز داشت، از متفقین گلایه کرد و گفت: «ما دعاوی ارضی جدیدی نداریم. فقط توقع داریم که تصدیق شود ما متفقین را در رسیدن به پیروزی کمک کرده‌ایم و انتظار داریم در جامعه ملت‌ها برایمان به منزله عضو مفید و سودمندی مقام شایسته‌ای تعیین گردد.» شاه در یک مصاحبه دیگر که سال ۱۳۲۸ با روزنامه دیلی‌میل انگلستان انجام داد، دوباره از متفقین گلایه کرد: «ما نمی‌توانیم بفهمیم چرا متفقین از پایان جنگ تاکنون هیچ‌کاری برای ایران نکرده‌اند؟ ما در ساعات خطر کنار شما بودیم…» یکی از جملات نسبتاً مهمش هم در این‌مصاحبه این‌چنین بود: «اگر ایران همچنان گرفتار مسائل اقتصادی باقی بماند به نفع صلح جهانی نخواهد بود.»

شاه در یک مصاحبه دیگر که سال ۱۳۲۸ با روزنامه دیلی‌میل انگلستان انجام داد، دوباره از متفقین گلایه کرد: «ما نمی‌توانیم بفهمیم چرا متفقین از پایان جنگ تاکنون هیچ‌کاری برای ایران نکرده‌اند؟ برای مرور حوادث مهم و تأثیرگذار اشغال ایران توسط متفقین، کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» نوشته شیدا صابری را محور بررسی قرار می‌دهیم که با تجمیع منابع و مستندات مکتوب درباره آن برهه تاریخی نوشته شده است. این‌کتاب، یکی از عناوین مجموعه «تاریخ ایران: روایتی دیگر» است. عناوین اولیه این‌مجموعه که توسط نشر ققنوس چاپ می‌شود، سال گذشته رونمایی شدند. به‌هرحال با محورقراردادن این‌کتاب، دورانی از تاریخ کشورمان را مرور می‌کنیم که ایران، لقمه چرب و نرمی برای انگلستان و شوروی و سپس آمریکا بود و منابع و امکاناتش بدون پرداخت هیچ هزینه یا اجاره‌ای توسط بیگانگان، به‌صورت رایگان در اختیارشان قرار گرفت. پیش از ورود به مقدمات و بحث اصلی بد نیست به این‌مساله اشاره کنیم که موقعیت استراتژیک ایران در سال‌های جنگ جهانی دوم، باعث می‌شد هم حائلی برای هندوستان باشد که انگلستان در آن‌جا منافع گسترده‌ای داشت؛ هم بهترین مسیر رساندن کمک نظامی و تدارکاتی به شوروی باشد تا طی ۴ سال جنگ به‌طور تمام و کمال در اختیار متفقین قرار بگیرد و هم حوزه‌های نفتی‌اش، دوطرف جنگ را به طمع بیاندازد. به تعبیر الهام ملک‌زاده پژوهشگر تاریخ، «دولت ایران برای عبور لشگریان و مهمات متفقین، و استفاده از وسایل و راه‌های ارتباطی و مخابراتی اختیارات نامحدود به آن‌ها داد و هرنوع مساعدت و تسهیلات ممکن برای نگهداری و بهبود وسایل ارتباطی مذکور اعم از تهیه مصالح و کارگر و رفع احتیاجات مالی متفقین از جمله چاپ اسکناس نیز بر دوش ایران گذاشته شد و دولت شروع به چاپ اسکناس کرد و روزنامه‌ها هم دولت را نقد کردند تا این‌که دولت اعلام کرد طلای پشتوانه اسکناس در آفریقاست و به زودی خواهد رسید.»

یکی از مسائل مهم تاریخی درباره اشغال ایران توسط متفقین این است که بی‌طرفی ایران در جنگ، علی‌رغم اعلام پیشین، نقض شد. تحلیل‌ها و جمع‌بندی این‌مساله چنین است که شاید بی‌طرفی ایران تا پیش از حمله آلمان به شوروی، برای نیروهای درگیر در جنگ اهمیت زیادی نداشت اما بعد از این‌اتفاق، هراس از تصرف حوزه‌های نفتی ایران توسط آلمان، باعث شد متفقین روی ایران خیمه بزنند. در ادامه این‌روال، دخالت‌های متفقین از جمله شوروی باعث به‌وجود آمدن خطر تجزیه ایران و جداشدن آذربایجان و کردستان هم شد. قطحی نان و غله هم از دیگر عوارض اشغال ایران توسط متفقین بود. در مجموع، اشغال ایران توسط متفقین، همه‌نوع منفعت و پیشرفتی برای آن‌ها داشت اما ایران را بیش از پیش، به سمت نکبت و بدبختی برد. در همان برهه تاریخی بود که ایرانیان از طریق رادیوآلمان می‌شنیدند که یک حکومت آلمانی، آن‌ها را برادر خطاب می‌کند و مانند انگلیس و شوروی خیال گرفتن خاک ایران را ندارد! همزمان رادیو بی‌بی‌سی هم شروع به پخش برنامه‌های فارسی کرده بود که به حکومت مشروطه می‌پرداخت و همه اشتباهات رضاخان را بزرگ جلوه می‌داد. جالب است که انگلستان که به قول معروف جمیع تاریخ‌شناسان، رضاخان را به قدرت و سلطنت رساند، در این‌برهه و پس از گذشت تاریخ‌مصرف این‌مهره با اتکا به ابزاری چون رادیو بی‌بی‌سی، او را دور انداخت. این‌مساله یکی از شباهت‌های تاریخ دیروز و امروز است که در بخشی از این‌مقاله به آن‌ها خواهیم پرداخت. خلاصه این‌که به‌قول شیدا صابری نویسنده کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم»، تبلیغات رایو بی‌بی‌سی برای به زیر کشاندن رضاشاه تأثیر خود را گذاشت. اما جالب است که غربی‌ها که آن‌روز در قامت متفقین وارد ایران شده بودند، آن‌روزها هم دست از شایعه‌پراکنی و گسترش اخبار و گمانه‌زنی‌ها برنمی‌داشتند. مثلاً در ۲۳ و ۲۴ شهریور ۱۳۲۰ متفقین شایعاتی را بین مردم پخش می‌کردند مبنی بر این‌که نه‌تنها رفتن رضاخان حتمی است بلکه شاید متفقین با سلطنت ولیعهد (محمدرضا) هم موافقت نکنند. مهم نیست شایعات چه می‌گفته‌اند؛ مهم این است که قوای متفقین در آن‌برهه رسماً برای ایران، تعیین تکلیف می‌کرده‌اند.

حضور سربازان متفقین در ایران

به‌هرحال در آستانه ورود به مقدمه و سپس بدنه اصلی مطلب، بد نیست به این‌واقعیت تاریخی توجه کنیم که انگلیس و شوروی ۵ روز به رضاخان مهلت دادند تا خاک ایران را ترک کند. یکی از پاسخ‌های سوال اولیه‌مان را [این‌که چرا آمریکا و غربی‌ها با ایران دشمنی می‌کنند] می‌توانیم در توصیه‌ای که رضاخان به پسرش محمدرضا داشته، بیابیم: «مواظب باش! مقاومت نکن، ما و همه دنیا با طوفانی روبرو شده‌ایم که عظیم‌تر از هر یک از ماست. سرت را خم کن و بگذار طوفان بگذرد.» توصیه‌ای که رضاخان به ولیعهد ایران داشته، رویکردی را پیشنهاد می‌کند که ۱۸۰ درجه با ماهیت رویکرد امروز جمهوری اسلامی ایران متفاوت است و یکی از دلایل یا شاید دلیل اصلی دشمنی غرب با ایرانِ امروز باشد.

* ۱- مقدمه _ جهانی که غربی‌های متمدن در قرن بیستم ساختند

۱-۱ در جنگ جهانی اول

با شروع جنگ جهانی اول که دلیلش کشته‌شدن ولیعهد امپراتوری اتریش_مجارستان در سارایوو بود، حکومت اتریش_مجارستان به صربستان اعلان جنگ داد، روسیه به‌عنوان متحد صربستان نیروهای خود را در مرز متحدِ امپراتوری اتریش_مجارستان، یعنی آلمان آرایش داد، آلمان به متحد روسیه یعنی فرانسه اعلان جنگ داد و از بلژیک به فرانسه حمله کرد، بریتانیا که متحد بلژیک بود به آلمان اعلان جنگ داد، و عثمانی هم تبدیل به متحد آلمان و اتریش شد و سپس بلغارستان هم به این اتحاد پیوست. ژاپن منطقه مستعمراتی آلمان در چین را اشغال کرد. ایتالیا و رومانی به متفقین پیوستند و آمریکا هم در سال ۱۹۱۷ به آلمان اعلان جنگ داد. جنگ اول در سال ۱۹۱۴ شروع و سال ۱۹۱۸ تمام شد. انگلیس و فرانسه که به‌خاطر خروج روسیه از جنگ (به‌خاطر انقلاب ۱۹۱۷) در تنگنا قرار گرفته بودند، با ورود آمریکا به جنگ نجات پیدا کردند.

خلاصه پایانِ جنگ جهانی اول این بود که آلمان در کنفرانس ورسای گناهکار شناخته شد و همه منافعش در اروپا به نفع متفقین مصادره شد. آلمانِ پس از جنگ، با هزینه خود برای متفقین کشتی، موتور، قطار و اتومبیل می‌ساخت و از تمام دارایی‌های خود در کشورهای دیگر گذشت. در واقع می‌توانیم آلمانِ پس از جنگ اول را یک مستعمره اروپایی برای غربی‌ها تلقی کنیم. در کنفرانس ورسای همچنین بنا شد آلمان، برای ۱۰ سال زغال‌سنگ کشورهای فرانسه، ایتالیا و بلژیک را تأمین کند. متفقین هم برای ۵ سال بر واردات و صادرات آلمان نظارت داشته باشند. آلمان همچنین از نیروی هوایی و دریایی‌اش هم محروم و تمام کشتی‌های تجاری و جنگی‌اش به انگلستان و فرانسه داده شد.

با امضای معاهده ورسای در سال ۱۹۲۰، جامعه ملل در ژنو تأسیس شد که همان‌طور که می‌دانیم، پس از جنگ جهانی دوم نامش سازمان ملل متحد شد. جامعه ملل تا سال ۱۹۴۶ (معادل ۱۳۲۵ هجری شمسی) رسمیت اجرایی داشت و هدف از تاسیس‌اش، خلع سلاح، جلوگیری از جنگ با تأمین امنیت همگانی، رفع اختلاف بین کشورها از راه دیپلماسی و بهبود سطح زندگی جهانی بود. در اروپای بحران‌زده پس از جنگ اول، امپراتوری اتریش_مجارستان به ۳ کشور اتریش، مجارستان و چکسلواکی تقسیم شد که چکسلواکی هم بعدها (پس از فروپاشی کمونیسم) به دو کشور جمهوری چک و اسلواکی تقسیم شد. بعد از جنگ جهانی اول، همچنین یوگسلاوی، ایتالیا و رومانی هرکدام مناطق وسیعی از امپراتوری اتریش_مجارستان را به چنگ آوردند. کشور لهستان هم از تلفیق بخش‌هایی از خاک ۳ کشور روسیه، اتریش و آلمان متولد شد.

نکته مهمی که این‌میان نباید از آن غافل شویم، این است که سیاست محاصره اقتصادی چیز تازه‌ای در رفتار قدرت‌های غربی نیست و پدیده‌ای نیست که امروز یا سال‌های دفاع مقدس، فقط در قبال ایران انجام شده باشد. انگلستان، آلمانِ بعد از جنگ اول را محاصره اقتصادی کرده بود و خیلی از مردم آلمان به‌ویژه کودکان، به‌دلیل همین محاصره اقتصادی و قحطی ناشی از آن تلف شدند. یک‌نکته مهم دیگر هم این است که همه این‌اتفاقات و وقایع تاریخی مربوط به زمانی هستند که آمریکا هنوز تبدیل به ابرقدرت نشده و جایش را در زمینه استعمار نوین با انگلستان عوض نکرده بود.

۱-۲ در جنگ جهانی دوم

خب خشم فروخفته آلمان تحقیر شده، باعث زبانه‌کشیدن شعله‌های جنگ دوم شد. همان‌طور که در تاریخ خوانده‌ایم، هیتلر با یک سیر صعودی توانست توده‌های مردمی آلمان را با خود همراه کند و از سال ۱۹۳۳ هم، آلمان را از جامعه ملل بیرون آورد. ظاهراً جامعه ملل آن‌روزگار هم مثل سازمان ملل این‌روزگار، در جهت منافع قدرت‌های بزرگ فعالیت می‌کرده است. به‌هرحال هیتلر در سال ۱۹۳۵ به‌طور علنی و بدون‌پنهان‌کاری دست به بازسازی و تقویت نیروی نظامی آلمان زد. جنگ جهانی دوم هم در سال ۱۹۳۹ با حمله آلمان به لهستان آغاز شد. شوروی که ابتدای جنگ از قدرت متفقین مطمئن نبود، با آلمان پیمان عدم تجاوز امضا کرد. این‌پیمان در سال ۱۹۳۹ (معادل ۱۳۱۸ هجری شمسی) امضا شد و همان‌طور که می‌دانیم آلمان کمی بعد، به شوروی هم حمله کرد اما در قدم اول پیمان مذکور را امضا کرده و لهستان را با شوروی قسمت کرد. نکته مهمی که نباید این‌میان و در این‌فراز از آن غافل شویم، این است که به گواه تاریخ، نمی‌توان پیمان‌های امضاشده توسط قدرت‌های اروپایی، دل خوش بود چون در مواقع لزوم، زیر پا گذاشته خواهند شد. در ادامه روند رویدادهای مورد اشاره، شوروی در قدم اول به شرق لهستان لشگرکشی، و آلمان را در اشغال این‌کشور کمک کرد.

ورود انگلستان و فرانسه به جنگ جهانی دوم به‌علت حمله زیردریایی‌های آلمان در سال ۱۹۳۹ به یک کشتی مسافربری به نام آتنیا بود که به سمت کانادا می‌رفت. پس از اعلان جنگ فرانسه و انگلستان به آلمان، استرالیا، نیوزیلند و کانادا به آلمان اعلان جنگ دادند. و دوباره هرج‌ومرج جهانی به مدد غربی‌ها آغاز شد. در این‌میان بد نیست سرکی به خاطرات امیرعباس هویدا بکشیم که در شلوغی‌های جنگ جهانی دوم در اروپا بوده و نوشته است: «چشم‌های زنان و مردان پیر به‌قدری رنگ‌پریده و گودافتاده بود که مثل این بود که نیمی از راه مرگ را پیموده‌اند…» این‌بخشی از خاطرات هویداست که بیانگر نکبت و بدبختی اروپا در خلال جنگ جهانی دوم است.

علی سهیلی سیاستمدار و نخست‌وزیر وقت ایران، در جریان کنفرانس تهران با وزیر امور خارجه آمریکا دیدار و درخواست کرد بیانیه‌ای هم درباره ایران صادر شود. نتیجه این‌درخواست فقط صدور یک اعلامیه (نه بیانیه) درباره حل مسائل اقتصادی و سیاسی آینده ایران بود. همان‌طور که شنیده‌ایم در ادامه روند جنگ جهانی دوم، آلمان با زیرپا گذاشتن پیمانش، به شوروی حمله کرد و ژاپن هم با حمله به بندر پرل هاربر آمریکا، ایالات متحده را وارد جنگ کرد. اما نکته مغفول و ناشنیده بین سخنان هربرت هوور رئیس‌جمهور سابق آمریکاست که گفته بود آغاز جنگ میان آلمان و شوروی، برای انگلیس و آمریکا غنیمت است. همان‌زمان بوده که چرچیل و روزولت مذاکرات محرمانه‌ای داشته‌اند که نتیجه‌اش در منشور آتلانتیک منتشر شد و همین‌منشور و مذاکرات، عملاً آمریکا را وارد جنگ می‌کرد. آمریکا در این‌برهه یعنی اوت ۱۹۴۱ هنوز بی‌طرف بود و رسماً وارد جنگ نشده بود اما عملاً مقابل آلمان قرار داشت و به بیان بی‌تعارف، بی‌طرف نبود.

به‌هرحال در سال ۱۹۴۳ (مقاطع پایانی جنگ) چرچیل، روزولت و استالین در کنفرانس تهران حاضر، و مشغول تصمیم‌گیری برای روزهای بعد از جنگ و تقسیم غنایم شدند. پس از آن هم کنفرانس یالتا با همین‌هدف در شبه‌جزیره کریمه برگزار شد. از دل همین کنفرانس بود که حرف‌وحدیث‌های شکل‌گیری بلوک شرق و غرب شنیده، و همچنین تشکیل سازمان ملل متحد به بحث گذاشته شد. علی سهیلی سیاستمدار و نخست‌وزیر وقت ایران، در جریان کنفرانس تهران با وزیر امور خارجه آمریکا دیدار و درخواست کرد بیانیه‌ای هم درباره ایران صادر شود. نتیجه این‌درخواست فقط صدور یک اعلامیه (نه بیانیه) درباره حل مسائل اقتصادی و سیاسی آینده ایران بود. وقتی آلمان در جنگ شکست خورد، ژاپن، هنوز اندونزی، هندوچین و بخش مهمی از چین را در اشغال داشت. خلاصه این‌که جنگ در دوم سپتامبر ۱۹۴۵ با انفجار بمب‌های اتمی آمریکا بر فراز ژاپن به پایان رسید. همزمان با این‌مقطع تاریخی، در ایران، یازدهم شهریور ۱۳۲۴ بود.

چرچیل، روزولت و استالین در کنفرانس تهران

گفته می‌شود یکی از دستاوردهای پایان جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد است که نویسنده کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» تأسیس این‌سازمان را پیامد منشور آتلانتیک، اعلامیه ملل متحد، کنفرانس تهران، کنفرانس یالتا و کنفرانس دامبارتن اوکس می‌داند. کنفرانس سومی، سال ۱۹۴۴ در واشینگتن دی. سی برگزار شد و آمریکا، شوروی، بریتانیا و چین از حاضرانش بودند.

* ۲- چرا متفقین ایران را اشغال کردند؟

اگر بخواهیم صفحات زیادی از تاریخ را فشرده و خلاصه کنیم، باید بگوییم منابع نفتی ایران و عراق چه در جنگ اول و چه جنگ دوم برای دو طرف درگیری اهمیت داشت و سعی کردند از دستیابی دیگری به آن جلوگیری کنند که متفقین در این‌راه به پیروزی رسیدند. بنابراین اگر آلمان منافع نفتی ایران یا کشورمان را اشغال نکرد، دلیل بر حسن‌نیت یا خوش‌قلبی‌اش نبوده است. چون متفقین فرصت این‌کار را با قدرت و سیاست از او و هم‌پیمانش یعنی ایتالیا گرفتند. به‌عنوان مثال در سال ۱۹۴۰ بود که سفیر آلمان در ایران در پیامی به برلین توصیه کرد دولت آلمان تمام توان خود را برای تسخیر منابع نفتی ایران به کار ببندد و از آن‌جا که ایتالیا هم به این‌منابع چشم داشت، پیشنهاد کرد هر دو کشور در این‌زمینه به یک اتفاق‌نظر و هماهنگی برسند. از طرف دیگر نیروهای انگلیسی با طرح و تدبیر چرچیل در این‌فکر بودند که چگونه نیروهای لازمشان را برای حفظ چاه‌های نفت ایران، در عراق متمرکز کنند. نکته مهم تاریخی دیگری که درباره ایران و آلمان نباید از نظر دور داشت، این است که آلمان هم مثل انگلیس، تلاش کرد جانشینی برای رضاخان پیدا کند و محمدحسین آیرم رئیس سابق نظمیه هم که از دست رضاخان به آلمان فرار کرده بود، نامزد تصدی این‌سمت کرد. اما به هرحال ظاهراً متفقین در این‌مورد هم جلوتر از آلمان بودند و قاعده بازی در زمین ایران را بهتر می‌دانستند.

چرچیل پیش از اشغال و زمانی‌که این‌مساله در حد حرف و برنامه بود، گفته بود: «اگر شوروی (از آلمان) شکست بخورد، باید آماده باشیم تا خودمان مناطق نفت‌خیز ایران را اشغال کنیم، زیرا در این‌شرایط ایران قادر به مقاومت در برابر فشار آلمان نخواهد بود و ما را از ایران اخراج خواهد کرد.» یکی از نکات ناراحت‌کننده تاریخی درباره اشغال ایران به‌دست متفقین، این است که ایرانی که هنوز صنعت نفت‌اش ملی نشده بود، به‌طور رسمی حیاط خلوت غربی‌ها بوده و مانند بره‌ای بی‌دفاع توسط گله‌های مختلف گرگ‌ها به‌این‌سو و آن‌سو کشیده می‌شده است. در همان‌دوران، انگلیسی‌ها به این‌نتیجه رسیده بودند که اگر شوروی مقابل آلمان شکست بخورد، باید برای دفاع از چاه‌های نفت ایران مقابل آلمانی‌ها، ایران را اشغال کنند. ستاد مشترک ارتش آلمان هم به یک‌گروه مخفی مأموریت داده بود در پالایشگاه نفت آبادان و دیگر تأسیسات نفتی جنوب ایران، خرابکاری کند. دوباره از آن‌طرف، چرچیل، روزولت را متقاعد کرد که برای کمک‌رسانی به شوروی باید ایران را اشغال کرد. نکته غم‌انگیز دیگر این است که این‌میان، ایران هیچ‌نقش تأثیرگذاری نداشته و به‌اصطلاح در مذاکرات و گفتگوها، اصلاً به حساب نمی‌آمده است. مثلاً در ابتدای جنگ که آلمان و شوروی پیمان عدم تجاوز به یکدیگر را امضا کردند و در مقطعی که شوروی به فنلاند حمله کرد، ایران از توافق آلمان و شوروی بر سر خاکش ترسید. بنابراین وزیرمختار ایران در لندن (محمدعلی مقدم) در سال ۱۹۴۰ به دیدار وزیر خارجه انگلستان رفت و پیشنهاد کرد ایران و انگلستان برای مقابله با تهدید شوروی، با یکدیگر پیمان همکاری امضا کنند که این درخواست، نقش انفعالی ایران آن‌روز را نشان می‌دهد. در ادامه همین اتفاقات هم سفیر شوروی در ایران، به مقامات ایرانی هشدار داد. در همان‌مقطع تاریخی، حتی شنیده شده آلمانی‌ها بارها شوروی را برای حمله به ایران که سنگر انگلستان به شمار می‌رفت، ترغیب کرده‌اند. مجموع این‌مستندات تاریخی بیانگر یک‌مساله مهم دیگر هم هستند و آن این‌که غربی‌ها علاوه بر این‌که مثل گله گرگ‌ها به ایران حمله کردند، اگر منافع ایجاب می‌کرد، به یکدیگر هم رحم نمی‌کردند. توجه کنیم که ایده اتحادیه اروپا چند دهه بعدتر مطرح و عملی شد. البته درشکل کنونی اتحادیه اروپا هم صحبت منفعت مطرح است و انگلستان، نمونه بارزی از این‌بحث است.

به‌هرحال، برای جلوگیری از سلطه آلمان بر خاورمیانه و دسترسی به منابع نفتی خاورمیانه و هندوستان، ایران به اشغال متفقین درآمد. چرچیل پیش از اشغال و زمانی‌که این‌مساله در حد حرف و برنامه بود، گفته بود: «اگر شوروی (از آلمان) شکست بخورد، باید آماده باشیم تا خودمان مناطق نفت‌خیز ایران را اشغال کنیم، زیرا در این‌شرایط ایران قادر به مقاومت در برابر فشار آلمان نخواهد بود و ما را از ایران اخراج خواهد کرد.» بنابراین اگر از بالا به مساله نگاه کنیم، ایرانِ آن‌زمان یک زمین بازی برای جنگ متحدین و متفقین بوده که متفقین موفق شدند زودتر این‌زمین را از آنِ خود کنند. در بخشی از ترجمه ذبیح‌الله منصوری از خاطرات چرچیل، آمده است: «نخستین هدف نیروهای بریتانیا تصرف ذخایر نفت و دومین هدف پیشروی در خاک ایران و تسلط بر خطوط ارتباطی ایران با همکاری روس‌ها و به دست‌آوردن یک خط ارتباط سرتاسری تا خلیج‌فارس بود.»

بنابراین در یک‌جمع‌بندی که چرا ایران توسط متفقین اشغال شد، باید به این‌دلایل اشاره کنیم: ۱- ذخایر و منابع نفت ۲- رساندن مهمات از طریق راه‌آهن ایران به شوروی ۳- اهمیت استراتژیک ایران به‌خاطر این‌که حلقه دفاعی سوق‌الجیشی اطراف هندوستان بود.

* ۳- اتفاقات و الگوهای تکراری تاریخ که تکرار می‌شوند

بسیاری از اتفاقاتی که امروز در جهان و توسط قدرت‌های غربی انجام می‌شوند، ریشه در اهداف و عقاید این‌قدرت‌ها دارند و می‌توان نمونه‌های مشابه‌شان را در گذشته هم مشاهده کرد. در همین‌زمینه بسیاری از رفتارهای اشغال‌گرایانه غرب و متفقین در ایران اشغال‌شده زمان جنگ جهانی دوم را می‌توان امروز هم شاهد بود. به‌عنوان مثال یک‌نکته مهم تاریخی که مشابه روزگار ما هم هست، شباهت نطق روزولت (در کاخ سفید برای ورود به جنگ) با نطق‌های امروزی سردرمداران آمریکا برای حمله به کشورهای مختلف است که در نوشته‌های نوام چامسکی هم می‌توانیم افشاگری‌هایی را درباره‌اش مشاهده کنیم. روزولت پس از این‌که چرچیل برای بیرون آمدن آمریکا از بی‌طرفی قانعش کرد، در نطق و سخنرانی‌اش گفت: «ملت آمریکا اکنون کاملاً بیدار و هوشیار گردیده و با خطری که متوجه اصول دموکراسی تمام کشورهای روی زمین شده و آمریکا نیز جزو آن‌ها به شمار می‌رود، مواجه شده است، و حکومت دموکراسی ایالات متحده برای مواجهه با این‌خطر تصمیم به عمل گرفته است.» اما یکی دیگر از دروغ‌های مشابهی که آن‌زمان با ویترین حقوق بشر، حقوق ملت‌ها یا آزادی مطرح شد، این بود که «باید ۸۰ درصد آلمانی‌های مقیم ایران خارج شوند چون حضور آن‌ها به استقلال ایران لطمه می‌زند و موجب نگرانی‌اند.»

یکی دیگر از دروغ‌های مشابهی که آن‌زمان با ویترین حقوق بشر، حقوق ملت‌ها یا آزادی مطرح شد، این بود که «باید ۸۰ درصد آلمانی‌های مقیم ایران خارج شوند چون حضور آن‌ها به استقلال ایران لطمه می‌زند و موجب نگرانی‌اند.» یک مشابهت تاریخی دیگر، بهانه‌تراشی غربی‌ها برای حمله و اشغال است. سفرای انگلیس و شوروی پیش از اشغال ایران، در یادداشت‌هایی به دولت ایران اعلام کردند ایران بی‌طرفی خود در جنگ را نقض کرده و از فعالیت نیروهای آلمانی در خاکش جلوگیری نکرده است. بنابراین آن‌ها ناچارند به ایران حمله کنند. این‌دلیل، مانند دلیل حمله آمریکا به عراق، صربستان یا دیگر نقاط دنیاست. مثلاً درباره عراق، مساله سلاح‌های کشتارجمعی صدام مطرح بود که هنوز پس از سال‌ها از اشغال عراق توسط آمریکا و ائتلافش، مدرکی در این‌زمینه پیدا نشده است. یا درباره جنگ بالکان، همان‌طور که به نوشته‌های نوام چامسکی اشاره کردیم، آمریکایی‌ها به نقض حقوق بشر و کشتار جمعی توسط صرب‌ها دامن زدند اما به‌قول چامسکی، آن‌جا چنین‌خبری نبود. مدل استعمار جدید غربی هم که در آن، جای انگلیس و آمریکا تغییر کرده، همین‌گونه است. گزارش‌های تاریخی هم موید این‌هستند که ایران، در زمان جنگ جهانی دوم، توانایی انجام اقدامات مختلف را نداشت و فقط اعلام بی‌طرفی کرد تا در امان بماند اما چیزی که در عمل رخ داد، این بود که سرزمینش در اختیار نیروهای متخاصم قرار گرفت.

یک‌نکته و در واقع تحلیل مهم که در کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» به آن اشاره شده، این است: «می‌توان گفت برداشت ایران از بی‌طرفی این بود که رفتارش با دو طرف متخاصم یکسان باشد، یعنی همان‌گونه که با آلمان و اتباع آن رفتار می‌شود با متفقین و اتباع آنان نیز برخورد کنند.» در حالی که به نظر نگارنده، متفقین توقع یک‌بی‌طرفی از نوع بی‌طرفی آمریکایی (پیش از ورودش به جنگ) را داشتند. اما نکته مهم این است که ایران آن‌زمان، قدرت پیاده‌کردن این‌نوع سیاست بی‌طرفی را نداشت. این‌ترس و هراس هم بین متفقین وجود داشت که نکند آلمان پیروز جنگ و صاحب‌اختیار جهان بشود! نکته جالب همین لباس «صاحب‌اختیار جهان» است که پس از جنگ به قامت آمریکا و هم‌پیمانانش دوخته شد.

دو مشابهت تاریخی دیگر که می‌توان آن را با آزادی بیان آمریکایی از نوع بستن اینستاگرام طرفداران حاج‌قاسم سلیمانی تطابق داد، در سال‌های ۱۳۱۸ و ۱۳۲۰ با فشار متفقین در ایران اعمال شدند. اول این‌که محسن جهانسوزی مترجم کتاب «نبرد من» هیتلر در آبان ۱۳۱۸ دستگیر و ۲۲ اسفند همان‌سال تیرباران شد. مورد دوم هم مربوط به چاپ مقاله «پندار» در ۱۹ شهریور سال ۱۳۲۰ در روزنامه اطلاعات است. در این‌مقاله نوشته شده بود: «در هر صورت باید این‌حقیقت را بگویم که انتظار مردم از دولت‌های شوروی و انگلیس در عالم همسایگی و دوستی خیلی بیش از این‌ها بود.» اشاره نویسنده مقاله هم به محدودیت‌های اعمالی متفقین علیه ایران بود. اما همین مقاله با انتقاد رقیق‌اش موجب خشم متفقین شد تا رضاخان را وادار کنند دستور توقیف روزنامه و برکناری دکتر عیسی صدیق رئیس انتشارات اطلاعات را صادر کند.

یکی از شباهت‌های تاریخی دیگری که می‌توان نمونه امروزی‌اش را در حضور آمریکا در عراق مشاهده کرد، بحث مستشاری‌گری آمریکا در ایران اشغال‌شده توسط متفقین است؛ مثل حضور نظامی آمریکا در عراق اشغال‌شده که تا امروز ادامه داشته است. در صفحاتی از تاریخ آن‌روز ایران هم به این‌جمله برمی‌خوریم که «ژنرال رایدلی از آمریکا مسئول بازسازی ارتش ایران بود…»

در این‌مقاله نوشته شده بود: «در هر صورت باید این‌حقیقت را بگویم که انتظار مردم از دولت‌های شوروی و انگلیس در عالم همسایگی و دوستی خیلی بیش از این‌ها بود.» اشاره نویسنده مقاله هم به محدودیت‌های اعمالی متفقین علیه ایران بود. اما همین مقاله با انتقاد رقیق‌اش موجب خشم متفقین شد تا رضاخان را وادار کنند دستور توقیف روزنامه و برکناری دکتر عیسی صدیق رئیس انتشارات اطلاعات را صادر کند. ایران پس از جنگ جهانی دوم، مانند پایان جنگ اول، از متفقین درخواست غرامت کرد اما در یک شباهت تاریخی دیگر، کارشکنی‌های انگلستان مانع از پرداخت هرگونه غرامتی شد و غربی‌ها با هزار زور و زحمت و منّت، پس از همه ویرانی‌هایی که به‌خاطر اشغال ایران به کشورمان تحمیل کرده بودند، از ایران خارج شدند. یکی از دروغ‌های دیگر غربی‌ها هم در سخنان چرچیل و اطمینان‌بخشی متفقین به ایران نهفته بود که پیش از اشغال ایران، گفتند قصدشان اشغال نیست و فقط می‌خواهند از ایران برای کمک‌رسانی به شوروی در جبهه جنگ با آلمان استفاده کنند. اما پس از اشغال ایران، دخل و تصرف و غارت در امور داخلی ایران آغاز شد.

خروج آمریکا، انگلیس و شوروی از ایرانِ آن‌زمان هم مثل بحث خروج امروز آمریکایی‌ها و ائتلاف‌شان از عراق است. همان‌طور که امروز آمریکا، هزینه پایگاه‌های نظامیِ تروریستی و در واقع هزینه اشغال‌گری‌اش را از مردم عراق مطالبه می‌کند تا از خاک این‌کشور خارج شود، شوروی به ایران اعلام کرد تا امتیاز برخی منابع و مراکز نفتی خود را به شوروی ندهد، ارتش سرخ را از کشورمان خارج نمی‌کند. قوام‌السلطنه نخست‌وزیر وقت هم در واکنش اعلام کرد هیچ‌نخست‌وزیر و مقام سیاسی در ایران نمی‌تواند طبق قانون ۱۱ آذر ۱۳۲۳ درباره امتیاز نفت با هیچ‌یک از نمایندگان رسمی و غیررسمی دولت‌های خارجی مذاکره یا قراردادی امضا کند. بنابراین او به عنوان نخست‌وزیر، اجازه دادنِ امتیاز میدان‌های نفتی ایران به شوروی را ندارد. اما این‌میان پاسخ سلطه‌جویانه و استعمارگرایانه‌ای که جوزف استالین داد، بسیار جالب و در خور تأمل است: «قانون را عوض کنید!»

*۴- واقعیاتی از اشغال ایران

روزی که اشغال آغاز شد، با وجود بی‌کفایتی رضاخان و ساختار شکننده ارتش، مقاومت‌های پراکنده‌ای توسط نیروهای ارتشی و مردمی کشور صورت گرفت که تا حدودی سرعت اشغال ایران توسط متفقین را کُند کردند. به‌عنوان مثال می‌توان به مقاومت لشکرهای خوزستان و کرمانشاه در جنوب و غرب کشور اشاره کرد؛ و یا مثلاً شهادت سرتیپ غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی در عملیات هواپیماهای انگلیسی در خلیج فارس. یا از مقاومت سربازان ایرانی در اطراف پالایشگاه نفت آبادان مثال زد که با آتش تند و متوالی، پیشروی متفقین را دفع کردند اما پس از مدتی عقب‌نشینی کرده و در نخلستان‌ها پناه گرفتند. درگیری این‌سربازان و نیروهای انگلیسی کمی بعد دوباره آغاز شد. از طرف دیگر، نیروهای شوروی هم در برخی مناطق مثل آذربایجان، به بمباران شهرها و مردم پرداختند. برخی از نمونه‌های حضور نیروهای شوروی در ایران، مخاطب تاریخ‌پژوه را به یاد فتح برلین جنگ‌زده در پایان جنگ جهانی دوم توسط روس‌ها می‌اندازد که باعث غارت و تجاوزهای گسترده به زنان آلمانی شد. در بخشی از خاطرات نصرت‌الله جهانشاهلو افشار هم درباره حمله روس‌ها به شهرهای ایران آمده است: «هنگامی که روس‌ها در شهریور ۱۳۲۰ به زنجان رسیدند، پاره‌ای از مهاجمین به خانه‌های مردم دستبرد زدند و پاره‌ای خانه‌ها را غارت کردند و از بسیاری از مردم پول‌هایی به صورت باج گرفتند.»

ورود سربازان انگلیسی به پالایشگاه آبادان

یک واقعیت مهم تاریخی که در ادامه مساله بی‌کفایتی رضاخان قرار دارد، تنفر مردم و سیاستمداران از اوست. این‌مساله را می‌توان در گزارش ریدر بولارد سفیر وقت انگلیس در ایران مشاهده کرد که در گزارش خود به وزارت خارجه کشورش نوشته بود: نارضایتی عمومی در ایران موقعیت مناسبی برای دسیسه‌چینی آلمانی‌ها فراهم کرده است. شاه تقریباً مورد تنفر عمومی است و نمی‌تواند به حمایت کامل ارتش خود متکی باشد. لحظه مناسبی برای برکناری رضاشاه و یا حتی پایان دادن به پادشاهی پهلوی فراهم آمده است و بیشتر مردم از هرگونه انقلابی خوشنود خواهند شد.» ظاهر این‌گزارش و نمونه‌های مشابهش باعث تغییر سلطنت، از رضاخان به محمدرضا پهلوی شدند. بولارد همچنین گفته بود: «انقلاب در ایران، نمی‌تواند به‌عنوان زنگ خطری به کار برده شود، زیرا قسمت اعظم مردم در ایران هرنوع انقلابی را صرف‌نظر از علل ایجاد آن با شادی می‌پذیرند.»

«دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت است و برای این‌که این‌نیت بر همه کاملاً روشن شود، در این موقع که دو دولت شوروی و انگلیس با هجومشان موجب اختلال صلح و سلامت ایران شده‌اند، دولت به پیروی از نیت صلح‌خواهانه، از هرگونه موقعیتی خودداری می‌نماید تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت مرتفع شود و آسایش عمومی حاصل گردد.» نکته مهم دیگری هم هست که شیدا صابری به نقل از منابع تاریخی در کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» ذکر کرده است؛ این‌که «با وجود تلاش‌های رضاخان در تجهیز قدرت نظامی ارتش، ایران فاقد نیروی نظامی ملی بود.» و یا در جمله‌ای دیگر که برگرفته از خاطرات و مشاهدات عینی آن‌روزها بوده، آمده است: «با وجود ارتشی که بیست سال قسمت عمده بودجه کشور خرج تسلیحات و تهیه مهمات آن شده بود، در شهریور ۱۳۲۰ ستاد جنگ خود را مجبور می‌دید از کامیون‌ها و بارکش‌های مردم استفاده کند.» در نتیجه پس از ورود متفقین به ایران و پیش از این‌که کشور به‌طور کامل اشغال شود، رادیو ایران در ۵ شهریور ۱۳۲۰ اعلام کرد رضاشاه دستور داده ارتش ایران در تمام جبهه‌ها دست از مقاومت بکشد که همان‌طور که اشاره کردیم، برخی از نیروهای مردمی و ارتشی از این‌دستور سرپیچی کردند. این‌میان، یک‌نکته جالب درباره روانشناسی مردم ایران وجود دارد و آن هم این است که با وجود چنین شرایطی، متفقین هنوز بیم مقاومت مردم عادی و عشایر ایرانی را داشتند. یکی از فرازهای کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» مخاطب را به یاد فیلم سینمایی «در مسیر تندباد» می‌اندازد که درباره همان روزگار و حال و احوال ساخته شد: «با ترک مخاصمه، سربازان سرخورده از پادگان‌ها گریختند و چاره‌ای جز گریختن نبود، اسلحه‌ها به کناری گذاشته شد و آنان آواره راه‌ها و جاده‌ها شدند؛ گرسنه و خسته.» (صفحه ۶۵) و یا «وزارت جنگ ایران در ۱۰ شهریور ۱۳۲۰ باخبر شد که افراد پادگان‌های مرکز بدون وسیله و خواربار و لباس و در نتیجه بی‌توجهی فرماندهان لشکرها از سربازخانه‌ها رانده و در جاده قم-تهران از بی‌آبی و نداشتن مواد غذایی تلف شده‌اند…» (صفحه ۸۰)

میزان ذلت دولت ایران را هنگام اشغال کشور توسط متفقین می‌توان در این‌جملات محمدعلی فروغی در مجلس شورای ملی مشاهده کرد و سپس به ادامه بحث پرداخت: «دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت است و برای این‌که این‌نیت بر همه کاملاً روشن شود، در این موقع که دو دولت شوروی و انگلیس با هجومشان موجب اختلال صلح و سلامت ایران شده‌اند، دولت به پیروی از نیت صلح‌خواهانه، از هرگونه موقعیتی خودداری می‌نماید تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت مرتفع شود و آسایش عمومی حاصل گردد.»

در بخشی از کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» که مربوط به خواسته انگلیس و شوروی از ایران، برای اخراج اتباع آلمانی است و تهدیدات متفقین درباره ادعای فعالیت ستون پنجم آلمان را شامل می‌شود، نویسنده این‌جمله را آورده است: «ایران تمایل داشت برای بازسازی اقتصادی خود به آلمان پناه ببرد، زیرا از پس بازپرداخت وام‌هایش برنمی‌آمد.» واقعیت این است که تا پیش از اشغال ایران توسط متفقین و اخراج اتباع آلمانی از ایران، بخش زیادی از تجارت و اقتصاد ایران در تعامل با آلمان شکل گرفته بود و «برخی سیاست آلمان‌گرایی و تمایل به نیروی سوم را راه رهایی از بندهای استعماری انگلیس و شوروی می‌دانستند، اما توسعه تجاری و اقتصادی ایران و آلمان، نتیجه سیاست دقیق اقتصادی آلمان در جهان به‌ویژه در منطقه خلیج‌فارس بود.» (صفحه ۷۰) اما نکته مهم این‌جاست که ایرانی که تمایل داشت به آلمان پناه ببرد، چندی بعد به دامن آمریکا پناه برد. به بیان روشن‌تر ایران آن‌روز دنبال دامنی می‌گشت که به آن پناه ببرد چه آلمان چه آمریکا!

* ۵- پای آمریکا چگونه به ایران باز شد؟

بحث کمک متفقین به شوروی در جنگِ با آلمان، راه اشغال ایران را باز کرد و توافق انگلیس و آمریکا در امر کمک‌رسانی، باعث شد پای آمریکا به ایران باز شود. اوضاع آشفته ایران هم باعث شد نقش آمریکا، از یک متفق امدادگر، به عامل فائقی برای حیات سیاسی و اقتصادی ایران تبدیل شود. واقعیت این بود که ناتوانی فنی و اقتصادی انگلستان در رساندن سریع کالا و ملزومات جنگ به شوروی باعث شد اواخر سال ۱۳۲۰ از آمریکا درخواست کمک کند. به‌این‌ترتیب در سال ۱۳۲۱ بود که ۳۰ هزار نیروی نظامی و تکنیکی آمریکا بدون گرفتن اجازه از ایران وارد خاک کشورمان شدند و حتی به اعتراض ایران هم توجهی نکردند. این‌، مقطع ورود آمریکایی‌ها به ایران بود که باعث شد مزه مزایای و امکانات زمین بازی ایران، زیر زبانش برود و در ادامه روند استعمار غربی، جایش را با انگلستان عوض کند.

البته یکی از تذکرات تاریخی که نویسنده کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» داده و باید آن را مد نظر داشت، این است که آمریکا در ابتدا، تمایلی به حضور مداوم در ایران _آن‌گونه که انگلیس و شوروی داشتند _ نداشت و صرفاً نفوذ بریتانیا در ایران را به رسمیت شناخته بود و نمی‌خواست با منافع نفتی انگلیس در ایران درگیر شود. به‌همین‌دلیل تا پیش از تحرکات انگلیس برای ورود آمریکا به جنگ، همچنان بی‌طرف ماند. اما به‌هرحال از مقطعی به بعد، آمریکا عدم تمایل به حضور مداوم در ایران را کنار گذاشت و خواستار حضور مداوم و همیشگی شد که چند دهه بعدتر با وقوع انقلاب اسلامی، رشته‌های ارتباطی این‌آرزو قطع شدند. به‌هرحال با تحلیلی که شیدا صابری دارد، در زمان اشغال ایران توسط متفقین، آمریکا یک نیروی سوم برای ایران بود که رضاخان برای فرار از مخمصه جنگ دست به دامنش شد.

شوروی اعلام کرد زمانی‌که تکلیف امتیاز نفت مشخص نشود و ایران دولت خودمختار آذربایجان را (که با تحریک و حمایت شوروی پا گرفته بود) به رسمیت نشناسد، از ایران خارج نمی‌شود. نتیجه همه این کارشکنی‌ها این شد که دولت ایران و شوروی برای ایجاد شرکت نفتی مختلط توافق کنند که عوایدش پنجاه پنجاه بود. پس از این‌توافق بود که شوروی اعلام کرد مساله آذربایجان یک‌مساله داخلی است و ایران می‌تواند خودش آن را به نحو دوستان حل و فصل کند. وقتی هم بنا شد متفقین از ایران خارج شوند، قوام‌السلطنه نخست‌وزیر ایران، پیمان‌نامه محرمانه‌ای با آمریکا امضا کرد که طبق آن، حق انحصاری دخالت در ارتش ایران به مستشاران نظامی آمریکا سپرده شد. همین توافقنامه هم باعث شد انگلیس، کنار دربار و شاه قرار بگیرد. در نتیجه انگلیس و شاه با توافق یکدیگر کاری کردند قوام‌السلطنه از جریان قدرت کنار برود.

* ۶- انگلیس مکار؛ شوروی طماع

پس از دور نگه داشتن آلمان از ایران، و همچنین پس از همه فرازوفرودهای زیادی که برای تشکیل کابینه محمدعلی فروغی در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی رخ دادند، با روی کار آمدن کابینه جدید، انگلستان برای دور نگه داشتن دست شوروی از منابع نفت جنوب و آب‌های گرم خلیج‌فارس و دادن وجهه قانونی به اعمالش در ایران، پیشنهاد اتحاد سه‌جانبه بین ایران، انگلیس و شوروی را مطرح کرد. این پیشنهاد به عقد پیمانی ۹ فصله با ۲ ضمیمه انجامید که یکی از مفاد آن و در واقع موارد خنده‌دار طنز تلخ تاریخ ایران، این بود که تمامیت ارضی ایران و حاکمیت و استقلال سیاسی ایران محترم شمرده شود. یعنی همان‌چیزی که به‌هیچ‌عنوان در زمان اشغال ایران، به آن عمل نشد. یکی از واقعیت‌های ناگوار تاریخی در مواجهه با قدرت‌های غربی که باید در ادامه همان مساله عدم پایبندی به عهد و پیمان به آن اشاره کنیم، مفهوم قانون نزد آن‌هاست. تاریخ ثابت کرده غربی‌ها قوانینی را تصویب می‌کنند که به نفع‌شان باشند و همچنین دارای این‌ویژگی باشند که در مواقع لزوم، از اجرایش تخطی کنند. حداقل در زمینه رفتار با کشورهای شرقی که چنین بوده است.

به‌هرحال، پس از مطرح‌شدن مساله پیمان سه‌جانبه بین ایران، انگلیس و شوروی، با توصیه‌ای که فروغی به محمدرضا پهلوی کرد، شاه ایران تصمیم گرفت پای آمریکایی‌ها را وسط بکشد اما تلاش‌هایش نتیجه نداد و فقط توانست آمریکایی‌ها را متقاعد کند از وجود این پیمان، اعلام آگاهی کنند. هدف هم از این‌تلاش، محکم‌کاری برای درگیر کردن آمریکا در تعهدات مربوط به حفظ استقلال، یکپارچگی و تخلیه ایران پس از جنگ بود که به جایی نرسید.

متفقین در ایران

از طرف دیگر وقتی قحطی و گرسنگی مردم ایران به‌خاطر خیمه‌زدن متفقین روی منابع غله و گندم، بیداد می‌کرد؛ شوروی اعلام کرد امتیاز نفت نواحی آذربایجان، گیلان، مازندران، خراسان و بخشی از سمنان را می‌خواهد و برای رسیدن به این‌خواسته دست به حمایت از جدایی‌طلبان (در کردستان و آذربایجان) زد که عوارضش سال‌های سال، گریبانگیر ایران و دولت مرکزی بود. پس از برگزاری کنفرانس پوتسدام که در آن بنا شد ایران هرچه‌زودتر از نیروهای متفقین تخلیه شود، شوروی اعلام کرد زمانی‌که تکلیف امتیاز نفت مشخص نشود و ایران دولت خودمختار آذربایجان را (که با تحریک و حمایت شوروی پا گرفته بود) به رسمیت نشناسد، از ایران خارج نمی‌شود. نتیجه همه این کارشکنی‌ها این شد که دولت ایران و شوروی برای ایجاد شرکت نفتی مختلط توافق کنند که عوایدش پنجاه پنجاه بود. پس از این‌توافق بود که شوروی اعلام کرد مساله آذربایجان یک‌مساله داخلی است و ایران می‌تواند خودش آن را به نحو دوستانه حل و فصل کند.

* ۷- قحطی غله و نان؛ یکی دیگر از عوارض حضور متفقین در ایران

به جز دخالت‌های عمیق، صدور دستورهای عزل و نصب یا حتی کشت و کشتار و حذف؛ قحطی، گرانی غله و کمبود نان از دیگر عوارض حضور متفقین در ایران بود که باعث بروز اعتراضات مردم و البته کشتارشان در تظاهرات‌هایی مثل ۲۰ آذر ۱۳۲۰ در کرمانشاه شد. احساسات ضدانگلیسی مردم ایران در این‌برهه شدت پیدا کرد و مردم متفقین را متهم کردند با اخلال در وضع اقتصادی ایران و خارج‌کردن گندم از کشورمان برای سربازان خود، باعث قحطی شده‌اند. این‌میان، رقابت تبلیغاتی انگلیس و شوروی هم مساله تاریخی جالبی است. به‌این‌ترتیب که مقامات شوروی پس از اعتراضات مردم، ۲۵ هزار تن گندم به ایران هدیه دادند و انگلیسی‌ها هم برای این‌که عقب نمانند، اعلامیه‌ای دادند که در آن گفته شده بود انگلیس و آمریکا دوبرابر گندم اهدایی شوروی، به ایرانی‌ها گندم داده‌اند.

در حالی‌که ورود موج آوارگان لهستانی جنگ جهانی دوم به ایران، مشکلات مردم کشور را دوچندان کرده بود، رادیو بی‌بی‌سی، از ارسال گندم‌های انگلیس به ایران خبر می‌داد و از طرف دیگر، در واقعیت امر، متفقین محصول غله و دیگر محصولات کشاورزی کشور را به خارج از مرزهای ایران منتقل می‌کردند. با وجود این‌که در دوران اشغال، متفقین اصلی‌ترین مصرف‌کننده خواربار ایران و صادرکننده غله‌اش به انبارهای خود بودند، پوسترهایی روی دیوارهای شهرهای کشور نصب می‌کردند که در آن‌ها از هدیه صدها هزار کیلو آرد و گندم به ایرانی‌ها صحبت شده بود. در حالی‌که ورود موج آوارگان لهستانی جنگ جهانی دوم به ایران، مشکلات مردم کشور را دوچندان کرده بود، رادیو بی‌بی‌سی، از ارسال گندم‌های انگلیس به ایران خبر می‌داد و از طرف دیگر، در واقعیت امر، متفقین محصول غله و دیگر محصولات کشاورزی کشور را به خارج از مرزهای ایران منتقل می‌کردند. همچنین ایران طی پیمانی با شوروی، متعهد شد سالی ۷ هزار تن گندم، ۱۵ هزار تن جو و ۳۰ هزار تن برنج به دولت شوروی تحویل دهد. در مجموع با وجود همه مسائلی که گفته شد، اوضاع استفاده از محصولات کشاورزی و غله به‌قدری برای مردم ایران ناگوار شد که حسن اسفندیاری رئیس وقت مجلس، دستور داد در باغ بهارستان، سیب‌زمینی و حبوبات کاشته شود. این‌هم یکی از تشابهات تاریخی گذشته و امروز است که غربی‌ها با ابزار رسانه، مخاطبان را مسحور کرده و با استفاده از غفلت مردم جیب‌شان را خالی می‌کنند. اتفاقی که امروز هم در شبکه‌های ماهواره‌ای وابسته به قدرت‌های غربی و دست‌نشانده‌های سعودی‌شان، با وارونه‌نشان دادن واقعیت (همان‌طور که چامسکی گفته «دروغ در پوشش حقیقت») در حال رخ‌دادن است.

نارضایتی‌های مردم از وضعیت گندم و غله، باعث شد شباهت تاریخی دیگری شکل بگیرد که شبیه به هرج‌ومرج‌های امروزی است. در پی تظاهرات مردم در روز ۱۷ آذر ۱۳۲۱ که مقابل مجلس شورای ملی برپا شد، به‌دلیل فرصت‌طلبی عده‌ای، کار به آشوب کشید و حتی صحبت از تقاضای شغل توسط دانشجویان، یا تأسیس مقطع دکترا به میان آمد. یعنی مساله اعتراض به‌کمبود نان به حاشیه رفته و مسائل دیگری جایش را گرفتند. همان‌زمان سربازان انگلیسی و لهستانی هم در خیابان‌های تهران به‌حالت آماده‌باش حضور داشتند و مجموع اعتراضات مردمی باعث شد ۲۷ آذر همان‌سال برای همه اهالی تهران کارت جیره‌بندی صادر شود و محمدرضاشاه هم در پیامی از مردم بخواهد صبر پیش ه کنند: «باید صبور باشیم و کوشا تا حداقل از جهت قوت یومیه دچار حسرت و تنگی نشویم.» شاه در پیامش، به قول نویسنده کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» خیال مردم را راحت کرد که برای تهیه نان، امیدی به متفقین نداشته باشند و خودشان شخصاً دنبال نان بروند.

* ۸- دیگرخسارت‌های متفقین به ایران

همان‌طور که مشخص است، ایران در زمان اشغال، تبدیل به حیاط‌خلوت متفقین شده بود و حسرت آن‌شرایط است که امروز غربی‌ها از جمله آمریکا و متحدانش را عصبانی کرده است. در شرایط هرج‌ومرج و بی‌حساب‌وکتاب ایران‌آن‌روز که حکومت نمی‌توانست داد مردمش را از متفقین بستاند؛ همه منابع و کارگردان ایرانی در اختیار متفقین بودند، خودروهای مردم معمولی توسط متفقین ضبط شده و مورد استفاده قرار می‌گرفتند و دیگر هم به صاحبانشان پس داده نمی‌شدند. دولت وقت، مقابل مساله تجاوز یک انگلیسی به یک دختر ایرانی سکوت کرد و بسیاری از مردم به‌خاطر بی‌مبالاتی رانندگان روس و انگلیسی در تصادفات کشته می‌شدند و درصورت پیگیری مساله، مبلغ ناچیزی به بازماندگانشان داده می‌شد. حتی در مقطعی، فرماندهی نیروهای شوروی مردم را تهدید کرد که اگر به خطوط تلگرافی شوروی آسیبی برسانند، تیرباران می‌شوند. یکی دیگر از جنایات متفقین چهارم بهمن سال ۱۳۲۲ رخ داد که طی آن، سربازان شوروی، در شهر رودبار، راننده‌ای را به درخت بسته و او را کشتند. توصیف تاریخ از این‌صحنه دردناک چنین است: «بدون دلیل و تقصیر.»

جالب است که پادرازی‌ها و تجاوزات انگلیسی‌ها هم در همین‌دوره، همگی در راستای همان پیمان سه‌گانه بوده است. در این‌رویکرد، ایرانیان زیادی زندانی و یا تبعید شدند. انگلیسی‌ها در مقام رصدکننده و ناظر، مقالات روزنامه‌های ایرانی را بررسی می‌کردند تا مطلبی ضدانگلیسی و ضد مصالح متفقین چاپ نکنند. آن‌طور که انگلیسی‌ها گفتند سانسور اخبار جنگ به‌هیچ‌وجه منطقی و درست نبود. بلکه باید به روزنامه‌نگاران اجازه داده می‌شد بدون رعایت هرگونه قید و بندی، اطلاعات جنگ را تفسیر کنند؛ البته فقط با صلاحدید انگلیسی‌ها. وقتی‌هم که روزنامه «آزاد» در سال ۱۳۲۳ درباره خرج و مخارجی که متفقین روی دست ایران گذاشته بودند، مطلبی نوشت، بولارد خواستار اقدام فوری ایران علیه این‌روزنامه شد. طبیعتاً بولارد در دستورش به مسئولان ایرانی خواسته اقدام قانونی درباره این‌روزنامه خاطی صورت بگیرد؛ اما توجه به مفهوم اقدام قانونی باعث می‌شود ذهن مخاطب به سمت قانونی برود که انگلیسی‌ها را تائید می‌کند. خیلی از قانون‌هایی که غربی‌ها هنوز بر اجرای آن‌ها اصرار دارند، مستکبرانه هستند. مثل قانونی که به اشراف‌زادگان و اشغال‌گران انگلیسیِ اسکاتلند اجازه می‌داد هر زن اسکاتلندی را که ازدواج می‌کرد، در شب اول ازدواجش از آن خود بدانند. این حقی قانونی بود که اشراف‌زادگان و فرماندهان انگلیسی خود را محق به اجرایش می‌دانستند و مخالفانش را به‌دلیل مقابله با امر قانونی سرکوب می‌کردند.

یکی دیگر از جنایات متفقین چهارم بهمن سال ۱۳۲۲ رخ داد که طی آن، سربازان شوروی، در شهر رودبار، راننده‌ای را به درخت بسته و او را کشتند. توصیف تاریخ از این‌صحنه درناک چنین است: «بدون دلیل و تقصیر.» با وجود راه‌آهنی که جنوب ایران را به شمالش وصل می‌کرد، در زمان اشغال، در تمام مسیر شبکه ریلی کشور، مسافران ایرانی به‌سختی می‌توانستند مسافرت کرده و غالباً فقط به تعداد معدودی اجازه مسافرت با قطار، آن‌هم با قطار درجه سوم داده می‌شد. وقتی هم ایرانی‌ها سوار قطار می‌شدند، حتماً باید کارت شناسایی عکس‌دار ارائه می‌دادند درغیراین‌صورت به زور سربازان متفقین، در اولین ایستگاه پیاده می‌شدند.

این‌میان، واکنش و اظهارنظر وزارت امورخارجه وقت ایران، بسیار جالب و قابل تأمل است که اقدامات مقامات شوروی را مداخله در امور داخلی کشور و نقض حاکمیت ایران دانست اما اعلام کرد «تا چگونگی و علل آن معلوم نگردد و ارتباط آن با حقوقی که متفقین به موجب پیمان سه‌گانه به ایرانیان داده‌اند و انتظاراتی که طبق پیمان مزبور از ایرانیان به‌ویژه کارمندان دولت دارند، در نظر گرفته نشود، نمی‌توان به ضرس قاطع حکم کرد که اقداماتی مخالف حق حاکمیت ایران یا دخالتی در امور داخلی یا عملی ضداقتدار قضائی کشور صورت گرفته است.»

قطع درختان و به تاراج بردن منابع جنگلی ایران هم از دیگر جنایات متفقین در دوران جنگ جهانی دوم است که البته توسط وزارت امور خارجه ایران، جزو اقداماتی که خارج از توافق اتحاد سه‌گانه ایران، انگلیس و شوروی باشد، تلقی نشد. در همان‌زمان سرازیرشدن سیل کالاهای خارجی به کشور، ضربه شدیدی به صنایع داخلی ایران زد. در مقابل، سرمایه‌ها و ارز کشور نیز برای خرید اجناس غیرلازم مثل ابریشم، مسواک و شانه هزینه می‌شد. بدین‌ترتیب با خروج ارز زیاد از مملکت، کالاهای اساسی که وجودشان ضروری بود، به دست مردم نرسیده و جیره‌بندی شده بودند.

در چنین‌شرایطی متفقین که خود باعث نابه‌سامانی بودند، ایران را دلیل کمبودها و مشکلات می‌دانستند. آمریکا هم مدیریت ایرانی‌ها را ناتوان و ناکارآمد عنوان کرد.

شیوع بیماری‌های تیفوس و حصبه هم در نتیجه حضور متفقین و سیل مهاجران جنگ‌زده لهستانی بود که به گرانی و کمبود دارو برای مردم ایران انجامید و یکی دیگر از سختی‌های زمان اشغال را برای ایرانی‌ها به ارمغان آورد.

* ۹- جمع‌بندی

اشغال ایران توسط متفقین و غربیان متمدن و پیشرو، هیچ‌گونه پیشرفتی را برای کشورمان به ارمغان نیاورد. ایران در دورانی که در اشغال انگلستان و شوروی بود، در چنبره این‌دو دولت بود و پس از پایان جنگ جهانی دوم و شروع دوران ابرقدرتی آمریکا در جهان، تبدیل به منبع انرژی و صنعت این‌کشور شد. در فرازهای پایانی کتاب «ایران در جنگ جهانی دوم» جمله معناداری درج شده که موید حرف نگارنده این‌مطلب هم هست. نگارنده کتاب مذکور می‌گوید ایران پس از ناامیدی از انگلیس و شوروی چشم به دست آمریکا یعنی نیروی سوم شد اما غافل از این‌بود که این‌نیروی سوم روزی، به نیروی اول حاکم تبدیل می‌شود. وقتی هم آمریکا تبدیل به نیروی اول شد، بهره‌گیری از منابع و ذخایر نفتی و صنعتی‌اش به آمریکا رسید. این‌وضعیت تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی ایران ادامه داشت و مشخص است چرا غربی‌ها و در رأس آن‌ها آمریکا، امروز از سربه‌راه بودن ایران ناراضی هستند! راستش باید به غربی‌ها برای عصبانی‌بودنِ از دست دادن لقمه چرب و نرمی مثل ایران که روزی زمین خوب بازی‌شان، مسیر عبور امکانات نظامی‌شان و همچنین انبار غارت‌های بی‌حساب‌شان بوده، حق داد!

پیگیری برای ملغی شدن لایحه اخذ مالیات از مسافر خروجی

پیگیری برای ملغی شدن لایحه اخذ مالیات از مسافر خروجی

رئیس فراکسیون گردشگری مجلس با بیان اینکه به دنبال آن هستیم تا لایحه اخذ مالیات از مسافر خروجی را ملغی کنیم گفت: زمانی که عوارض از مسافر دریافت می‌شود دیگر نیازی به گرفتن مالیات نیست.

به گزارش خبرنگار مهر، نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز ماده ۳۳ لایحه مالیات بر ارزش افزوده را تصویب کردند. بر این اساس سازمان امور مالیاتی مکلف است بابت خروج هر مسافر ایرانی به جز موارد تبصره (۱) این ماده از مرزهای هوایی، دریایی و زمینی وجوهی را به عنوان مالیات از مسافران دریافت و به حساب درآمد عمومی نزد خزانه‌داری کل کشور واریز کند.

تبصره ۱ که براساس این مصوبه از آنها مالیات گرفته نمی‌شود شامل موارد زیر است: دارندگان گذرنامه‌های سیاسی و خدمت، خدمه وسایل نقلیه عمومی زمینی و دریایی و خطوط پروازی، دانشجویان شاغل به تحصیل در خارج از کشور (دارندگان اجازه خروج دانشجویی)، بیمارانی که با مجوز شورای پزشکی جهت درمان به خارج از کشور اعزام می‌شوند، دارندگان پروانه گذر مرزی و مرزنشینان، جانبازان انقلاب اسلامی که برای معالجه به کشورهای دیگر اعزام می‌شوند، زائران ایرانی که در ایام اربعین حسینی (ع) به مقصد عراق از کشور خارج می‌شوند و ایرانیان مقیم خارج از کشور که دارای کارنامه شغلی از وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی هستند.

در این باره جبار کوچکی نژاد نماینده مجلس و رئیس فراکسیون گردشگری به خبرنگار مهر گفت: من با این موضوع مخالفت کردم چون زمانی که عوارض از مسافر دریافت می‌شود دیگر نیازی به گرفتن مالیات نیست. اما سازمان مالیاتی می‌گفت که این حوزه خدماتی است و هر حوزه خدماتی نیز مالیات به آن تعلق می‌گیرد. همچنین در این مصوبه زائران معاف از پرداخت مالیات هستند ولی در غیر این صورت مسافران باید مالیات را بپردازند.

وی با بیان اینکه میزان مالیات در قوانین بودجه سنواتی پیش‌بینی می‌شود گفت: هنوز مبلغ مالیات برای مسافران مشخص نشده است این موضوع به بررسی بیشتر نیاز دارد. این مصوبه موارد مختلفی داشته است که یکی از آنها گرفتن مالیات از مسافر بوده است. ما به دنبال آن هستیم تا این لایحه را ملغی کنیم.

حرمت الله رفیعی رئیس انجمن دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی ایران نیز به خبرنگار مهر گفت: من با اینکه بارها این مصوبه را خواندم ولی متوجه نشدم که دقیقاً چه نوع مصوبه‌ای تصویب شده وقتی که اکنون از هر مسافر عوارض خروج گرفته می‌شود گرفتن مالیات به چه منظور است؟ معمولاً اگر مصوبه‌ای را به مجلس می‌برند باید با اهل فن و دست اندرکاران آن حوزه مشورتی انجام شود در ان باره چه مشورتی شد؟ وقتی بخش خصوصی و بخش دولتی از این موضوع خبر ندارند و یک باره چنین چیزی تصویب می‌شود باید چه کار کرد؟ گویا همه تلاش می‌کنند تا صنعت گردشگری ورشکست شود.

فروشندگان اسباب‌بازی از امکان حضور در اتحادیه‌ها استفاده کنند

فروشندگان اسباب‌بازی از امکان حضور در اتحادیه‌ها استفاده کنند

رئیس گروه صدور و نظارت بر مجوزهای وزارت صنعت گفت: بهتر است فروشندگان و واردکنندگان اسباب‌بازی برای رسیدن به اهدافشان، از حضور در اتحادیه‌های رسته اسباب‌بازی کشور استفاده کنند.

احمدعلی بابایی مشاور دبیر هیأت عالی نظارت و رئیس گروه صدور و نظارت بر مجوزهای وزارت صنعت، معدن و تجارت در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: فروشندگان و واردکنندگان باید با قدرت بیشتری کنار دپارتمان اسباب بازی اتحادیه صنف خرازی تهران قرار بگیرند. این انسجام و در کنار یکدیگر قرار گرفتن برای تحقق خواسته‌های آنها ضروری است.

وی افزود: اتحادیه صنف خرازی فروشان با توجه به قدرت علمی و حقوقی که دارد، می‌تواند به‌عنوان لیدر صنف اسباب‌بازی، کل موضوع اسباب بازی را مدیریت کند. پیشنهاد من این است که طی یک جلسه هم‌اندیشی، دپارتمان اسباب‌بازی از کل اتحادیه‌هایی رسته اسباب‌بازی کشور دعوت کند و آنها را در جریان مطالعات و کار پژوهشی خود قرار دهد.

این‌مشاور وزارت صنعت در ادامه گفت: بهتر است فروشندگان و واردکنندگان اسباب‌بازی برای رسیدن به اهدافشان، از حضور اتحادیه‌های رسته اسباب‌بازی کشور استفاده کنند زیرا درخواست‌هایی که اعضای صنف اسباب‌بازی دارند، مطالبات کل رسته اسباب‌بازی است، حقوقی حقه که تاکنون مهجور مانده است. ما هم برای تحقق حقوق قانونی به آنها کمک خواهیم کرد و اگر خواست‌های آنها به اطلاع تمام تشکل‌های صنفی این رسته برسد، مسلماً بخش اعظمی از آن محقق خواهد شد.

بابایی در پایان با اشاره به عدم حضور اعضای هیئت رئیسه کل اتحادیه‌های ایران در نشستی که دپارتمان اسباب بازی صنف خرازی‌فروشان برگزار کرده بود، گفت: دپارتمان اسباب‌بازی این قدرت را دارد که میزبان کل اتحادیه‌های رسته اسباب‌بازی شود. من این قدرت علمی و همراهی را از نزدیک مشاهده کردم.

تبلیغ گردشگری ایران در روسیه از بودجه سفر هر ایرانی به این کشور

تبلیغ گردشگری ایران در روسیه از بودجه سفر هر ایرانی به این کشور

اگر لغو ویزا با روسیه اجرایی شود طرحی در وزارت میراث فرهنگی مدنظر است که به جای حذف ۱۲۰ دلار هزینه ویزای کنونی ۳۰ دلار از هر گردشگر خروجی گرفته تا آن را برای تبلیغ ایران در روسیه هزینه کنند.

به گزارش خبرنگار مهر، پس از آنکه روسیه در شهریور ماه امسال اعلام کرد که ویزای مسکو (و نه سنت پترزبورگ) برای گردشگرانی که گروهی به این کشور سفر کنند لغو می‌شود، ایران هم درصدد برآمده تا این اقدام را گسترده‌تر کرده و در سال جدید میلادی تفاهمنامه ای را با این کشور در زمینه لغو روادید امضا کند. در پی آن وزیر میراث فرهنگی در طرحی جدید می‌خواهد تا روابط گردشگری این دو کشور تقویت شده و گردشگران روس بیشتری به ایران بیایند گردشگرانی خشک و رسمی و آفتاب ندیده که به زعم برخی از فعالان این حوزه، ایران را خوب نمی‌شناسند پس باید برای آنها درباره ایران فرهنگی، دارای آب و هوای مناسب و آفتابی و امن تبلیغ کرد. اما چگونه؟

وزیر میراث فرهنگی وظیفه تبلیغ ایران در روسیه را به یکی از شرکت‌های زیرمجموعه خود به نام شرکت مادرتخصصی ایرانگردی و جهانگردی ایران سپرده است. حالا این شرکت دست به کار شده و یک شرکت مشاوره‌ای را به کار گرفته تا مطالعه کند سلایق و علایق روس‌ها چیست. آنها هم به این نتیجه رسیده اند که اسکی یکی از دلفریب ترین جاذبه‌ها برای روس‌هاست پس جایی مانند پیست اسکی دیزین که به پایتخت هم نزدیک است می‌تواند یکی از گزینه‌ها باشد.

اما سواحل دریاهای جنوب ایران نیز یکی از گزینه‌هایی است که می‌توان روی آن تبلیغ کرد از این جهت که مانعی برای حضور روس‌های سخت گیر در جزایر کیش و قشم وجود ندارد و آنها می‌توانند از آفتاب ساحلی این دریاها طبق قوانین ایران استفاده کنند. ایران هم که تنوع کوه و کوهستان از البرز تا زاگرس و قله دماوند را جزو جاذبه‌هایش دارد پس می‌ماند اینکه چطور این داشته‌ها در روسیه تبلیغ شود.

در این باره خشایار نیکزادفر مدیرعامل شرکت توسعه ایرانگردی و جهانگردی به خبرنگار مهر توضیح می‌دهد: نصب بیلبوردهای خیابانی، برپایی نشست‌های B2B برگزاری همایش‌های گردشگری، شرکت در نمایشگاه‌های گردشگری خارجی، حضور در رسانه‌های روسی از جمله راه‌هایی است که می‌توان ایران را در این کشور تبلیغ کرد.

حالا مشاوران تبلیغاتی و گروه مشاوره شرکت ایرانگردی و جهانگردی در حال بررسی قیمت روش‌های مختلف تبلیغاتی در روسیه هستند. نیکزاد می‌گوید که هنوز نمی‌توانیم بگوییم چقدر هزینه برای تبلیغ نیاز داریم ولی می‌دانیم که حدود ۲۰ هزار ایرانی به روسیه می‌روند. از این راه می‌توان هزینه‌ها را تأمین کرد. اما چطور؟

گرفتن هزینه خروج هر گردشگر به مقصد روسیه

مدیرعامل این شرکت که می‌داند تبلیغ گردشگری یک کشور چقدر می‌تواند در کشور دیگر هزینه داشته باشد، یک راه را پیش رو گذاشته است. او می می‌گوید: بررسی کرده ایم که سه گروه آژانس مسافرتی داریم. آنهایی که گردشگر می‌برند آنهایی که صرفاً گردشگر می‌آورند و دفاتری که در هر دو حوزه کار می‌کنند. می‌توان از دفاتری که در حوزه خروج گردشگر کار می‌کنند مبلغی را گرفت و از این طریق هزینه‌ها را تأمین کرد. اکنون آژانس‌های مسافرتی از هر گردشگری که به روسیه می‌رود چیزی حدود ۱۲۰ دلار بابت ویزا و کارگزاری گرفته می‌شود. در صورتی که ویزای روسیه لغو شود، این هزینه نیز دیگر وجود نخواهد داشت. ما می‌توانیم از هر آژانس خروجی کار، به ازای خروج هر مسافر به روسیه ۳۰ دلار بگیریم. آژانسی هم که در هر دو حوزه ورودی و خروجی کار می‌کند ۱۵ دلار بابت هر فرد بپردازد. آژانسی هم که تنها در حوزه ورود گردشگر از روسیه فعالیت می‌کند از پرداخت این هزینه معاف شود. البته این عدد هنوز رسمی نیست و در حال محاسبه هستیم ولی می‌تواند بخشی از هزینه‌های این تبلیغات را تأمین کند. برای تبلیغات حد و حدودی را مشخص کرده و آن را به تعداد مسافران خروجی تقسیم می‌کنیم.

در واقع نیکزادفر می‌گوید که اگر ویزا لغو شود دیگر گردشگران ۱۲۰ دلار نمی‌پردازند بنابراین اگر به ازای خروج هر گردشگر حدود ۳۰ دلار از آژانس مسافرتی گرفته شود هزینه‌ای که قبلاً می‌بایست ۱۲۰ دلار می‌پرداختند الان به ۳۰ دلار کاهش می‌یابد. این به نفع گردشگران هم خواهد بود از یک طرف هزینه‌هایشان کاهش پیدا کرده از طرفی فعالان گردشگری می‌توانند از تبعات تبلیغ ایران در روسیه و جذب گردشگر روسی استفاده کنند.

وی در پاسخ به اینکه برای اجرای چنین طرحی در واقع هزینه‌ها را دفاتر از مسافران می‌گیرند توضیح می‌دهد: بستگی دارد از چه طرفی نگاه کنید از جایگاه ۲۰ هزار نفری که به روسیه می‌روند یا از جایگاه فعالان گردشگری؟ اگر در جایگاه مسافر به این طرح نگاه کنید می‌بینید که دیگر لازم نیست ۱۲۰ دلار بپردازید و این رقم تا ۳۰ دلار کاهش پیدا کرده ولی از جایگاه فعالان گردشگری اگر ببینید متوجه می‌شوید که هزینه تبلیغات گردشگری ایران از این طریق تأمین می‌شود. می دانم این دغدغه وجود دارد که این پول کجا هزینه شود این مسئله مهمی است. می‌توان این هزینه را شفاف اعلام کرد. حتی می‌توان این طرح را برای گردشگران خروجی به چین و عمان هم انجام داد.

طبق بررسی‌های خبرنگار مهر، اکنون دفاتر خدمات مسافرتی برای گرفتن یک ویزای گردشگری عادی از هر مسافر حدود دو میلیون و ۲۷۳ هزار تومان هزینه دریافت می‌کنند که اگر آن گردشگران مدارک لازم را به همراه داشته باشند برای سفر به مسکو باید به ویزا سنتر روسیه که کارگزار سفارت این کشور در ایران هست، ۱۱۳ دلار بپردازند که شامل ۸۰ دلار هزینه ویزا و ۳۳ دلار هزینه‌های جانبی آن می‌شود.

نمی‌توانیم گردشگران را به زور به ایران بفرستیم

پیش از این هم طرح‌هایی برای تبلیغ ایران در کشورهایی مانند روسیه اجرا شده بود اما ناتمام ماند. شاید یکی از دلایل آن هزینه‌های سنگین بود ولی این بار با چنین طرحی قرار است هزینه‌هایی برای همیشه از مسافران به روسیه گرفته شود که معلوم نیست تا چه زمانی به نام تبلیغ گردشگری ایران ادامه داشته باشد و آیا واقعاً در این زمینه هزینه خواهد شد یا نه. هزینه‌هایی که قرار است برای گردشگران سخت گیر روس خرج شود آنهایی که لوان جاگاریان، سفیر کشورشان در ایران می‌گوید: ما نمی‌توانیم به زور گردشگران را به ایران بفرستیم، ایران کشوری باستانی و تاریخی است، ولی اینجا محدودیت‌هایی وجود دارد. این محدودیت‌ها باعث می‌شود که روس‌ها، کشورهایی چون تایلند، امارات، اروپای جنوبی و ترکیه را ترجیح دهند. ما این محدودیت‌ها را درک می‌کنیم و آن را رعایت کرده و به آن احترام می‌گذاریم، ولی گردشگران ما ترجیح می‌دهند به جای دیگری سفر کنند.

هر چند که شرکت مادر تخصصی ایرانگردی و جهانگردی امید دارد که چنین طرحی اجرا شود اما تا اجرایی شدن آن راه پر پیچ و خم و درازی مانده است. پیش از این هم بارها طرح‌های مختلفی برای گسترش روابط گردشگری دو کشور ایران و روسیه داده شده بود از جمله برقراری پرواز کیش _مسکو ولی هیچ گاه به نتیجه نرسید با این وجود اما آنها در نظر دارند که در نمایشگاه گردشگری روسیه نیز شرکت کرده و این راه‌ها را هم امتحان کنند.

رئوس برنامه ضربتی تبلیغات اعتماد ساز گردشگری ایران اعلام شد

رئوس برنامه ضربتی تبلیغات اعتماد ساز گردشگری ایران اعلام شد

مدیرکل تبلیغات گردشگری با اعلام تهیه طرحی برای مدیریت شرایط پیش آمده کشور و کاهش اثرات آن روی گردشگری گفت: ۵ محور اصلی برای اعتمادسازی در گردشگری ایران در نظر گرفته شده است.

محمد ابراهیم لاریجانی مدیرکل بازاریابی و تبلیغات وزارت گردشگری به خبرنگار مهر گفت: تحلیل و پیش بینی‌های کارشناسی از دامنه تأثیرات منفی شرایط به وجود آمده بر اقتصاد گردشگری کشور و تمهید برای مقابله با آن، بررسی آمار مستند و واقعی از حجم تورها و رزروهای کنسل شده به تفکیک زمان و کشور مبدا، راهکارها و پیشنهادات برای اجرا در بازه زمانی سه تا پنج ماهه برای مدیریت بحران و بازگشت به شرایط عادی و ثبات، اقدامات و تدابیر مدیریتی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی) توسط وزارت گردشگری و سایر وزارت خانه‌ها و نهادهای ذینفع متناسب با مدیریت شرایط، زمانبندی، تقسیم کار و تعیین نقش برای هریک از ذینفعان (بخش دولتی، خصوصی، انجمن‌ها؛ تشکل‌ها) به منظور پشتیبانی مادی، معنوی، فنی و مشاوره‌ای در اجرای برنامه تبلیغات اعتمادساز گردشگری ایران از جمله رئوس برنامه‌های اعتمادسازی گردشگری ایران است.

لاریجانی افزود: پس از کسب اطلاعات دقیق از میزان لغو تورها و اینکه برای چه فصلی و از چه مبدایی هستند و با تحلیل دامنه تأثیرات منفی اتفاقات اخیر بر اقتصاد گردشگری و با اخذ نظر فعالان بخش خصوصی، بویژه تور اپراتورها و آژانس‌های ورودی کار؛ ضمن مشورت با مبادی ذیربط مانند وزارت خارجه و سایر نهادها، نسبت به تهیه برنامه عملیاتی کوتاه مدت برای اجرا در بازه زمانی سه تا پنج ماه اقدام می‌کنیم.

مدیرکل بازاریابی و تبلیغات وزارت گردشگری با اشاره به اینکه با شروع تحولات اخیر دفتر بازاریابی و تبلیغات ضمن رصد روزانه شرایط، اقدام به تهیه این برنامه کرده و پیش نویس اولیه طرح بخصوص در بخش اقدامات و راهکارها حاضر است افزود: منتظر آمار و اطلاعات دقیق و مستند از میزان کنسلی تورها و رزروها هستیم. چراکه با اعداد و ارقام ذکر شده در فضای رسانه‌ای
نمی‌توان برنامه ریزی کرد ضمن اینکه باید بدانیم دقیقاً چند گروه با چه حجمی در چه زمانی و از کدام کشور لغو شده است و آیا تور قطعی پس از صدور ویزا کنسل شده یا رزروهای اولیه لغو شده‌اند و یا اینکه تور قطعاً کنسل شده یا کارگزار خارجی درخواست زمان دیگری را کرده است. چراکه هریک از این رفتارها پیام‌هایی با خود دارد که می‌بایستی متناسب با آن اقداماتی را برنامه ریزی کنیم.

لاریجانی با اشاره به مکاتبه‌ای که با تشکل‌های ملی گردشگری انجام شده اظهار امیدواری کرد که نظرات بخش خصوصی نیز به زودی اخذ و این برنامه‌ها تکمیل می‌شود همچنین در نظر داریم در هفته آتی طی جلساتی با انجمن‌ها و تشکل‌ها و صاحبنظران؛ طرح نهایی و تکمیل و مقدمات اجرای آن فراهم شود.

مدیرکل بازاریابی و تبلیغات وزارت میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری در خصوص محور پنجم برنامه تبلیغات اعتماد ساز گردشگری که به زمانبندی و تقسیم کار اشاره دارد گفت: پیشنهاد اولیه این دفتر یک برنامه پنج ماهه است که از اول بهمن ماه ۹۸ آغاز و تا پایان خرداد ۹۹ ادامه می‌یابد البته در جلسات مشورتی این موضوع به شور گذاشته خواهد شد ضمن اینکه چنانچه تأمین منابع و تقسیم کار و تعیین نقش هریک از ذینفعان بخش خصوصی و تشکل‌ها؛ انجمن‌ها و بخش‌های دولتی به درستی شکل بگیرد و همه باهم با همدلی و اتحاد از این برنامه به لحاظ مادی و معنوی و فنی و مشورتی پشتیبانی کنند، به زودی نه تنها به شرایط ثبات خواهیم رسید بلکه روند رو به رشد دو سال گذشته را هم می‌توانیم تکرار کنیم. این اقدامات با هوشمندی و اتحاد و همدلی و بسیج امکانات و توان موجود و با ایجاد هم افزایی میسر ا می‌شود.

ادامه روند کاهش قیمت کاغذ و اتصال سامانه کاغذ به اداره کتاب

ادامه روند کاهش قیمت کاغذ و اتصال سامانه کاغذ به اداره کتاب

با توزیع کاغذ دولتی میان ناشران متقاضی، آرامش بازار کاغذ نشر در ماه اخیر حفظ شده و روند کاهشی قیمت‌ها ادامه دارد و سامانه توزیع کاغذ هم برای تسهیل فرآیند به سامانه اداره کتاب متصل شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، پس از نشست خبری معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره موضوع کاغذ، سامانه اطلاع رسانی کاغذ که توسط نمایندگانی از اتحادیه تعاونی ناشران ایران (آشنا)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران فعالیت می‌کند در خبری تازه اعلام کرد این سامانه به سامانه اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متصل شده است.

بر اساس این اطلاعیه سامانه توزیع کاغذ و زینک، به‌صورت آنلاین به‌جز در استان‌های گیلان، همدان، کرمان، خوزستان، آذربایجان شرقی، یزد، فارس، خراسان رضوی، اصفهان و قم با بانک اطلاعاتی اداره کتاب وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی مرتبط شده و از این پس، هنگام ثبت اطلاعات توسط متقاضیان تنها ارائه شماره مجوز قبل از چاپ لازم است.

بر اساس آنچه این سامانه اعلام کرده، ناشران باید شماره مجوز قبل از چاپ برای چاپ اول و برای چاپ‌های بعدی، شماره پیگیری برگه اعلام وصول چاپ قبلی را وارد کنند. همچنین در مورد اطلاعات سامانه جدید شماره پیگیری برای مجوز پیش از چاپ و اعلام وصول مورد استفاده قرار می‌گیرد. این سامانه همچنین آخرین فهرست متقاضیان دریافت کاغذ را نیز منتشر کرد که براساس آن ۳۲۱ پرونده تقاضا برای دریافت کاغذ در جلسه چهارم دی ماه سال جاری بررسی و پاسخگویی شده است.

سامانه مذکور، در پاییز سال جاری در ۱۳ نوبت به تقاضاهای دریافت و تخصیص کاغذ پاسخ داده و برای متقاضیان پیش‌فاکتور صادر کرده است.

چندی‌پیش در نشستی خبری که درباره عملکرد این سامانه در محل اتحادیه تعاونی ناشران ایران برگزار شده بود، مهدی اسماعیلی‌راد مدیرعامل این تعاونی در سخنانی گفت: از زمان شکل‌گیری کارگروه یعنی از از ۵ آبان سال ۹۷ تا ۱۷ تیر ماه سال ۹۸ پیش از شکل‌گیری کارگروه تخصصی ۱۹۰۵ ناشر درخواست دریافت کاغذ دولتی ثبت کرده‌اند که تناژ آن به کیلوگرم معادل ۲۰۵۹۰۹۳۲ بوده است. پس از آن، یعنی از زمان شکل‌گیری کارگروه ۱۸ تیرماه ۹۸ تا دوم دی ماه سال جاری، ۳۹۶۶ ناشران تقاضای کاغذ داشتند و برایشان فاکتور صادر شد که تناژی به اندازه ۹۷۰۱۵۶۳ کیلوگرم هم به آنها توزیع شده است. در مجموع آمار توزیع کاغذ، از زمان تشکیل کارگروه کاغذ وزارت ارشاد ۳۰۲۹۲۴۹۴ کیلوگرم بوده است.

همزمان با اقدامات این‌کارگروه در توزیع کاغذ دولتی آخرین جداول منتشر شده کارگروه کاغذ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز از ترخیص بیش از ۱۰ هزار تن کاغذ چاپ و تحریر و بالک از ابتدای سال جاری در گمرکات کشور خبر دادند. بر اساس آمارهای منتشر شده این کارگروه، ازمجموع بیش از ۲۳ هزار تن کاغذ ترخیص شده در این کارگروه در سال جاری، بیش از ۱۰ هزار تن کاغذ تحریر و باقی نیز کاغذ روزنامه و نیز LWC بوده است.

در همین رابطه بد نیست نگاهی به قیمت کاغذ در بازار نیز داشته باشیم که کماکان روند نزولی خود را در سال جاری حفظ کرده است.

براساس اطلاعات موجود، قیمت انواع کاغذهای بالکی و تحریری در ماه جاری روند نزولی داشته‌اند و در حال حاضر میانگین قیمت کاغذ بالکی ۲۲۳ هزار تومان برای هر بند و میانگین قیمت کاغذ تحریر برای هر بند (۷۰ و ۸۰ گرمی) نیز ۲۸۸ هزار تومان اعلام شده است.

برندگان جوایز انتخاب منتقدان معرفی شدند

روزی روزگاری در هالیوود

مراسم بیست و پنجمین دوره جوایز انتخاب منتقدان با اعطای جایزه بهترین فیلم به «روزی روزگاری در هالیوود» برگزار شد.

به گزارش ایسنا به نقل از هالیوود ریپورتر، «روزی روزگاری در هالیوود» به کارگردانی «کوئنتین تارانتینو» در رقابت با فیلم‌های «۱۹۱۷»، «فورد در مقابل فراری»، «مرد ایرلندی»، «جوجو ربیت»، جوکر»، «زنان کوچک»، «داستان ازدواج»، «اَنگل» و «جواهرات تراش‌نخورده» توانست جایزه بهترین فیلم بیست و پنچمین دوره جوایز انتخاب منتقدان را به خود اختصاص دهد و جایزه بهترین کارگردانی نیز به صورت مشترک به «سم مندس» (۱۹۱۷) و «بونگ جون هو» (اَنگل) رسید.

در شاخه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد و زن نیز به ترتیب «واکین فینیکس» برای بازی در فیلم «جوکر» و «رنی زلوگر» برای فیلم «جودی» برگزیده شدند و جوایز شاخه‌های نقش مکمل مرد و زن هم به «برد پیت» (روزی روزگاری در هالیوود) و «لارا درن» (داستان ازدواج) اعطاء شد.

فیلم «مرد ایرلندی» که در ۱۴ شاخه نامزد کسب جایزه بود تنها به کسب جایزه بهترین تیم بازیگری اکتفا کرد.

فهرست برندگان بیست و پنجمین دوره جوایز انتخاب منتقدان از این قرار است: 

بهترین فیلم: روزی روزگاری در هالیوود

بهترین بازیگر مرد: واکین فینیکس (جوکر)

بهترین بازیگر زن: رنی زلوگر (جودی)

بهترین نقش مکمل مرد: برد پیت (روزی روزگاری در هالیوود)

بهترین نقش مکمل زن: لارا درن (داستان ازدواج)

بهترین تیم بازیگری: مرد ایرلندی

بهترین کارگردانی: بونگ جون هو (اَنگل) و سم مندس (۱۹۱۷)

بهترین فیلمنامه اصلی: روزی روزگاری در هالیوود

بهترین فیلمنامه اقتباسی: زنان کوچک

بهترین فیلمبرداری: ۱۹۱۷ (راجر دیکینز)

بهترین طراحی تولید: روزی روزگاری در هالیوود

بهترین تدوین: ۱۹۱۷

بهترین طراحی لباس: دولمایت اسم من است

بهترین چهره‌پردازی: بمب‌شل

بهترین جلوه‌های ویژه بصری: انتقام جویان: آخر بازی

بهترین انیمیشن بلند: داستان اسباب‌بازی ۴

بهترین فیلم اکشن: انتقام جویان: آخر بازی

بهترین فیلم کمدی: دولمایت اسم من است

بهترین فیلم ترسناک یا علمی‌تخیلی: ما

بهترین فیلم خارجی: اَنگل (کره جنوبی)

«تُل یونجه» را برای هزارمین بار شخم زدند

تل یونجه در داراب
تصاویر این گزارش حدود ۱۰ روز قبل توسط عیسی فولادفر ثبت شده‌اند

تیزی چنگک تراکتورهای کشاورزان در جاده قدیم داراب – فسا در استان فارس بار دیگر گریبان «تل یونجه» را گرفت و این بار به جای وارد شدن به زمین‌های اطراف این محوطه‌ی تاریخی، ردشان را درست در وسط این «تل یونجه» به جا گذاشتند.

 به گزارش ایسنا، برخی از کشاورزان داراب در استان فارس براساس زمان مرسوم شخم زدن‌ِ زمین‌هایشان، این بار هم  کارشان را ادامه می‌دهند با یک تفاوت ویژه. به جای کم کردن حریم و عرصه‌ی تپه‌ی تاریخی «تل یونجه» این بار پایشان را فراتر گذاشته‌اند و از روی تپه عبور  می‌کنند، شاید با این امید که محوطه تاریخی «تل یونجه» را هم صاحب شوند!

عیسی فولادفر – فعال میراث‌فرهنگی داراب – در گفت‌وگو با ایسنا، این بار از حرکت تراکتورهای کشاورزان از وسط محوطه‌ی تاریخی تُل یونجه خبر می‌دهد.

او با بیان این‌که کشاورزان منطقه که پیش از این در زمان شخم زدن زمین‌های خود در اطراف این تپه باستانی، معمولا به اندازه‌ی نیم متر تا یک متر به «تل یونجه» وارد می‌شدند، این بار ماشین‌آلات سنگین کشاورزی‌شان را درست از وسط تپه عبور داده‌اند.

وی با بیان این‌که این تپه‌ی باستانی، ۲۸ دی ۱۳۷۹ به شماره ۲۹۵۴ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، اظهار می‌کند: در زمان‌های مختلف و بنا به اعتقاد کشاورزان، به دلیل مناسب بودن خاک این محوطه برای کشاورزی، هر سال خاکِ بخش‌هایی از محوطه که با بیل مکانیکی کنده شده، به کشاورزان دیگر فروخته می‌شود.

شاید هم محوطه‌ی باستانی و بیضی شکل «تل یونجه» که به دوره‌ی هخامنشی نسبت‌اش می‌دهند به خاطر بدشانسی‌اش بین زمین‌های کشاورزی محصور شده است. محوطه‌ای که همین چند سال قبل به دو بخش تقسیم شد و سال‌هاست به یُمن حضور چند کشاورز که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسند، «تُل یونجه» هر سال کوچک‌تر از قبل می‌شود و کسی نیست جواب آن را بدهد، به جز کشاورزانی که خاکش را بسیار مناسبِ کاشت و برداشت می‌دانند و میراثِ فرهنگی که هنوز حتی برای بررسی‌های اولیه وارد محوطه نشده‌اند.

البته به نظر می‌رسد تنها اقدام میراث فرهنگی برای این محوطه‌ی تاریخی بعد از ثبت ملی‌اش، پنجم تیر امسال رخ داد. وقتی داوود مرادی – مدیر اداره میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری شهرستان داراب – بعد از اعلام نخستین هشدارها از وضعیت نامناسب تُل یونجه و کوچک شدن عرصه و مساحت تپه، به ایسنا گفت: «”تُل یونجه” یک محوطه ۶ – ۷ هزار ساله و با ارزش است، اما هنوز حریم مصوب ندارد، آن هم در حالی که بارها نامه‌نگاری شده و میراث استان نیز قول داده تا تعیینِ حریم این محوطه‌ی باستانی مصوب شود، هر چند حتی هنوز فنس‌کشی برای این محوطه نیز انجام نشده است.

تپه‌ی تاریخی «تُل یونجه» در زمین شخصی یکی از کشاورزان است، اما  این‌طور نیست که کشاورزان به طور دائم آن منطقه را شخم بزنند، هر سال جلوی آن‌ها را می‌گیریم، با مالکان آن زمین‌ها جلسه برگزار می‌کنیم تا آن‌ها را از انجام این کار منع کنیم، شاید نتوانیم کاری برای تعیین حریم این محوطه انجام دهیم، اما دست‌کم می‌توانیم برای آیندگان از آن‌ها محفاظت کنیم.»

او حتی گفته بود که «(کشاورزان) دست‌کم  از سه سال گذشته، هر سال کشاورزان به صورت کتبی تعهد می‌دهند و آن را امضا می‌کنند تا از این محوطه‌ی تاریخی محافظت کنند. حتی با میلگرد محدوده‌ی حریم را علامت‌گذاری کرده‌ایم و به کشاورزان اعلام کرده‌ایم در صورتی که میلگردها گم شدند یا از روی یک نقطه جلوتر رفتند، با توجه به این‌که آن‌ها به صورت جی‌پی اس نیز بررسی می‌شوند، اقدام حقوقی انجام می‌دهیم.

به آن‌ها اعلام کرده‌ایم، کشاوری در اطراف تپه بلامانع است، اما کاشت درخت و درختچه در این محوطه ممنوعیت دارد. در این شرایط از «تُل یونجه» محافظت می‌کنیم، اما کم و کاستی‌هایی نیز وجود دارد، هر چند به دلیل نکشیدن فنس در اطراف تپه، همچنان ممکن است عبور و مروری در تپه انجام شود، مانند حرکت با تراکتور، اما به دلیل نبودن هیچ جاده‌ای در این منطقه که امکان عبور و مرور افراد را مهیا کند، احتمالا مجبور به عبور از کنار این اثر می‌شوند و ردِ عبور آن‌ها حتی با پای پیاده نیز در آن تپه تاریخی باقی بماند.»

آمار لغو تورهای گردشگران خارجی را بررسی و اعلام می‌کنیم

آمار لغو تورهای گردشگران خارجی را بررسی و اعلام می‌کنیم

نایب رئیس جامعه تورگردانان ایران گفت: آمار لغو تورهای گردشگران خارجی به ایران در پی سقوط هواپیمای اوکراینی در تهران، با بررسی‌هایی که انجام می‌گیرد، در روزهای آینده اعلام می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، به دنبال سقوط هواپیمای اوکراینی در ایران، برخی از خطوط هواپیمایی اعلام کرده‌اند که تا اطلاع ثانوی مسیری به سمت ایران نخواهند داشت. در همین‌زمینه هواپیمایی امارات اعلام کرده پروازهای تاریخ ۸ ژانویه تا ۸ فوریه لغو شده است. هواپیمایی اطلس گلوبال هم اعلام کرده پروازهای این شرکت در مسیرهای آمستردام، لندن و پاریس تا پایان ماه مارچ ۲۰۲۰ لغو و تمام بلیت‌های صادرشده در این مسیرها لغو و استرداد کامل می‌شود.

اطلس گلوبال گفته در صورت اصرار مسافر برای استفاده از بلیت، فقط مسیرهای یک طرفه خروج از تهران تا تاریخ ۲۲ ژانویه و یا مسافرانی که بخشی از مسافرت خود را انجام داده و بازگشت آنها قبل از تاریخ ۲۲ ژانویه است، می‌توانند از بلیت جایگزین در ادامه مسیر استانبول به این مقاصد پروازی استفاده کنند.

این ایرلاین پس از سقوط هواپیمای اوکراینی در تهران اعلام کرد با توجه به وضعیت منطقه پروازها بین تهران_ کیف از ۸ ژانویه تا اطلاع ثانوی لغو شده و مسافران می‌توانند از مسیرهای جایگزین به مقصد رسیده و یا هزینه پرواز خود را پس بگیرند چون پروازی از ایران انجام نمی‌شود.

لغو پروازهای لوفت‌هانزا و شرکت‌های تابعه به تهران تا ۱۰ روز آینده نیز تصمیم این شرکت بوده است. از جمله شرکت‌های هواپیمایی تابعه لوفت‌هانزا، هواپیمایی‌های اتریش، سوئیس و بروکسل هستند. با لغو این پروازها بسیاری از سفرهای خارجی گردشگران ورودی و خروجی نیز لغو خواهد شد.

در این‌باره، محمدعلی واقفی نایب رئیس جامعه تورگردانان ایران که چند آژانس ورود گردشگران خارجی به ایران به‌عنوان زیرمجموعه‌اش فعالیت می‌کنند، به خبرنگار مهر گفت: بازتاب لغو تورهای ورودی به کشور را در روزهای آینده خواهیم داشت.

وی افزود: در این روزها تورهای گردشگری چینی و ژاپنی داشته‌ایم که سفرشان را لغو کرده‌اند اما برای اینکه بتوانیم آمار دقیقی از لغو تورهای ورودی به ایران با پروازهای خارجی اعلام کنیم، باید چند روزی صبر کنیم تا خبر آن از سوی شرکت‌های کارگزار در خارج به ما اعلام شود همچنین آماری هم از دفاتر مسافرتی فعال در حوزه ورودی بگیریم.

از چالش سینما در افغانستان تا واکنش آنجلیا جولی

حوا‍ مریم عایشه

«فیلم ساختن در افغانستان چالش‌های زیادی دارد؛ باید تصمیمات سختی بگیری. ممکن است طرد شوی یا حتی مجبور باشی بین تجربه حس مادری و فیلمساز بودن، یکی را انتخاب کنی. اما من مطمئنم راهم را درست انتخاب کردم و باید فیلمساز می‌شدم، نه هیچ چیز دیگری.»

به گزارش ایسنا، این سخنان بخشی از صحبت‌های صحرا کریمی، نویسنده و کارگردان فیلم سینمایی «حوا، مریم، عایشه» است.  او در این اثرش که به تازگی روی پرده سینماهای گروه هنر و تجربه رفته، به موضوع کلیشه‌های جنسیتی در افغانستان پرداخته و بخشی از تابوهایی را که در فرهنگ این کشور وجود دارد، به تصویر کشیده است.

او که خود در ایران به دنیا آمده، در اسلواکی دکتری کارگردانی گرفته و اکنون رئیس افغان فیلم (سازمان سینمایی افغانستان) است، در صحبت‌های خود به این نکته اشاره می‌کند که “تا زمانی که در یک جامعه سنتی زندگی می‌کنیم، سرنوشت همه در هر طبقه اجتماعی با هم یکسان است، من هم در فیلم این را نشان دادم که همه در نهایت یک اتفاق برایشان رخ می‌دهد و این تلخ‌ترین واقعیتی است که در یک جامعه مانند افغانستان وجود دارد.

در نشستی که به بهانه اکران این فیلم در ایسنا برگزار شد، کتایون شهابی، تهیه کننده این اثر، که او نیز دغدغه پرداختن به موضوعات زنان را دارد در توضیحی درباره سختی‌های ساخت این فیلم گفت: باید فیلم در کابل فیلمبرداری می‌شد. این در حالی بود که در آن زمان هر روز در نقاط مختلف افغانستان بمب گذاری می‌شد ولی صحرا به من گفت “اگر من الان این فیلم را نسازم، دیگر هیچوقت این امکان برایم فراهم نمی‌شود، زیرا هیچگاه وضعیت اینجا بهتر نخواهد شد” و این حرف برایم بسیار قابل درک بود و قبول کردم تا فیلم را بسازد.

در ادامه مشروح این نشست را که با حضور صحرا کریمی نویسنده و کارگردان این اثر، کتایون شهابی تهیه‌کننده و اصغر آبگون مدیر صدابرداری در ایسنا برگزار شد، می‌خوانید:

*خانم کریمی، شما اصالتا افغانستانی هستید، ولی سال‌ها در ایران زندگی کردید. آیا در ایران هم به دنیا آمدید؟ چه شد که وارد حوزه سینما و کارگردانی شدید؟

کریمی: بله. به دلیل جنگ داخلی در افغانستان خیلی از مردم به ایران مهاجرت کردند. در زمان حمله روس‌ها به افغانستان بیشتر شاهد فرار مغزها از کشورمان بودیم ما هم به دلیل آنکه پدرم خان یکی از مناطق بود مجبور به فرار و مهاجرت شدیم. بعد از آنکه به ایران آمدیم پدرم به دلیل آنکه در افغانستان هم زمین‌دار بود، باغداری کرد و هیچ کاری جز آن انجام نداد. در واقع ما نسل دوم مهاجرین افغان به ایران هستیم.

من در ایران به دنیا آمدم و در همین جا دیپلمم را گرفتم. ۱۴ ساله بودم که در فیلم «دختران خورشید خانم» مریم شهریار بازی کردم و بعد هم در «خواب سفید» آقای حمید جبلی و همین عاملی شد تا جهان من تغییر کند، از فضای جنوب شهر کنده شوم و جامعه هنری و سینمایی را ببینم.

من دختر بازیگوشی بودم و یک روز که در حال بازی و دعوا با خواهرم بودم و برای فرار از دست او با عجله از خانه بیرون زدم به آقایی برخوردم. درواقع برادر آقای جهانگیر کوثری بودند و من آنجا متوجه شدم که دنبال بازیگر دختر افغان هستند و همان شد که من به صورت کاملا اتفاقی برای بازی در این فیلم انتخاب شدم و تست دادم.

فیلمبرداری این اثر به کارگردانی خانم شهریار و تهیه کنندگی آقای جهانگیر کوثری دو ماه زمان برد و برای تصویر برداری به قزوین می‌رفتیم. گاهی که تعطیل بودیم و به تهران برمی‌گشتیم چون خانه ما دور بود، خانه خانم رخشان بنی اعتماد و آقای کوثری و باران می‌ماندم و من آنجا متوجه شدم کارگردان زن دیگری هم داریم.

من عاشق کار کردن با افراد سختگیر هستم و خانم شهریار در آن زمان از سختگیرترین افراد بود. رفت و آمد من به خانه خانم شهریار باعث شد من با فضای دیگری آشنا شوم و اطلاعات و روابط عمومی من بالا رفت. او در تابستان مرا مجبور کرد برای خودم کار پیدا کنم. او که در خانه اش کتابخانه بزرگی داشت به همین دلیل باعث شد تمام کتابهای صادق هدایت و داستایوفسکی را بخوانم و همه اینها برای یک دختر جنوب شهر و آن هم مهاجر بسیار تاثیر گذار بود. از آن زمان به بعد رویاهایم بزرگ شد و منطقه جنوب شهر و حتی تهران برایم تنگ شده بود.

صحرا کریمی

*شما دکتری کارگردانی خود را از دانشگاه اسلواکی گرفتید. چه شد که برای ادامه تحصیل از ایران رفتید؟

کریمی: فیلممان در جشنواره‌ای در اسلواکی برنده شد و برای من بهترین فرصت بود تا زندگی‌ام تغییر کند. در آن زمان وقتی به عنوان مهاجر از ایران خارج می‌شدی عملا اخراج می‌شدی و مهر خروج از کشور در مدارکت زده می‌شد. برای همین اگر می‌رفتم دیگر امکان برگشت وجود نداشت با این وجود تصمیم گرفتم بروم‌ و همانجا هم به تحصیل بپردازم.

*فیلم «حوا، مریم، عایشه» اولین اثر شما به عنوان یک اثر بلند داستانی است؟

کریمی: بله. این اولین فیلم داستانی من است البته پیش از این فیلمهای کوتاه دیگری هم ساخته بودم و حتی تجربه ساخت فیلم نیمه بلند ۵۰ دقیقه‌ای هم دارم اما «حوا، مریم، عایشه» اولین تجربه کارگردانی من برای فیلم بلند داستانی به حساب می آید.

نگاه من به موضوع زنان، کاملا انسانی است / دنیای زنان پر از کلیشه است

*سناریو این اثر را خودتان نوشتید و در آن به یک موضوع زنانه پرداختید، آن هم در فرهنگ افغانستان. چرا چنین موضوعی را انتخاب کردید؟

کریمی: موضوعی که همیشه در ذهن خودم دارم “زنان” است اما نگاه فمینیستی ندارم بلکه کاملا انسانی به این موضوع فکر می‌کنم. تا جایی که در ذهن دارم همیشه زنان در زندگی من تاثیر گذار بودند. در عین حال موضوع زنان در جهان به خصوص خاورمیانه و در بین آنها افغانستان پر از کلیشه است و به همین خاطر دوست داشتم فیلمی بسازم تا به این موارد فکر کنم و کلیشه ها را به تصویر بکشم.

دنیای زنان باید کشف شود. اروپایی‌ها در این زمینه پیشرفت خوبی داشتند اما ما در این منطقه از جهان همچنان درگیر کلیشه‌ها هستیم و نتوانستیم گام فراتری برداریم و این فیلم اولین گام‌های من در جهت پس زدن این کلیشه ها و رفتن به عمق ماجرا است.

تجربه حس مادری هم در افغانستان یک اجبار خود خواسته است

این اولین فیلم افغانستان است که درباره حس مادری صحبت می‌کند، درحالی که کسی فکر نمی‌کند این موضوع یک معضل است. این موارد در جوامع پیشرفته نیازی به بزرگنمایی ندارد اما باید گفتمان “حق زن بر تن و بدنش” را در نقاطی از دنیا مانند افغانستان مطرح کرد و به تصویر کشید. مادری در افغانستان یک اجبار خود خواسته است درحالی که من فکر می‌کنم این موضوع باید در اختیار خود زن باشد. این موضوع برای جامعه سنتی افغانستان یک خط قرمز است زیرا در این صورت است که در جامعه مقبولیت پیدا می‌کند.

تا زمانی که در یک جامعه سنتی زندگی می‌کنیم سرنوشت همه در هر طبقه اجتماعی با هم یکسان است من هم در فیلمم این را نشان دادم که  برای همه در نهایت یک اتفاق مشابه رخ می‌دهد و این تلخ‌ترین واقعیتی است که در یک جامعه مانند افغانستان وجود دارد.

کتایون شهابی

هیچگاه وضعیت اینجا بهتر نخواهد شد!

*خانم شهابی، به عنوان تهیه کننده این اثر، چه شد که تهیه این فیلم را برعهده گرفتید و با خانم کریمی آشنا شدید؟

شهابی: من، صحرا و فیلم‌هایش را برای نخستین بار در جشنواره‌ای در ترکیه دیدم. به شخصه یکی از موضوعاتی که دنبال می‌کنم، موضوع زنان و بعد هم بحث افغانستان است.

وقتی فیلمنامه را می‌خوانم دوست دارم حس خوبی به من بدهد و برایم مهم نیست فمنیستی باشد یا نه. اگر از همان اول موضوعش برایم جذاب نباشد اصلا دنبال آن را نمی‌گیرم و در عین حال همیشه راه برای ورود ایده های جدید در ذهنم وجود دارد.

از طریق یکی از دوستان مشترکی که داشتیم با صحرا آشنا شدم و به من گفت چنین طرحی دارد. برایم فرستاد و بعد از چند اصلاحیه، سناریو نهایی شد. اما نکته ای وجود داشت؛ باید فیلم در کابل فیلمبرداری میشد! این در حالی بود که در آن زمان هر روز در نقاط مختلف افغانستان بمب گذاری می‌شد.

با این وجود صحرا تصمیم گرفته بود فیلم را بسازد و مجوزهایش را گرفت و حرفی زد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم او به من گفت “اگر من الان این فیلم را نسازم دیگر هیچوقت این امکان برایم فراهم نمی‌شود زیرا هیچ گاه وضعیت اینجا بهتر نخواهد شد” و این حرف برایم بسیار قابل درک بود و قبول کردم.

تا اینکه یک روز تماس گرفت و گفت فیلمبرداریمان در کابل به اتمام رسیده بنابر این شروع کردیم تا کارهای پس تولید آن را در ایران انجام دهیم و یک همکاری مستمر ۸ ماهه داشتیم که بتوانیم فیلم را با بهترین عوامل ایران به پایان برسانیم.

* این فیلم با وجود موضوعاتی که به آن اشاره کردید، در افغانستان هم اکران شد. آیا برایتان چالشی به وجود نیامد؟

کریمی: بله همینطور است. این فیلم تک خوان زن داشت و تابوهایی هم در فیلم به تصویر کشیده بود اما خوشبختانه بدون هیج ممیزی اکران شد و تا الان بیشتر مخاطبانمان در سینماها زنان بودند.

در ایران از لحاظ سنتی خیلی چیزها جا افتاده است ولی از نظر قانونی نه و در افغانستان برعکس است، از نظر قانونی مسایلی تصویب شده است ولی  از نظر عرفی و سنتی به آن عمل نمی‌شود. تناقضهای زیادی در افغانستان وجود دارد و متاسفانه قدرت عرف از قانون بیشتر است.

اصغر آبگون

از لحاظ قصه گویی ربطی به اروپا نداشتم

*چرا همان اسلواکی نماندید؟ دلیلتان برای انتخاب زندگی کردن در افغانستان چه بود؟

کریمی: دلیل اینکه به افغانستان برگشتم، این بود که نمی‌خواستم نگاه توریستی به افغانستان داشته باشم و بر همین اساس چندین سال مشاهده‌گر بودم و از زمانی که درسم تمام شد، به افغانستان برگشتم.

با اینکه اولین زن افغانستانی بودم که دکترای کارگردانی داشتم ولی از لحاظ قصه گویی ربطی به اروپا نداشتم زیرا آنها سینماگرهای حرفه‌ای دارند به همین خاطر تصمیم گرفتم به همان افغانستان بروم.

وقتی به افغانستان رفتم لهجه‌ام ایرانی بودم و از آداب و رسوم، اطلاعات زیادی نداشتم و با مشکلات زیادی مواجه شدم اما برای آنکه لایه‌های درونی و عمیق فرهنگی و اجتماعی افغانستان را پیدا کنم باید در میان آنها زندگی و رفت و آمد می‌کردم. برای بهتر بودن این شرایط در دفتر یونیسف افغانستان کار کردم و رئیس ارتباطات یونیسف شدم و وظیفه‌ام این بود که باید به شهرهای مختلف می‌رفتم و داستان زندگی آدمها را می‌نوشتم و همین امر کمک زیادی برای نوشتن فیلمنامه‌ام کرد.

شهابی: صحرا قابلیت‌های زیادی دارد که توانسته در افغانستان زندگی کند و به این موقعیت برسد. از لحاظ قانونی وضعیت این کشور قابل تأمل است یعنی قانونی وجود دارد که این امکان را ایجاد کرد، دختری مانند صحرا که در ایران به دنیا آمده و از نظر جنسیتی متفاوت از دیگر رجال سیاسی است و همچنین شیعه است بتواند رئیس افغان فیلم که همان سازمان سینمایی در ایران است، شود و در واقع سیاست‌های سینمایی کشورش را تعیین کند.

آبگون: زمانی که برای فیلمبرداری در افغانستان و کابل می‌رفتیم به مناطقی بر می‌خوردیم که از اعضای طالبان و یا حتی داعش بودند. بنابر این فعالیت در این فضاها کار آسانی نبود به طور مثال روزی نزدیک بود دعوایی شکل بگیرد که خوشبختانه خانم کریمی توانست آن را مدیریت کند و جلوی اتفاقات بعدی را بگیرد. بنابر این وقتی در چنین فضایی این فیلم اکران شده یعنی حتما قانونی جلوتر از عرف جامعه وجود دارد.

با ۸۰۰ کیلو بار بر دوشمان، می‌دویدیم!

*آقای آبگون شما به عنوان صدابردار این فیلم، آیا تجربه کار در این موقعیت‌ها را داشتید و پیش از این به افغانستان رفته بودید؟

آبگون: در زمان شاه مسعود سفری به افغانستان داشتم و یک فیلم درباره پناهنده‌های افغان ساخته بودیم به همین دلیل ارتباطی با افغانستان شکل گرفت و به آنجا رفتیم. ما حدود ۱۲ روز آنجا بودیم و گاهی مسیرهایی را هم با شتر تردد کردیم اما «حوا، مریم، عایشه» اولین فیلمی بود که به طور جدی برای فیلمبرداری به افغانستان رفتم. تجربه به من می گفت کار سختی خواهد بود زیرا پیش از این در مناطقی مانند عراق هم کار کرده بودند و با شرایط آشنا بودم.

صدا هم مثل تصویر، ممکن است فرم را تغییر دهد و به طور مثال سینمای داستانی را به مستند تبدیل کند. باید همه چیز در اختیار کارگردان باشد و برای من واضح بود که ما هیچ احاطه‌ای بر روی صدا نخواهیم داشت. در ایران می توانیم راحت به دیگران بگویید لطفاً سکوت را رعایت کنید اما آنجا اصلا نمی‌شد چنین حرفی زد از طرف دیگر رفت و آمد هلیکوپترها و هواپیماها هم ماجرای دیگری داشت و در یک روز شاید بیش از ۱۰ بار گذر میکردند که جریان صدابرداری را بسیار دشوار می‌کرد.

ما برای برگشت به ایران هم داستان‌هایی داشتیم زیرا همان روز به دلیلی تمام راه ها بسته شد و مجبور شدیم تمام تجهیزاتی که با خودمان آورده بودیم را روی کولمان‌ بگذاریم و به سمت فرودگاه بدویم. همه اینها یعنی ما باید زمان زیادی می‌گذاشتیم تا برخی مسائل بدیهی را حل کنیم.

نمایی از فیلم «حوا، مریم، عایشه»

*خانم کریمی، عوامل فیلم را چگونه انتخاب و هدایت ‌کردید؟ آیا همه ایرانی بودند؟

کریمی: استادم همیشه به من می‌گفت که باید به عوامل فیلمت احترام بگذاری زیرا هرکدام می دانند که در حال انجام چه کاری هستند و تو کارگردانی و کار خودت را بکن و به دیگر عوامل کاری نداشته باش. از طرفی دیگر عوامل را از ایران آورده بودم و در مدت چهل روزی که فیلمبرداری انجام شد اتفاقت عجیبی رخ داد. زمستان سردی بود، ۵ بار انفجار رخ داد، زلزله آمد و به غیر از عوامل ایرانی، تمام کسانی که از افغانستان به تیم ما اضافه شده بود آماتور بودند. ماجرا تا جایی ادامه پیدا کرد که من برادرم را مجبور کردم کل ایام فیلمبرداری شب ها کنار ژنراتور بخوابد. ما نزدیک ۸۰۰ کیلو تجهیزات از ایران آورده بودیم و در منطقه‌ای که ما فیلمبرداری می‌کردیم اهل طالبان بودند!

مطمئن بودم جزو ۱۰۰ زن برتر افغانستان می‌شوم اما …

* چه واکنش‌هایی از ساخت این فیلم و موفقیت‌هایش در افغانستان دریافت کردید؟ آیا واکنش‌های مثبت و مشوقانه هم از فیلمتان شد؟

کریمی: از بین سه میلیون مهاجر افغان فیلمی با بزرگان سینمای ایران ساختم که خود ایرانیان دوست دارند با آنها کار کنند. اولین فیلم افغانی است که در سینما اکران می‌شود و ممیزی بسیار کمی دارد. این اتفاق می‌تواند مانند بمبی عمل کند اما در سکوت مطلق است. این همه جایزه برای کشورت بیاور، نامش را مطرح کن اما به خاطر ارزش‌های عرفی، به خاطر آنکه زن هستم، به خاطر آنکه شیعه هستم و به خاطر انکه فارس هستم، من را جدی نمی‌گیرند.

مطمئن بودم امسال جزو ۱۰۰ زن برتر افغانستان خواهم شد زیرا یک نهاد مرده را زنده کردم و در تاریخ افغانستان اولین بار است که من از طریق یک پروسه آزاد توانستم رئیس سازمان سینمایی کشور شوم و فیلمی مستقل ساختم که در جشنواره های بزرگ دنیا مورد استقبال قرار گرفته است. مطمئن بودم که این اتفاق خواهد افتاد اما باز هم من جزو صد زن برتر نشدم!

*این اثر از گزینه های معرفی به اسکار از طرف سینمای افغانستان هم بود. چه شد که در نهایت این اتفاق رخ نداد؟

شهابی: کمیته‌ای در افغانستان وجود دارد که آثار را برای اسکار اعلام می‌کند. ۷ نفر در جلسه حضور دارند فیلم ها را می بینند و برای فیلم ما همه کارهای لازم انجام و برای معرفی به اسکار انتخاب شد. اما کسی برای کمیته اسکار نامه نوشت که این پروسه به درستی طی نشده در حالیکه تا جایی که ما میدانیم همه چیز به درستی انجام شده بود.

این فیلم تاکنون در ۱۴ فستیوال شرکت کرده و در این میان جایزه بهترین بازیگر زن فیلم به صورت جمعی به سه زن بازیگر این اثر اهدا شد. البته شرایط خاصی هم برای فیلم ما در اسکار رخ خواهد داد و حرف هایی زده شده و امیدوارم اتفاق خوبی برای آن رقم بخورد.

یادداشت آنجلینا جولی درباره «حوا،مریم، عایشه»

*این اثر در جشنواره ونیز هم به نمایش درآمد یکی از اتفاقت خاصی که رخ داد این بود که آنجلینا جولی یادداشتی را درباره این فیلم منتشر کرد. چطور این اتفاق رقم خورد و با چه واکنش‌هایی مواجه شدید؟

کریمی: دیدن خود من برایشان جالب بود و به من میگفتند که نگاهمان با این فیلم به افغانستان تغییر کرد و اصلا چنین تصویری نسبت به این کشور نداشتند و تا کنون نگاهی به کلیشه‌های موجود نشده بوده. جلسه پسرش و پاسخ ما نیز حدود ۳۵ دقیقه طول کشید که طولانی‌ترین جلسه در ایام جشنواره بود. بعد از اتمام فیلم هم حدود ۷ دقیقه توسط مخاطبان حاضر در سالن تشویق شدیم.

شهابی: اتفاق جالبی در این جشنواره برای ما رخ داد. وقتی صحرا مدیر افغان فیلم شد آنجلینا جولی به جهت آنکه توجه زیادی به افغانستان دارد با ارسال نامه‌ای به صحرا تبریک گفت. بعد از این اتفاق با مدیر روابط عمومی فیلم که آمریکایی است صحبت کردم و نظرش را راجع به اینکه چطور می توانیم در جشنواره ونیز کاری کنیم که فیلم ما بیشتر دیده شود، خواستم. در نهایت تصمیم گرفتیم نامه‌ای به آنجلینا جولی بزنیم و از او بخواهیم به ما کمک کند و ببینیم آیا دوست دارد صحبتی درباره فیلم ما داشته باشد یا خیر. بر همین اساس نامه ای برای تهیه کننده نوشتم و تریلر فیلم را برای او فرستادیم و گفت، دوست دارد فیلم را به صورت کامل ببیند و این چنین بعد از دیدن فیلم یادداشتی را برایمان فرستاد تا بتوانیم یک روز مانده به اکران فیلم در جشنواره ونیز منتشرش کنیم. همین موضوع باعث شد سالن هزار نفری ما به طور کامل پر شود و تماشاچیان تا پایان آن در سالن ماندند.

نمایی از فیلم «حوا، مریم، عایشه»

فیلم ساختن در افغانستان چالش‌های زیادی دارد

* اکنون «حوا، مریم، عایشه» در سینماهای گروه هنر و تجربه هم در حال اکران است و این در حالی است که این اولین اثری است که از سینمای افغانستان در ایران به نمایش در آمده.

شهابی: بله همینطور است. دلم می‌خواست فیلم در ایران هم اکران شود و به همین دلیل آن را به آقای صانعی مقدم نشان دادم و ایشان هم برای اکران موافقت کردند و روی پرده رفت البته سانسورهایی در زمان بازبینی آن در ارشاد اعمال شد ولی لطمه ای به داستان فیلم نزده است.

بعد از اکران هم قرار است در شبکه‌های نمایش خانگی و VOD در اختیار مخاطب قرار بگیرد و علت این تصمیم هم این است که برایمان مهم نیست مخاطب فیلم را کجا ببینید، مهم این است که فیلم دیده شود.

کریمی: در این چند مدتی که در ایران اکران داشتیم، بیشتر افغان‌ها برای تماشای این فیلم به سینماها می‌ایند. از پیرزنی که از منطقه ای حاشیه ای تهران به سینما آمده بود تا جوانان. همه اینها به من انگیزه میدهد تا کارم را ادامه دهم.

فیلم ساختن در افغانستان چالشهای بسیار زیادی دارد و باید تصمیمات سختی بگیری و از لحاط‌ عاطفی ممکن است طرد شوی شاید حتی مجبور شوی بین تجربه حس مادری و فیلمساز بودن، یکی را انتخاب کنی. اما الان با اکران فیلم و گرفتن بازخوردها، مطمئن شدم که راهم را درست انتخاب کرده‌ام و باید فیلمساز می‌شدم نه هیچ چیز دیگری.

به گزارش ایسنا در این فیلم آرزو آریاپور نقش حوا، فرشته افشار در نقش مریم و حسیبا ابراهیمی در نقش عایشه ایفای نقش می‌کنند. این بازیگران در جشنواره فیلم‌های آسیایی لس آنجلس جایزه بهترین بازیگر زن را به طور مشترک دریافت کردند.

از دیگر عوامل این فیلم، به مدیر فیلمبرداری: بهروز بادروج، تدوین: مستانه مهاجر، مدیر صدابرداری: اصغر آبگون، مدیر صداگذاری: محمد رضا دلپاک، موزیک: صبا ندایی، علی توکلی، مدیر تولید: احمد شاه سلطانی، سمیع حسیب نبی زاده، دستیار کارگردان: کاوه آیریک، طراح صحنه و لباس: سکینه غلامعلی، طراح گریم: مریم فقیر زاده، عکاس پشت صحنه و منشی صحنه: محمد عقیل پاییز، سرمایه گذار: احمد شاه سلطانی می‌توان اشاره کرد.

خبرهایی از مستر کلاس‌های گروه تئاتر «اودین» در فجر

تئاتر فجر

مدیر بخش کارگاه‌های آموزشی جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر از ثبت نام بیش از ۶۰۰ نفر در کارگاه‌ها و مسترکلاس های گروه تئاتر اودین به سرپرستی یوجینو باربا خبر داد.

میلاد نیک آبادی در گفت‌وگویی با ایسنا درباره برنامه‌ریزی‌هایی که برای اجرای چند کارگاه و مستر کلاس توسط گروه تئاتر اودین انجام شده است بیان کرد: این گروه تئاتری یک هسته مرکزی و قدیمی دارد که افراد جوانتری هم در طول هفت تا هشت سال گذشته و با اعضای قدیمی همکاری میکنند. براین اساس برنامه‌ای که آقای باربا برای ایران تنظیم کرده شامل چند کارگاه با اعضای جوان‌تر است و تعدادی مسترکلاس هم با قدیمی‌تر.

او افزود: طبق برنامه سه کارگاه هر کدام برای سه روز و به مدت سه ساعت هستند و موضوعات مختلفی محور آموزش خواهد بود. برای شرکت در این کارگاهها و مستر کلاسها نیز که هفته گذشته ثبت نام آن ها تمام شد، بیش از ۶۰۰ نفر ثبت نام کرده‌اند که هزینه‌ آن ها با توجه به حضور چنین گروهی مناسب بوده است.

وی درباره تعداد شرکت کنندگان در هر کارگاه یا مستر کلاس توضیح داد: در مرحله اول از روی اسامی و روزمه‌ای که فرستاده شده افراد را بررسی می‌کنیم چون برای کارگاهها ۴۰ نفر بیشتر ظرفیت نداریم. در این بین حضور جمع نسبتاً زیادی از جوانان و پیشکسوتان حرفه‌ای تئاتر و همچنین اساتید دانشگاه‌ها قابل توجه است و عده‌ای هم از شهرستان‌ها شرکت کردند، اما برای کسانی که رزومه آن ها همخوان با اهداف این کارگاه ها نباشد، مصاحبه حضوری انجام خواهد شد چون یک مسئله مهم برای ما این است که افراد بدانند کارگاه های تئاتر اودین برای آن‌ها مناسب است یا خیر. البته برای کسانی که از طریق مصاحبه انتخاب شده‌اند احتمالاً دو کارگاه پیش آمادگی خواهیم گذاشت ضمن اینکه تلاش می شود برای زبان انگلیسی هم یک پیش آمادگی قبلی بدهیم چون یک سری واژه‌ها کلیدی و تخصصی است و اگرچه مترجم در کارگاه و مسترکلاسها حضور دارد اما تلاش می‌کنیم نیاز به حضور مترجم را به حداقل برسانیم.
نیک آبادی تاکید کرد: ظرفیت کارگاه ها طبق خواسته خود گروه تعیین شده که ابتدا برای هر کدام از گروه شرکت کنندگان و مشاهده کنندگان ۱۶ نفر در نظرگرفته شده بود اما ما آن را به ۲۰ نفر رساندیم.
وی با اشاره به اینکه تلاش می‌شود اطلاعاتی از این دوره آموزشی ثبت و ضبط شود، گفت: حضور باربا در ایران با توجه به جایگاه مهمی که در تئاتر معاصر دارد بسیار اتفاق خوبی است و ممکن است خیلی از سوء تفاهم‌هایی که درباره تئاتر او وجود دارد و برداشت نادرستی که پیش آمده را برطرف کند.
این دوره آموزشی از ۱۵ تا ۱۹ بهمن برگزار می‌شود ضمن اینکه یوجینو باربا قرار است نمایشی را هم روی صحنه ببرد.

ناشران نگران کاغذ نباشند

ناشران نگران کاغذ نباشند/ علیه وزارت ارشاد فرافکنی می‌شود

کاغذ

در نشست کارگروه تخصیص کاغذ کتاب گفته شد، تا تیرماه سال آینده کاغذ داریم و ناشران نگران تامین کاغذ برای نمایشگاه نباشند و کاغذ به صورت آزاد نخرند. همچنین در این نشست از احتمال کاهش قیمت کاغذ هم سخنانی بیان شد.

به گزارش ایسنا نشست فرآیند تخصیص کاغذ دولتی به ناشران در کارگروه تخصیص عصر روز سه‌شنبه،۱۰ دی‌ماه، برگزار شد.

مهدی اسماعیلی‌راد – دبیر کارگروه تخصیص کاغذ کتاب وزارت ارشاد – با اشاره به شکل‌گیری سامانه‌ کاغذ از سال گذشته و توضیح روند ثبت‌نام در سایت این سامانه، اظهار کرد: ناشران ابتدا درخواست خود وارد و سپس مجوز کتاب را بارگذاری می‌کنند. البته امیدوارم سال آینده به درگاه اداره کتاب دسترسی داشته باشیم تا نیازی نباشد مجوزها را بارگذاری کنند و فقط شماره مجوز را وارد کنند و ما به صورت وب‌سرویس از روی سامانه اداره کتاب کنترل کنیم. بعد از این مرحله، ناشر تقاضای کاغذ را بر اساس تیراژ می‌گذارد و سامانه بر اساس قطع کتاب حساب می‌کند که کتاب به چقدر کاغذ نیاز دارد. حالا ناشر می‌تواند یک درخواست داشته باشد، یا ۱۰ درخواست یا صد درخواست.

او افزود: ما در کمیته تخصیص، در جلسه‌هایی که دو هفته یک‌بار یا هفته‌ای یک بار برگزار می‌کنیم، تقاضاهایشان را مورد بررسی قرار می‌دهیم و کاغذ تخصیص داده می‌شود.

اسماعیلی راد با بیان‌ این‌که هر ناشری که مجوز داشته باشد می‌تواند درخواست کاغذ بدهد، گفت: در سامانه امکان پرداخت از طریق درگاه اینترنتی وجود دارد و ناشر تا سقف ۵۰ میلیون تومان می‌تواند پرداخت داشته باشد و فقط برای دریافت حواله مراجعه کند.

به گفته او، اعتراض نسبت به تخصیص کاغذ نیز به صورت الکترونیکی (بخش تیکت) است و به تماس ناشران نیازی نیست. همان‌گونه که در هفته گذشته به بیش از ۲۵۰ سوال و اعتراض پاسخ داده شده است؛ درباره این‌که تخصیص داده شده و منتظر پیش‌فاکتور باشید یا تخصیص داده نشده است و چرایی آن.

دبیر کارگروه تخصیص کاغذ کتاب وزارت ارشاد خاطرنشان کرد: بررسی تقاضای مجدد کاغذ بر اساس ثبت شمارش کتاب است که کارگروه نظارت بر مصرف آن را نجام می‌دهد و این موضوع بر عهده اتحادیه است. تقاضای شمارش هم از طریق این سامانه انجام می‌شود. دوستان اتحادیه تا ۷۲ ساعت این شمارش را انجام می‌دهند و گزارشش را برای ما می‌فرستند.

او تاکید کرد: بررسی تقاضاها(برای تخصیص کاغذ) بر اساس موجودی کاغذ انجام می‌شود و گاه تاخیر در صدور پیش فاکتور به خاطر این موضوع است. ممکن است تقاضا در یک هفته بررسی شود و گاه ممکن است به ماه برسد. از زمانی ما برای ناشران پیش‌فاکتور صادر می‌کنیم، ۷۲ ساعت زمان برای پرداخت می‌گذاریم و بعد از پرداخت ناشر ما بین ۷ تا ۱۰ روز حواله می‌دهیم.

مهدی اسماعیلی راد سپس درباره تطبیق میزان درخواست ناشران برای کاغذ و تخصیص کاغذ از طریق سامانه، بیان کرد: این موضوع به ناشر بستگی دارد. ناشران حرفه‌ای تقاضای‌شان به‌گونه‌ای است که آنچه درخواست می‌کنند تخصیص داده می‌شود زیرا با مصرف سال گذشته‌شان یا شمارشان تطبیق دارد.

علی جعفریه، ناشر و دیگر عضو این کمیته، نیز گفت: درخواستی که مشکلی نداشته باشد، به صورت صددرصد تخصیص داده می‌شود؛ مثلاً اینکه تیراژش واقعی باشد.

به گفته اسماعیلی‌ راد، پیش‌فاکتورها به صورت ماهانه باطل می‌شود و گاه پیش می‌آید که ناشری توان پرداخت ندارد و این‌ موضوع در درخواست بعدی او تاثیری نخواهد داشت‌.

او درباره این‌که گاه واردکننده (با ارز دولتی) به دنبال فروش کاغذ به صورت آزاد هستند، اظهار کرد: این‌طور نیست که بخواهند کاغذ را به صورت آزاد بفروشند؛ از تیر ماه ۹۸ کارگروه کاغذ کتاب شکل گرفته است و واردکننده‌ای که در این حوزه تقاضا می‌دهد، شرایط توزیع آن را پذیرفته است و به دنبال فروش آزاد آن نیست. قیمت کاغذ موجود در بازار پایین‌تر از چیزی است که برای واردکننده تمام می‌شود.

کاهش قیمت کاغذ و افزایش توزیع آن

او در توضیح این‌که گفته می‌شود وارد کننده با ارز دولتی کاغذ را وارد می‌کند و با با پرداخت مابه‌التفاوت ارز (پایین‌تر از ارز بازار)، آن را به صورت آزاد می‌فروشد، تاکید کرد: الان اصلا این‌طور نیست. این اتفاق الان نیفتاده، بلکه در گذشته بوده است. در سال ۹۷ کاغذ بسیاری وارد شد، فکر می‌کنم ۷۰هزار تن. در جلسه با آقای جهانگیری مصوب شد کاغذ به همان شکل باشد و برای سال جدید ۴۰ هزار تن برای فرهنگ و ۴۰ هزارتن برای مطبوعات سهمیه قرار دادند. این مصوبه برای کارگروه سال قبل اجرایی نشد. آن زمان تنظیم بازار بخشنامه‌ای داد تا واردکنندگان کاغذ ما به تفاوت بدهند و کاغذ با نرخ ارز نیمایی حساب شو. این کاغذها هستند که قیمت کاغذ را به این شکل نگه داشته‌اند. امسال قیمت جهانی کاغذ افزایش نداشته و حتی کاهش هم داشته است. اکنون هم عرضه نسبت به تقاضا زیاد است و قیمت کاهش یافته است. یکی از دلایل گرانی کاغذ در سال گذشته کمبود کاغذ بود.

وزارت ارشادعامل افزایش قیمت کاغذ نبود

اسماعیلی‌ راد همچنین بیان کرد: ما دو مدل کاغذ برای مصرف داریم؛ یکی برای فرهنگ است و دیگری برای صنعت. آمار گمرک سال ۹۷ نشان می‌دهد کاغذ زیادی وارد کشور شد. کارگروه کاغذ تشکیل و تصویب شد با ارز ۴۲۰۰ کاغذ وارد کنند، بعد مابه‌التفاوت با دلار ۹۰۰۰ تومان پرداخت کردند. این‌ها باعث شده قیمت کاغذ کاهش داشته باشد. به واردات تجار هم ربطی ندارد. این‌که برخی می‌گویند ما قیمت کاغذ را پایین آورده‌ایم و ارشاد باعث شده بود بالا برود، فرافکنی است. ارشاد آخر شهریور سال ۹۷ وارد این موضوع شد و آبان همان سال سیستم توزیع راه انداخت. آن‌موقع قیمت کاغذ به چه شکل بود؟ نباید این‌ها را فراموش کنند.

جعفریه نیز با بیان این‌که برخی از تجار کاغذ با افزایش قیمت ارز و گران شدن کاغذ، درِ انبارهایشان را بستند، گفت: زمانی که سازمان تعزیرات به این موضوع وارد شد، آن‌ها کالاهای‌شان را از تهران خارج کردند و فکر نمی‌کردند ارشاد به این موضوع وارد بشود و قیمت کاغذ را پایین بیاورد. ما به ناشران توصیه می‌کردیم کاغذ آزاد نخرند. حالا که قیمت کاهش داشته است، آن‌ها (محتکران کاغذ) کاغذهایشان را به بازار وارد می‌کنند.

احمد کمالی‌نژاد، دیگر عضو این کارگروه نیز بیان کرد: با ساماندهی انبارهای کشور و گسترش چتر نظارتی سازمان تعزیرات، این تجار مجبور شدند کاغذهایشان را وارد بازار کند. و از طرف دیگر توزیع کاغذ توسط ارشاد به کاهش قیمت کاغذ کمک کرد. در سال ۹۷ موارد اخلاقی خوبی میان برخی از تاجر و ناشر رخ نداد و سوء استفاده‌هایی شکل گرفت. آن آقایان تمایل داشتند این سامانه نباشد و خودشان کاغذ توزیع کنند.

اسماعیلی‌ راد هم با طرح این سوال که چرا قیمت کاغذ زمان تا زمان مصرف کاغذ توسط ناشران آموزشی پایین نیامد و حالا پایین آمده است، توضیح داد: الان مصرف کاغذ پایین آمده، بنابراین قیمت کاهش داشته است. اگر بخواهیم فرافکنی کنیم، نمی‌شود صحبت کرد. واقعیت‌ چیزهایی نیست که دوستان می‌گویند. این‌که ارشاد باعث شد قیمت کاغذ بالا برود و حالا که کنار کشیده است باعث کاهش قیمت کاغذ شد، یک فرافکنی و دروغ بزرگ است.

در ادامه آمار توزیع کاغذ قبل و بعد از شکل‌گیری کارگروه تخصیص کاغذ نشان داده شد.
از تاریخ پنجم آبان ماه سال ۹۷ تا ۱۷ تیرماه سال ۹۸، ۴۰۷۴ فاکتور برای دریافت کاغذ به میزان ۲۰ میلیون و ۵۹۰ هزار و ۹۲۳ کیلوگرم صادر شده است. البته استان قم، خراسان و اصفهان به صورت کلی در این فاکتور هستند. همچنین طبق این اسناد، از زمان شکل گیری کارگروه تخصیص کاغذ از تاریخ ۱۸ تیرماه تا دوم دی‌ماه ۱۳۹۸ تعداد ۳۹۶۶ فاکتور به میزان ۹۷۰۱۵۶۲ کیلوگرم کاغذ تحویل داده شده است.

تقاضای منطقی ناشران با راه‌اندازی کارگروه نظارت بر مصرف

به گفته اسماعیلی‌ راد، از زمانی که کارگروه نظارت بر مصرف کاغذ راه‌اندازی شده و تخصیص کاغذ به شمارش منوط شده است، تقاضا برای کاغذ منطقی‌تر شده است و ناشران تقاضای اضافه نمی‌دهند. او همچنین تاکید کرد، بررسی تقاضاها بر اساس موجودی کاغذ است.

اسماعیلی‌ راد این مسئله را که برخی از واردکنندگان کاغذ، قیمت بالاتری را به وزارت ارشاد می‌دهند و به نوعی گران‌فروشی می‌کنند، بی انصافی دانست و گفت: ما در هرصنفی خوب و بد داریم و افرادی که در آنجا (وزارت ارشاد) هستند، آدم‌های بی‌سوادی نیستند. بنابراین به راحتی می‌توان قیمت را درآورد، چراکه بازار رقابتی است.

ناشران آموزشی کاغذ می‌گیرند یا نه؟

به گفته کمالی‌نژاد، در کارگروه قبلی به ناشران آموزشی کاغذ داده می‌شد و مصرف عمده کاغذ برای این ناشران بود.

البته اسماعیلی‌ راد هم گفت: ناشران آموزشی جزو اولویت‌های ما برای تخصیص کاغذ نیستند. البته اگر موجودی داشته باشیم، به‌ آن‌ها می‌دهیم.

همچنین به گفته جعفریه این موضوع درباره ناشران آموزشی شهرستان‌ها به خاطر ملاحظاتی از جمله رونق چاپخانه‌های شهرستان‌ها فرق می‌کند و به آن‌ها کاغذ تخصیص داده می‌شود.

ناشران نگران کاغذ نباشند

اسماعیلی‌ راد درباره تامین کاغذ ناشران باتوجه به نزدیکی به ایام نمایشگاه، اظهار کرد: هر کاغذی که به سیستم ما وارد شود، توزیع می‌کنیم. عدد نمی‌دهیم تا بازار سوء استفاده نکند. هر ناشری ثبت‌نام کند، کاغذ می‌گیرد. هر ناشری بخواهد برای نمایشگاه کتاب چاپ کند، کاغذش موجود است. میزان کاغذ تا برج سوم سال دیگر هم جواب می‌دهد و هیچ مشکلی برای ناشری که بخواهند کتاب چاپ کنند وجود ندارد و از بازار آزاد نخرند.

کاهش قیمت کاغذ در بازار

جعفریه با بیان‌ این‌که هر بند کاغذ بالک از هفته گذشته ۵۰ هزارتومان کاهش داشته است، گفت: قبلا که کاغذ دولتی می‌گرفتند و کاغذ وارد بازار می‌شد، قیمت کاغذ فرقی نمی‌کرد و دست دلال‌های می‌گشت. اما در چهار پنج ماهه اخیر کاغذهایی که تخصیص و توزیع شده است، تقریبا ۹۰ درصدش به دست مصرف کننده واقعی رسیده و به دست دلال نمی‌افتد. منِ ناشر از بازار تهیه نمی‌کنم و این باعث کاهش قیمت بازار شده است. فکر می‌کنم با این سیستم توزیع کاغذ باز هم کاهش ۳۰ هزار تومانی کاغذ را خواهیم داشت.

او درباره نظارت بر مصرف کاغذ هم توضیح داد: دوستان در قسمت نظارت یک‌سری آدم کارکشته هستند. نظارت درستی است و برخی از ناشرنماها که لت می‌چسبانند، شناسایی می‌کنند و کاغذ به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد و به کمیته انضباطی معرفی می‌شوند.

کمالی‌نژاد هم در توضیح این موضوع گفت: در سال ۹۷ ناشرانی بودند که کاغذ گرفته و بعد آن را فروخته‌ بودند اما حالا نمی‌توانند کاغذ بگیرند.
او با بیان این‌که نمی‌توان عدد دقیقی درباره میزان تخلف درآورد، گفت: در بررسی‌هایی که انجام می‌دهیم، می‌بینم مثلا ناشری ۲۰۰ بند کاغذ گرفته اما تسویه نکرده و حتی اعلام وصول هم نگرفته است.

این عضو کارگروه تخصیص کاغذ سپس بیان کرد: این ناشران برای این که کاغذ بگیرند، باید کتاب چاپ کنند تا شمارش انجام شود. پس این ترس در این‌گونه ناشران افتاده که اگر کاغذ را بفروشم دیگر نمی‌توانم کاغذ بعدی را بخرم.

درخواست‌های غیر واقعی برای کاغذ کمتر شده است

جعفریه در ادامه با اشاره به امضای نامه‌ای توسط ۱۵۰ ناشر در دولت احمدی‌نژاد مبنی بر نخواستن کاغذ یارانه‌ای، اظهار کرد: بیانیه به خاطر این بود که سودِ کتابِ چاپ نکرده بیشتر از کتاب چاپ شده بود. این کارگروه این جمله را لحاظ کرده است. ما کاری می‌کنیم که سود کتاب چاپ‌ نکرده بیشتر نباشد و ناشر کتاب را چاپ کند. اگر به این نقطه برسیم، ناشران به سراغ این قضیه نمی‌روند. درخواست‌های اولیه برای کاغذ ۵۰ درصدش به اصطلاح روی هوا بود و حالا کمتر از شش درصد غیر واقعی بود. یعنی همه درخواست‌های واقعی‌تر شده است. این‌گونه هم کار سریعتر می‌شود و هم کتاب بیشتری چاپ می‌شود.

کمالی‌نژاد هم تاکید کرد: این موضوع فقط محدود به فعالیت کارگروه ما نیست و نهادهای دیگر نیز بازار را رصد می‌کنند.این باعث ترس ناشر می‌شود که باید حرفه‌ام را کنار بگذارم و کاغذ آزاد بخرم که برایش مقرون به صرفه نیست. به‌نحوی نظارت باعث شد کار به نحو احسنت پیش برود.

کمالی‌نژاد تاکید کرد: چیزی به نام کاغذ احتکار در سامانه توزیع نیامده است. البته ناشران هم این نوع کاغذها را نمی‌خواستند و بنابراین معاونت وارد نشد.

سپس بخش روند بررسی و تخصیص کاغذ بر اساس ضوابط این کارگروه انجام شد.

بنا بر اسناد ارایه شده، از ۱۶ آذر ماه تا ۸ دی ماه به جز استان‌های قم، خراسان و اصفهان ۶۴۴ ناشر درخواست کرده‌اند که ۵۰۰ نشر بررسی شده است.

درباره کتاب‌سازی‌هایی که ممکن است به خاطر دریافت کاغذ دولتی شکل بگیرد نیز به گفته اعضای کارگروه تخصیص اختلاف در تعریف کتاب‌سازی وجود دارد.

چرا در جشنواره تجسمی فجر شرکت نکنیم؟

لیلی گلستان

حضور گالری‌ها در جشنواره تجسمی فجر با عنوان «چارسوی هنر» از سال گذشته کلید خورد و امسال نیز قرار است تکرار شود؛ حال لیلی گلستان می‌گوید، این اتفاق بسیار خوبی بود که باعث شد مدیران گالری‌های مرکز و استان‌ها همدیگر را بشناسند؛ این موضوع باعث شد که تعامل میان گالری‌داران بیشتر شود. از نظر فروش نیز وضعیت گالری‌های شهرستان‌ها بسیار خوب بودند. بنابراین چه دلیلی دارد که امسال در این جشنواره شرکت نکنیم؟

برخی از گالری‌داران در روزهای اخیر  اعلام کرده‌اند که به‌ دلایلی همچون اعتراض به برخی از سیاست‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دفتر هنرهای تجسمی یا در واکنش حوادث اخیر در این دوره از جشنواره تجسمی فجر حضور نخواهند داشت.

در همین راستا لی‌لی گلستان ـ مدیر گالری گلستان و از حامیان راه‌اندازی انجمن صنفی گالری‌داران ـ در گفت‌وگویی با ایسنا در این زمینه اظهار کرد: برخی از گالری‌ها سال گذشته در جشنواره تجسمی فجر شرکت نکردند و گفتند چون نام آن «فجر» است یا به دلایل دیگری شبیه این ترجیح دادند که در این رویداد هنری حضور نداشته باشند. امسال نیز عده‌ای گفته‌اند که در این جشنواره شرکت نمی‌کنند و علت آن را اتفاقات آبان‌ماه عنوان کرده‌اند. در هر صورت هر کسی می‌تواند بنا بر مشی اخلاقی و معیارهای کاری خود تصمیم بگیرد که در جشنواره تجسمی فجر شرکت کند یا خیر.

او درباره برخی شنیده‌ها مبنی بر اینکه انجمن صنفی گالری‌داران نیز در دوازدهمین دوره از جشنواره تسجمی فجر شرکت نمی‌کند، گفت: خوشبختانه من در انجمن صنفی گالری‌داران نیستم و فکر می‌کنم  انجمن به این خاطر شرکت نمی‌کند که از همان ابتدا بدعت کارش را در مخالفت با ارشاد گذاشت. من نمی‌توانم بگویم که این کار خوب یا بد است. به هر حال این اعضای این انجمن انسان‌های فهمیده‌ و بافرهنگی هستند و تصمیم‌ گرفته‌اند که رفتارشان چنین باشد. اما من دلیلی نمی‌بینم که مثل آنها رفتار کنم.

گلستان همچنین در پاسخ به این پرسش که چرا با وجود استقبال از راه‌اندازی انجمن صنفی گالری‌داران، در این انجمن حضور ندارد، توضیح داد: من جزو کسانی بودم که این انجمن را راه‌اندازی کردم، اما از همان ابتدا متوجه شدم که عقایدمان همسو نیست و به همین خاطر هم تصمیم گرفتم که دیگر در آن حضور نداشته باشم.

این مدیر گالری درباره حضور گالری‌ها در جشنواره تجسمی فجر نیز خاطرنشان کرد: به شخصه با هر فرد و نهادی که در جهت ارتقای هنر گام بردارد، همکاری می‌کنم و خودم را کنار نمی‌کشم. اصولا غیبت کردن را دوست ندارم و می‌خواهم در صحنه حضور داشته و مثمر ثمر باشم. اگر سال‌های پیش هم در این جشنواره حضور نداشتم به این خاطر بود که در دولت محمود احمدی‌نژاد بود! اما الان کسانی ‌آمده‌اند که واقعا تلاش می‌کنند هنر تجسمی را در کشور ارتقاء بدهند و رفتار درستی هم دارند.

او افزود: به طور کلی همه را با یک چوب نمی‌رانم و اگر کسی خوب است با او همکاری می‌کنم و اگر بد است با او کار نمی‌کنم. بنابراین اگر این آقایان بروند و کسانی بیایند که رفتار و اعمال آنها را نپسندم طبیعتا همکاری‌ام را با آنها قطع خواهم کرد.

جشنواره فجر؛ ویترین استعدادهای تازه

جشنواره فجر؛ ویترین استعدادهای تازه/ با جوانان کارها دشوار نیست

مروری کوتاه بر حضور فیلمسازان جوان در دوره‌های اخیر جشنواره فیلم فجر نشان از آن دارد که استعدادهای نوظهور پشتوانه اصلی سینمای ایران در سال‌های اخیر بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر، محسن انیسی فارغ التحصیل سینما در رشته کارگردانی، در قالب یادداشتی تحلیلی به مرور کارنامه فیلمسازان جوان در دوره‌های اخیر جشنواره فیلم فجر پرداخته و ضمن آن بر اهمیت نقش استعدادهای نوظهور در پیشرفت سینمای ایران تأکید کرده است.

متن این یادداشت تحلیلی که با عنوان «با جوانان کارها دشوار نیست» در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته است را در ادامه می‌خوانید؛

«شبی که ماه کامل شد»، «رد خون»، «سرخ‌پوست»، «متری شیش و نیم» و «مسخره باز» عنوان تعدادی از مهمترین فیلم‌های نمایش داده شده در سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر بود. فیلم‌هایی که توجه بسیاری از منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کرد و اتفاقاً وجه اشتراک همه آن‌ها در جوان بودن کارگردانانی است که ساخت این آثار را برعهده داشتند.

مروری بر فیلم‌های موفق یک دهه اخیر سینمای ایران نشان می‌دهد که این موضوع نه یک اتفاق مقطعی بلکه ادامه‌ای بر روندی است که از سال‌های ابتدایی دهه ۹۰ و با ورود جدی چند فیلمساز جوان به این حوزه آغاز شده است و این روزها نیز با قوت به مسیر خود ادامه می‌دهد. روندی که به نظر می‌رسد با توجه خبرهایی که از گوشه و کنار سینمای ایران شنیده می‌شود قرار است در جشنواره سی‌وهشتم فیلم فجر نیز با قدرت به کار خود ادامه دهد.

البته همواره دغدغه‌هایی نسبت به بی‌توجهی به نسل جوان نیز وجود دارد به ویژه آنکه در چند دوره اخیر برگرازکنندگان جشنواره فیلم فجر حداقل در مرحله انتخاب آثار نگاهی ویژه به آثار فیلمسازان سرشناس داشتند؛ نگاهی که بیشتر از توجه به وجوه کیفی آثار این فیلمسازان، معطوف به بزرگی نام آن‌ها بود. نگاهی که اصرار بر ادامه آن در جشنواره فجر امسال، ظرفیت را برای حضور استعدادهای جدید و معرفی آن‌ها به سینمای ایران و البته رشد کیفی سینما در سال‌های آینده کاهش می‌دهد.

پوست‌اندازی سینمای ایران با فیلمسازان جوان

از همان سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ که حضور فیلمسازانی همچون ابراهیم حاتمی‌کیا و رسول صدرعاملی نوید حضور چهره‌ای جوان را در سینمای پس از انقلاب می‌داد تا دهه ۷۰ و ۸۰ که فیلمسازانی چون مجید مجیدی و رضا میرکریمی و اصغر فرهادی به جمع فیلمسازان مهم سینمای ایران اضافه شدند، جشنواره فیلم فجر همیشه مهمترین سکوی پرش این فیلمسازان جوان بوده است.

جشنواره فیلم فجر با وجود همه انتقاداتی که به دوره‌های مختلف آن وارد بوده است، در اغلب دوره‌ها توانسته وظیفه خود را در زمینه معرفی چهره‌های جوان و فراهم کردن شرایط بیشتر دیده شدن آن‌ها فراهم کند در واقع جشنواره فیلم فجر با وجود همه انتقاداتی که به دوره‌های مختلف آن وارد بوده است، در اغلب دوره‌ها توانسته وظیفه خود را در زمینه معرفی چهره‌های جوان و فراهم کردن شرایط بیشتر دیده شدن آن‌ها فراهم کند. کیست که نداند ابراهیم حاتمی‌کیا، رسول ملاقلی‌پور، رسول صدرعاملی، مجیدی مجیدی، رضا میرکریمی، اصغر فرهادی و یا نمونه‌های متاخرتر فیلمسازان صاحب‌نام سینمای ایران همچون محمدحسین مهدویان، نرگس آبیار، بهروز شعیبی و سعید روستایی همه فیلمسازانی هستند که به واسطه جشنواره فیلم فجر برای اولین بار به مخاطبان سینمای ایران شناسانده شدند؟

فیلمسازان مهمی که هر کدام با در زمان ورود جدی خود به فیلمسازی توانستند اثرات مهمی را در جریان کلی فعالیت سینمای ایران بگذارند و اتفاقاً پس از آن‌ها مسیر سینمای ایران در زمینه تولید آثاری جنگی، اجتماعی، سیاسی و … دستخوش تغییر شده است؛ اتفاقی که بدون شک تأثیر مستقیمی با نگاه تحول‌خواه جوانان دارد.

آمارهایی جالب درباره موفقیت‌های فیلمسازان جوان

هر ادعایی برای اثبات نیز به سند دارد. هر چند که یک نگاه کلی به وضعیت حضور فیلم‌های مختلف در جشنواره فیلم فجر و همچنین حضور این آثار در گیشه سینماها و استقبال مخاطبان از این فیلم‌ها به خوبی نشان می‌دهد که حضور جوانان در دوره‌های مختلف چگونه توانسته سینمای ایران را از حالت رخوت و خمودگی خارج کند، اما ما برای اثبات این ادعا مروری کوتاه بر ۴ دوره اخیر جشنواره فیلم فجر می‌کنیم تا ببینیم چند در صد از مهمترین فیلم‌هایی که در این دوره‌ها جایزه گرفتند، ساخته فیلمسازان جوان بوده است:

دوره سی‌وچهارم (۱۳۹۴)

یکی از طلایی‌ترین دوره‌هایی حضور جوانان در جشنواره فیلم فجر که دو فیلمساز فیلم اولی اغلب جوایز جشنواره را از آن خود کردند.

فیلم‌های شاخص تولید شده توسط فیلمسازان جوان؛ ایستاده در غبار (محمدحسین مهدویان)، ابد و یک روز (سعید روستایی)، نفس (نرگس آبیار)، خشم و هیاهو (هومن سیدی)

جوایز اصلی به کدام فیلم‌ها رسید؟ در این دوره «ابد و یک روز» ۷ سیمرغ، «ایستاده در غبار» ۳ سیمرغ، «خشم و هیاهو» و «نفس» هر کدام یک سیمرغ بلورین را از آن خود کردند.

دوره سی‌وپنجم (۱۳۹۵)

در این دوره با وجود حضور فیلمسازانی سرشناس از نسل‌های مختلف سینمای ایران علاوه بر رسیدن اغلب جوایز مهم جشنواره مثل جوایز بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و…، جایزه بهترین فیلم تماشاگران نیز به ساخته فیلمسازی جوان رسید.

فیلم‌های شاخص تولید شده توسط فیلمسازان جوان؛ ماجرای نیمروز (محمدحسین مهدویان)، بدون تاریخ، بدون امضا (وحید جلیلوند)، تابستان داغ (ابراهیم ایرج‌زاد)، ویلایی‌ها (منیره قیدی)، سد معبر (محسن قرائی)

جوایز اصلی به کدام فیلم‌ها رسید؟ «ماجرای نیمروز» در این دوره ۴ سیمرغ را از آن خود کرد. «بدون تاریخ، بدون امضا» و «ویلایی‌ها» هر کدام سه سیمرغ و «تابستان داغ» دو سیمرغ شکار کردند. سهم «سدمعبر» نامزدی در ۴ رشته بود.

دوره سی‌وششم (۱۳۹۶)

در چند در این دوره فیلمسازان قدیمی‌تر همچون ابراهیم حاتمی‌کیا و بهرام توکلی نیز با آثارشان یعنی «به وقت شام» و «تنگه ابوقریب» خوش درخشیدند ولی جوان‌ها نیز سهم چشمگیری در کسب جوایز آن دوره داشتند.

فیلم‌های شاخص تولید شده توسط فیلمسازان جوان؛ دارکوب (بهروز شعیبی)، مغزهای کوچک زنگ‌زده (هومن سیدی)، عرق سرد (سهیل بیرقی)، بمب، یک عاشقانه (پیمان معادی)، لاتاری (محمدحسین مهدویان)

جوایز اصلی به کدام فیلم‌ها رسید؟ هومن سیدی با «مغزهای کوچک زنگ‌زده» چهار سیمرغ اصلی را شکار کرد. به «عرق سرد» سه سیمرغ رسید و «دارکوب» و «بمب، یک عاشقانه» هر کدام دو سیمرغ شکار کردند. «لاتاری» هم هرچند فقط در یک بخش نامزد شد ولی یکی از جنجالی‌ترین فیلم‌های دوره ۳۶ ام فجر بود.

دوره سی‌وهفتم (۱۳۹۷)

اغلب جوایز مهم این دوره از جمله بهترین فیلم، کارگردانی، سیمرغ‌های بازیگری، جایزه ویژه هیئت داوران و سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران به فیلم‌های فیلمسازان جوان رسید.

فیلم‌های شاخص تولید شده توسط فیلمسازان جوان؛ شبی که ماه کامل شد (نرگس آبیار)، ماجرای نیمروز: رد خون (محمدحسین مهدویان)، سرخ‌پوست (نیما جاویدی)، متری شیش و نیم (سعید روستایی) و مسخره‌باز (همایون غنی‌زاده)

جوایز اصلی به کدام فیلم‌ها رسید؟ سهم «شبی که ماه‌کامل شد» از جوایز این دوره شش سیمرغ بلورین بود. «رد خون» چهار سیمرغ را از آن خود کرد. «متری شیش‌ونیم» و «مسخره‌باز» هر کدام سه سیمرغ گرفتند و «سرخ‌پوست» یک سیمرغ را از آن خود کرد.

وضعیت امسال فیلمسازان جوان چطور است؟

مسیری که در طی چند سال گذشته به واسطه توجه ویژه به فیلمسازان جوان و اعتماد و سرمایه‌گذاری بر روی آثار آن‌ها هموار شده است، شرایط را به شکلی پیش برده که امسال در یک اتفاقی مهم، ۳۷ فیلمساز فیلم اولی برای حضور در بخش «نگاه نو» جشنواره فیلم فجر ثبت نام کرده‌اند.

همین تعداد ۳۷ فیلم، به تنهایی می‌تواند گواهی بر این باشد که علاقه سرمایه‌گذاران در سینمای ایران در طی چند سال گذشته بیشتر به سمت فیلمسازان جوان متمایل شده است. البته که صرف افزایش تعداد آثار تولید شده دلیل اثبات افزایش کیفیت آن‌ها نیست ولی بدون شک دلیلی بر افزایش اعتماد نسبت به نسل جوان می‌تواند باشد.

امسال هم در میان فیلمسازانی که با فیلم‌های اول خود خواهان حضور در بزرگترین گردهمایی سینمای ایران شده‌اند، نام‌های جالب توجهی دیده می‌شود؛ از سعید ملکان گرفته که بعد از سال‌ها گریموری و تهیه‌کنندگی حالا با «روز صفر» اولین تجربه کارگردانی خود را کسب می‌کند تا محمد کارت و سیاوش سرمدی که بعد از سال‌ها مستندسازی قصد دارند با فیلم‌های «شنای پروانه» و «اوج ۱۱۰» وارد دنیای فیلمسازی داستانی شوند.

امیرعباس ربیعی، حمید بهرامیان، عباس امینی و سحر مصیبی نیز بخشی از فیلمسازان فیلم‌اولی‌ای هستند که امسال می‌خواهند با ساخته‌های خود، برای اولین بار شانس رقابت در بزرگترین رویداد سینمایی کشور را به دست آورند.

توضیحات مقدم درباره فضای فوتبالی «پایتخت۶»

توضیحات مقدم درباره فضای فوتبالی «پایتخت۶»/ «نقی» سیاسی می‌شود؟

سیروس مقدم کارگردان «پایتخت۶» درباره فضای ورزشی فصل جدید و ضبط سکانس‌هایی از این سریال در حاشیه برگزاری دیدار دو تیم نساجی و پرسپولیس توضیحاتی ارائه کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، سیروس مقدم کارگردان تلویزیون درباره پرداختن به ورزش فوتبال در سری جدید سریال سریال «پایتخت» که این روزها در حال تصویربرداری است، بیان کرد: در مازندران و به خصوص قائم شهر و این خطه که ما در آن کار می‌کنیم فوتبال ریشه‌ای قدیمی دارد.

وی که روز گذشته ششم دی ماه بخش‌هایی از این سریال را در حاشیه دیدار دو تیم نساجی و پرسپولیس ضبط کرد، در گفتگو با برنامه تلویزیونی «شب‌های فوتبالی» از شبکه ورزش، درباره انتخاب تیم «نساجی» هم عنوان کرد: تیم نساجی سال‌هاست که شکل گرفته و در تمام فراز و نشیب‌ها خود را حفظ کرده است و الان هم می‌بینیم تیمی بسیار خوب و گربه سیاه تمام تیم‌هاست.

کارگردان «پایتخت» درباره استقبال مردم از این سریال نیز عنوان کرد: باور کنید حسی که در من و تیمی که سریال را می‌سازد وجود دارد این است که فکر می‌کنیم جزیی از مردم هستیم. فکر می‌کنیم همین که با این سریال لبخندی روی لب مردم می‌آید باری از روی دوش آن‌ها برداشته شده است.

وی با اشاره به همذات پنداری مردم با این سریال اظهار کرد: مردم چون زندگی‌هایی معمولی را در این سریال می‌بینند احساس همدردی و همذات‌پنداری با کاراکترهای آن می‌کنند و این سریال را دوست دارند.

مقدم در پایان درباره نقش نقی معمولی (با بازی محسن تنابنده) و اینکه با توجه به عکس‌هایی که از گریم او منتشر شده آیا قرار است او را در نقش یک «سیاستمدار» ببینیم هم با خنده گفت: جواب این سوال را دیگر نمی‌توانم بدهم؛ چون قصه باید پخش شود و بعد مشخص شود که این بار او چه نقشی دارد!

فیلم بدون سلبریتی را اکران نمی‌کنند!

فیلم بدون سلبریتی را اکران نمی‌کنند!/ ملاک سلیقه پخش‌کننده‌ها است

سیاوش حقیقی تهیه‌کننده فیلم سینمایی «خون خدا» با انتقاد از نبود تناسب میان تولید و اکران در سینمای ایران، دلیل اصلی اکران نشدن فیلمش را عدم استفاده از سلبریتی در ترکیب بازیگران عنوان کرد.

سیاوش حقیقی تهیه‌کننده فیلم سینمایی «خون خدا» به کارگردانی مرتضی‌علی عباس‌میرزایی که در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد اما هنوز فرصت اکران عمومی پیدا نکرده است، در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان اکران این اثر گفت: مساله اکران فیلم‌های تولیدشده اصلاً برای آقایان مسئول مهم نیست و برایشان فرقی نمی‌کند که حتی آن فیلم‌ها مذهبی، اجتماعی و… باشد! به نظر هم می‌رسد در این شرایط تنها راه این است که فیلم کمدی بسازیم تا اکران شود!

وی افزود: البته در این میان بسیاری از کمدی‌های سخیف هم در صف اکران باقی مانده‌اند! با این وجود اگر اکران نوبتی باشد آن‌ها زودتر به پرده نقره‌ای می‌رسند بنابراین بعید می‌دانم به ما اکران بدهند.

بهانه‌های پخش‌کنندگان برای اکران نکردن فیلم

حقیقی اظهار کرد: برای اکران «خون خدا» با چند پخش‌کننده صحبت کردم اما آن‌ها حاضر به اکران این اثر نشدند و بهانه‌هایی آوردند. برای مثال گفتند فیلم تو نمی‌فروشد، هزینه دارد و … در واقع کسی حاضر به حمایت نشد. به همین ترتیب در حال حاضر حتی نمی‌شود فیلم را در گروه آزاد اکران کرد و ظرفیت این گروه هم پر شده است.

گاهی اوقات پیش می‌آید که فیلمی امروز با حضور ۴ سلبریتی تولید و بلافاصله بعد از انجام کارهای صداگذاری و تدوین اکران می‌شود، چون همانطور که گفتم سلبریتی دارد! وی ادامه داد: از همین رو باید صبر کنیم تا محرم سال آینده یا در دهه آخر ماه رمضان فیلممان اکران کنیم. چون «خون خدا» یک فیلم مناسبتی است و حتی نواهای عاشورایی دارد. هرچند ما یک فیلم مناسب برای عاشورا ساخته‌ایم اما دوستان برای اکران پایشان را پس می‌کشند.

حقیقی عنوان کرد: در سینمای ایران تنها فیلم‌هایی که به نظر پخش‌کننده می‌توانند به فروش خوبی برسند، موقعیت اکران پیدا می‌کنند. موضوع دیگر این است که ما برای کاهش هزینه‌هایمان مجبوریم از یک جاهایی از فیلم بزنیم که این موضوع در استفاده از عوامل جلوی دوربین مشهودتر است. همین مساله باعث می‌شود که نتوانیم اکران خوبی داشته باشیم چون تا عکس سلبریتی‌ها روی پوستر نباشد، پخش‌کننده حاضر به اکران نمی‌شود.

بازیگر توانمند نه؛ سلبریتی آری!

وی افزود: گاهی اوقات پیش می‌آید که فیلمی امروز با حضور ۴ سلبریتی تولید و بلافاصله بعد از انجام کارهای صداگذاری و تدوین اکران می‌شود، چون همانطور که گفتم سلبریتی دارند البته این خواسته پخش‌کننده‌ها هم هست چون در این صورت سینمایشان به سود می‌رسد. باید بگویم ما بازیگر توانمند زیادی داریم ولی از نظر پخش‌کننده‌ها، آنها گیشه ندارند به همین دلیل فیلم‌های ما به راحتی اکران نمی‌شوند.

این تهیه‌کننده توضیح داد: ما برای اینکه هزینه‌های فیلم‌هایمان را پایین بیاوریم از بازیگر خوب تئاتر استفاده می‌کنیم، ولی کسی حاضر نیست فیلمی با این بازیگران را اکران کند. برای مثال به اذعان خیلی‌ها رضا اخلاقی‌راد بازیگر «خون خدا» بازی خیلی خوبی داشت اما چون در میان مردم جا نیفتاده است، پخش‌کننده حاضر به اکران فیلم نمی‌شود.

حقیقی در پایان تاکید کرد: در این میان یک سری سالن‌های خوب هم در دست ارگان‌های دولتی است اما حتی همان‌ها هم حاضر به اکران نمی‌شوند. یعنی نه تنها فیلم ما بلکه حتی آثار اجتماعی را هم به نمایش نمی‌گذارند. به این شرایط باید حجم زیاد فیلم‌های تولید شده در سال جاری را هم اضافه کرد به طوری که بیش از ۱۰۰ فیلم در فجر ثبت نام کرده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد بین تولیدات ما با ظرفیت اکران تناسبی وجود ندارد.

تئاتر را از هویتش دور کرده‌اند

تئاتر را از هویتش دور کرده‌اند/ آغاز اجرایی درباره تنهایی آدم‌ها

سهراب سلیمی کارگردان نمایش «آقای اشمیت کیه؟» معتقد است تئاتر را از هویت خود دور و خانواده تئاتر را در بیابانی برهوت رها کرده‌اند.

سهراب سلیمی کارگردان نمایش «آقای اشمیت کیه؟» که از ۴ دی در سالن عباس جوانمرد ساختمان جدید خانه تئاتر روی صحنه می‌رود، درباره این اثر نمایشی و دغدغه‌ای که برای اجرای آن داشته، به خبرنگار مهر گفت: اصولا نمایشنامه‌هایی را برای اجرا انتخاب می‌کنم که جهانشمول باشند؛ اینکه چگونه در عصر حاضر به جای اینکه علم و بخش‌های دیگر در خدمت انسان باشند، انسان بازیچه آن‌ها شده است.

وی اظهار کرد: در دنیای معاصر از عشق گرفته تا مسائل اجتماعی و سیاسی، هویت انسان را آهسته آهسته می‌گیرند. همه انسان‌ها به سمتی می‌روند که تنها و تنهاتر می‌شوند و ارتباط‌ها کمتر و در نهایت همه از هم بیگانه می‌شوند.

سلیمی با اشاره به اینکه این موضوع در آثار نویسندگان مطرح جهان از جمله اشمیت و داریو فو که وی پیش‌تر آثار آن‌ها را به صحنه برده بود مطرح است، توضیح داد: در نمایش «آقای اشمیت کیه؟» به شخصیت اول نمایش تحمیل می‌شود که امکان رهایی و آزادی و زندگی خارج از دغدغه برای او وجود ندارد.

وی ادامه داد: این موضوعات همیشه دغدغه من برای انتخاب و اجرای یک اثر نمایشی بوده و هست.

کارگردان «آقای اشمیت کیه؟» درباره زمان و مکان اجرای این اثر نمایشی گفت: نمایش از ۴ دی در تماشاخانه عباس جوانمرد واقع در ساختمان جدید خانه تئاتر روی صحنه می‌رود. این سالن یکی از دغدغه‌های من بوده که ۱۱ سال عمرم را در کنار ایرج راد عزیز و مرحوم عزت الله انتظامی صرف ساخت آن کردم تا یک مجموعه نفیس به مجموعه‌های فرهنگی کشور اضافه شود.

سلیمی درباره شرایط حال حاضر تئاتر و گیشه محور شدن تئاتر، تصریح کرد: به زعم من و بر اساس تعاریف اصولی، تئاتر را از هویت خود دور کرده اند و دولت حمایت خود را از تئاتر قطع کرده است. در تمام نقاط کشور اهالی تئاتر را در بیابانی برهوت رها کرده اند و به آن‌ها می‌گویند بروید و خودتان پول دربیاورید. متأسفانه از غنای تئاتر کم شده و هویت تئاتر با ظواهری رقم خورده که صرفا گیشه و فروش است.

این هنرمند با سابقه تئاتر در بخش پایانی سخنان خود تأکید کرد: شرایط به گونه‌ای است که افرادی که بودجه بالایی در اختیارشان هست در امنیت به تولید و اجرای آثار نمایشی می‌پردازند و برای من و امثال من شرایط به لحاظ اقتصادی و همچنین امکانات تبلیغاتی بسیار محدود و سخت است. شرایط به گونه‌ای رقم خورده که من به جای اینکه درگیر صحنه و کیفیت اجرا باشم، درگیر حواشی شوم ولی باز به دلیل باورهایی که دارم اجازه نمی‌دهم که حتی لحظه‌ای از کیفیت دور شوم.

نمایش «آقای اشمیت کیه؟» نوشته سباستین تیری و ترجمه شهلا حائری، با حضور ایرج راد، شهره رعایتی، میثم رازفر، سینا خدابخشی در ساعت ۱۹:۳۰ به صحنه می‌رود.

بنزین ندهید، فلج می‌شویم

گردشگری

رییس جامعه راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی گفت: اگر به سفر و یا گردشگری سهمیه ویژه بنزین اختصاص داده نشود، این صنعت فلج می‌شود.

علی صدرنیا با بیان این‌که طرح سهمیه‌بندی بنزین هیچ نگاهی به بخش‌های خدماتی و حمل و نقل گردشگری نداشته است، به ایسنا گفت: ما با گروهی از راهنمایان گردشگری روبرو هستیم که با وسیله نقلیه شخصی خود به گردشگران خدمات می‌دهند، از طرفی راننده‌های ون و خودروهای سواری هم هستند که ناچارند سه برابر هزینه سابق برای بنزین بپردازند، درحالی‌که دستمزدشان نسبت به قبل تفاوتی نکرده و باید هزینه اضافی سوخت را از جیب بپردازند.

وی ادامه داد: این مشکل در دو نشست مجزا با آقای مونسان ـ وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی – مطرح شد که نظر ایشان هم بر حل آن بود اما در عین حال تاکید کردند باید ساز و کاری طراحی شود که درصورت تخصیص سهمیه ویژه بنزین به گردشگری، هیچ شائبه‌ای ایجاد نشود.

صدرنیا اضافه کرد: پیشنهادی هم مطرح شد که شرکت‌های حمل و نقل گردشگری با مجوز این وزارتخانه راه‌اندازی شود تا درصورت توافق، سهمیه ویژه بنزین به این شرکت‌ها و اتومبیل‌های در اختیار آن‌ها که پلاک گردشگری دریافت خواهند کرد، اختصاص یابد.

وی افزود: بررسی اولیه ما نشان می‌دهد درحال حاضر فقط یک شرکت حمل و نقل گردشگری وجود دارد که از این وزارتخانه مجوز گرفته، بنابراین اگر چنین پیشنهادی اجرایی شود سایر خودروها که درحال سرویس‌دهی به گردشگران هستند از این طرح جا می‌مانند و مشکل «راهنماـ راننده‌»ها نیز حل نمی‌شود، ‌ درحالی‌که آن‌ها بیشتر از گروه‌های معمولی در جاده هستند و سفرهایشان گاهی تا ۳۰ روز طول می‌کشد.

او یادآور شد: نظر وزارت میراث فرهنگی‌، گردشگری و صنایع دستی بر این است که پیگیری سهمیه ویژه بنزین گردشگری بدون داشتن ساز و کار و ایده قابل اجرا، فقط ایجاد شبهه می‌کند.

رییس جامعه راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی بیان کرد: شاید موضوع بنزین همین حالا حاد نباشد، ولی به محض این‌که وارد فصل سفر در ایران شویم، قطعا این معضل بیشتر به چشم می‌آید. باید سریع‌تر برای آن فکری شود. اگر این سهمیه ویژه اختصاص نیابد بخشی از بدنه گردشگری فلج می‌شود.

صدرنیا در این راستا پیشنهادی را مطرح کرد هرچند آن را «موقتی» دانست اما گفت: شاید بتوان تا مقطعی که طرح جدی‌تری اجرا می‌شود، از طریق آژانس‌های گردشگری معتبر «راهنما ـ راننده‌»ها و یا راننده‌های خودروهای در اختیار گردشگری را به وزارت میراث فرهنگی و گردشگری و نفت معرفی کرد تا سهمیه ویژه‌ای به آن‌ها تخصیص داده شود. البته که برای مساله بنزین نمی‌توان راه‌کار ساده‌ای داشت اما تا زمانی که آن شرکت‌های حمل و نقل مورد نظر وزاتخانه راه‌اندازی شود شاید بتوان سهمیه‌ای را مقطعی و برای تعداد خاصی از راهنماها و راننده‌ها شناخته شده، اختصاص داد.

رییس هیات مدیره جامعه راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی سپس به تاثیر سهمیه‌بندی بنزین در افزایش هزینه تورهای ایران اشاره کرد و افزود: پس از اجرای طرح سهمیه‌بندی بنزین و اصلاح قیمت، درخواست‌هایی در ارتباط با افزایش دستمزد راهنمایان و راهنماـراننده‌ها به این جامعه رسید اما  هزینه‌های دیگر آنقدر بالا رفته که اگر دستمزد راهنماها و راننده‌ها به آن اضافه شود، فقط باعث می‌شود سفر ایران گران‌تر و آژانس‌های کوچک و ضعیف‌تر ورشکسته شوند.

او اضافه کرد:‌ با آن‌که هزینه غذا بالا رفته اما مبنای محاسبه در برخی از تورها هنوز نرخ سال گذشته است. از طرفی بهار گذشته که با سفر اربعین همزمان شد با کمبود اتوبوس مواجه شدیم در نتیجه بسیاری از راننده‌های اتوبوس و شرکت‌های حمل و نقل کرایه‌ها را افزایش دادند. از آبان‌ماه هم که دقیقا فصل سفر در ایران بود، نرخ ورودی موزه‌ها افزایش پیدا کرد. این درحالی است که بیشتر تورها از یکی دو سال قبل فروخته شده‌اند و این گرانی‌های لحظه‌ای در قیمت آن‌ها محاسبه و حتی پیش‌بینی نشده است. در هیچ کجا قیمت‌ها اینقدر لحظه‌ای و بدون اصول تغییر نمی‌کند و این برای طرف‌های خارجی قابل درک نیست.

صدرنیا تاکید کرد: باید صنعت گردشگری را حمایت کرد تا درآمدزا شود، مخصوصا حالا که تعداد گردشگران سودده و درآمدساز آن کاهش یافته و هزینه‌ها از این طریق تامین نمی‌شود.

اشتباه‌هایی که تهران را به خفگی کشاند!

حسین محجوبی

گلچینی از ۷۰ سال زندگی هنرمندانه حسین محجوبی این روزها به نمایش گذاشته شده است. آثاری از دهه‌های ۲۰ تا ۹۰ که هر کدام به نوعی یادآور زمینِ سرسبزی هستند که زندگی شهری دیگر اثری از آن به جای نگذاشته است.

مناظر طبیعی، سبز و آرام مهمترین خصیصه نقاشی‌های محجوبی است. اگرچه خودش می‌گوید این نقاشی‌های آرام در واقع اعتراض به «انسان» است؛ انسانی که به جای اسب‌ها ماشین کاشته است و اعمالش باعث شده تا از این طبیعت خدادی، چیزی جز درخت‌های لاغر و بی‌جان، باقی نماند.

البته به نظر می‌رسد سرآغاز توجه محجوبی به طبیعت و گسترش نمود آن در آثار نقاشی این هنرمند از زمانی شکل یا بهتر است بگوییم شدت گرفت که طراحی پارک‌های معروف شهر تهران همچون «ساعی» (که بانی ساخت آن کریم ساعی بود) و «ملت» را برعهده داشت. محجوبی می‌گوید طراحی این پارک‌ها اهمیت نقش درختان‌ در زندگی انسان‌ها را برایش پررنگ‌تر کرد و به همین سبب هم در آثار هنری‌اش بیشتر به این موضوع پرداخت.

محجوبی حالا در آستانه ۹۰ سالگی، مجموعه‌ای از آثارش را از دهه‌های ۲۰ تا ۹۰ به نمایش گذاشته است. آثاری که در آنها سبک‌های گوناگون هنری دیده می‌شود، اما اکثریت را همان آثاری تشکیل می‌دهند که بیشتر رنگ و بوی طبیعت و آرامش دارند. در این نمایشگاه همچنین اولین اثر رنگ روغن این هنرمند پیشکسوت که آن را در سال ١٣٢٨ و در سن ١٩ سالگی نقاشی کرده، ارائه شده است.

این هنرمند پیشکسوت در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: الان در آستانه ۹۰ سالگی هستم و ۷۰ سال است که تهران را از نزدیک می‌بینم. ۲۰ ساله بودم که از لاهیجان به تهران آمدم. زمانی که در خیابان‌ها درشکه بود و حال و هوای شهر نسبت به امروز بسیار متفاوت بود.

او ادامه می‌دهد: پس از آنکه از مدرسه البرز فارغ‌التحصیل شدم به دانشکده هنرهای زیبا رفتم. شش سال در شهرسازی و ۱۲ سال در دفتر فنی پارک‌های تهران کار کردم که پارک «ساعی» اولین و پارک «ملت» آخرین کارم بود. در این تمام این سال‌ها تهران را دیدم که چه بود و چه شد.

محجوبی با بیان اینکه «متاسفانه تهران به صورت بی‌منطقی زشت شده است»، اظهار می‌کند: در دهه ۴۰ حساب کرده بودیم که با توجه به ذخیره آبی، تهران و حومه آن یعنی کرج و لواسانات می‌تواند حدود ۷ تا ۸ میلیون جمعیت داشته باشد. این جمعیت امروز تهران اشتباه است، اما باز هم متاسفانه همچنان به ساخت و ساز ادامه می‌دهند. ساخت چیتگر هم از دیگر اشتباهاتی بود که در حق تهران رخ داد. این شهر همانند نعل اسب بود و غرب تنها جای باز تهران بود که ساخت چیتگر در سمت غرب باعث شد این سمت نیز بسته شود. به همین خاطر هم تهران از همه طرف بسته شده و در حال خفه شدن است.

او می‌گوید: البته این شرایط فقط شامل حال تهران نمی‌شود و به طور کلی زمین با این مشکل مواجه است. حدود ۴۵ سال پیش نقاشی کشیدم و این موضوع را بیان کردم که زمین در حال خفه شدن است و نمی‌تواند این جمعیت را تحمل کند. در ظاهر این‌ها نقاشی است، اما در واقع اعتراض من به «انسان» است.

این هنرمند پیشکسوت همچنین درباره سبک هنری خود توضیح می‌دهد: من در همه سبک‌ها کار کرده بودم، اما به مرور سعی کردم ابتکار داشته باشم و در نهایت به این سبک رسیدم. زمانی که پارک‌ها را می‌ساختم پی بردم که چقدر نقش درخت در زندگی ما مهم است؛ در واقع ما خودمان خراب می‌کنیم و بزرگ‌ترین آسیب هم به خود ما می‌رسد.

محجوبی ادامه می‌دهد: در واقع آثارم اعتراض به انسان است. سعی کردم تفکراتم را به وسیله نقاشی بیان کنم. ما اسیر ماشینیسم شده‌ایم و کوچک‌ترین خبر دنیا می‌تواند زندگی انسان‌ها را تحت شعاع قرار دهد. دوره عجیب و غریبی است و نمی‌دانم انسان قرار است به کجا برسد. انسان اشرف مخلوقات است و مقام او بسیار بالا است، اما در طول تاریخ انسان‌های حریصی بودند و هستند که تمام گرفتاری تاریخ به نوعی ریشه در این افراد دارد. افرادی که تلاش می‌کنند دنیا را زشت کنند.

به گزارش ایسنا، نمایشگاه «روزگار محجوب» تا تاریخ ۲۷ دی‌ماه در نگارخانه مهرسان واقع در خیابان کارگر شمالی، بعد از خیبان فرصت امکان بازدید دارد.

انتهای پیام

گران‌ترین آثار هنری سال ۲۰۱۹ را بشناسید

حراجی

حراجی‌های بزرگ «‌ساتبیز» و «کریستیز» امسال هم گران‌ترین آثار هنری فروخته شده را در کارنامه خود ثبت کردند. از ۱۰ اثر هنری گرانی که در سال ۲۰۱۹ فروخته شدند،‌ ۹ اثر در نیویورک و توسط «‌ساتبیز» و «کریستیز» به فروش رفتند. آن یک اثر هنری دیگر هم در شعبه لندن حراجی «کریستیز» به فروش رفت.

به گزارش ایسنا و به نقل از آرت‌نت،‌ آثار هنری کلاسیک معاصر با اختصاص دادن هشت اثر در فهرست ۱۰ اثر هنری گران فروخته شده در سال ۲۰۱۹، امسال نیز بازار هنر را در سلطه خود داشتند. هفت اثر از این فهرست نیز به دهه ۶۰ میلادی تعلق داشتند و تنها دو اثر آن در اواخر قرن نوزدهم خلق شده بودند.

تمامی آثار این فهرست به استثنای یک اثر، تابلو نقاشی بودند و هیچ کدام از آن‌ها به هنرمند زن تعلق نداشتند.

گران‌ترین اثر هنری یک هنرمند زن که در سال ۲۰۱۹ به فروش رسید، مجسمه‌ی «عنکبوت» اثر «‌لوئیز بورژوآ» بود که در ماه «می» به قیمت ۳۲ میلیون دلار فروخته شد و به پانزدهمین اثر گران‌قیمت این سال تبدیل شد.

در ادامه نگاهی داریم به گران‌ترین آثار هنری که در سال ۲۰۱۹ به فروش رسیدند:

۱ . «کومه‌های علف خشک» (۱۸۹۱) اثر «کلود مونه»

قیمت : ۱۱۰.۷ میلیون دلار

این نقاشی درخشان از چند کومه علف پیش از آن‌که در بهار سال جاری در حراجی ساتبیز رکوردی را به ثبت برساند، به مدت سه دهه متوالی در یک مجموعه خصوصی نگهداری می‌شد. «کومه‌های علف خشک» برای آخرین بار در سال ۱۹۸۶ در حراجی کریستیز به قیمت ۲.۵ میلیون دلار فروخته شد. این نقاشی رنگ روغن که در سال ۱۸۹۰ توسط «کلود مونه» خلق شده است پس از آنکه بهار امسال با قیمت ۱۱۰.۷ میلیون دلار فروخته شد، به اولین تابلو نقاشی سبک امپرسیونیسم که به قیمتی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار فروخته شده است، تبدیل شد. این تابلو نقاشی تنها یکی از ۲۵ مجموعه تابلو نقاشی این هنرمند است که پشته‌های علف همسایه «‌مونه» را در فضایی باز به تصویر می‌کشد.

این اثر همچنین، گران‌قیمت‌ترین نقاشی فروخته شده «‌کلود مونه» در حراجی ساتبیز نیز محسوب می‌شود. گفته می‌شود یک میلیاردر آلمانی به نام «هاسو پلتنر»‌ این تابلو نقاشی را خریداری کرده است.

«کلود مونه» بنیانگذار سبک امپرسیونیسم فرانسوی و استاد نقاشی فضای باز بود که در سال ۱۹۲۶ و در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

۲ . «خرگوش»(۱۹۸۶) اثر «جف کونز»

قیمت : ۹۱ میلیون دلار

این اثر هنری در ابتدا با قیمت پایه ۴۰ میلیون دلار در حراجی کریستیز نیویورک به مزایده گذاشته شد و پس از یک کشمکش طولانی به قیمت ۹۱ میلیون دلار فروخته شد. بنابراین «خرگوش»‌ رکورد اثر پیشین ‌«جف کونز» یعنی «سگ بادکنکی» ۵۸.۴ میلیون دلاری را شکست و یک رکورد جدید دیگر را به عنوان گران‌ترین هنرمند زنده دنیا را که پیشتر به «دیوید هاکنی» برای نقاش «استخر با دو پیکر» تعلق داشت، به خود اختصاص داد.

۳ . «‌بوفالو ۲»(۱۹۶۴) اثر «رابرت راشنبرگ»

قیمت : ۸۸.۸ میلیون دلار

«بوفالو ۲»‌ که توسط یک مجموعه‌دار اهل شیکاگو به حراجی کریستیز نیویورک ارائه شد با فروخته شدنش به قیمت ۸۸.۸ میلیون دلار رکورد گران‌ترین اثر پیشین «راشنبرگ» که  ۱۸ میلیون دلار بود را در هم شکست. چند دلیل برای فروخته شدن این اثر با چنین قیمت قابل توجهی وجود دارد: این اثر در زمانی خوش‌آیندی خلق شده بود چراکه «راشنبرگ» در همان سال شیر طلایی بینال ونیز را به خود اختصاص داده بود و از نوشابه «کوکا کولا» گرفته تا «جان اف کندی» مملو از پیکرنگاری‌های کلاسیک آمریکایی است. این اثر هنری در ابتدا با قیمت پایه ۵۰ میلیون دلار به مزایده گذاشته شد، اما در نهایت به قیمت ۸۸.۸ میلیون دلار فروخته شد. از آنجا که اغلب آثار تحسین‌شده ابتدایی این هنرمند در موزه‌ها و یا مجموعه‌های خصوصی نگهداری می‌شوند، فرصت‌های این چنین برای خریداری یکی از آثار «راشنبرگ» بسیار کم اتفاق می‌افتد و مجموعه‌داران این حقیقت را به خوبی می‌دانند.

۴. «‌کتری و میوه»‌(۱۸۸۸) اثر «پل سزان»

قیمت : ۵۹.۳ میلیون دلار

این تابلو نقاشی طبیعت بی‌جان پیش از آن که به قیمت ۵۹.۳ میلیون دلار در حراجی کریستیز نیویورک فروخته شود توسط مجموعه‌داران و علاقه‌مندان هنری بسیاری بخصوص از آسیا دنبال می‌شد. این تابلو نقاشی «‌سزان» تاریخچه پرآشوبی دارد: این اثر یک بار در سال ۱۹۷۸ از خانه مجموعه‌داری ربوده شد و در سال ۱۹۹۹ دوباره پیدا شد. در همان سال بود که مالک پیشین این تابلو نقاشی آن را از حراجی ساتبیز لندن به قیمت ۲۹.۵ میلیون دلار خریداری کرد.

۵.«زن و سگ» (۱۹۶۲) اثر «پابلو پیکاسو»

قیمت : ۵۴.۹ میلیون دلار

تابلو نقاشی «‌زن و سگ» دومین همسر «‌پیکاسو» را در کنار سگ محبوبش به تصویر می‌کشد. این حقیقت که این تابلو نقاشی پس از مدت طولانی به بازار هنر ارائه شده است (مالک ژاپنی پیشینش این تابلو نقاشی را به مدت ۲۹ سال نزد خود نگه داشته بود) مطمئنا به نفع تابلو نقاشی تمام شده است.

 ۶.«دو الویس پریسلی»(۱۹۶۳) اثر «اندی وارهول»

قیمت : ۵۳ میلیون دلار

در ابتدا قیمت تقریبی ۵۰ الی ۷۰ میلیون دلار برای این اثر تخمین زده شده بود و نخستین پیشنهاد ارائه شده در حراجی کریستیز ۳۸ میلیون دلار بود.

۷.«‌آسیب زدن به کلمه رادیو ۲»(۱۹۶۴) اثر «ادوارد روشی»

قیمت : ۵۲.۵ میلیون دلار

این تابلو نقاشی که کلمه «رادیو» را در حالی که خمیده شده به تصویر می‌کشد با به فروش رفتنش رکورد گران‌ترین اثر پیشین این هنرمند را که ۳۰ میلیون دلار بود با اختلاف بیش از ۲۰ میلیون دلار شکست. مدیر بخش آثار پساجنگ و معاصر حراجی کریستیز درباره تابلو نقاشی «رادیو» می‌گوید:‌ «این اثر تمام و کمال «‌روشی» یک نمونه بارز از نقاشی‌های نوآورانه‌ی کلمه‌ای او است، اثری است که «‌روشی» را به عنوان یکی از خلاق‌ترین و تاثیرگذارترین نقاشان نسل خود معرفی می‌کند.»

۸.«‌مطالعه‌ای برای یک سر» (۱۹۶۲) اثر «فرانسیس بیکن»

قیمت : ۵۰.۴ میلیون دلار

این تابلو نقاشی در گذشته تنها یک بار برای عموم به نمایش گذاشته شده است. رئیس بخش آثار معاصر حراجی ساتبیز این اثر را به عنوان یکی از برترین آثاری که در ۲۰ سال اخیر در حراجی ساتبیز میزبانش بوده یاد کرد.

۹. «بدون عنوان» (۱۹۶۰) اثر «‌مارک روتکو»

قیمت :  ۵۰.۱ میلیون دلار

موزه‌ هنرهای مدرن سانفرانسیسکو این تابلو نقاشی بدون عنوان را به قیمت ۵۰.۱ میلیون دلار در حراجی ساتبیز نیویورک به فروش رساند. مسوولان این موزه اعلام کردند از سود حاصل از فروش این اثر هنری برای پر کردن جای خالی آثار هنرمندان زن و رنگین‌پوست در مجموعه خودشان استفاده خواهند کرد. به گفته یک کارشناس با این که همیشه تقاضا برای خرید آثار «‌روتکو» بالا بوده است این تابلوی بی‌عنوان «‌روتکو» چندان بی‌نظیر محسوب نمی‌شود چراکه در غیر این صورت موزه‌ هنرهای مدرن سانفرانسیسکو آن را نمی‌فروخت.

۱۰.«‌هنری گلدزالر و کریستوفر اسکات»(۱۹۶۹) اثر «‌دیوید هاکنی»

این اثر که پس تابلو نقاشی «استخر» ۹۰ میلیون دلاری به عنوان یکی از مشهورترین آثار«‌هاکنی» شناخته می‌شود، یک بار در سال ۱۹۹۲ به قیمت ۱.۱ میلیون دلار فروخته شده است. اینتابلو نقاشی که از مجموعه تابلوهای «دو پرتره» وی است گران‌قیمت‌ترین اثری بود که در حراج مجموعه «هفته قرن بیستم» ساتبیز در لندن فروخته شد.

از «بنزین سفر» چه خبر؟

نخستین دقایق اعلام افزایش قیمت و سهمیه‌بندی بنزین در اصفهان

معاون گردشگری گفت: سهمیه «بنزین سفر» فعلا پیگیری و مطالبه نمی‌شود.

به گزارش ایسنا، علی‌اصغر مونسان ـ وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ـ پیش‌تر و در روزهایی که اخباری مبنی بر پیگیری او از وزیر نفت برای تخصیص سهیمه‌ای با عنوان «بنزین سفر» منتشر شده بود، به ایسنا گفته بود که ‌چنین درخواستی نداشته و اصلا نامه‌ای درباره اختصاص اختصاص سهمیه بنزین ویژه سفر ننوشته است. او درباره این‌که قرار است این وزارتخانه به عنوان متولی سفر پیگیری این موضوع باشد هم پاسخی کلی داده بود که «سهمیه بنزین سفر را باید موردی درخواست کنیم و از دولت این سهم را بگیریم. »

طبق آخرین داده‌های مرکز آمار، بیشترین سفر ایرانی‌ها با خودروی شخصی انجام می‌شود. در بهار سال ۹۷ تردد حدود ۶۹ میلیون خودروی شخصی بین شهرها ثبت شده است که با احتساب ۱۳ میلیون ۲۲۱ هزار و ۸۵۱ خودروی شخصی متعلق به دیگران و ۱۶ میلیون و ۸۴۷ هزار و ۳۵۲ سواری کرایه‌ای، نقش این وسیله نقلیه در سفرهای مردم مشخص می‌شود.

با این وجود ولی تیموری ـ معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی هم‌راستا با سخن وزیر به ایسنا گفت: فعلا سهمیه‌ای با عنوان «بنزین سفر» مطرح نیست.

طرح سهمیه‌بندی بنزین و اصلاح نرخ آن از ۲۴ آبان‌ماه ۲۴ آبان‌ماه به اجرا گذاشته شد. بر این اساس سهمیه اختصاص یافته به خودروهای شخصی بنزینی ۶۰ لیتر و دوگانه سوز ۳۰ لیتر تعیین شد. قیمت هر لیتر بنزین سهمیه‌ای ۱۵۰۰ تومان و نرخ هر لیتر بنزین آزاد سه هزار تومان شد.

معاون گردشگری با بیان این‌که این طرح مصوبه دولت بوده و وزارت میراث فرهنگی، ‌گردشگری و صنایع دستی تابع آن است، افزود: هرچند ما دنبال این هستیم فضایی را آماده کنیم تا در صورت تخصیص سهمیه‌ای ویژه به بخش گردشگری، احتمال سوءاستفاده از آن مطرح نشود. وقتی چنین زیرساختی آماده شد این امکان را داریم که «سهمیه بنزین ویژه گردشگری» دریافت کنیم.

معاون گردشگری همچنین درباره نحوه تخصیص و مصرف این سهمیه ویژه توضیح داد: قرار است ما برای اتومبیل‌های در اختیار تعدادی از شرکت‌های حمل و نقل گردشگری که از وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی مجوز می‌گیرند، پلاک ویژه گردشگری دریافت کنیم. اکنون در حال رایزنی با راهنمایی و رانندگی هستیم. اگر این زیرساخت فراهم شود، آن سهمیه بنزین که احتمالا دریافت شود، به این خودرهای پلاک گردشگری اختصاص خواهد یافت. این کار مزیت دیگری هم دارد؛ باعث می‌شود محدودیت‌های راهنمایی و رانندگی برای خودروهای گردشگری برطرف شود.

تیموری گفت: اگر اکنون این سهمیه ویژه اختصاص یابد، امکان آن را نداریم که متوجه شویم این سهمیه ویژه در حوزه سفر استفاده شده است یا خیر. بنابراین فعلا درحال آماده کردن زیرساخت هستیم.

او در پاسخ به این پرسش که آیا برای تخصیص سهمیه ویژه سفر عامه مردم پیگیری خواهد شد؟ اظهار کرد: باید مرحله به مرحله اقدام کنیم. این موضوع هم در برنامه‌ هست.

معاون گردشگری درباره این‌که با توجه به افزایش هزینه خدمات سفر چه استراتژی عمومی برای حذف و یا کم نشدن سفر تدوین شده است؟ گفت: همه کارهایی که انجام می‌دهیم برای مردم است. مطالبات گردشگری را باید در فضای آرام پیگیری کنیم.

برای کم شدن عوارض خروجی اقدامی شده؟

او درباره اقدام وزارت میراث فرهنگی، ‌گردشگری و صنایع دستی پس از افزایش عوارض خروج از کشور در لایحه بودجه ۹۹، اظهار کرد: پیشنهاد این وزارتخانه افزایش سهم گردشگری از محل این درآمد بود، وگرنه ما مطالبه‌ای برای افزایش سقف عوارض خروجی نداشتیم. این موضوع را در دولت پیگیری کردیم تا در نهایت در سال ۹۸ با اختصاص ۴۰ هزار تومان از محل هر عوارض خروج به گردشگری موافقت و مصوب شد. امسال این سهم به ۸۰ هزار تومان رسیده است.

تیموری یادآور شد: اگرچه سهم گردشگری از عوارض خروجی افزایش یافته اما از طرف دیگر پیگیر بودیم سقف آن دوباره افزایش نیابد، چون به عنوان متولی گردشگری روند سفر را دو سویه (داخلی و خارجی) می‌دانیم.

وی درباره این‌که اقدام وزارتخانه برای کنترل سقف عوارض خروجی چه بوده است؟ بیان کرد: به هر حال ما هم بخشی از دولت هستیم وقتی در جلسات تصمیمی گرفته می‌شود، نظرات تخصصی داده می‌شود و طرح به تصویب اکثریت می‌رسد، به عنوان عضو دولت باید حمایت کنیم.

معاون گردشگری افزود: البته ما سعی می‌کنیم مصرف بهینه‌ای برای این سهم تعریف کنیم، مثلا به پیشنهاد بخش خصوصی طرحی برای مجلس آماده شده که منابع مالی بیمه راهنمایان گردشگری از این محل تامین شود. بیمه راهنمایان سال‌هاست بدون راه‌حل مانده، مجلس از ما خواسته که محل تامین اعتبار آن را مشخص کنیم، حالا که سهم عوارض افزایش یافته می‌توان این مشکل را حل کرد.

عوارض خروج از کشور در لایحه بودجه سال آینده، ۲۶۴ هزار تومان تعیین شده که در مقایسه با امسال بیش از ۴۰ هزار تومان افزایش دارد. عوارض خروج در سفر دوم تا ۵۰ درصد و برای بار سوم تا ۱۰۰ درصد افزایش خواهد یافت.

علی‌اصغر مونسان ـ وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ـ زمانی که لایحه بودجه ۹۸ ارائه شد نسبت به افزایش سقف عوارض خروج که به بهانه «مشارکت عمومی»، کنترل سفرهای خارجی ایرانی‌ها و کمک به توسعه زیرساخت‌ها اتفاق افتاد، معترض شد. هرچند آن لایحه مصوب شد. طبق مصوبه بودجه ۹۸ سهم توسعه گردشگری، حفاظت و مرمت میراث فرهنگی و احیای صنایع دستی از عوارض خروج ۴۰ هزار تومان تعیین شده بود که مونسان بارها نسبت به کاهش این سهم هنگام پرداخت آن معترض شد. او گفته بود که سهم گردشگری از عوارض خروج در سال ۹۸ ملبغی در حدود ۱۷ هزار تومان بود نه ۴۰ هزار تومان.

از نمایش سرباز هخامنشی در برج میلاد تا مرمت غیراصولی حمام تاریخی

از نمایش سرباز هخامنشی در برج میلاد تا مرمت غیراصولی حمام تاریخی

نمایش سر سرباز هخامنشی در برج میلاد؛ توضیحاتی جدید از مرمت گنبد شیخ لطف الله و چالش های دریانوردی در آستانه نوروز از جمله خبرهای حوزه میراث فرهنگی و گردشگری در این هفته بود.

به گزارش خبرنگار مهر، در این هفته نشست دستاوردهای پژوهشی پایگاه‌های جهانی و ملی کشور به مناسبت هفته ملی پژوهش و فناوری در روز ۲۶ آذرماه در سالن آمفی تئاتر وزارت میراث فرهنگی برگزار شد. در این نشست تخصصی بخشی از دستاوردهای پایگاه‌ها مانند پژوهش‌های باستان شناسی منظر فرهنگی اورامان، پژوهش‌های نوین حفاظت از مجموعه میراث جهانی تخت جمشید با مشارکت مرمت گران بدون مرز ایتالیا، پژوهش درباره الگوی حفاظت شهری از بافت قدیم شارستان میبد و تجربه حفاظت از گنبد مسجد امام (ره) و گنبد مسجد شیخ لطف الله در نقش جهان اصفهان ارائه شد.

در این نشست فریبا خطابخش مدیر پایگاه میراث جهانی میدان نقش جهان بیان کرد: از مهمترین آسیب‌های کاشی کاری مسجد لطف الله می‌توان عوامل جوی، نفوذ آب باران‌های فصلی، رطوبت نزولی و تغییرات دما در فصول مختلف سال در گذر زمان را برشمرد که باعث فرسایش شدید زیرسازی گنبد، عدم چسبندگی ملات، شسته شدن برکشی کاشیکاری و در نهایت طبله شدن و نشست‌های موضعی و ایجاد ناهمواری در سطح گنبد شده است.

وی افزود: از سال ۱۳۱۵ تا الان پاکسازی گنبد نشده است. باران‌های اسیدی و گرد و غبار روی سطح کاشی‌ها نفوذ کرده بودند. قطعاً اگر چندین سال این پاکسازی ها انجام نشود، یک وجب خاک و گل روی کار وجود دارد. پس آجرها به تمیز شدن نیاز داشتند.

وی همچنین درباره اینکه گفته شده بود از گچ مشابه سیمان استفاده شده، بیان کرد: ما گچی مشابه سیمان نداریم. ما از استاد کاری استفاده کردیم که از گچی استفاده کرده که محکم بوده و خطی روی آن به وجود نمی آمده است. ما اکنون باید دغدغه بخش‌های مرمت نشده را داشته باشیم.

نمایش نقش برجسته در برج میلاد

نمایش نقش‌برجسته سرباز هخامنشی در برج میلاد

مراسم رونمایی از نقش برجسته سرباز هخامنشی تخت جمشید، با همکاری موزه ملی ایران و برج میلاد ۲۶ آذرماه ساعت ۱۶ در موزه مشاهیر این مجموعه با حضور وزیر میراث فرهنگی و گردشگری کشور و جمعی از مدیران شهری و اعضای شورای شهر تهران برگزار خواهد شد.

این نقش برجسته به مدت یک ماه در موزه مشاهیر برج میلاد به عنوان نماد ملی کشور از تاریخ ۲۷ آذر تا ۲۷ دی ماه نمایش داده می‌شود و عموم مردم و شهروندان می‌توانند از اثر تاریخی و فرهنگی در موزه مشاهیر برج میلاد در ارتفاع ۲۷۱ متری از ساعت ۹ الی ۲۳ بازدید کنند.

دستورات مونسان به پژوهشگاه میراث فرهنگی

مراسم گرامیداشت هفته پژوهش که از امروز شروع شده و تا ۲۷ آذر ماه ادامه خواهد داشت در سالن اجتماعات موزه ملی ایران با حضور نماینده شهرستان فردوس و پژوهشگران و باستان شناسان میراث فرهنگی برگزار شد. در این برنامه بهروز عمرانی رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی بیان کرد: سعی کردیم پژوهش‌های این پژوهشگاه را همانطور که وزیر خواسته کاربردی کنیم به عنوان مثال اگر دشت لوت در سال ۲۰۱۶ ثبت جهانی شد دستورالعمل بهره برداری پایدار از آن را مورد بررسی قرار دادیم این موضوع در مورد ثبت جنگل‌های هیرکانی نیز اتفاق افتاد.

وی افزود: ۲۸۷ مورد مطالعه در مورد مقاصد گردشگری انجام شده است، ۱۱۰۰ مورد اطلاعات در مورد آئین‌های مردم نگاری که می‌تواند در اطلس رویدادها قرار بگیرد از استان خراسان جنوبی استخراج و در سامانه ساترا به روز شده‌اند.

عمرانی گفت: سال آینده سال سخت‌تری است اگر اعتبارات سال ۹۹ ما به اندازه اعتبارات سال ۹۸ باشد در سال آینده دو برابر عملکردی که در استان خراسان جنوبی داشته‌ایم ارائه خواهیم کرد.

در ادامه علی اصغر مونسان وزیر میراث فرهنگی گفت: شاید قبلاً تمرکز بر میراث فرهنگی بوده اما نیاز ما در گردشگری کمتر از میراث فرهنگی نبود بنابراین می‌خواستیم در این حوزه پژوهش‌های کاربردی داشته باشیم. ما باید بدانیم در تولید علم چقدر پیشرفت کرده‌ایم، پژوهشگاه میراث فرهنگی باید به این سمت برود. باید بدانیم پژوهشگاه در حوزه بهره وری چه کاری انجام داده، پژوهش‌ها باید هدفمند باشند. اگر این پژوهشگاه هدفی نداشته باشد مسیر پژوهش‌های آن هم مشخص نخواهد بود بنابراین خوب است در این حوزه بازنگری انجام شود.

وی گفت: همچنین باید دید چقدر سازمان یونسکو یا سازمان‌های بین المللی دیگر از پژوهش‌های ما بهره برده‌اند اگر این اتفاق بیفتد نشان می‌دهد ما در سطح جهانی خوب کار کرده‌ایم بنابراین از پژوهشگاه میراث فرهنگی می‌خواهم در اولین جلسه راهبردی برنامه‌ای برای پژوهش و هدف گذاری روی آنها داشته باشد.

حمام عباس میرزا را با سرامیک سبز مرمت کردند

مجموعه تاریخی کردشت در استان آذربایجان شرقی تنها حمام نیست بلکه مجموعه‌ای از بناهای تاریخی بهم پیوسته است که به نام مجموعه کردشت شناخته شده است اما از آنجا که حمام آن بسیار زیباست همه اهالی این منطقه از لفظ حمام کردشت برای همه این مجموعه استفاده می‌کنند.

در هر حال این مجموعه تاریخی مهجور افتاده است. از طرفی در منطقه آزاد ارس قرار گرفته و از طرف دیگر اداره کل میراث فرهنگی استان مسئول نگهداری از آن است همچنین صندوق حفظ و احیای آثار تاریخی این بنا را به مزایده گذاشته تا بخش خصوصی آن را مرمت کرده و به بهره برداری برساند.

صندوق احیا برای این مجموعه که کاربری آن را خدماتی گردشگری بین راهی تعریف کرده است، قیمت پایه اجاره بهای ماهانه ۱۰ میلیون تومانی را محاسبه کرده که البته با ضریب افزایش سالانه مطابق آخرین شاخص تورم اعلامی بانک مرکزی محاسبه و اعمال می‌شود. مدت قرارداد آن نیز ۲۳ ساله خواهد بود که شامل ۳۶ ماه دوره طراحی و مرمت و مدت باقی مانده بهره برداری است. همچنین برآورد هزینه اجرای عملیات تکمیلی مرمت و آماده سازی احیای این بنای تاریخی ۱۲ میلیارد تومان است.

ماجرای فروش جرثقیل کنگاور چه بود؟

کارکنان پایگاه‌های ملی و جهانی میراث فرهنگی در ایران معمولاً دیر حقوق می‌گیرند. آنها با اینکه در بیابان‌ها و یا مناطقی کار می‌کنند که دسترسی برخی از آنها به شهر و یا امکانات کمتر است اما باز هم نه تنها سختی کار نمی‌گیرند بلکه حقوق شأن معمولاً هر چند ماه یک بار پرداخت می‌شود. یگان حفاظت پایگاه‌های میراث فرهنگی هم جزو این دسته از افراد هستند. در این میان برخی از کارکنان پایگاه‌ها هر از چند وقتی لب به اعتراض باز می‌کنند و یا دست از کار می کشند تا بتوانند به حق و حقوق شأن برسند. نمونه آن ارگ بم است که چند بار تا کنون دست به اعتراض زده‌اند. از آن طرف وزارت میراث فرهنگی نیز به سازمان برنامه و بودجه فشار اعلام می‌کند که سریع‌تر حقوق این افراد داده شود. گاهی زود گاهی دیر پرداخت می‌شود.

اخیراً وقتی مسئولان میراث فرهنگی به پایگاه کنگاور در استان کرمانشاه رفته بودند؛ یکی از این افراد درباره حقوق معوقه شأن سخن گفت. در میان حرف و حدیث‌ها درباره مزایای عقب مانده و اینکه پایگاه‌ها بودجه خوبی برای انجام فعالیت‌هایشان و پرداخت حقوق کارکنان ندارند، صحبتی مطرح شد با این مضمون که جرثقیل پایگاه برای تأمین مخارج فروخته شده است.

صحبت‌ها پیرامون فروختن این جرثقیل طور دیگری بین تهرانی‌ها نقل شد و همگی گمان کردند این اتفاق به تازگی رخ داده در حالی که مرتضی گراوند مدیر پایگاه میراث فرهنگی کنگاور این طور به خبرنگار مهر توضیح داد: این موضوع در زمان مدیریت من نبوده است بلکه در دو یا سه سال گذشته تصمیمی گرفته شد مبنی بر اینکه جرثقیل به مزایده گذاشته شود تشخیص داده شده بود این وسیله که در سال ۴۸ خریده شده، به کار نمی‌آید و دیگر کارکرد خود را از دست داده است. به همین دلیل در مزایده‌ای به فروش رفت. اما درباره اینکه هزینه آن صرف حقوق کارکنان شده و یا پایگاه اطلاعی ندارم.

تمایل قطری‌ها برای پهلوگیری کشتی‌های تفریحی در کیش

چهل و چهارمین نشست ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر امروز ۲۷ آذر ماه در سازمان بنادر و دریانوردی با حضور نمایندگان سازمانهای مختلف عضو این ستاد برگزار شد.

در این نشست محمد راستاد معاون وزیر راه و شهرسازی و مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی بیان کرد: هم افزایی بین دستگاه‌ها می‌تواند در طول سال برای ما دستاوردهای زیادی داشته باشد. اگر بتوانیم شرایط را بهبود ببخشیم می‌توانیم امیدوار باشیم که مردم برای بهره گیری از ظرفیت‌های گردشگری دریایی به کشورهای همجوار سفر نکنند.

وی با بیان اینکه مردم می‌توانند در طول سال از ظرفیت تغییرات آب و هوایی شمال و جنوب کشور در حوزه گردشگری دریایی بهره ببرند، گفت: در این زمینه الگوهای خوبی ایجاد شده است مانند الگوی گردشگری کیش. یکی از بنادر نمونه گردشگری دریایی را در چمخاله استان گیلان در دست ساخت داریم این می‌تواند الگویی در نوار ساحلی کشور باشد.

راستاد در ادامه بیان کرد: در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ زیر ساخت و امکانات در بنادر قشم، کیش و شهید باهنر و بوشهر برای پذیرش کشتی‌های کروز ۵ ستاره حامل گردشگران آمریکایی، اروپایی، آلمانی و روس، داشتیم امروز هم این ظرفیت وجود دارد و برخی بنادر برای پهلوگیری کروزها آماده پذیرش گردشگران هستند.

وقتی مقتول دنبال قاتل میگردد

وقتی مقتول دنبال قاتل میگردد/روایت فجایع بین‌المللی در رمان پلیسی

رمان پلیسی«اگر فرصت دوباره‌ای بود» داستانی دارد که در آن شخصیت مقتول، در جستجوی قاتل خود است و به‌علاوه روایتی از فجایع بین‌المللی در کشورهایی چون آرژانتین و چین هم در این‌کتاب روایت می‌شود.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: مارک لوی نویسنده فرانسوی پلیسی‌نویس، با رمان «اگر حقیقت داشت» در سال ۲۰۰۰ خود را به جامعه پلیسی‌خوانان معرفی کرد. در سال ۲۰۰۵ هم اقتباسی سینمایی از این رمانش انجام شد. البته آثار دیگری از این نویسنده هم بوده‌اند که منبع اقتباس تصویری قرار گرفته‌اند.

این نویسنده یهودی که مواضع ضداسرائیلی‌اش باعث برخی دردسرها برایش شده، متولد ۱۹۶۱ است، در ۲۶ سالگی ازدواج کرده و با همسر و فرزندش در نیویورک زندگی می‌کند. «اگر فرصت دوباره‌ای بود» عنوان یکی از رمان‌های لوی است که ترجمه فارسی‌اش به‌قلم عباس آگاهی، مرداد امسال توسط انتشارات جهان کتاب به بازار نشر عرضه شد. این کتاب برای اولین‌بار در سال ۲۰۱۲ چاپ شد و به‌عقیده بسیاری از منتقدان ادبیات پلیسی، بهترین اثر این نویسنده محسوب می‌شود.

مارک لوی در رمان پلیسی «اگر فرصت دوباره‌ای بود» با زمان بازی کرده و در فرازهایی هم تنه‌هایی به متافیزیک و مسائل ماورایی مثل مقوله روح زده است.

به‌جز بررسی و نقد مجموعه‌آثار پی‌یر بوالو-توماس نارسژاک، فردریک دار و ژرژ سیمنون؛ پیش از این به بررسی پراکنده آثار دیگری از نویسندگان فرانسوی پلیسی‌نویس از جمله فرد وارگاس با رمان «زود برو دیر برگرد!» (اینجا)، ژان پاتریک مانشت با رمان «بلوز ساحل غربی» (اینجا)، ژان کریستف گرانژه با رمان «پرواز لک‌لک‌ها» (اینجا) و گیوم موسو با رمان «دست سرنوشت» (اینجا) پرداخته‌ایم. نکته قابل توجه این است که گیوم موسو از جمله نویسندگانی است که بین قلمش با قلم مارک لوی تشابهاتی دیده شده است.

به‌هرحال در نوشتاری که در ادامه می‌آید، قصد داریم رمان «اگر فرصت دوباره‌ای بود» را مورد بررسی قرار بدهیم.

* ۱- مقدمه و طرح داستان

مارک لوی با آشنایی به اوضاع و احول زندگی در آمریکا و شهری چون نیویورک، بستر مکانی داستان خود را شهر نیویورک قرار داده است. او علاوه بر این، نشان داده که با سازوکار مجلات و رسانه‌هایی چون نیویورک تایمز نیز آشناست. اما پیش از شروع بحث اصلی، بد نیست نگاهی به خلاصه داستان و طرح قصه «اگر فرصت دوباره‌ای بود» بیاندازیم. در این داستان، مرد سی و چندساله و جوانی که مقاله‌نویس روزنامه نیویورک تایمز است، مورد سوءقصدی مرموز قرار گرفته با چاقو مضروب می‌شود. به‌دلیل تخصص ضارب، ضربه چایی از بدن وارد شده که احتمال مرگ بسیار بالاست. شخص مضروب پس از چاقو خوردن، روی زمین افتاده و کم‌کم‌هشیاری خود را از دست می‌دهد. اما پس از بیهوشی متوجه می‌شود که دوباره بیدار و به‌هوش است اما در مقطع زمانی ۲ ماه پیش قرار گرفته است. او تصمیم می‌گیرد در این مدت زمان باقی مانده که بناست با گذشت ۲ ماه، دوباره به همان نقطه و سرانجام ختم شود، قاتل خود را پیدا کند. بنابراین در این کتاب، دست‌وپا زدن فردی مضروب با کارد و یا به زبان بهتر، مبارزه یک فرد محتضر با مرگ، بستری برای نوشتن یک رمان پلیسی شده است.

* ۲- کاری که نویسنده در ساخت داستان انجام داده

۲-۱ شخصیت اصلی داستان

مارک لوی در کتاب، یک راوی دانای کل و قصه‌گوست. شخصیت اصلی داستان «اگر فرصت دوباره‌ای بود»، اندرو استیلمن روزنامه‌نگاری است که از آگهی‌نویسی اموات به رده‌های بالای مقاله‌نویسی در مجله نیویورک تایمز رسیده است. مارک لوی، شخصیت‌پردازی متمرکز و معینی برای اندرو استیلمن انجام نداده است. یعنی به سبک و سیاق رمان‌های کلاسیک پلیسی، ابتدا دست به توصیف وضعیت ظاهری و رفتاری شخصیت نزده تا سپس او را وارد داستان کند. بلکه با پیروی از الگوی رمان‌پلیسی مدرن، شخصیت را از همان ابتدا در دل داستان قرار داده است. البته مقدمه کوتاهی هم در ابتدا چیده ولی سرعتش در نوشتن این مقدمه بالاست. به‌هرحال تنها مولفه شخصیتی از اندرو در صفحات ابتدایی کتاب، اشاره به تضاد شخصیتی اوست که در عین رضایت از زندگی مجردی، از تنهایی هم رنج می‌برد. مولفه دیگر هم درباره این شخصیت، در صفحه ۸۳ کتاب بیان می‌شود که با اشاره‌ای که شده، مشخص می‌شود اندرو آدم مغروری است.

رابطه اندرو پس از ملاقات نابه‌هنگام با والری همکلاسی دوران دبیرستانش، از جمله نقاط مهمی است که اجازه پرداخت شخصیتی اندرو را داده و این نقطه، مربوط به مسائل عاطفی و احساسی این شخصیت است. کاری که اندرو در روز ازدواج با والری انجام می‌دهد هم از منظر و چارچوب روان‌شناسی جای بررسی دارد؛ این‌که مردی چند روز پیش از ازدواج، زن مرموزی را می‌بیند و عاشق او می‌شود و در نتیجه با وجود عشقی که به همسر آینده‌اش دارد، به‌طور نامحسوس و عجیبی به زن مرموز دلبسته می‌شود. البته احتمال دارد بسیاری از مخاطب زن، بگویند سر زدن چنین رفتاری از مردان چندان عجیب نیست. در هرصورت طبق قراردادهای قصه کتابی که در دست گرفته‌ایم، چنین‌رفتاری از مرد متناقضی که قهرمان داستان است، و در عین رضایت از زندگی مجردی، از تنهایی هم رنج می‌برد، نباید عجیب باشد! به‌هرحال مارک لوی در ابتدای داستان، ضمن شاخ و برگ‌دادن به زندگی شخصی و حرفه‌ای شخصیت اندرو استیلمن، عشق سوزان او و والری را روایت می‌کند که به ازدواج می‌انجامد و سپس اعتراف ملتمسانه اندرو نزد والری را در داستانش می‌آورد که این اعتراف موجب جدایی دو نفر می‌شود و هرکدام در روز ازدواجشان به آپارتمان خود می‌روند. اتفاق این فراز ابتدایی کتاب، این است که اندرو عاشق زنی ناشناس و مرموز (زن آرژانتینی) می‌شود که مخاطب کتاب در پایان متوجه می‌شود، همان فرد قاتل است. از طرفی وجوه شخصیتی والری هم به‌عنوان یکی از مظنونان قصه، که نویسنده هم سرک چندانی به گذشته‌اش نکشیده، جای بررسی دارد چون او هم دو سال زندگی مشترک با مردی را رها می‌کند تا به اندرو برسد.

در مجموع، کاری که مارک لوی در صفحات و چند فصل ابتدایی کتاب انجام داده، این است که بسیار سریع و تلگرافی، گذشته اندرو را_ به‌گونه‌ای که بعداً بتواند خلاهای آن را پر کند_ پیش از مضروب‌شدنش با چاقو روایت کرده است. به‌هیچ‌عنوان هم تن به وقت‌کشی نداده و سعی کرده از هر سطر و صفحه داستانش، در جهت پیشبرد قصه استفاده کند. بد نیست در این زمینه به یکی از پرداخت‌های مهم نویسنده در زمینه رابطه اندرو و والری بپردازیم. والری هنگامی که اندرو درخواست ازدواجش را مطرح می‌کند، این درخواست را به شرطی می‌پذیرد که اندرو قول شرف بدهد هرگز به او دروغ نگوید، خیانت نکند و عمداً والری را رنج ندهد! اما چندصفحه بعد، اندرو با لحن جانبدارانه‌ای که راوی دانای کل داستان به نفع والری دارد، همه این کارها را انجام می‌دهد و راوی هم دروغ‌های اندرو را می‌شمارد. همین عنصر دروغ در رابطه اندرو و والری نقش مهمی دارد و البته در تزریق اضطراب و هیجان به داستان؛ که هرچه بیشتر جلو می‌رود، وجوه پلیسی‌اش بیشتر و وجوه عاطفی و احساسی‌اش کمتر می‌شود. مثلاً در دو صفحه ۳۸ و ۳۹ با چنین جملاتی روبرو می‌شویم: «با گذاشتن گوشی تلفن، اندرو احساس گناه کرد، چون برای نخستین بار به زنی که قرار بود با وی ازدواج کند، دروغ گفته بود. در بازگشت از بوینس آیریس هم دروغ کوچک دیگری گفته بود؛» و «اندرو بلافاصله به او تلفن کرد و جلسه‌ای ناگهانی و پیش‌بینی نشده را بهانه آورد. دروغ دوم در آن روز.» یا «اندرو وارد کافه شد. دربان دروغ گفته بود.» و جمله پایانی صفحه ۳۹ هم از این قرار است: «حالا دیگر دروغ‌هایش را نمی‌شمرد.» به‌این‌ترتیب، راوی قصه ابتدای صفحه ۴۰ هم، پس از اشاره به این‌که اندرو به‌خاطر عادت به دروغ‌گفتن، دیگر دروغ‌هایش را نمی‌شمارد، این جمله را آورده است: «از این روز به بعد، اندرو دیگر روی آسایش ندید.» به‌این‌ترتیب، رویکرد نویسنده در فرازهایی که داستانش هنوز شتاب نگرفته و حدس و گمان‌های مختلف، مخاطب را گمراه نکرده، وقوع فاجعه را در ادامه داستانش تبلیغ می‌کند؛ همان‌طور که در فصل ابتدایی این کار را انجام داده است.

درباره شخصیت‌های دیگر رمان «اگر فرصت دوباره‌ای بود» هم باید به این نکته اشاره کرد که نویسنده با تعدد شخصیت‌هایی که خلق‌شان کرده، به‌خوبی از عهده تقسیم وظایف و بارگذاری قصه روی دوششان برآمده است. به‌بیان ساده‌تر مارک لوی، شخصیتی را بی‌کار نگذاشته است. یعنی در خلق شخصیت‌های این داستان، اسراف به عمل نیامده و هیچ‌کدامشان بیهوده نیستند. به‌عنوان مثال، شخصیت فردی السن، همکار منفور اندرو، به این کار می‌آید که شک‌وتردیدهایی را درباره قاتل‌بودنش یا قاتل بودن یک قاتل‌زنجیره‌ای به داستان تزریق کند. یا هرکدام از دیگر شخصیت‌ها، می‌توانند علاوه بر نقش اجتماعی و ارتباطشان با اندرو، یک قاتل بالقوه باشند.

مارک لوی نویسنده کتاب

۲-۲ بدنه داستان

«اگر فرصت دوباره‌ای بود» به‌جز فصل ابتدایی که به‌طور صریح، چگونگی قتلِ داستان را تشریح می‌کند، در چندفراز، هشدار و القای حس انتظار برای حادثه را درخود جا داده است. مثلاً: «هوا چنان گرم شده بود که در تلویزیون از فاجعه جبران‌ناپذیر صحبت می‌کردند. اندرو با شنیدن اصطلاح “فاجعه جبران‌ناپذیر” هرگز تصور نمی‌کرد به‌زودی زندگی خودش تا چه اندازه زیر و رو خواهد شد.»

تا فصل ۷ کتاب، مخاطب گویی مشغول مطالعه یک رمان عاشقانه یا اجتماعی است و به جز کدی که در فصل اول به او داده می‌شود، عناصر معما و رمزورازگونگی داستان، هنوز خود را نشان نداده‌اند. اما نویسنده با زیرساخت‌هایی که در فصول ابتدایی داشته، از فصل هفتم، رمان پلیسی‌اش را به‌طور جدی پیش روی مخاطب می‌گذارد. به‌عبارتی دیگر، پلیسی‌بودن رمان از این‌جاست که شروع می‌شود و فصول پیشین در حکم مقدمه بوده‌اند. ابتدای همین فصل ۷ است که صحنه ابتدایی داستان به‌طور صریح‌تر و شفاف‌تر توصیف و تشریح می‌شود؛ یعنی حادثه چاقو خوردن اندرو توسط قاتلی که در ابتدا معرفی نمی‌شود و بناست هویت‌اش تا انتهای داستان مخفی بماند. «در آن صبح روز دوشنبه، مانند صبح هر روز دیگر، برای دویدن کنار ساحل رودخانه از خانه رفت.» این «آن‌صبح دوشنبه» همان زمانی است که صحنه ابتدایی رمان در فصل اول در آن رخ می‌دهد.

مارک لوی از فصل هشتم یعنی صفحه ۵۱ که اتفاق مضروب‌شدن اندرو با صراحت و در مقام یک اتفاق بیرونی، در داستان رخ می‌دهد، با هوشمندی زمان را به هم می‌ریزد؛ تا هم قهرمان داستانش را دچار چالش کند هم بر جذابیت قصه‌اش بیافزاید. همان‌طور که اشاره شد، اندرو که از پشت مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته، وارد بیهوشی پیش از مرگ می‌شود و سپس خود را در موقعیتی عجیب و از نظر زمانی، دو ماه پیش از وقوع این حادثه می‌بیند. این بازگشت به گذشته و فلش‌فورواردهایی که در پایان این مقطع دوماهه به وجود می‌آیند، همگی کشف و شهودهای روحی اندرو برای کشف گذشته و چرایی به قتل رسیدنش هستند. کار و ابتکاری که نویسنده در این زمینه انجام داشته و البته نمونه‌های مشابه دیگری هم در عالم ادبیات و سینما دارد، این است که دست‌وپازدن اندرو بین مرگ و زندگی و دقایق بودنش در آمبولانس را که نیم‌ساعت تا بیمارستان طول کشیده، تبدیل به یک سفر روحی کرده که بدنه اصلی رمان را می‌سازد. البته طبق همان الگویی که رمان‌های مشابه این اثر را می‌سازد، بناست این مساله که مخاطب در طول صفحات کتاب، مشغول خواندن کشف و شهود روحیِ اندرو در زمان گذشته بوده، در انتهای داستان مشخص شود. یعنی نویسنده در این الگو و ساختار، هرچقدر تلاش می‌کند لحظه پرده‌برداری از حقیقت و افشای راز قتل یا معما، را با تزریق این تردید که «برگشتن به عقب امکان‌پذیر است!» تقویت کند؛ در پایان داستان به‌کل منکر آن می‌شود؛ یعنی مطابق با همان حرفی که شخصیت مرد خیاط در ابتدای داستان می‌گوید: «برگشتن به عقب امکان نداره.» به‌هرحال مارک لوی در این الگو، پیش از شروع بدنه اصلی و در فرازهایی از آن، با موضوعاتی مثل تقابل عقل و قلب، درگیری درونی اندرو درباره زن مرموز آرژانتینی و … مخاطب را از حدس و گمان متافیزیکی‌بودن قصه دور می‌کند و در فرازهایی هم تردید درباره واقعیت‌داشتن این مساله را تقویت می‌کند.

با توجه به اسم کتاب، تا پایان فصل ۸، مخاطب هوشمند و پیگیر ادبیات پلیسی این حدس را می‌زند که احتمالاً باید از حادثه سوءقصد به بعد، فکر و خیالات و افسوس‌های اندروی چاقوخورده‌ای را بخواند که به کما رفته است. در صفحه پایانی همین فصل یعنی صفحه ۵۶ است که چنین‌جملاتی، این ظن و گمان را در خواننده تقویت می‌کنند: «چون اندرو استیلمن به شصت و دو روز قبل برگشته بود.» و «سرانجام پذیرفت که برای کشف هویت کسی که او را به قتل رسانده است و درک انگیزه آن، شصت و دو روز فرصت دارد.» در پایان صفحه ۵۷ هم که فصل ۹ از آن شروع می‌شود، راوی قصه می‌گوید: «این بازگشت به گذشته، اگر قرار نبود که حدود شصت روز بعد با غلتیدن در خون خودش به آخر برسد، می‌توانست جنبه‌های خوبی داشته باشد.» از این‌جا به بعد داستان، راوی مرتب از لفظ «زندگی قبل» اندرو استفاده می‌کند؛ یعنی زمانی که هنوز با چاقو مضروب نشده بوده است؛ مثلاً در این فراز: «از طرف دیگر به یاد نمی‌آورد که یادداشت‌هایش را تسلیم وی کرده باشد، نه در جریان این زندگی و نه در جریان آن زندگی که در مسیر ریور پارک به پایان رسیده بود.» یکی از جملاتی که مخاطب را هشیارِ این معنی می‌کند که نویسنده ظاهراً دارد حواسش را از مساله کشف‌وشهود روحی یا خواب و خیالات اندرو منحرف می‌کند، جملات مشابه همین‌نمونه قبلی، در صفحه ۷۳ است: «اگه صادقانه به این پرسش جواب بدم، می‌ترسم فکر کنید که اختلال روانی پیدا کرده‌ام.» نویسنده در همین‌رویکرد، از داستان‌های فرعی مختلف ازجمله داستان استاد الهیات و کینه‌اش از اندرو استفاده کرده است. البته بهره‌برداری مارک لوی از این داستان‌های فرعی، فقط انحراف از مساله مورد اشاره نیست بلکه این داستان‌ها به‌طور مشخص در خدمت مفاهیم و اهداف سیاسی‌ای هستند که نویسنده در نظر داشته در داستانش به آن‌ها بپردازد؛ از جمله فجایع بشری در کشورهای چین و آرژانتین. به‌عبارت دیگر جملات مربوط به فجایع چین و آرژانتین که از صفحه ۸۹ به بعد، خود را بیشتر نشان می‌دهند، آجرهای ساخت داستان اصلی هستند.

اگر گره‌ای را که راوی در فصل اول و سپس فصل هفتم با تعریف ماجرای قتل اندرو ایجاد می‌کند، کنار بگذاریم، گره‌افکنی و گره‌گشایی‌های رمان «اگر فرصت دوباره‌ای بود» با تزریق قطره‌چکانی اطلاعات درباره شخصیت‌های مرموزی که به‌مرور از پرده بیرون می‌آیند، انجام می‌گیرند؛ مثلاً با جملاتی مثل «آیا اثری، رد پایی از اون مرد پیدا کردید، آره یا نه؟» یا «شما اورتیز رو پیدا کردید؟» با وجود چنین تعلیق‌هایی، قصه زن مرموز آرژانتینی هم تا آخر داستان معلق نگه داشته می‌شود تا در همان‌فرازهای پایانی پیش روی مخاطب قرار بگیرد. در این فاصله یعنی از فصل هشتم تا آخر کتاب، شک و تردید قاتل‌بودن شخصیت‌های مهم داستان، مطرح می‌شود که همین‌شک و تردید یکی از عناصر لذت‌بخش مطالعه چنین رمان‌هایی است.

از فصل ۱۰ و صفحه ۶۸ نویسنده به‌طور کامل وارد قصه آرژانتین و جنایت‌های رژیم دیکتاتوری‌اش می‌شود که در صفحات پیشین، فقط اشاراتی جزئی به آن‌ها کرده بود و بناست در ادامه بیشتر از آن پرده‌برداری شود. با توجه به این‌که زن مرموز هم آرژانتینی خوانده می‌شود، این شک در مخاطب به وجود می‌آید که قاتل اندرو باید یکی از سرسپردگان رژیم دیکتاتوری آرژانتین باشد. وجوه نوین و مدرن رمان‌پلیسی کتاب «اگر فرصت دوباره‌ای بود» هم بیشتر خود را از صفحه ۷۰ به بعد، نشان می‌دهند؛ موضوعاتی مثل ۱- به‌دام‌انداختن یک فرد مرموز که مخاطب باید با پیشروی در صفحات کتاب با او آشنا شود؛ یعنی اورتیز که در صفحه ۷۹ مشخص می‌شود یک افسر قدیمی نیروی هوایی آرژانتین بوده و در نهایت معلوم می‌شود یکی از خلبانانی بوده که زندانیان بیهوش آرژانتینی (معترضان سیاسی) را در اقیانوس تخلیه می‌کرده‌اند. و ۲- تردید در انگیزه انتقام یا عدم انتقام‌گیری در نیات شخصیت‌ها و وقوع اتفاقات داستان.

در حالی‌که در همین‌صفحات با ورود یک کارآگاه بازنشسته پلیس به داستان برای کمک به اندرو، داستان پلیسی‌تر می‌شود؛ اما عناصری هم به قصه تزریق می‌شوند که باعث می‌شوند رمان تنه‌ای به داستان‌های ماورایی و وهم‌آلود بزند. یک‌نمونه از این عناصر، دفترچه‌ای است که اندرو از مظنونین به قتل خودش تهیه می‌کند و نامش را می‌گذارد: «اگر فرصت دوباره‌ای بود.» درباره شخصیت کارآگاه بازنشسته که با تجربیات پلیسی خود برخی اطلاعات را به دست می‌آورد، باید به این نکته اشاره کنیم که در فرازی باعث شکل‌گرفتن یکی از ایرادات کتاب می‌شود. به این ترتیب که گویی نویسنده در کشف برخی اطلاعات دارد به بازرس ارفاق می‌کند؛ مثلاً در چنین فرازی: «در این صورت با سلاح سرد شما رو کشتند…» البته اگر توجه داشته باشیم که همه این مسائل و اتفاقات دارند در خیال و کشف و شهود اندرو در گذشته‌اش رخ می‌دهند، می‌توان از کنار این ایراد عبور کرد.

همان‌طور که اشاره کردیم، در رویکردی که مارک لوی برای نوشتن «اگر فرصت دوباره‌ای بود» داشته، در بدنه و بخش عظیمی که مخاطب مشغول خواندن کشف‌وشهودهای اندرو است، تلاش بر این است که توجه مخاطب از همین‌مساله منحرف شود. اما در عین‌حال نویسنده در همین بدنه مورد اشاره، کدهایی هم دارد که مخاطب هوشمند بتواند حدس‌های پلیسی‌اش را داشته باشد؛ مثلاً درد کمر اندرو که در ابتدای زندگی دومش کم است و به‌مرور زیاد می‌شود؛ اثر همان ضربه کاردی است که به کمرش وارد شده است. چنین کدهایی در داستان، بیانگر این هستند که کسب اطلاعات و پرده‌برداری‌های اندرو که همراه با این درد کمر بیشتر می‌شوند، در حال اغمای او کسب می‌شوند. به‌این‌ترتیب، هرچه اندرو به پایان فرصت دوماهه‌اش در کشف هویت قاتل‌اش، نزدیک‌تر می‌شود، درد کمرش نیز افزایش پیدا می‌کند. مثلاً در صفحه ۱۹۷: «اندرو هرچه بیشتر احساس خستگی می‌کرد. درد کمرش شدیدتر می‌شد و وادارش می‌کرد کف زمین، جلوی میز کارش، دراز بکشد.» کد دیگری که با همین رویکرد در داستان قرار داده شده، این است که هرچه اندرو در زندگی دوباره‌اش جلوتر می‌رود و زمان این زندگی بیشتر می‌گذرد، حوادث از نظم پیشین‌شان بیشتر فاصله می‌گیرند. مثلاً در صفحه ۱۴۲ به این جمله می‌رسیم: «اندرو این تصادف را به یاد نمی‌آورد، دیگر هیچ جریانی مثل گذشته نبود.»

* ۳- غافلگیری‌ها و اشتباهات مخاطب

یکی از عناصر مهم هر رمان‌پلیسی دیگری مثل «اگر فرصت دوباره‌ای بود» غافلگیری مخاطب است. این رمان چندین غافلگیری دارد. یکی از دام‌های زودگذر یا ایضایی که نویسنده برای مخاطب پهن کرده، در صفحه ۲۰۰ هنگام گفتگوی اندرو با پیرمرد خیاط است. سخنان پیرمرد خیاط، هم شائبه ماورایی‌بودن داستان را تقویت می‌کنند هم قاتل‌بودنش را. پیرمرد در یک جمله گمراه‌کننده می‌گوید «فکر می‌کنید تنها کسی هستید که بهتون یک شانس دوم داده شده؟» و یا «به‌زودی با دار فانی وداع می‌کنید.» البته همان‌طور که اشاره شد، غافلگیری مربوط به مرد خیاط، موقتی و زودگذر است و مرد خیاط با سوزن بلند خون‌آلودش، یک کابوس است.

اشتباه دیگری که نویسنده سعی دارد مخاطب کتاب، پیش از رسیدن به پایان داستان مرتکبش شود، این است که ماریا لوز یعنی دختر ربوده‌شده انقلابی‌های آرژانتین، همان قاتل مرموز قصه است. در حالی که ماریا لوز همان سردبیر نیویورک تایمز است و قاتل، خواهر اوست.

طرح پشت و روی جلد رمان «اگر فرصت دوباره‌ای بود»

یکی بزرگ‌ترین غافلگیرهای داستان این سوال است که چرا سردبیر نیویورک‌تایمز اصرار داشته اندرو درباره پرونده اورتیز تحقیق کند. از ابتدا تا انتهای داستان، این سوال چندبار تکرار می‌شود اما هوشمندی نویسنده باعث می‌شود، محل طرح این سوال به‌گونه‌ای باشد که توجه مخاطب را جلب نکند. به‌هرحال پاسخ این سوال در صفحه ۲۰۹ آمده و از این قرار است که سردبیر یا همان ماریا لوز یا اولیویا، یکی از دختران آرژانتینی است که پدر و مادر انقلابی‌اش کشته شده‌اند و او یک‌عمر در خانه قاتل‌شان (همان خلبان آدم‌کش «اورتیز») بزرگ شده است. غافلگیری بزرگ‌تر و نهایی هم درباره هویت قاتل داستان انجام می‌شود؛ در صفحه ۲۱۲: «ناگهان در میان جمعیت، چهره‌ای را شناخت؛ چهره زن ناشناس کافه آرژانتینی بود که به طرف او پیش می‌آمد و از آستینش تیغ درازی را که در کف دستش به درخشش درآمد، بیرون می‌کشید.» از این فراز به بعد است که نویسنده از پلات اصلی داستانش پرده‌برداری می‌کند؛ به‌این‌ترتیب که زن آرژانتینی مقابل خواسته اندرو که «این‌کار رو نکن!» می‌گوید: «اندرو! آخه من این کار رو قبلاً انجام داده‌ام. به اطراف خودت نگاه کن! همه چی فقط در خیال تو می‌گذره. تو داری می‌میری، اندرو! چی فکر می‌کردی؟ فکر می‌کردی که دوباره زنده شدی؟ …» در نتیجه می‌توان خلاصه و فشرده طرح کلی داستان «اگر فرصت دوباره‌ای بود» را در همین جملات مشاهده کرد؛ مرور گذشته: «..گذشته‌ات رو دوباره مرور کردی و سعی کردی ببینی چه چیزی رو نادیده گرفتی، چون می‌خواستی بفهمی. و بالاخره، اون عکسی رو به یاد آوردی که بارها و بارها پشت میز ماریا لوز دیده بودی.»

*۴- زبان نویسنده:

مارک لوی در صفحات و جملات کتاب، زبان خاصی ندارد. زبان او، زبان معمولی یک رمان پلیسی است اما در برخی فرازها از جملاتی معناگرا و تاثیرگذار استفاده کرد است مثل: «هنوز جسم و روحش از هم جدا نشده‌اند.» و یا برای ساختن فضای غمبار و اندوهناکی که پس از اعتراف اندرو و خراب‌شدن ازدواجش با والری پیش آمده، از زبانی شاعرانه و توصیف بارش باران در یک شب غمگین استفاده کرده است: «اندرو استیلمن زیر باران ریزی که در آن شب غمناک می‌بارید، در حالی که یقه کتش را بالا زده بود، جزیره منهتن را، از شرق تا غرب، طی کرد و به آپارتمان خودش برگشت.»

عامل دیگری که باعث می‌شود به زبان رمان «اگر فرصت دوباره‌ای بود» توجه کنیم، التفات مارک لوی به مقولاتی مثل الهیات، پاداش و عذاب و آثاری مانند «کمدی الهی» است. این فرازهای رمان جملاتی هستند که شخصیت استاد الهیات در داستان دارد: «بعضی از مومنان از ظلمات دوزخ هراس دارند. منی که معلم الهیات‌ام، این نوع تفکر رو باور دارم. دوزخ به مراتب به ما نزدیک‌تره و دره‌اش رو روی زمین به رویمان باز می‌کنه، زمانی که انسانیت خودمون رو از دست می‌دیم.» (صفحه ۹۰)

همان‌طور که ابتدای مطلب، اشاره کوچکی شد، نویسنده اصلاً از قد و قامت یا ظاهر اندرو، والری، بازرس و دیگر شخصیت‌های داستان، توصیف یا تشریحی ندارد. درباره زن مرموز آرژانتینی هم توضیح موشکافانه‌ای ارائه نمی‌کند و تنها با استفاده از جملات مربوط به رفتار اندرو و مسحورشدنش، قدرت تاثیرگذاری این زن را به مخاطب منتقل می‌کند.

*۵- حرف‌های شخصی نویسنده:

«اگر فرصت دوباره‌ای بود» هم مانند هر رمان دیگری دربردارنده برخی نظرات و سخنان شخص نویسنده درباره زندگی یا اوضاع و احوال و شرایط اجتماعی است. علاوه بر بزرگ‌نمایی وضعیت اسفبار کودکان چینی یا آرژانتینی، مارک لوی مواضع و سخنانی را هم درباره دموکراسی غربی در دهان شخصیت‌های داستانش قرار داده است. مثلاً در صفحه ۱۴۶ وقتی اندرو از پیرزن آرژانتینی سوال می‌کند که چرا مقابل ظلم و ستم برخی عوامل دیکتاتوری که در گذشته مرتکب جنایت شده‌اند، اقدامی نمی‌کنند، زن که لوئیزا نام دارد می‌گوید: «سوال‌های خنده‌داری می‌کنید. شما امریکایی‌ها چه‌طور؟ شما رئیس‌جمهورتون بوش، معاونش دیک‌چنی یا وزیر دفاع‌تون رامفسلد رو به خاطر اعمال شکنجه در زندان‌های عراق، پای میز دادگاه کشیدید؟ آیا بازداشتگاه گوانتانامو رو که مغایر با معاهده ژنو هست بستید؟ می‌بینید چقدر دموکراسی شکننده است؟ پس ما رو قضاوت نکنید.» لوئیزا نماینده و آینه‌دار جمعیت مادران میدان مه ماه است که در آرژانتین اجتماع و گعده مرتب و منظمی دارند و همگی از نظر مفقودشدن فرزندانشان با یکدیگر اشتراک دارند. البته مارک لوی درباره زندگی اجتماعی آمریکایی، فرصت دفاعی هم به شخصیت آمریکایی داستانش داده است. او در برابر اصرار آلبرتو پیرمردی که در گذشته یک مبارز انقلابی بوده و از اندرو می‌خواهد عملیات دستگیری و بازجویی اورتیز را با خشونت و سلاح گرم پیش ببرد، می‌گوید حاضر نیست اورتیز را بکشد یا خونی بریزد. او می‌گوید از سلاح گرم برای گرفتن اطلاعات مقاله‌اش استفاده نخواهد کرد! جمله مهمش‌هم در این بحث در صفحه ۱۶۵ کتاب است: «من هیچ‌وقت از سلاح گرم استفاده نکرده‌ام. برخلاف نظر همگان، همه امریکایی‌ها گاوچران نیستند.»

یکی از درس‌های مهم زندگی هم که مارک لوی به مخاطب داستانش منتقل می‌کند، در صفحه ۱۹۹ و به‌این‌ترتیب است: «عشق زندگی آدم اون چیزیه که باهاش زندگی کرده، نه اون چیزی که در رویا دیده.»

*۶- نگاه نویسنده به مسائل اجتماعی و سیاسی:

یکی از موضوعات اجتماعی طرح‌شده در رمان پیش‌رو که جنبه بین‌المللی هم دارد، وضعیت اسفناک کودکان چینی و آرژانتینی و تشابهی است که بین سرنوشت‌شان وجود دارد. این بچه‌ها به خانواده‌هایی سپرده می‌شوند که غریبه‌اند و پدرومادر واقعی آن‌ها نیستند. مارک لوی در این زمینه علاوه بر استفاده از اطلاعات مستند، از عنصر خیال‌انگیز کابوس هم در داستانش استفاده کرده است. ارتباطی که شخصیت اندرو استیلمن با این فجایع بشری دارد، از طریق پژوهش و نگارش مقالاتش در نیویورک‌تایمز و اثربخشی‌شان است. در همین‌زمینه یکی از چالش‌های این شخصیت در دل داستان، تاثیری است که مقاله‌اش درباره کودکان چینی، روی سرنوشت برخی خانواده‌ها و بچه‌ها به جا می‌گذارد؛ یعنی افرادی که با خواندن این مقاله متوجه ماهیت واقعی خود و خانواده‌هایشان می‌شوند. این چالش چندین مرتبه از طریق طرح چنین سوالاتی توسط شخصیت‌هایی مثل استاد الهیاتِ داستان و یا لوئیزا تکرار می‌شود: «آیا فکر کرده‌اید که یک مقاله می‌تونه، برای اشخاصی که موضوع مقاله بهشون ربط داره، چه پیامدهایی داشته باشه؟»

راست: نماد مادران میدان مه / چپ: یکی از مادران میدان مه که دنبال فرزندان مفقودشده خود می‌گرد

در ادامه بحث درباره همین آسیب بشری در چین یا آرژانتین، مارک لوی مادران و پدران چینی و آرژانتینی را مشابه یکدیگر می‌داند. در زمینه تاثیرگذاری رسانه و مجلاتی مانند نیویورک‌تایمز هم لوی دارای یک دید انتقادی است. او معتقد است این رسانه‌ها مانند شکارچی در پی شکار سوژه‌های تکان‌دهنده هستند و کاری هم به پیامد چاپ مقاله‌شان بر سرنوشت و زندگی موارد پژوهش‌شان ندارند. در زیرمجموعه همین‌بحث می‌توان فرازی از جملات شخصیت آلبرتو به اندرو را به‌عنوان شاهد مثال آورد: «عجیبه که همیشه روزنامه‌ها به دژخیم‌ها توجه نشون می‌دند و نه به قهرمان‌ها. انگار بوی کثافت بهتر فروش می‌ره تا بوی گل رز.» (صفحه ۱۵۲)

دیگر موضوع اجتماعی که البته به‌طور مستقیم در رمان به آن پرداخته نشده، مساله مهاجرت از کشورهای آمریکای لاتین به کشوری چون آمریکاست. اولیویا سردبیر نیویورک‌تایمز خود یک مهاجر آرژانتینی است که همه اتفاقات و تحقیقات اندرو درباره پرونده اروتیز در آرژانتین، زیر سر اوست. بنابراین شاید از زاویه‌ای بتوان، اراده و اعمال اولیویا یا همان ماریا لوز را انتقام‌گیری از مردمان مرفه و راحت کشورهای توسعه‌یافته‌ای مثل آمریکا دانست. با این حال این تفسیر دور و بعیدی به نظر می‌رسد. چون در کل و همان‌طور که در داستان هم گفته می‌شود، اولیویا که به آمریکا آمده و با بورس تحصیلی پیشرفت کرده و به مقام سردبیری رسیده، اندرو را به‌عنوان یک‌خبرنگار موفق به کار می‌گیرد تا بتواند به قاتل پدر و مادرش دست پیدا کند.

* ۷- جمع‌بندی

در جمع‌بندی بحث اگر دوباره به دومین عنوان این نوشتار یعنی «کاری که نویسنده در ساخت داستان انجام داده» برگردیم، می‌توان گفت کاری کلی و هدفی که نویسنده در این کتاب در پی‌اش بوده، ظاهراً این است که با مدیوم و چارچوب رمان‌پلیسی، درد و رنج مردمان آرژانتین و چین را بزرگ‌نمایی و پیش‌روی مخاطب قرار دهد. البته عکس این قضیه هم می‌تواند صادق باشد؛ به‌این‌ترتیب که نویسنده دنبال سوژه‌ای برای خلق رمان پلیسی بوده و با بهره‌برداری از مسائل واقعی و مستند شومی که در چین و آرژانتین رخ داده‌اند، یک رمان پلیسی خلق کرده است.

کد خبر ۴۷۹۷۹۸۵

مروری بر مرگ‌های سینمایی در سال ۲۰۱۹

درگذشتگان سینمایی سال ۲۰۱۹

سینمای جهان در سال ۲۰۱۹ نیز برخی از چهره‌های تاثیرگذار از «آنیس واردا» و «رابرت اوانز» گرفته تا «دی.ای. پنی‌بیکر» را از دست داد.

به گزارش ایسنا، در زیر مروری خواهیم داشت بر مهم‌ترین چهره‌های سینمای که در سال ۲۰۱۹ از دنیا رفتند:

آلبرت فینی ( ۹ می ۱۹۳۶ – ۷ فوریه ۲۰۱۹)

«آلبرت فینی» که در مدت حدود شش دهه فعالیت در سینما نامزد دریافت پنج جایزه اسکار شده بود، پس از یک دوره کوتاه بیماری امسال در سن ۸۲ سالگی از دنیا رفت. او تنها بازیگر سینماست که برای ایفای نقش کارآگاه هرکول پوآرو در فیلم «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» به کارگردانی «سیدنی لومت» در سال ۱۹۷۴ نامزد اسکار بازیگری شده است. «تام جونز» (۱۹۶۳)، «متصدی لباس» (۱۹۸۳)، «زیر کوه آتشفشان» (۱۹۸۴) و «ارین براکوویچ» (۲۰۰۰) دیگر فیلم‌هایی هستند که برای او نامزدی اسکار به ارمغان آورد.

«فینی» همچنین برای بازی در نقش «وینستن چرچیل» در فیلم تلویزیونی «توفان فزاینده» در ۲۰۰۲ چند جایزه از جمله ‌امی برد. او در ۱۹۸۰ از دریافت نشان فرمانده امپراتوری بریتانیا (CBE) و ۲۰ سال بعد از دریافت نشان شوالیه امتناع کرد.

برونو گانتس (۲۲ مارس ۱۹۴۱- ۱۶ فوریه ۲۰۱۹)

«برونو گانتس» بازیگر سرشناس سوئیسی که بازی در نقش هیتلر و همچنین آثاری از «تئو آنجلوپولوس» و «ویم وندرس»را در کانامه داشت، اوایل سال ۲۰۱۹ میلادی در سن ۷۷ سالگی درگذشت. او در سال ۲۰۰۴ برای بازی در نقش هیتلر دیکتاتور آلمانی در فیلم «سقوط» ساخته «الیور هرشبیگل» به شهرت بین‌المللی دست یافت و در فیلم‌های مهمی چون «نوسفراتو، خون‌آشام» به کارگردانی «ورنر هرتزوگ»، «زیر آسمان برلین» ساخته «ویم وندرس» و «ابدیت و یک روز» از «تئو آنجلوپولوس» نیز به ایفای نقش پرداخته است.

آنیس واردا (۳۰ می ۱۹۲۸ – ۲۹ مارس ۲۰۱۹)

«آنیس واردا» کارگردان یونانی‌- فرانسوی که از او به عنوان مادر موج نوی سینمای فرانسه یاد می‌شود، یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای جهان بود که امسال در۹۰ سالگی درگذشت.

این فیلمساز، عکاس و هنرمند که با فیلم‌هایش چون «نقطه کوتاه»، «کلئو از ۵ تا ۷» و «شادی» نقش تعیین‌کننده‌ای در تعریف موج نوی سینمای فرانسه داشت، در سال ۲۰۱۸ فیلم «چهره‌ها مکان‌ها» را کارگردانی کرد و این اثر توانست به جمع نامزدهای نهایی شاخه بهترین اثر مستند بلند اسکار راه یابد تا این فیلمساز فرانسوی رکورددار کهن‌سال‌ترین نامزد اسکار در شاخه‌های رقابتی را به نام خود ثبت کند.

«واردا» در سال ۱۹۵۵ اولین فیلمش را با نام «نقطه کوتاه» ساخت و «سواحل آنیس» نیز دیگر ساخته اوست که جایزه بهترین اثر مستند جوایز سزار را کسب کرد، او در سال ۲۰۱۱ به‌جهت خدماتش در عرصه فرهنگ و هنر فرانسه، به مقام لژیون دونور رسید.

او همچنین در سال ۱۹۹۲ نامزد نخل طلای کن بود، در سال ۱۹۸۵ شیر طلای ونیز را برد و در سال ۱۹۶۵ خرس نقره‌ای جشنواره برلین و در سال ۲۰۱۵ نخل افتخاری کن را به‌دست آورد. مستند «واردا به روایت آنیس» آخرین ساخته او بود که در جشنواره برلین ۲۰۱۹ رونمایی شود و خودش ساخت این فیلم را نوعی وداع با تماشاگران توصیف کرده بود.

جان سینگلتون (۶ ژانویه ۱۹۶۸ – ۲۸ آوریل ۲۰۱۹)

«جان سیگلتون» سینماگر آمریکایی که به عنوان اولین سیاه پوست و همچنین جوان‌ترین چهره نامزد اسکار کارگردانی در تاریخ جوایز سینمایی اسکار شناخته می‌شد، در سن ۵۱ سالگی بر اثر بروز سکته درگذشت. فیلم «پسران در محله» که نگاهی به زندگی جوانان سیاه پوست در جوامع درگیر خشونت و مصرف مواد مخدر است، نامزدی جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه‌اصلی را برای او به ارمغان آورد تا «سینگلتون» دو رکورد را نیز به نام خود ثبت کند: اولین کارگردان سیاه پوست نامزد اسکار کارگردانی و جوان‌ترین نامزد اسکار کارگردانی با ۲۴ سال.

پیتر میهو (۱۹ می ۱۹۴۴ – ۳۰ آوریل ۲۰۱۹) 

«پیتر میهو» برای بازی در نقش «چوباکا» در فیلم‌های «جنگ ستارگان» (۱۹۷۷)، «امپراطور ضربه می‌زند» (۱۹۸۰)، «بازگشت جدای» (۱۹۸۳)، «انتقام سیت» (۲۰۰۵) و «نیرو برمی‌خیزد» (۲۰۱۵) برای طرفداران این مجموعه فیلم‌های «جنگ ستارگان» شناخته می‌شد. او در سال ۱۹۷۷ و زمانی که مشغول کار به عنوان دستیار پرستار در یک بیمارستان بود توسط «جورج لوکاس» کشف شد و کار خود را به عنوان بازیگر نقش «چوباکا» در این مجموعه فیلم آغاز کرد. وی پس از بازی در اولین فیلم از مجموعه «جنگ ستارگان» دوباره به کار خود در بیمارستان بازگشت و تا زمان اکران فیلم «بازگشت جدای» (۱۹۸۳) آن را رها نکرد و به چهره‌های محبوب نزد طرفداران این  فیلم تبدیل شده بود.

کارمن کاریدی (۲۳ ژانویه ۱۹۳۴ – ۲۸ می ۲۰۱۹)

«کارمن کاریدی» بازیگر قسمت دوم و سوم از سه گانه «پدرخوانده» و اولین اخراجی آکادمی اسکار بود که امسال در سن ۸۵ سالگی چشم از جهان فرو بست. او در «پدرخوانده ۲» به کارگردانی «فرانسیس فورد کاپولا» در نقش «کارمین روزاتو» و در قسمت سوم نیز در نقش «آلبرت ولپ» بازی کرده بود و در طول شش دهه فعالیت هنری خود در در تئاتر برادوی، تلویزیون و سینما حضور پررنگی داشت و در آثار زیادی نقش‌آفرینی کرد. «کاریدی» در سال ۲۰۰۴ به سبب اشتراک‌گذاری فیلم‌ها از عضویت در آکادمی علوم و هنرهای سینمایی اسکار اخراج شد و متهم به پرداخت ۳۰۰ هزار دلار غرامت به دو استودیو فیلمسازی شد. او همچنین سابقه بازی در فیلم «شاهزاده شهر» ساخته «سیدنی لومت»، «قمار باز» ساخته «کرال رایز»، کمدی «مانی پیت» و «باگزی» از «بری لوینستون» را نیز در کارنامه دارد.

فرانکو زفیرلی (۱۲ فوریه ۱۹۲۳ – ۱۵ ژوئن ۲۰۱۹)

«فرانکو زفیرلی»، کارگردان نامزد اسکار فیلم «رومئو و ژولیت» که بیشتر برای اقتباس از آثار «شکسپیر» شناخته می‌شد  نیز یکی دیگر از چهره‌های سینمایی بود در سن ۹۶ سالگی درگذشت. این کارگردان ایتالیایی به سبب طراحی‌های صحنه چشمگیر در اُپرا و سینما، سبک خاص کارگردانی و ساخت فیلم‌های اُپرایی، مذهبی و حماسی و پرداختن به داستان‌های عاشقانه‌های «شکسپیر» به شهرت رسیده بود. فیلم «رومئو و ژولیت» که با بازی «لئونارد وایتنیگ» و «اولیویا هاسی» بازیگران ناشناخته آن زمان همراه بود علاوه بر نامزدی در شاخه بهترین فیلم و کارگردانی، موفق به کسب اسکار بهترین فیلمبرداری و طراحی صحنه شد.

«زفیرلی» یک سال پیش از آن یعنی در سال ۱۹۶۷، اقتباسی دیگر از آثار «شکسپیر» با نام «رام کردن زن سرکش» را به سینما آورده بود که «الیزابت تیلور» و «ریچارد برتون» در اوج دوران حرفه‌ای خود در آن نقش‌آفرینی کردند. او در سال ۱۹۹۰ میلادی نیز فیلم «هملت» را با بازی «مل گیبسون» ساخت که در آن زمان به عنوان ستاره فیلم‌های اکشن شناخته می‌شد.

«برادر خورشید، خواهر ماه» (۱۹۷۲)، «عیسی ناصری» (۱۹۷۷)، «قهرمان» (۱۹۷۹)، «عشق بی‌پایان» (۱۹۸۱)، «دلقک» (۱۹۸۲)، «اُتللو» (۱۹۸۶)، «توسکانینی جوان» (۱۹۸۸)، «گنجشک» ۱۹۹۳)، «جین ایر» (۱۹۹۶)، «چای با موسولینی» (۱۹۹۹) و «کالاس جاودان» (۲۰۰۲) از جمله مهم‌ترین آثار سینمایی «فرانکو زفیرلی» هستند.

دی.ای. پنی‌بیکر (۱۵ جولای ۱۹۲۵ – اول اوت ۲۰۱۹)

«دی.ای. پنی‌بیکر» از مهم‌ترین مستندسازان معاصر سینما بود که برای ساخت مجموعه‌ای از مستندهای مهم و تاثیرگذار به شهرت جهانی رسیده بود. او در سن ۹۴ سالگی و به دلیل کهولت سن درگذشت. ساخت مستندهای کلاسیک «به عقب نگاه نکن» (۱۹۶۷)، «مونتری پاپ» (۱۹۶۸)، «اتاق جنگ» (۱۹۹۳) و «الن استریچ در کتابخانه» (۲۰۰۲) از «پنی‌بیکر» چهره‌ای تاثیرگذار و جریان‌ساز در عالم سینمای مستند ساخته است.

این مستندساز که در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه اسکار افتخاری شده است با همسرش «کریس هاگیدس» که بیشتر آثارش را در چند دهه اخیر با همکاری او ساخته است در سال ۱۹۹۴ برای ساخت مستند «اتاق جنگ» نامزد جایزه اسکار بهترین اثر مستند شد و مستند «الن استریچ در کتابخانه» نیز در سال ۲۰۰۴ برای بهترین کارگردانی در جوایز امی نامزد کسب جایزه شد. «دی.ای پنی‌بیکر» در سال ۲۰۰۵  میلادی با دریافت جایزه یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن بین‌المللی مستند مورد تقدیر قرار گرفت.

پیتر فوندا (۲۳ فوریه ۱۹۴۰ – ۱۶ اوت ۲۰۱۹) 

«پیتر فوندا» بازیگر، فیلمنامه‌نویس و تهیه‌کننده فیلم نامزد اسکار «ایزی رایدر» و فرزند «هنری فوندا» بود که در سن ۷۹ سالگی بر اثر بیماری از دنیا رفت. او علاوه بر بازی در فیلم معروف جاده‌ای «ایزی رایدر»، نویسندگی مشترک و تهیه‌کنندگی آن را نیز برعهده داشت. «پیتر فوندا» در ابتدا برای نگارش فیلمنامه «ایزی رایدر» نامزد جایزه اسکار شد و پس از آن برای نقش آفرینی در فیلم «طلای اولی» در سال ۱۹۹۷ در نقش یک سرباز جنگ ویتنام در شاخه بازیگری نیز نامزد کسب جایزه اسکار شد.

گرچه او در دوران فعالیت هنری خود هرگز به موفقیت پدر و خواهرش (هنری فوندا و جین فوندا) دست نیافت اما تاثیر فیلم «ایزی رایدر» که اخیرا پنجاهمین سالگرد ساخت آن جشن گرفته شد او را به چهره‌ای ماندگار در فرهنگ عامه آمریکا تبدیل کرد. «ایزی رایدر» در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر موسسه فیلم آمریکا قرار گرفته و در سال ۱۹۹۸ نیز به سبب اهمیت فرهنگی، تاریخی و زیبایی‌شناختی در فهرست آثار ملی آمریکا به ثبت رسید.

رابرت فورستر (۱۳ جولای ۱۹۴۱ – ۱۱ اکتبر ۲۰۱۹)

«رابرت فورستر» ستاره کهنه‌کار هالیوود در سینما برای بازی در فیلم «جکی براون»، ساخته کوئنتین تارانتینو، مشهور بود و در تلویزیون با سریال محبوب «توئین پیکس» شناخته می‌شد. او در ۷۸ سالگی درلس آنجلس دیده از جهان فروبست. او در سال‌های اخیر در سریال «برکینگ بد» و دنباله سینمایی آن یعنی فیلم «ال کامینو» نیز بازی کرد.

رابرت اوانز (۲۹ ژوئن ۱۹۳۰ – ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹)

«رابرت اوانز» از مدیران‌ استودیوی پارامونت، تهیه‌کننده اثاری چون «محله چینی‌ها» و «گاوچران شهری» از تاثیرگذارترین چهره‌های تاریخ هالیوود بود که در سن ۸۹ سالگی درگذشت.  «ماراتن من»، «یکشنبه سیاه»، «شبح»، «داستان عشق» و «سرپیکو» از دیگر فیلم‌های مهمی است که او تهیه‌کننده آنها بوده است. او به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های سینمای دهه ۹۰ آمریکا نقش مهمی در شکل‌گیری و ساخت فیلم معروف «پدرخوانده» در جایگاه رئیس کمپانی پارامونت داشت.

دنی آیلو (۲۰ ژوئن ۱۹۳۳ – ۱۲ دسامبر ۲۰۱۹)

«دنی آیلو» بازیگر نامزد اسکار فیلم‌ «کار درست را انجام‌ بده» بود که در روزهای پایانی سال ۲۰۱۹ میلادی در سن ۸۶سالگی درگذشت. او از میانه‌های دهه ۱۹۷۰ میلادی کار خود را آغاز کرد و همواره حضور مستمری در سینما و تئاتر داشت و در طول دوران حرفه‌ای کار خود در نقش‌های متنوعی از پلیس تا تبهکار، مقابل دوربین کارگردانان نامداری رفت.

بازی در فیلم «در آپاچی: برانکس» (۱۹۸۱) در کنار «پل نیومن» نقطه عطفی در کارنامه هنری آیلو بود و او بعد از آن در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی در چندین فیلم دیگر بازی کرد. «آیلو» در مینی‌سریال «آخرین دون» که بر اساس کتاب «ماریو پوزو»، نویسنده «پدرخوانده» ساخته شده بود نیز بازی کرد.  از دیگر فیلم‌های مهم با بازی «دنی آیلو» می‌توان به «روزی روزگاری در آمریکا» به کارگردانی «سرجیو لئونه»، «پدرخوانده: قسمت دوم» از «فرانسیس فورد کاپولا»، و «رز ارغوانی قاهره»، «روزگار رادیو» و «برادوی دنی‌ رز» از ساخته‌های «وودی آلن»، «نردبان یعقوب» به کارگردانی آدریان لینو» و «لئون: حرفه‌ای» به کارگرانی «لوک بسون» اشاره کرد.

آنا کارینا (۲۲ سپتامبر ۱۹۴۰ – ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹) 

«آنا کارینا» دومین چهره مهم موج نوی سینمای فرانسه پس از «آنیس واردا» بود که امسال درگذشت. او بیشتر برای بازی در فیلم‌های «سرباز کوچک»، «گذران زندگی»، «دسته جدا افتاده‌ها»، «پیر خله» و «آلفاویل» از ساخته‌های «ژان لوک گدار» کارگردان بزرگ فرانسوی در دهه ۱۹۶۰ میلادی شناخته شده است،‌ برای بازی در فیلم «زن زن است» دیگر ساخته «گدار» موفق به کسب جایزه خرس نقره‌ای بهترین بازیگر جشنواره برلین در سال ۱۹۶۱ شد. «کارینا»سابقه همکاری با دیگر فیلمسازان مطرح از جمله «آنیس واردا»، «ژاک ریوت» و «لوکینو ویسکونتی» را نیز در کارنامه دارد.

انتهای پیام

چهره‌های سرشناس ادبیات که از دنیا رفتند

نویسندگان درگذشته ۲۰۱۹

جهان ادبیات در سال ۲۰۱۹ شاهد فقدان چند چهره‌ مهم بود که از میان آن‌ها به اولین نویسنده زن سیاه‌پوست برنده جایزه نوبل ادبیات و همچنین نویسنده کتاب‌های محبوب کودکان می‌توان اشاره کرد.

به گزارش ایسنا، «تونی موریسون»‌، نویسنده آمریکایی و اولین زن سیاه‌پوست برنده جایزه نوبل ادبیات از مهمترین چهره‌های ادبی بود که در سال ۲۰۱۹ و در سن ۸۸سالگی از دنیا رفت. به گفته خانواده و ناشر آثار «موریسون»، این نویسنده پس از تحمل یک دوره کوتاه بیماری در یک مرکز پزشکی در شهر نیویورک درگذشت. این نویسنده سرشناس آمریکایی در سال ۱۹۹۳ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. آثار او به خاطر فضای حماسی، دیالوگ‌های زنده و به تصویر کشیدن شخصیت‌های سیاه‌پوست آمریکایی مشهور است. او در سال ۲۰۱۰ نیز نشان «لژیون دونور» فرانسه را دریافت کرد. «موریسون» نخستین زن سیاه‌پوستی است که یک کرسی به نام خود در یکی از دانشگاه‌های بزرگ آمریکا (دانشگاه پرینستون) دارد. او همچنین اولین زن سیاه‌پوست آمریکایی است که جایزه نوبل را دریافت کرده است. «دلبند»، «آبی‌ترین چشم» «، «عشق»، «سرود سلیمان»، «خانه» و «یک بخشش» از مهم‌ترین رمان‌های این نویسنده هستند.

همچنین «‌جودیت کِر» نویسنده و تصویرگر سرشناس ادبیات کودک و نوجوان و خالق بیش از ۳۰ اثر که با کتاب مصور «ببری که سراغ چای آمد» خود را به دنیای ادبیات معرفی کرد امسال در سن ۹۵سالگی درگذشت. «جودیت کر» در طول ۳۵ سال فعالیت خود در کسوت نویسنده، ۱۷ جلد از رمان‌های «موگ» را به نگارش درآورد. داستان‌های او تاکنون به ۲۰ زبان دنیا ترجمه شده و بیش از ۱۰ میلیون جلد فروش داشته‌اند.«کر» به عنوان نویسنده‌ای شناخته می‌شود که مسائل سخت و شاید تلخ را با زبانی ساده برای کودکان بیان می‌کند.

«هارولد بلوم»، نویسنده و منتقد ادبی نامدار آمریکایی و استاد دانشگاه ییل  که بیشتر برای ارائه «نظریه نفوذ» در دنیای ادبیات شناخته شده است، در سن ۸۹سالگی درگذشت. «‌بلوم» در طول دوران فعالیت خود بیش از ۲۰ کتاب نوشته که اکثر آن‌ها در حوزه نقد ادبی است و از آن جمله می‌توان به «آثار برجسته غربی» (Western Canon) و «کتاب جی» (Book of J) اشاره کرد. گرچه «بلوم» همواره از تنزل استانداردهای ادبی افسوس می‌خورد اما توانسته بود خود را به جایگاه ویژه‌ای در میان بزرگترین منتقدان ادبی برساند. او همچنین به جمع نامزدهای نهایی جایزه ملی کتاب آمریکا راه یافته بود و یکی از اعضای فرهنگستان هنر و ادب آمریکا بود.

«سارا دانیوس» فیلسوف و منتقد ادبی که به عنوان اولین زنی که ریاست آکادمی سوئدی نوبل ادبیات را برعهده داشت شناخته می‌شود در سال ۲۰۱۹ در سن ۵۷سالگی و در اثر ابتلا به سرطان درگذشت. «‌دانیوس» از سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ از اعضای رسمی و دائمی آکادمی نوبل محسوب می‌شد و در جریان اهدای جایزه بحث‌برانگیز نوبل ادبیات سال ۲۰۱۶ به «‌باب دیلن» – موسیقیدان آمریکایی – نقش کلیدی داشت.

از جمله دیگر نویسندگان و چهره‌های برجسته ادبی که در سال ۲۰۱۹ از دنیا رفتند می‌توان به این افراد اشاره کرد: «جودیث ریچ هریس»، «ماری اولیور»،‌ «بتی بالانتاین»، «تونی هورویتز»، «ادموند موریس»، «لوئیس ویل» و «آندره‌آ کامیلری»‌.

مزایده‌ی باغ خونی

باغ خونی مشهد

«باغ خونی» مشهد که ۶۸ سال قبل، مکانِ به توپ بستن مسجد گوهرشاد در حرم امام رضا (ع) بود، در حالی به مزایده گذاشته شده که در فراخوان مزایده‌اش هیچ اشاره‌ای به ثبت ملی بودن این باغ قاجاری نشده است.

به گزارش ایسنا، هر چند مزایده یا خرید و فروش آثار تاریخی غیرمنقول یا منقول در صورتی که به تخریب منجر نشود، اقدامی قانونی و روندی معمولی است، اما در فراخوان مزایده‌ی فروش «مجموعه باغ خونی» که نمادی از باغ ایرانی در مشهد نیز محسوب می‌شود و ۲۵ اسفند سال ۱۳۷۹ با شماره‌ی ۳۲۴۰ درفهرست میراث ملی کشور به ثبت رسیده، هیچ نامی از ثبت این اثر تاریخی در فهرست میراث ملی کشور نیست.

مجموعه باغ خونی در خیابان عنصری مشهد در اوایل دوره قاجار، در بخش جنوبی خارج از حصارهای شهر مشهد در مساحتی حدود شش و نیم هکتاری ساخته شد که به باغ خونی یا به واسطه وجود چشمه‌ای در آن به باغ چشمه معروف شد. این باغ سه عمارت مستقل بوده که دو ساختمان آن تخریب شده است. بنا بر روایات تاریخی در سال ۱۳۳۰ شمسی ۱۹۱۲ میلادی از این باغ مسجد گوهرشاد را به توپ بستند، اکنون نیز این باغ محل قرارگیری توپ‌هایی است که روزی مسجد گوهرشاد در حرم امام رضا (ع) را منهدم کردند. این باغ و بنا به مرور زمان با گسترش شهر، در حال حاضر در قسمت میانی شهر قرار گرفت.

برخی منابع می‌گویند کاربری این باغ به دوران حاج محمدتقی پسیان برمی‌گردد، که از این باغ به عنوان «ژاندارمری» استفاده می‌کرد. باغ خونی، مدتی نیز در اختیار روس ها بود و به عنوان کنسولگری روسیه در ایران شناخته می شد که با پایان یافتن حکومت کمونیسم روس ها این بنا را ترک کردند. پس از مدتی اختلاف‌هایی برای استقرار در زمین بین شهرداری و نیروی انتظامی به وجود آمد این باغ یکی از بانک‌های دولتی کشور است.

این باغ ۱۰۰ ساله مشهد در گذشته، چشمه و سه عمارت بزرگ داشت که اکنون چشمه‌ی آن خشک شده و دو عمارت نیز تخریب شده‌اند.

اکنون قیمت پایه‌ی فروش این باغ قاجاری، ۲۵۵میلیارد تومان است، هر چند بخش‌های مختلف این مجموعه‌ی تاریخی در فراخوان مزایده‌ی فروش کاملا مشخص شده‌اند، اما هیچ اشاره‌ای به ثبت ملی این بنای تاریخی نشده است.

انتهای پیام

قشم دوباره از یونسکو خارج می‌شود؟

ژئوپارک قشم

واگذاری اراضی و سواحل دریا در جزیره قشم، تنها ژئوپارک ایران را در خطر خروج از یونسکو قرار داده است.

به گزارش ایسنا، واگذاری اراضی ساحلی جزیره قشم که برخی از آن‌ها در تجاوز با حریم آثار تاریخی و طبیعی ثبتملی و جهانی  شده است پس از یک‌سال سرانجام واکنش دستگاه قضا را برانگیخت تا به نحوه این واگذاری‌ها ورود کند. مسعود رحمانی ـ رییس دادگستری شهرستان قشم ـ حدود یک ماه پیش به رسانه‌ها خبر داد که شورای حفاظت از اراضی در محل دادگستری و با حضور دادستانی و نهادهای متولی از جمله سازمان منطقه آزاد و شیلات و منابع طبیعی، اداره ثبت، جهاد کشاورزی و نهادهای دیگر تشکیل شد تا تعدادی از طرح‌ها در این اراضی متوقف یا اصلاحاتی در واگذاری‌ها صورت گیرد.

اراضی واگذار شده بیشتر با هدف احداث اقامتگاه و مرکز پرورش میگو و آبزیان دیگر بوده که طبق اسناد موجود در تعرض با حریم برخی آثار تاریخی و طبیعی همچون خربس، غار نمکدان، جزایر ناز و تالاب پرندگان دوکوهک در سواحل شمالی جزیره قشم است. مناطقی که بخشی از آن‌ها در محدوده ژئوپارک قشم قرار دارند و تعرض به حریم آن‌ها اعتراض جوامع محلی و فعالان میراث فرهنگی و گردشگری قشم به عنوان ذی‌نفعان ژئوپارک را برانگیخته است.

ژئوپارک قشم در سال ۱۳۸۵ عضو شبکه جهانی شده اما در سال ۱۳۹۱ به دلیل مشکلات مدیریتی و … کارت قرمز گرفت و از شبکه ژئوپارک‌های جهانی یونسکو خارج شد. سرانجام سال ۱۳۹۶ پس از اصلاح ایرادها این ژئوپارک بار دیگر به شبکه جهانی پیوست. اینک با نزدیک شدن زمان بازرسی دوره‌ای، این نگرانی وجود دارد که واگذاری برخی اراضی، این ژئوپارک را دوباره در خطر خروج از فهرست ژئوپارک‌های جهانی یونسکو قرار دهد.

طبق اظهارات مدیر ژئوپارک قشم، اوایل سال ۹۹ زمان ارزیابی دوره‌ای بازرسان یونسکو پس از چهار سال فرا می‌رسد، هرچند که علی‌رضا امری‌ کاظمی در گفت‌وگو با ایسنا بیان می‌کند: اقدامات خوبی برای آماده‌سازی ژئوپارک انجام شده و فقط بخشی از کارهای عمرانی و زیرساختی مانده که در این چند ماه انجام می‌شود تا به آن حجم از انتظار یونسکو برسیم.

او در عین حال به واگذاری اراضی در جزیره قشم اشاره می‌کند و می‌گوید: فهرستی تهیه شده که نشان می‌دهد ۱۵ مورد از این واگذاری‌ها که البته هنوز اجرایی نشده در محدوده ژئوسایت‌ها قرار دارد. هر یک از این پروژه‌ها با ژئوپارک تداخل پیدا کند حکم اخطار و کارت زرد یونسکو را دارد.

امری‌ کاظمی که از اوایل آذرماه سرپرستی مدیریت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری سازمان منطقه آزاد قشم را نیز به عهده گرفته است، در پاسخ به پرسش ایسنا درباره این‌که ژئوپارک قشم در چه شرایطی کارت قرمز می‌گیرد و از شبکه ژئوپارک‌های جهانی یونسکو اخراج می‌شود؟ اظهار می‌کند: دغدغه اصلی ما از یک سال پیش واگذاری زمین‌های در قلمرو ژئوپارک است. این واگذاری‌ها معمولا به دو صورت انجام می‌شود؛ یا از طریق سازمان منطقه آزاد قشم با طی روال مشخص اداری است که در این صورت از اداره ژئوپارک و معاونت‌ها و مدیریت‌های مربوطه استعلام می‌شود تا اگر تعارضی با ژئوسایت‌ها داشته باشد اصلاحات و اقدامات لازم انجام شود.

وی ادامه می‌دهد: مشکل اصلی در نحوه دیگر واگذاری‌ها است که خارج از اختیارات سازمان منطقه آزاد قشم و توسط استان هرمزگان و عمدتا هم جهادکشاورزی استان به عنوان متولی شیلات انجام می‌شود. زمین‌های زیادی از محدوده ژئوپارک، محیط زیست و میراث فرهنگی بدون استعلام راسا واگذار شده که کاربری تعریف شده برای آن‌ها مزارع پرورش میگو بوده است. مساحت این اراضی زیاد است و تغییری که روی چشم‌انداز ایجاد می‌کند بسیار چشم‌گیر است، اتفاقی هم که در آن منطقه رخ می‌دهد برگشت‌ناپذیر است، یعنی اگر روزی پشیمان شوند دیگر نمی‌توان جبران و یا اصلاح کرد. نگرانی اصلی ما همین است.

امری‌کاظمی اضافه می‌کند: البته چند مرحله سازمان منطقه آزاد قشم با مسؤولان مربوطه در استان هرمزگان نشست‌های مشترک داشته و تفاهم‌نامه‌هایی را امضا کرده‌اند که هرگونه واگذاری با اطلاع این سازمان باشد و واگذاری‌های قبلی هم توسط همین سازمان بازنگری شود تا اگر تداخلی با فعالیت‌های سازمان به ویژه ژئوپارک، محیط زیست و میراث فرهنگی دارد تجدیدنظر صورت گیرد، ولی آن‌ها تا کنون به توافق‌ها وفادار نبوده‌اند. امیدواریم توافقی که بین رییس امور اراضی کشور و مدیرعامل سازمان منطقه آزاد قشم امضا شد روی تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات استان هرمزگان در جزیره قشم اثر بگذارد.

عضو هیئت ارزیابان رسمی ژئوپارک جهانی یونسکو در پاسخ به این پرسش که اراضی واگذار شده و پروژه‌های انجام شده در آن‌ها در صورت تجدیدنظر و اصلاح چقدر امکان عقبگرد دارند؟ می‌گوید: واگذاری‌ها دو دسته است؛ یکسری عملیاتی شده و بعضی هنوز حالت فیزیکی پیدا نکرده است و شکل اسنادی دارد. خوشبختانه آن‌هایی که عملیاتی شده در نقاط حیاتی ژئوسایت‌های قشم نبوده است، مگر این‌که اقدامات جدیدی بدون اطلاع ما انجام شده باشد. امیدواریم پروژه‌ای در محدوده ژئوسایت‌ها اجرا نشود و طرح‌های موجود ابطال و یا به دیگر نقاط جزیره که مشکلی ندارد، انتقال داده شود.

با حال امری‌کاظمی بیان می‌کند: نگرانی خاصی از این نظر نداریم اما اگر سازمان منطقه آزاد قشم حمایت نکند ممکن است ژئوپارک به خطر افتد که خوشبختانه مدیرعامل این سازمان تا به حال حمایت ۱۰۰در صد از ژئوپارک قشم داشته است.

یکی از ۲۰ جهانگرد معروف یوتیوب به ایران آمد

گردشگری

Mark Wiens یکی از ۲۰ چهره شناخته شده در یوتیوب است، ویدئوهای او از غذاهای خیابانی گاهی اثری شبیه بمب در شبکه‌های اجتماعی دارد. او حالا در ایران است.

به گزارش ایسنا، مارک درحالی به ایران سفر کرده که تحت تاثیر اقدام رسانه‌های جهانی، ایران کشوری ناامن معرفی شده و سفر به آن درحال حاضر اقدامی خطرناک قلمداد شده است. وزارتخانه‌های امور خارجه برخی کشورها از جمله فرانسه نیز در ماه‌های گذشته نقشه ایران را در وب‌سایت خود به رنگ زرد (ناامن) درآورده و از علائم هشداردهنده برای سفر به این کشور استفاده کرده و حتی شهروندان‌شان را نیز از این سفر برحذر داشته‌اند. این توصیه‌ها سبب تجدید نظر بعضی از توریست‌ها برای سفر به ایران شده است.

با این حال برخی شخصیت‌های اثرگذار در شبکه‌های اجتماعی بدون توجه به اخبار رسانه‌ها و توصیه‌های دولت‌ها راهی ایران شده‌اند؛ کشوری که این روزها ناآرام و آشفته نمایش داده می‌شود.

پیش از مارک وینز، جهانگردان اثرگذار دیگری به ایران سفر کرده‌ تا به گفته خودشان چهره‌ واقعی این کشور را نشان دهند. ویدئوهای آن‌ها نه تنها مخاطبانشان را، بلکه دیگر  شخصیت‌های اثرگذار در یوتیوب را برای سفر به ایران به صف درآورده است.

«ترِوُر جیمز» و «مارک وینز» که جزو ۲۰ چهره مطرح یوتیوب در سال ۲۰۱۹ بوده‌اند.
جیمز حدود یک ماه پیش به ایران سفر و از غذاهای محلی ایران ویدئوهایی تهیه کرد.

مارک از دو سال پیش قصد داشته به ایران سفر کند. او گفته بود: «ایران یکی از کشورهای مهم در لیست من است، از آن‌هایی که حتما باید سر بزنم و غذاهای خوشمزه‌اش را امتحان کنم اما متاسفانه تا امروز این شانس را نداشته‌ام و بیشتر هم به دلیل بودجه و اقامت بوده است. امیدوارم این اتفاق زودتر بیفتد و بتوانم به ایران سفر کنم.»

او حالا با انتشار تصاویری از برج آزادی و کباب ایرانی از حضورش در ایران خبر داده است.

«مارک وینز» اصالتا آمریکایی است اما با همسرش در بانکوک زندگی می‌کند. سفرهای او رسما از سال ۲۰۰۹ آغاز شده و در کشورهای زیادی از چهار قاره ماجراجویی کرده و از غذاها و فرهنگ آن‌ها ویدئوها ساخته است.

او خود را یک مسافر تمام‌وقت معرفی می‌کند که گاهی به همراه همسر و فرزندش به انگیزه تجربه غذاهای خوشمزه به دل فرهنگ‌های مختلف می‌زند. این ویدئوبلاگر بیشتر به تهیه فیلم از غذاهای خیابانی و محلی علاقه‌مند است که طرفداران زیادی هم دارد. درحال حاضر حدود هشت میلیون کاربر در یوتیوب، فیسبوک و اینستاگرام ماجراها و ویدئوهای مارک وینز را دنبال می‌کنند. ویدئوهای او روزانه میانگین ‌۱.۳ میلیون بازدید دارد.

این جهانگرد در مصاحبه‌های متعددی گفته که در کنار خوردن غذاهای خوشمزه، دوست دارد وبلاگ‌نویسی کند و تجربه‌های بی‌نظیرش را با مردم به اشتراک بگذارد. درآمدش هم از تبلیغ در این فیلم‌ها، فروش کتاب‌های الکترونیکی، تی‌شرت و لیوان تامین می‌شود. آخرین بار یک نشریه که از درآمد سلبریتی‌ها در شبکه‌های اجتماعی گزارش تهیه می‌کند، تخمین زد او از محل تبلیغات در ویدئوهایش روزانه حدود ۵ هزار دلار می‌تواند درآمد کسب کند.

مارک، غذا را مهم‌ترین و بهترین راه ارتباطی با مردم جهان می‌داند و در وبلاگش نوشته است: «معتقدم وقتی مسافرت می‌کنید، بهتر از غذا راه دیگری برای ارتباط با مردم ندارید.

مهم نیست از کدام فرهنگ و یا کشور هستید و یا تصمیم گرفته‌اید به کجا سفر کنید، مهم این است که غذا تنها موضوع مشترک بین ما است که بخش بزرگی از زندگی‌مان را نیز تشکیل می‌دهد.

هدف من این است که در کنار توصیه‌های غذایی و معرفی غذاهای خوشمزه و رستوران‌های معتبر، به شما الهام دهم تا از منطقه راحت خود خارج شوید، اهداف‌تان را تعیین کنید و آنچه را که بیشتر علاقه‌مندید، دنبال کنید.»

در وبلاگ «مارک وینز» نوشته شده که ویدئوهای او معمولا یکشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها به اشتراک گذاشته می‌شود؛ ویدیوهایی که در برخی شبکه‌های بین‌المللی تلویزیونی هم پخش می‌شود و به نظر مخاطبانش محتوایی هدفمند و محبوب دارد.

انتهای پیام

نیم‌قرن فیلمسازی داریوش مهرجویی و جای خالی‌اش در «فجر ۳۸»

داریوش مهرجویی

داریوش مهرجویی یکی از بنیانگذاران موج نو سینمای ایران، امروز ۱۷ آذرماه ۸۰ ساله می‌شود؛ در حالی که جای تازه‌ترین ثمره‌اش در ویترین امسال سینمای کشور خالی است.

به گزارش ایسنا، مهرجویی که روزگاری به آمریکا رفت تا در دانشگاه فقط سینما بخواند، رشته اصلی‌اش را به فلسفه با گرایش سینما تغییر داد و در دهه ۱۳۴۰ شروع به فیلمسازی کرد تا سال ۴۸ که یکی از آثار ماندگار سینمای ایران یعنی «گاو» را ساخت؛ فیلمی که تولیدش سختی‌های خود را داشت و تهیه‌کننده‌های زیادی آن را رد می‌کردند، چون آن روزها دور، دورِ فیلم‌هایی مثل «گنج قارون» با رقص و آواز بود.

او در همان سال‌های قبل از انقلاب چند فیلم دیگر از جمله «دایره مینا» را ساخت و چند سال بعد از انقلاب هم با «اجاره نشین‌ها» یکی از بهترین فیلم‌های کمدی سینما را ثبت کرد.

مهرجویی در سال ۶۸ تصمیم به ساخت فیلمی می‌گیرد که هیچ تهیه‌کننده‌ای حاضر به همکاری برای تولید آن نمی‌شود، چون آن را در فروش موفق نمی‌دانند ولی مهرجویی که دوست داشت آنچه را در سر دارد بسازد برای اولین بار خودش تهیه‌کنندگی یک فیلم را برعهده می‌گیرد و این طور می‌شود که «هامون»، یکی از به یادماندنی‌ترین فیلم‌های مهرجویی و سینمای ایران می‌شود.

«بانو»، «سارا»، «پری»، «لیلا»، «بمانی»، «درخت گلابی» و «مهمان مامان» دیگر کارهای مهم و شاخص این فیلمساز در دهه‌ ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ بودند تا اینکه سال ۸۵ «سنتوری» ساخته شد؛ فیلمی که در جشنواره فجر تحسین‌برانگیز بود و جایزه هم گرفت، اما شبِ اکران عمومی‌اش توقیف شد. این توقیف که ضربه سختی برای مهرجویی بود، سه ماه بعد به قاچاق دی‌وی‌دی فیلم ختم شد و حاشیه‌های پیش آمده بر سر همین ماجرا باعث مرگ یا به قول خود مهرجویی دق‌مرگ شدن سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده فیلمش «فرامرز فرازمند» هم شد.

او که در تمام این سال‌ها مشغول نوشتن و ترجمه هم بوده، پس از «سنتوری» به‌سراغ ساخت فیلم‌هایی رفت که دیگر مثل قبل علاقه‌مندان و مخاطبانش را راضی نمی‌کرد؛ فیلم‌هایی که اگرچه شاید  با دغدغه شخصی و اجتماعی مهرجویی ساخته شدند اما انتظار طرفداران مهرجویی را برآورده نکردند و این تصور را پیش آوردند که شاید دوران اوج او هم با تاراج «سنتوری» به پایان رسیده است.

اما مهرجویی که چند سالی بود می‌خواست قصه‌ای دیگر از «سنتوری» بسازد، در آستانه نهمین دهه زندگی‌اش فیلمی ساخته که بعضی همکارانش آن را متفاوت از فیلم‌های چند سال اخیر  او می‌دانند؛ «لامینور» فیلمی که خیلی‌ها منتظر رونمایی آن در جشنواره سی‌وهشتم فجر بودند و هستند ولی مهرجویی هیچ فرمی برای نمایش آن در جشنواره پر نکرده چون می‌گویند: دلخور است، دلخور از حاشیه‌هایی که برای سرمایه‌گذاری فیلمش ایجاد شد و حتی دلخور از اینکه انگار نبودنش در جشنواره فیلم فجر برای هیچ مسئول سینمایی مهم نبود.

او که در دهه‌های ۷۰ و ۹۰ میلادی یعنی زمانی که سینماگران ایرانی به اندازه امروز موفقیت‌های خارجی نداشتند، جوایز زیاد و مهمی را از جشنواره‌های بین‌المللی مثل برلین و ونیز دریافت کرده، این روزها سرگرم تدوین فیلمش است تا آن را به اکران عمومی برساند؛ ولی شاید هم جایی خارج از بخش اصلی برای نمایش تازه‌ترین اثر این فیلمساز ۸۰ ساله ایران در جشنواره فجر باز شود.

انتهای پیام

1 2 3 29